۷ پاسخ

من چندین ساله بدنم به خیلی چیزها حساسیت داره تو بارداری و بعد بارداری هم کل بدنم کهیر زد قرص و آمپول میزنم مشکلی هم برا بچه پیش نیومده اگه نخورم خودم داغون میشم.شما باید یه مدت سر وقت و هر روز بخورید تا خارشها از بین بره اینا برا یه مدتی هستن تا کامل خوب بشی باید اون دوران رو دارو مصرف کنی.
من از متخصص هم پرسیدم چون خودم فکسوفنادین و بتامتازون مصرف میکردم گفت مشکلی نداره

طبیعی ام منم اینطورم

ورم که طبیعیه اکثرا تا دوهفته دارن منم داشتم درد گردن و غیره هم بخاطر بیخوابی کمبود ویتامین و منیزیوم و کم ابی بدن میتونه باشه کهیر شاید بخاطر مصرف زیاد گرمیجات یا قطره شیر افزا اگر میخوری باشه و همینطور مصرف لبنیات

سلام عزیزم این علائمت واسه کلستاز بارداریه که من دوران بارداری داشتم وبعدزایمان رفع شد خداروشکر ولی ورمم بیشتر شد طوری که عین بادکنک شده بودم.

ورم بعد از زایمان طبیعی داشتم
داشتم میترکیدم

من سر بچه اولم اینطوری شدم
مردم از کهیر
و دکترا گفتن چون شیر میدی هیچ دارویی نمیتونیم بهت بدیم
خدا میدونه چی کشیدم 😢
و البته بمن گفتن بخاطر حساسیت به داروی بیهوشی اینطوری شذه

این بارم که سر درد و گردن درد وحشتناک
فشارمم مدام بالا

عزیزم اسم قرصات چیه؟

سوال های مرتبط

مامان سیدمتین مامان سیدمتین ۲ ماهگی
دوباره سلام
دکتر به من گفته بود که شب قبل زایمان برای شام چیز سفت مثل جوجه و برگ نخور شام چیز مقوی خورشتی بهتره اگر شام زود خوردی میتونی تا آخر شب یه کاسه سوپ هم بخوری گفت از ساعت ۱۲ شب به بعد باید ناشتا باشی اما ( آب . آب سیب . آب عسل ) تا ۵ صبح هرچقدر خواستی بخور . من شام ماهیچه با نخودآب خوردم . آب و آب سیب هم تا ۵ صبح خوردم .
( راستی من با عوارض آمپول بیحسی خیلی اذیت شدم )
بعد از عمل حداقل تا وقتی که اثر بیحسی بره نباید خیلی حرف زد و سر و گردن رو نباید تکون داد اما من به خاطر این که ببینم بچه درست شیر میخوره یا نه مجبور بودم سرم رو بلند کنم ببینم سینه رو درست گرفته یا نه ، حرف هم میزدم ، بعد از بیحسی سمت راستم از پشت کتفم و زیر سینه ام تا گردن و سرم درد میکرد . تو اتاق عمل بهم گفته بودن که اگر سردرد و گردن درد داشتی دوباره بیا بیمارستان دکتر بیهوشی ببینتت . و اگر ورم یک پا داشتی هم بیا . و من همه چیز رو تجربه کردم هم سردرد هم گردن درد هم ورم پا که تو پای راستم خیلی بیشتر بود و مجبور شدم دوباره برم بیمارستان دکتر بیهوشی ویزیت کرد و تقریبا یه نصفه روز بستری سرپایی شدم تا دارو ها و سرم و آمپول‌هایی که دکتر بیهوشی تجویز کرده بود رو برام تزریق کنن و بعد هم مرخص کردن یه سری دارو و آمپول هم برای خونه داد . ورم پا رو هم گفتن اون ورم خطرناکه نیست و تا ۲ هفته خوب میشه فقط نباید پام آویزون باشه مثل وقتی که رو مبل میشینم پاهام رو آویزون نکنم و یه چیزی بزارم زیر پام که هم سطح بدنم باشه نه پایینتر . خداروشکر هم دردام و هم ورم خوب شد بعد ده روز هم بخیه‌هام رو کشیدم
مامان محمد❤️و ایلیا🩵 مامان محمد❤️و ایلیا🩵 ۶ ماهگی
تو پست قبلی تجربه ی باردار شدم با وجود ناباروری تو بارداری قبلیم رو نوشتم ایندفعه می خوام تجربه ی خود بارداری رو بگم که بازم برای من معجزه بود
تو بارداری قبلی بخاطر طول سرویکس کوتاه ۱۸ هفته سرکلاژ شدم که بازم با وجود سرکلاژ ۳۴ هفته کیسه آبم پاره شد وزایمان کردم بعد توی این بارداریم دکترم گفت بهتره که سر کلاژ کنیم چونکه بازم با وجود سرکلاژ زود زایمان کردی منم گفتم انشاالله که لازم نباشه بعد ۷هفته بهم گفت شیاف بزن که گوش نکردم ۱۲ هفته رفتم سونو طول سرویکس ۳۶ بود که گفت خوبه ۱۵ هفته رفتم که بازم ۳۶ بود ( بخاطر چک طول سرویکس دوباره برام سونو نوشت)از هفته ی ۱۲ شیاف می ذاشتم روزی یکی بعد ۱۸ هفته رفتم طول سرویکس شده بود ۴۳😳😳 دکترم گفت عالیه چیکار می کنی گفتم هیچی حتی استراحت هم ندارم چون بچه ی کوچیک دارم بعد گفت شیاف هم نمی خواد بذاری اینم بگم که خودم چون استرس داشتم همش احساس می کردم بچه پایینه و طول سرویکسم اومده پایینو و حالم خوب نیست ولی هر دفعه می رفتم سونو می گفت خوبه بعد تا ۲۷ هفته که لک دیدم از اونجا یه شب درمیون شیاف زدم تا ۳۰ هفته که طول سرویکس ۳۸ بود که دکترم گفت خیلی هم بالاست ونیاز نیست امپول ریه بزنیم در اخر هم ۳۸ هفته برام تاریخ سزارین زد بعد چون سنگین شده بودم از ۳۶ هفته کلی پیاده روی کردم که زودتر زایمان کنم ولی اصلا انگار نه انگار😅
۳۸ که رفتم برای سزارین موقع عمل دکترم گفت بچه خیلی بالاست باید شکمتو فشار بدم که بیاد پایین در این حد بالا بود
گفتم بیام اینترو بگم شاید استرس کسی رو کم کرد چون خودم تو بارداری یکسره دنبال تجربه های بقیه بودم که ببینم کسی بوده با سابقه ی زایمان زود رس بارداری بعدیش خوب باشه که ندیدم ولی خودم خوب بودم
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۸
بعد از چند ساعت هم که راه رفتم راه رفتنش خیلی سخت بود چون احساس می‌کردم که اون قسمت بخیه‌ها پوستش داره کشیده می‌شه احساس می‌کردم بخیه‌ها داره باز میشه بعد از اون هی مدام میومدن از من می‌پرسیدن که دستشویی رفتم یا نه که چون هر بار جواب منفی بود برام شیاف گلیسیرین گذاشتن و بعد که دیدن اون هم جواب نداد بهم شربت لاکسی ژل دادن و بهمم گفته بودن که حسابی چیزهای ملین بخورم حالا که همه اینا رو استفاده کرده بودم شدیداً اسهال شده بودم و همین قضیه داشت به بخیه‌هام فشار می‌اومد حالا بهم یه قرص دادن که اسهالم بند بیاد که باز هم اون افاقه نکرد و من تا دو هفته بعد از زایمان شدیداً اسهال بودم تقریباً دو روز توی بیمارستان بودم و بعد از اون تازه موقع مرخص شدن سردردام شروع شد که خیلی سردردای شدید و بدی بود مسکن هم بهم ندادن گفتن دکتر برات شیاف نوشته همونو استفاده کن رفتم خونه و خب قاعدتاً چون اسهال بودم نمی‌تونستم از شیاف استفاده کنم چون بدتر می‌شد
مامان 🩷👧🏻ronisa مامان 🩷👧🏻ronisa ۱ سالگی
سلام مامانا من هم اومدم از تجربه ی زایمانم بگم من بعد عید رفتم مطب که دکتر برام سونوگرافی نوشت برای وزن تو سونو زده بود که آب دور جنین کم شد رفتم پیش دکتر گفت هر روز باید بری nstبدی تا بتونیم بورو تا سی و هشت هفته نگه داریم چون سی هفت هفته بودم بهم گفت اگر nstخوب نباشه باید فورا زایمان کنی من چون میخواستم طبیعی زایمان کنم معاینه هم کرد و گفت دو و نیم سانت بازی من اون روز رفتم nstدادم که خوب بود برای فرداش هم دوباره صبح رفتم دو بار گرفت که خوب نبود گفت برو آبمیوه بخور و راه برو دوباره بگیریم دوباره گرفتن که باز هم خوب نبود و به دکترم زنگ زدن که دکتر گفت اورژانسی ببرید اتاق عمل من سریع خودمو میرسونم از اون لحظه ی تماس تا اتاق عمل کلا ده دقیقه نکشید و بیهوشم کردن و رونیسا خانوم دنیا اومد من خیلی استرس داشتم و وقتی اتاق عمل و دیدم بیشتر شد واقعا خوشحالم که بیخوشم کردن و چیزی نفهمیدم چون واقعا اگر متوجه اتفاقات دورم میشدم استرسم خیلی بیشتر میشد واقعا از سزارین هم رازی بودم و خدا رو شکر میکنم که هم خودم سالمم هم بچه و هم اینکه زایمانم سزارین شد چون درد معاینه کردن طبیعی از درد بخیه بیشتر بود و کلا درد زیادی نکشیدم برای زایمان فقط برای ماساژ رحمی درد داشتم حالا نمی‌دونم به خاطر رسیدگی عالی بیمارستان و ورسنلش بود یا کلا این بود ولی عمم بیمارستان دیگه ای زایمان کرد خیلی درد داشت پس حتما تو انتخاب بیمارستان دقت کنید
مامان ابوالفضل مامان ابوالفضل ۱ سالگی
تجربه زایمان طبیعی
۳۹ هفته و ۵ روزم بود که به بیمارستان رفتم و چون علائم زایمان رو نداشتم و دکترم گفته بود اگه دردت گرفت که هیچی ولی اگه درد نگرفت برو این نامه رو به بخش زنان و زایمان نشون بده که بستریت کنن ،بلاخره بستری شدم هر چقدر هم که بهم آمپول فشار زدن تو بیمارستان دردم نگرفت دکتر خودش اومد گفت یکم دوز داروهارو ببرید بالا و پرستارای بخش هم بهم توصیه میکردن که شربت زعفران غلیظ بخورم که اونم جواب نداد کلا هیچ دردی نداشتم ولی با آمپول فشار به زور ۳ سانت شدم که دردام بعد از یک روز بستری شروع شد ولی اونقدری نبود که زایمان کنم چون سابقه فشار بالا رو هم داشتم دکترم اومد و خودش کیسه آبم رو پاره کرد و دردم از اون موقع به بعد شروع شد که به غلط کردن افتاده بودم و به دکترم گفتم که سزارینم کن گفت تا اینجا خوب پیش اومدی باید صبر کنیم که زودتر زایمان کنی از ساعت ۱ ظهر تا ساعت ۷:۳۰ درد کشیدم ولی ارزش داشت چون الان پسرکوچولوم بغلم و خداروشکر میکنم که صحیح و سالم تو بغلم دارمش ولی واقعا زایمان طبیعی درسته که یه روز درد داره ولی الان من هیچ دردی ندارم و میتونم خودم کارای خودم رو بکنم
مامان آنیا 🍓❤️ مامان آنیا 🍓❤️ ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1
از اول بگم که من از دوران مجردی وتا به حال پریودی سختی داشتم یعنی تحمل نداشتم و همیشه گریه میکردم موقع بارداری هم با اینکه دکتر گفته بود جفتم پایینه اما من خیلی چیز ها رو رعایت نمی‌کردم خودم کارام رو انجام می دادم حتی چیز سنگین هم بلند میکردم چون تنها بودم مجبور‌ بودم و همیشه میگفتم خدا این بچه رو نگه داشته وگرنه من که با این کار ها بچه رو به خطر میندازم زیاد هم به زایمان ودردهاش فکر نمی‌کردم در واقع نمی‌دونستم در چه حد و اندازه ای هست هفته های اخر که معاینه شدم گفتن دهانه رحم بسته هست تعجب کردم چون من فکر میکردم حداقل یک سانتی شاید باز بشه اما بسته بودم ومن دو هفته تمام ورزش کردم و تحرک و فعالیت داشتم اما دوباره که رفتم معاینه یک سانت بودم اومدم پیاده روی و ورزش رو زیاد کردم و امید داشتم حداقل 3یا 4سانت باشم یک روز که درد داشتم رفتم دکتر گفت هنوز یک سانتی ومن ناراحت و نا امید شدم و
تصمیم گرفتم چند روز صبر کن وچند روز دیگه 40هفته ام تموم میشد
ادامه دارد
مامان کیهان مامان کیهان ۳ ماهگی
تجربه حساسیت به جفت یا puppp
پارت۱:
من توی ماه هشتم و نهم بارداری درگیر حساسیت به جفت شدم که واقعا تجربه دردناک و بدی بود.مینویسم چی شد و چیکار کردم که بهتر شد.
من تا ماه هشتم ترک نداشتم. تقریبا از هفته ۳۰ کم‌کم چندتا ترک زیر نافم زد و کمی خارش داشتم. خارش ها که شدیدتر شد نگاه کردم دیدم روی ترک ها دونه های قرمز هست و بیشتر هم همون قسمت ها میخاره ولی به هرکس میگفتم میگفتن به خاطر کش اومدن پوست و طبیعیه ولی از هفته ۳۳ کم‌کم کناره‌های شکمم که ترک نداشت هم شروع به خارش کرد و سروکله دونه های قرمز پیدا شدن(بدون ترک و فقط دونه‌های قرمز مثل کهیر که خارش وشحتناکی داشتن) با زدن مرطوب کننده و بعد روغن یکم خارش بهتر میشد ولی مداوما بود و من همچنان فکر میکردم به خاطر ترک هاست و زیر همه اون کهیرها ترک هاییه که نمیبینم.
تا اینکه روی دستام شروع به خارش شدید کرد و دونه های ریز زد که در عرض دو روز کل روی دست تا بالای مچم رو گرفت و بعد هم پاها به همین صورت…
آزمایش و سونو کبد و بایل اسید برای صفرای کبد دادم که اوکی بود و فقط تعداد گلبول های سفید در هر آزمایش بالاتر میرفت! و هیچ قرص ضد حساسیتی هم خارش رو بهتر نمیکرد. تا اینکه به پیشنهاد دکترم ‌پیش یک متخصص پوست رفتم(تا اینجا که ده روزی گذشته بود شدن خارش ها جوری بود که حتی نمیتونستم بخوابم و شکم،دست ها و پاها تا بالا،کمر و پشتم هم کهیر زده بود و خارش داشت) و دکتر پوست با دیدن کهیرها سریع تشخیص داد حساسیت به جفت که به زبان عامیانه میگیم ولی در واقع حمله سیستم ایمنی بدن به کلاژن تولید شده روی پوست خود بدنه(در واقع یه جور بیماری خود ایمنی) و گفت۶ هفته حداقل طول میکشه هیچ آسیبی به جنین نمیرسونه ولی درمانی هم نداره!