۱۱ پاسخ

بستری بشی اذیتت میکنن اگه اوضاعت خوب بود بیا خونه دردات ک شروع شد برو

بچه اولته؟

ماما همراه نداری

نوار قلب بچه خوب بود دیکه گفتن مشکلی نیست
ولی خانمه گفت بازم اگه بخوای بستریت میکنیم با آمپول و شیاف دردات رو شروع میکنیم

بچه زیاد هم تو شکم بمونه امکان داره پی پی کنه روزای آخر خیلی باید مراقب باشی

اگر ان اس تی دادی خوب بود بستری نشو. اگر انقباض داشت یا حرکتاش کم بود بستری شو

من بستری شدم بچه اول خیلی خوب بود آمپول فشار زدن و ماما همراهم اومد تو پنج ساعت زایمان کردم

والا من ک از تاریخ زایمانم گذشته و از خدامه بستریم کنن ولی نمیکنن اونوقت شما رو میخوان بستری کنن عجب😑بنظرم ممکنه اذیت بشی چرا باید دو سه روز بستری بشی وقتی میتونی تو خونه درداتو بکشی

تجربه زایمان منو بخون عزیزم من وارد 39شده بودم

تجربه زایمان منو بخون عزیزم من وارد 39شده بودم

چون هیج علائم زایمانی ندارم ترسیدم بستری شم انقد معاینه م بکنن حالمو بگیرن 🤕🤕
بنظرتون کار خوبی کردم

سوال های مرتبط

مامان H🫀M مامان H🫀M ۱۵ ماهگی
#پارت سوم زایمان طبیعی
تا شدم ۳۷هفته و یک روز
حرکات اسکات رو شروع کردم روزی بیست بار اسکات میزدم
یک ساعت پیاده روی میکردم و یک روز درمیون دوش آب گرم می‌گرفتم
.........
چون تو بچه قبلیم تجربه داشتم که بدون درد رحم من باز میشه باید خودم زود تر برم دکتر برای برسی زود زود میرفتم معاینه میکردن
هفته ۳۷هفته و چهار روز
درد داشتم انقباض داشتم گفتم برم مامای بهداشت معاینه کنه ببینم وضعیتم چیه
رفتم ماما گفت که من معاینه نمیکنم گفتم پس تو اینجا چیکار می‌کنی من رحمم باز بشه بچه زود بدنیا بیاد چیزی بشه از توعه و اینا بعد کلی دعوا راضی شد که معاینه کنه بهم گفت یک و نیمی یاهمون دو ویزیت نیست انقباض نداری بچه هم حرکت می‌کنه
درحالی که اون روز حرکت نکرده بود اصلا
من فهمیدم ماما چیزی حالیش نیست اومدم خونه دیگه کار پیش اومد نرفتم بیمارستان و اینا
درد هامم به کل قطع شده بود
انقباض نداشتم درد نداشتم حرکات بچه هم خوب بود
تا شد ۳۷هفته و ۶روز
اون روز طرفای بیمارستان کار داشتیم به شوهرم گفتم برم یه ان اس تی بدم ببینم وضعیت چیه خودمم دلم میخواست بچه اون روز بدنیا بیاد
رفتم بیمارستان گفتم یکم انقباض دارم و بچه حرکتش کم شده
الکی🤪
ان اس تی گرفت گفت زیاد جالب نیست گفت برو بالا معاینت کنم
معاینه کرد گفت سه سانتی
و باید بستری شی
ولی من یهو ترس اومد سراغم گفتم اصلا انقباض ندارم بچه هم حرکتش خوبه گفت باز خودت میدونی یابرو خونه دردات بیشتر بشه بیای یا بیا بستریت کنیم
گفتم نه برم خونه بیام
از اونجا ترسیدم رفتم دکتر خودم
دکتر خودم معاینه کرد گفت چهار سانت روبه پنجی
🫡
گفتم چی میشه الان گفت باید زود بستری بشی
گفتم آخه من هیچی نیاوردم برم خونه بیام
گفت اصلا امکان نداره
مامان برسام🐥 مامان برسام🐥 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من
خب از اونجا که از ۴۰ هفته ۴ روز گذشته بود با نامه دکتر ۲۲ فروردین رفتم بیمارستان برای بستری بدون هیچ دردی شوهرم گفت نگهت نمیدارم به دلم افتاده برمیگردیم میگن چند روز دیگه بیا رفتیم پذیرش گفتن برو زایشگاه شرایط زایمان داشته باشی بستریت میکنن رفتم معاینه کرد گفت سه سانتی درد نداری؟ گفتم نه تعجب کردن و گفتن لگنت هم خوبه بستریت میکنیم از اونجا که خیلیا نگران معاینه ان درد غیر قابل تحملی نیست البته ماما خوب هم شرطه ، لباس دادن و عوض کردم گفتن اپیدورال میخوای گفتم تا بشه تحمل میکنم اگر واقعا نتونستم میگم بزنین گفتن پس به شوهرت بگو رضایت بده منم گفتم و پروندمو دادم و رفتم رو تخت بستری ، یه سرم غذایی وصل کردن و یه امپول زدن بهم و دستگاه برای قلب بچه وصل کردن به شکمم دردا کم کم شروع شد ولی قابل تحمل بود برام ماما هی رفت و برگشت گفت اپیدورال بیارم گفتم نه میترسم از سوزن تو کمرم بخوره نمیخوام تا دردام کم کم زیاد شد و رسیدم به ۶ سانت
#پارت ۱
مامان اسما مامان اسما ۱۲ ماهگی
تجربم از زایمان طبیعی:😁
یکشنبه رفتم مراقبت و ان اس تی هم دادم بهم گفتن اینا درد زایمان هست و برو بیمارستان
از اونجایی که ما شهرستان هستیم و باید میومدم یزد عکس ان اس تیمو برای دکترم فرستادم اونم گفت بیا ولی من خیلی درد زیادی نداشتم دیگه اومدیم و مستقیم رفتیم بیمارستان گفتن دهانه رحمت هنوز کامل بسته هست و بستری نمی‌کنیم برای ۲۸ هفته پیش دکترم نوبت داشتم رفتم اونجا و گفتیم سختمونه که بخواییم دوباره برگردیم دیگه همینجا میمونیم اونم معاینه تحریکی کرد گفت ۲ سانت باز شدی و من صبح شیفت هستم بیمارستان بیا اگه شد بستریت میکنیم
دیگه من تا آخر شب یکم پیاده روی کردم و ورزش انجام دادم
صبح رفتیم معاینه کردن گفتن هنوز همون ۲ سانته نمی‌تونیم بستری کنیم برو ورزش کن راه برو پله بالا پایین کن عصر بیا ببینیم شرایطت چجوریه
عصر رفتم گفت ۴ سانت شده بستری میشی
بستری کردن ولی خدا خیرشون بده گفتن میزاریم تا خودت دردات شدید بشه من داشتم ولی زود ول می کرد
دوشنبه عصر بستری شدم فقط ضربان قلب و فشار و اینا می گرفتن و هر سه تا چهار ساعت یکبار هم ان اس تی وصل می کردن و بعدش معاینه می کردم هر سری یک سانت بیشتر شده بود منم فقط تو اتاقم راه می رفتم و ورزش می کردم
ظهر سه شنبه ۸ سانت باز شده بودم ولی سر بچه فیکس نبود
ساعت ۳ بعد ظهر گفتن دیگه کم کم وقتشه کیسه آبم باز کردن تا ساعت ۶ونیم دردام خیلی شدید بودن و اونموقع دیگه سر بچه هم فیکس شده بود خداروشکر اومدن بالای سرم کمک کردن نزدیک ۹ بود که سر بچه اومده بود پایین رفتم اتاق زایمان و ۹و ۳ دقیقه شبم دنیا اومد 🥹
حدودا ساعت ۱۱ هم رفتم تو بخش و امروز ظهر هم مرخص شدیم
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو روزهای ابتدایی تولد
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۳ ماهگی
سوال:تجربه زایمان طبیعی (بچه دوم)
من ۳۶ هفته درد خیلی زیاد واژن داشتم در حدی که پاهام به زور باز و بسته می کردم رفتم دکترم معاینه کرد گفت دهانه رحمت نرمه برام سونو و nstنوشت
۱۰ روز بعدش دوباره رفتم دکتر گفت دهانه رحم ۱ سانت ولی بچه توی کانال نیست هنوز وقت داری شیاف گل مغربی بزار ،رابطه و پیاده رویی و اسکات بزن
من خیلی دوس داشتم بچم خرداد به دنیا بیاد ولی تاریخ زایمانم ۲ تیر بود دکترم گفتم می خوام خردادی بشه بچم ۳۹ هفته بودم معاینه تحریکی کرد گفت الان شدی دوسانت کم کم دردات شروع میشه دوباره سونو و nstنوشت که همون روز انجام بدم(چون بندناف دور گردنش بود دکتر می گفت حرکاتش و ضربان قلبش باید همش چک بشه)رفتم بیمارستان nstجوابش خوب نبود دکترم گفت مجدد شب انجام بده سونو دادم مشکلی نبود گذاشتم دکترم گفت حواست به حرکت ها باشه فردا دوباره برو nst منم فرداش رفتم بیمارستان دولتی برای nstحرکاتش کم شده بود معاینه ام کرد گفت ۱ سانت با دهانه رحم بسته و سفت این ۱ سانتم بخاطر زایمان قبلیه هر کس میومد برای بستری می گفت برو دردات شروع شد بیا زیر ۴ سانت بستری نمی کنیم خلاصه خیلی خوش برخورد بود و خیلی نرم و محتاطانه معاینه کرد