امشب آخرین شبی که دخترم با نگاه معصومش می‌خندید و شیر میخورد 🥲🐥🥹🫠🤱اون بیخبر که دیگ از امشب شیر نیست و من .....من که اشکام داره میریزه 😭😭
واسه بزرگ شدنش 😍واسه مستقل خوابیدن و مستقل شدنش🥹🤩
واسه اینکه این مسیر قشنگ دوساله داره ب پایان میرسه🥹
یاد اولین شبی افتادم که تو بیمارستان با صورت منگ دنبال شیر میگشت🐣🥺
و چون سزارینی بودم شیر نبود 🥲
فرداش که پزشک و پرستار ها اومدن واسه آموزش شیردهی و ازخواص شیر مادر گفتن 🥹🤱
ب انتخاب خودم شیر مادر رو‌ترجیح دادم 🥺
بااینکه همسرم و اطرافیان میگفتن کمکی هم بده شیرخشک ....
ولی اون شیشه رو دیگ قبول نکرد و منم دوست داشتم دوساله مادری رو عمیق تر حس کنم 🥺🥹
ولی دوسال سخت پراز بیخوابی و شب بیداری ها .......
چون شیر شب رو ترک نکرد ب هیچ روشی ❤️‍🩹
از اون مادرها بودم که با خودم برنامه ریختم ۶متهگی نهایت ب سالگی شیر شب رو قطع میکنم و تو اتاق مستقل میخوابونمش 🥲🫠
بچه داری غیر قابل پیش بینی .......
دوسال سخت و شیرین داره سپری میشه .....
امیدوارم واسه مامانایی که دارن از شیر میگیرن راحت باشه چ شیر مادر چه شیر خشک هردو سخته 🫠
ایشالله واسه ما هم سبک باشه با توکل بخدا 🥹🤱
خدا بهم توان بده این مرحله هم تنهایی بگذرونم ❤️‍🩹
مثل بقیه مراحل که خودم بودم و خودم 💪🤱
اینم شبیه ماهلین منه فرفری بالام🥹😍

تصویر
۱۴ پاسخ

الهی که راحت باشه براش 🤲🏻🌱

چقد زمانیکه از شیر گرفتم برای فرحان گریه کردم بچم خیلی اذیت شد
الان خودش سینمو میزاره تو دهن فریحا

پریسا جان انشالله این دوره هم به سلامتی میگذره ❤️
البته با صبوری ما ،مادرای احساساتی🥺

به سلامتی ایشالا راحت باش براش اذیت نکرد من رژلب زدم دیگه نخورد بااینکه خیلی وابسته بود با شیر خوابش میبرد

من دخترم به طور عجیبی خودش دیگه نخورد امروز روز پنجمه ( نوک سینم زخم شده بود دید درد دارم ول کرد و دیگه نخورد)
هی میاد دست میزاره رو سینم بغض می‌کنه 🥺
شبا به سختی می‌خوابه
خدا کمکمون کنه این مسیر به راحتی بگذره و بچهامون کمتر اذیت بشن
دل کبابه براش 🥺😭

منم امروز از شیر گرفتم بچه ام اذیت شد تازه خوابش برد دلم میسوزه ولی چاره چیه بالاخره باید ارشیر بگیریم

ان شاءالله که به راحتی این دوره رو بگذرونین عزیزم، منم سه روزه شروع کردم به تدریجی گرفتن، ولی سخت ترینش شیر شبه (شیر قبل خواب) که نمیدونم چیکار باید بکنم😭

بچه ی منم هم شیر خشکی بود هم شیر خودمو میخورد الهی براش بمیرم دردش به جونم اما الان یه هفته س از شیر گرفتمش قبلنا تا گریه میکرد با سینه خودم آروم میشد فقط ممی میخواست هیچی تو دنیا اندازه ی ممی من خوشحالش نمیکرد امشب که از درد ادرار نکردن و سنگ کلیه داشت از گریه مینالید نمیشد که شیر بدم و باهیچیم آروم نمیشد نزدیک یه ساعت گردوندیم تو بغلمون باباش تا آروم بشه الان که دارم مینویسم دلم خیلی گرفته گریم میاد خیلی سخته هم واسه اونا هم واسه ما آی خدا جونم کمکمون کن 💔

روز اول شیر نداشتی ، شیرخشکم ندادی، پس بچه چی خورد؟؟

انشالله خدا کمکتون کنه🥹❤️ بعد از گرفتن شیر از تجربیاتت بگو عزیزم پسر منم خیلی وابسته است البته من هنوز نمیخوام از شیر جداش کنم چون زوده🥹 ...ولی لازم میشه

عزیزم میخای یهویی از شیر بگیری؟
برنامت چیه؟🥲
چطور بخابونی؟

خوش به سعادتت مامان گل. و منی که بچم تا ۴ماهگی بیشتر شیرمو نخورد🥺😔 و شیرخشکی شد چون شیرم کافی نبود و ۱۸ماهگی هم از شیر گرفتمش🌱✨️
انشالله برای دخترتم سبک بگذره

عزیزم ایشالله بسلامتی یکم صبر زرد بزن ب سینت دیگ نمیخوره خیلی تلخه من دخترم خیلی وابسته بود اینجوری گرفتمش

عزیزم ایشالا باصبوری و آرامش این مرحله رو بگذرونی
منم پسرم فردا تولد ۲ سالگیشه شیر خودمو میدم ولی ان شاالله آخر شهریور از شیر میگیرم که هوا کمی خنک میشه

سوال های مرتبط

مامان لیمو مامان لیمو ۳ سالگی
چقدر مادر بودن سخته تا میای زایمان و عمل و افسردگی و حس مادر کافی نبودن رو هضم کنی یه چیز جدید پیش میاد که باعث میشه فکر کنی مرحله های قبل اونقدرا هم در قبال این یکی سخت نبوده ها چه الکی ناراحتی کردم
حالا نوبت از شیر گرفتن رسیده
تا حالا نشنیده بودم از شیر گرفتن هم افسردگی میاره شبیه افسرده ها شدم
بازم حس مادر خوب نبودن
چرا از اول اینهمه جون کندم که شیر مادر بدم ـچرا چرا ......
امروز اولین روز ترک شیر دخترم بود
خیلی روز سختی برای جفتمون بود. با گریه هاش جونم میخواد از هم بپاشه
از صبح که بیدار شذ نخوابیده بود متاسفانه با شیر مادر میخوابید
و اما بالاخره ۵دقیقه ای میشه تو بغلم خوابید
و فردا امیدوارم آسون تر از امروز باشه و من آروم تر
باورتون میشه از بغض دارم خفه میشم.میدونم کار بدی نمیکنم میدونم دیگ این شیر بدردش نمیخوره ولی دلم نمیفهمه😐
مامانایی که از شیر مادر بچه هاتونو گرفتید چجوری شیرمو خشک کنم
با دردش چه کنم ؟خالیش کنم؟با دست یا شیر دوش دستی؟یا شیر دوش برقی؟
ببخشید دیگ این وقت شب اینقدر متن ناراحت گذاشتم
مامان ترانه مامان ترانه ۲ سالگی
سلام به همه ی مامان های گل
روزتون بخیر و شادی
تجربه شخصی من که ممکنه با شما کاملا فرق داشته باشه چون بچه ها شبیه هم نیستند و قابل مقایسه هم نیستند
ترانه ی قشنگم در روز ۱۳بهمن ۱۴۰۴صبح از خواب بیدار شد و دیگه تصمیم گرفتم بهش شیر ندم ،اولین و بزرگترین غصه ای که بچه ها دارند همین ترک شیر مادر هست و خیلی سخته هم برای خودشون🥹 و هم مادر💔👩‍❤️‍👩
خب یه هفته بود که شیر روز هم ب تدریج کم کرده بودم اما همچنان شیر شب میخوره با اینکه که میدونم که باید نخوره ولی خب ما تو این موضوع موفق نبودیم و تقریبا ۴ماه هم بود که وابسته تر بود و شب ها بیشتر شیر میخورد البته من بلافاصله بهش اب میدادم که دندون هاش خراب نشه ….
برای ترانه ی من قضیه تدریجی و اماده کردن ذهن ش فایده ای نداشت
پس صبح رو سینه هام چسب برق زدم و گفتم ممه ها اخ شده بو میده خراب شده و دختری هم گریه کرد منم خودم کنترل کردم ولی قلبم درد گرفت 💔
ترانه ب شدت وابسته ست و عادت داره موقع خوابیدن با سینه بخوابه چ خواب ظهر چ خواب شب
شب اول کلا سه ساعت خوابید
شب دوم تا ساعت ۵صبح بیدار بود و گریه کرد داد زد
روزها هم بهانه زیاد میگیره ولی خب سرگرم میشه
پر خاشگر شده گریه میکنه داد میکنه دندون هاش بهم میسابه ..هیچ کدوم قبلا انجام نمیداد😔
الان سه روز و دو شب گذشته وهنوز چالش داریم با هم …اعصاب خودم خورده سینه هام درد میکنه دلم میخواد زار بزنم …و نمیدونم چقدر طول میکشه
فقط خدارو شکر میکنم که به هر حال این مسئله تو ذهنش نمیمونه چون هیچ کدوم از ما چنین خاطره ای نداریم🥹🥹
ترانه ی زیبای من ۲۳ماه و ۱۵روز تمام شیر خورد
امیدوارم تا این مرحله براش مادر کافی بوده باشم…..افسانه
بهمن ۱۴۰۴