۱۰ پاسخ

سلام عزیزم من هم تنها هستم شبا همسر من از خوشی زیادی میره کافه من هم ده روز پیشم خواهر شوهرم نوبتی میامدن پیشم بعد از ده روز خودم نخواستم پیشم باشن آخه عادت ندارم زیادی سروصدا باشه فدات بشم تو تنها نیستی عزیزم

هیچی نمیشه ولی منکه تا خود چهل روز خیلی ترسو بودم از بس همه قدیمی ها خرافات واسم تعریف کرده بودن

اونو برای ده روز اول گفتن نترس یه چاقو باقرآن زیرسرت بزار چهارقل هم بخون وبخواب هیچی نمیشه

قديما ميگفتن تا ده روز ميگم نبايد تنها باشيد من از روز يازده تنها بودم

ن عزیزم چه بدی پسرت که خوابید توهم با کوچولوت بخواب
اصلا استرس نداشته باشی که اگه گریه کنه اگه نمیدونم نتونم
میتونی عزیزم
یک تجربه میشه برات

من باهات بیدارم بیا همینجا حرف میزنیم
منم شوهرم شبکاره امشب❣️

ن عزیزم اون مال قدیما بود که دورشون شلوغ بود همیشه. الان دیگه همه وضعشون همینه

عزیزم منم تقریبا از۱۸ روزگی اومدم خونه خودم .
درسته شبا شوهرم هست ولی بود ونبودش زیاد تاثیری نداره چون صبح می‌خواد کار بره
خودم بچه ها رو میچرخونم از صبح تا ۵ ک بیاد
بازدوباره میره تا ۷-۸

با دوتا بچه خسته میشی ‌وگرنه چرا بد باشه ی مادر باید خیلی قوی باشه

نه چرا بد باشه؟ منم از دوهفته بعد زایمانم تنها موندم، فکرای بد نکن، تلویزیونو روشن کن فیلم ببین چراغا رو روشن بزار به چیزای بد فکرنکن

سوال های مرتبط