امشب رفتیم هایپر خرید، دخترم چون مریض بوده، بهونه گیر شده، نوی هایپر گریه می‌کرد منم ب شوهرم گفتم تو حساب کن من میرم توی ماشین‌ ک بچه اذیت میکنه، همینجوری ک میرفتم سمت در ی خانم ۵۰ ساله با دخترش و دامادش اونجا بودن، حالا ب دخترم چی بگه خوبه؟؟ با تندی گفت دهنتو ببند
خون جلوی چشمامو گرفت ب زور خودمو کنترل کردم گفتم خانم درست صبحت کن با بچه ی من، تو‌ک‌‌مثلا بزرگی عاقلی اینجوری رفتار میکنی از بچه چ انتظاری میشه داشت، خجالت نمیکشی ب بچه ۳ ساله میگی دهنتو ببند؟.
بعد دخترش ی چیزهایی گفت منم اصلا توجه نکردم رقتم توی ماشین
ب شوهرم گفته شاید یکی مشکل اعصاب داشته باشه. شوهرم گفته کسی مشکل اعصاب نداره نیاد بیرون فقط صدای بچه ک نیس، صدای ماشین بوق ماشین این همه صدا وجود داره.
بعد ی خانم‌دیگه اونجا بوده بلند گفته معلومه ک مادر بچه ناراحت میشه وقتی ب بچش اینجوری میگن
شما بودین چجوری رفتار میکردین؟؟؟

تصویر
۲۲ پاسخ

راستی علیسانم اولین چایی که خورده چایی روضه بوده. عشق میکنم با این موضوع .....

سلام خوب کردی احترامش نگه داشتی.
منم پارسال بود فک کنم روضه بودم خونه مادر شوهرم یکی از این هسایه هاش پیر زن خرفت ،داشتم به بچم چای روضه میدادم یهو توی جمع برگشته بهم با یه حالت خاصی میگه بهش چای نده حالتش جوری بود انگار دارم به بچم شراب میدم، منم برگشتم مثل خودش با لحن خودش جوابشو دادم....
گفتم چای روضه ست ثواب داره خوبه لحنم جوری بود که انگار دارم بهش فحش میدم....
زنیکه خر توی جمع کنف شد سریع پا شد رفت.....
بعد مراسم ناراحت بودم عمه م برگشته میگه یه چیزی همین که زابلی ها میگن الان حضور ذهن ندارم .
ولی منظورشون اینه سن شون بالاست مثلا دنیا دیده ست....
منم زدم توی دهن عمه م گفتم اختیار بچه هامو دارم
ما به دنیا آوردیم اونا دایه دلسوز تر از مادر شدن .........
بعد دلشون میخواد صلحه رحم هم کنی
امکانش بود آدم یه دیوار میکشید دور خودش از دست یه عده نفهم پررو فضول و خر و گاو.......
والا
کاری میکنن آدم روضه هم نره
بیکاره های ،همه کاره ......
ببخشید دیگه برم نماز بخونم تا قضاء نشده
منم درد و دل کردم آ

گه خورده چرا نکوبیدی تو دهن زنیکع؟

مث تو رفتار میکردم میرفتم جلو میگفتم تو اگه ببندی بهتره

من بودم فک کنم تو دهنش میزدممممم

خوب کوتاه اومدی من بودم گیس و گیس کشی بود واای اصلا مربوط نیست ب تو بچه یکی گریه میکنه راتو بکش بررو

چه بیشخصیت بوده.خوب کنترل کردی خودتو چیز دیگه نگفتی بهش

اتفاقا خوب گفتی وقتی بچه هنوز‌نمیتونه از خودش دفاع کنه وظیفه پدر و مادرشه با احترام ازش دفاع کنن

عکسشو دیدم استرس گرفتم دست به لوازم ا ارشیانمیزنه؟؟ک درشونو بازیکن‌بازکنه یا بزنه بخودش

درجا بش میگفتی به شما ارتباطی نداره زنیکه
چ پروووو

من بودم تندترازشما هم رفتار میکردم

من برخورد فیزیکی میکردم چقد متانت بخرج دادی

همچین آدمای بیشعوری همه جاهستن مخصوصاپیرزنا یبارم ما بیرون بودیم حالا بچه داداشم ۱سالشه گریه کرد پیرزن احمق برگشته میگه اه دهنتو ببند بابا چقد زر میزنی بچه😐😐خدا بهشون عقل نداده آدمای سیاه قلب

وای ک از بی شعوری بعضی آدما منم یبار کلاس آموزشی داشتیم از طرف کارم البته از اون کلاسای الکی ک همه باهم حرف میزنن هیچ کس گوش نمیده حرفای تکراری واین حرفا همه با هم حرف میزدن بعد من دخترم ۵ سالش بوداون موقع بچم ایراد می‌گرفت ک بریم خسته شدم خدایا یکی از همکارا برداشت گفت دهن بچتو ببند خودشم ی ریز حرف می‌زد وای ک میخواستم همونجا خفش کنم بخدا چقد بعضیا رو باید بگیری زیر شوت ولگد تا حرصت خالی بشه یبار دیگه رفته بودیم ی مجتمع پزشکی من نوبت دکترمغزواعصاب داشتم ما بیرون توی راه رو پسر کوچیکم کفشای سوت دار داشت بچه ای ک تازه راه میفته توی راه رو می‌بردم ک داخل مطب نبرم زنه از توی مطب اومده بیرون بچت نذار راه بره من مشکل اعصاب دارم اونم عصبانی .مردم روانین بخدا تو فضای عمومی انتظار دارن همه طبق میل اونا رفتارکنن انگار گوز کین

عجب آدم احمقی بوده خداوکیلی

من بودم
یکی میزدم تو دهنش
مل اجدادش فحش کش میکردم

من خیلی ادم ارومیم و با هیچکسی کاری ندارم
ولی کسی ب بچم چیزی بگه خون جلو چشامو میگیره
از الانم ب همه گفتم دخترم بزرگتر شد اگر ب کسی بی احترامی کرد یا حرف بدی زد ب خودم بگین کسی اجازه نداره ب بچم چیزی بگه

داشتیم از خیابون رد میشدیم یه لحظه پسرم دستشو از دستم ول کرد دیدم یه خانوم مسن داد میزنه دست بچتو بگیر خانوووم

یعنی واقعا باخودشون فکر میکنن که ما نمیدونیم دست بچه رو باید بگیریم ادم میمونه بخدا از کاراشون

من میگفتم خفه شو پیرزن خرفت

تجربشا داشتم متاسفانه

من بودم میگفتم شما جات ت ملع نیس باید بستری شی

چقد بدم میاد از اینجور آدم ها

سوال های مرتبط

مامان حُسنا مامان حُسنا ۳ سالگی
به عنوان. سوم شخص بیاین بگید حق رو ب کی میدید؟

ما طبقه دوم هستیم و ساختمون کلا پنج طبقه اس ، همه مستاجریم جز طبقه پنجم ، من ی دختر سه ساله دارم ، طبقه اولمون ۴ نفرن ک ژنو شوهر حدودا ۴۰،۵۰ سالشونه ، از روز اولی ک ما اساس آوردیم توی خونه ، همسایه اومد بالا ک اره اسباب کشیتون تموم نشد ، خیلی صدا میکنید ، دوباره دو روز بعد گذشت شروع کرد گیر دادن ک اره بچه بدو بدو میکنه ، درصورتی ک من خیلی حواسم به بدو بدو کردن دخترم هست و تاجایی ک میشه میشونمش اما شاید درکل ۱۷ ساعتی ک بیداره سرجمع تو کل روز یک ساعت بدوعه که اونم یک سره نیست ، این همسایه ی ما نمیزاره دوییدن بچه بشه ۱۰ دقیقه. دقیقه ۶ ام بالاست , هرسری اومده بالا طلبکار بوده منم هرسری عذرخواهی کردم و بارها بهش گفتم شرمنده من تاجایی ک بتونم کنترلش میکنم اما وقتی دیگ میدوعه بدونید از کنترل من خارج شده ، من سر هرچیزیم حساب کتاب دارم ک اذیتشون نکنم ، سر یه ساعت خاص جارو میزنم ماشین لباسشویی روشن میکنم ، هیچ وقت نصفه شب یا کله‌ی صبح این کارارو نمیکنم ، از ترسم جرعت ندارم مهمون دعوت کنم ، حالا بعد از چندوقت مادرشوهرم اینا از شهرستان اومدن ، خب من چقدر ب دخترم بگم ندو، نکن ، چشم بچه ام تا ب دومفر میوفته دیگه از مادر حساب نمیبره ، منم هی نمیتونم سر بچه داد بژنم جلو مادرشوهرم اینا ک نکن و نشین اونوقت فکر میکنن ۲۴ ای دارم پاچه بچرو میگیرم. این وسط امروز مهمون اومده برام ، دوتا بچه افتادن بهم ، هزار دفعه با زبون خوش میگم ندویید همسایه ناراحت نیشه و فلان ، بچه ۳ و ۵ ساله تا ی حدی گوش میدن ب حرف ، همسایه زنگ زده پشت تلفن هرچی از دهنش دراومده بهمون گفته. یعنی ما حق نداریم درحد چندساعت مهمون داشته باشیم. ؟
بقیه اش تو کامنت
مامان آوش مامان آوش ۳ سالگی
سال ١٤٠٠ تصميم گرفتم برم خودمو چك كنم ولي تصميمم واسه بچه دار شدن ٤٠٢ بود،وقتي رفتم دكتر بم گفت ك تو بچه دار نميشي بايد سريع بري مركز ناباروري بش گفتم من نميخوام الان بچه دار شم گفت مهم نيس تو ميري اونجا شايد ١٠ سال زمان ببره تا باردار شي،گفتم داره چِرت ميگه رفتم چندتا دكتر ديگه نظر اونا هم همين بود ك ب آسوني باردار نميشم،حقيقتو بگم يكم ناراحت شدم ولي تو دلم گفتم اگه خدا بخواد ميشم وگرنه هيچ،اومدم خونه ب همسرم گفتم ك دكترا چيا بم گفتن،بم گفت اااا جدي پس الكي اينهمه جلوگيري ميكرديم خودمونو عذاب ميداديم با كُلي خنده بم گفت،گفت ديگه راحت شديم😂من فك كردم حالا اونم ناراحت ميشه ولي اون ب فكره ي چيزه ديگه بود😂😂ما ديگه تصميم بر اين شد ك جلوگيري نكنيم و آزااادييييي😂😂حتي نرفتيم دكتر بمون دارويي چيزي بده چون بچه نميخواستيم
دوماه بعد بار دار شدم (خداروشكر ميكنم واسه فرشته اي ك بم داد خيلييييي ميخوامش و دوستش دارم)ولي ريدم تو علمي ك اين پزشكا دارن اگه ميدونستم ب اين زودي بازدار ميشم جلوگيري ميكرديم مثله قبل😅
خواستم بگم كافيه فقط خدا بخواد ديگه هيچ

تو اين عكس چند ساعت بعد آووش دنيا اومد😍

همسرم حتي ب خودش زحمت نداده از رو تخت بلند شه عكس بگيره😅