کیا تجربه زایمان طبیعی با دردای خودشون دارن دردا چه جوریه؟
من بی درد رفتم با امپول فشار و خیلی بد بود دوروز کامل درد کشیدم تا زایمان کردم انقد بد بود که حد نداره از همون اول درد شدید شروع شد تا موقع که زایمان کردم دیگه فکر کن هر ۳ دقیقه یا هر ۲ دقیقه دقیقن یادم نبود چون تند تند میگرفت و وحشتناک میدونستم باید با تنفس شکمی کنترل کنم ولی وقتی میگرفت انقد این شکم سفت میشد انگار داشت منفجر میشد حتی نمیتونستم نفس بکشم چه برسه اینکه از شکمی بخوام نفس بکشم خیلی بد بود واقعا برا هیچکس نمیخوام این حسو تجربه کنه من بخاطر اینکه دهانه رحمم نرم نبود دردم نگرفت با امپول فشار دوروز طول کشید تا باز بشه وتنها کاری که باید با ورزش انجام میدادم نزدیکی بدون جلوگیری چون مایع منی باعث میشد دهانه رحم نرم بشه ولی من نکردم و دهانه رحمم سفت بود و باز نمیشد دوست ندارم این دردو دوباره تجربه کنم دعا کنید به وقتش با دردای خودم زایمان کنم و زایمان راحتی داشته باشم انشالله هیچکس این دردایی که با امپول فشار تجربه کردم وتجربه نکنه🥲❤️

۱۰ پاسخ

زایمان اولم منم درد نداشتم.زایمان دومم کیسه ابم یدفه ترکی ساعت ده و نیم شب.۱۲وربع زایمان کردم خیلی. راحت بود.ولی سومی ۴۱هفته هیچ علامتی نداشتم انقدمعاینم کردم تا دهانه رحم باشد چندروزدردخفیف داشتم درداصلیم ساعت۲شب شروع شد۸صبح زاییدم.درکل زایمان اول سخت تره

من از عصر درد داشتم تا ساعت ۱۲ اینا نرفتم بیمارستان تا اینکه کیسع ابم ترکید قبلش ی سانت باز بودم بعد نیم ساعت فول شدم

وای چرا سزارین نکردی اخه

از هفته ۳۶ یا ۳۷ شرو کن زدن اینا

منم با امپول فشار و پارگی کیسه اب رفتم تازه فکنم یک یا دو سانتم بود هنوز. ولی خداروشکر دهانه رحمم نرم بود من ماما همراهم بم گفت روغن بادام شیرین و روغن بنفشه. هر دو اصل باشن هر کدوم ۲ و نیم بریز تو واژنت شبا پیاده رویی کپسول گل مغربی. حمام هر شب رابطه حتما داشته من بم گفت اب زن زایمان هم بگیر پیدا نکردم

من با درد خودم رفتم تا جایی که شد تو خونه تحمل کردم رفتم حموم آب گرم گرفتم همش شکمم با آی گرم ماساژ دادم بعد رفتم بیمارستان درد داشت ولی زایمان خوبی بود تازه از تاریخ احتمالی زایمانم ۱۰ روز زود تر زایمان کردم

من سر دخترم کیسه آبم پاره شد سر پسرم انقباض داشتم بدون درداز صبحش خیلی عالی بودشی لکه دیدم رسیدم بیمارستان فول شدم

عزیزم اینبار سرتایم ورزش اینا کن ایشالا که راحت تر زایمان کنی

ینی امپول بی حسی نزدی؟ من تجربه طبیعی ندارم قصد دارم سزارین کنم 🥺

تجربه کردم وبازم باردارشدم خیلی سخته همش میگی کاش میمردم وااای بازم قراره این دردوبکشم 😭😭😭😭

سوال های مرتبط

مامان آرتین و آرمین🩵 مامان آرتین و آرمین🩵 هفته سی‌وسوم بارداری
تجربه زایمان طبیعی با امپول فشار پارت آخر
تا ساعت ۳ونیم نزدیک چهار مامانیسی اومد به مادر شوهرم گفت برو بهشون بگو ستو بیارن ستو اوردن مادر شوهرم رفت بیرون گفت ببین بچت کوچیکه ما نمیخوایم برش بزنیم تر موقع دردت گرفت فقط زور بزن خواستن برش بزنن گفت نه نزنین میتونه دیگه بچم ساعت چهار و ۷ دقیقه صبح بدنیا اومد خیلی حس خوبی بود وقتی گذاشتن رو شکمم و اینجوری که پسرم ۱۴ اردیبهشت سال ۱۴۰۳تو ۴۱ هفته و۱ روز بدنیا اومد
درسته خیلی درد کشیدم و شاید الان بگی دیونه ایی باز میخوای طبیعی زایمان کنی ولی من میگم اگه خودم دردم بگیره و تو خونه دردمو بکشم با خانواده کمکم هستن میتونم خیلی سریع با ورزش پیشرفت کنم فقط برام دعا کنید که مودم دردم بگیره و به امپول فشار نکشه چون حیلی سخته امپول فشار نه میتونی تکون بخوری از همون اول دردا شدیده و فاصلشون کمه واز اول تو بیمارستانی ولی اگه خودم دردم بگیره میتونم بیشتر دردام تو خونه تحمل کنم انشالله همه زایمان راحتی داشته باشن برا منم دعا کنید که این تجربه تلخ دوباره تجربه نکنم🥺
مامان آرتین و آرمین🩵 مامان آرتین و آرمین🩵 هفته سی‌وسوم بارداری
تجربه زایمان طبیعی با آمپول فشار
پارت یک
من تا رسیدم به۴۰هفته یروز درمیون میرفتم زایشگاه معاینه میکردن بسته بودم دیگه تا ۴۰ هفته و ۶ روز بستریم کردن بدون درد بدون باز شدن دهانه رحم ولی خب لگنم خوب بود سر بچه پایین بود ولی دهانه رحمم سفت سفت بود و حتی یک سانت هم باز نبود ساعت ۸ رفتم بستری شدم امپول بهم وصل کردن هم اتاقیم یه عراقی بود دیدم خیلی بی قراره ترسیدم گفتن این عراقیه ما اینجور نیستیم نگو من بدتر ازین میشم😂 موقع زایمانش که رسید فرار کرد زدنش گفتن وایسا الان بچه میفته رو زمین اینم زایید رفت منم ظهر دردام شروع شدن گریه میکردم امپول که قطع میکردن درد هم قطع میشد دوباره وصل کردن و من عصر به شدت درد م گرفت منم گفته بودم توپ بیارن قبلش دردام زیاد نبود ورزش میکردم اما تا عصری دیگه نتونستم خیلی دردای شدیدی داشتم و هرموقع معاینه میکردن بسته بودتا یکی اومد با معاینه تحریکی یک سانت باز کرد دوباره شب یکی اومد گفتم شاید من بزام زودتر ولی این زودتر زایید😂و من موندم باز تنها ولی وقتی زایمان کرد بچش گریه نکرد دکتر اومد اکسژن وصل کرد گفتن مدفوع خورده منم از اونموقع ترسیدم گفتم سزارینم کنید
مامان آرتین و آرمین🩵 مامان آرتین و آرمین🩵 هفته سی‌وسوم بارداری
تجربه زایمان طبیعی با آمپول فشار پارت ۲
دیگه همینجور دردم که میگرفت من جیغ میزدم میگفتم دردت به جونم مامان چه دردی کشیدی تا بدنیا بیایم همش زیر زبونم مامان مامان میگفتم و جیغ میزدم تنها تو یه اتاق کسی نمیومد پیشم یعنی ما یکی و هماهنگ کرده بودیم که زایمان منو بگیره هی میرفت هی میومد مینشست تو گوشیش منم جیغ از درد گفتم بیا چربم کن گفت نمیشه باید چهار سانت بشی گفتم منو بزارین تو وان باز گفت باید چهار سانت بشی منم هی اصرار کردم تا منو گذاست بعد گفت ببینم رفتی تو وان چقد پیشرفت کردی گفت همونی🥲 ساعت ۱۲ امپول قطع کردن یکم رفتم خانوادم دیدم مادر شوهرم چربم کرد منم بغلش کردم مامانم گریه میکرد یکم پیششون درد کشیدم دوباره منو بردن امپول بهم وصل کردن و تا صبح دردم میگرفت جیغ میزدم اروم میشد میخوابیدم دردم میگرفت جیغ همش میگفتم بزار ایندفعه جیغ نزنم نفس نکشم ولی انقد شکمم سفت میشد نمیتونستم تا صبح اومدن گفتن ۳ سانتی صبح رفتم پیش خانوادم گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم بهشون بگین منو سزارین کنن مادر شوهرم اصرار کرد سزارینش کنید ما امضا میکنیم میگفتن نه این میتونه طبیعی زایمان کنه