۸ پاسخ

کیک گلاب زعفرون هم درست کردم براش🙂‍↔️🤞🏻

تصویر

ماشاالله خانم زرنگ😍 همشو تموم کردی دیگه چیزی نموند

بابا مال شما فارسا خوبه فقط به‌کیک یا شیرینی باچایی میزارین تمام جدا از شام میگم ما یه مهمون بیاد باید کلی دسرو کیک شیزینی اجیل چایی میوه بدیم یعنی از گذشته اینطوری بوده یکی بیاد شیرینی باچایی بزاریم حرف درمیارن

همین اینایی ک تو آف شب ت انجام دادی خیلیییی هنر کردی . خداقوت . برای پذیرایی انرژی داری؟

ساعت چن قرار بیاد؟

زنگ بزن بگو شکر خوردم🤣🤣

همه رو که انجام دادی دختر 😍

نهایت نیم ساعته تمومه
تزیین کیک رو بزار ببینیم

سوال های مرتبط

مامان دوقلوها مامان دوقلوها ۲ سالگی
روز جهانی دوقلوها مبارک‌مامانای دوقلو
بیاین از وقتی فهمیدین دوقلوئن بچهاتون بگید
من با صمیمی ترین دوستم تو اقدام بودیم ک اون حامله شد من نه یه روز زنگ زد گفت رفتم سونو دوقلوعن خییییلی خوشحال شدم و درعین حال خیییلی دلم خواست. اینقدری ذوق کردم ک رفتم خونش براش شام پختم و ظرفاشو شستم و گازشو پاک کردم و خونشو جمع و جور کردم. همیشه عاشق دوقلو بودم کل دوران اقدام و قبلش خیالپردازی میکردم رفتم دکتر بهم‌میگه دوقلوعه وقتی خودم حامله شدم رفتم سونو گفت یه کیسه هست اما جنین نیست دوهفته دیگ بیا وقتی رفتم قبل اینکه خودش بگه تو صفحه مانیتور دیدم دوتاست یهو گفت با دارو باردار شدی؟ گفتم چیی؟‌نه چطور؟ گفت حالا میگم بهت گفتم دوقلوعه؟ گفت اره وقتی گفت اره انگار یه به ارزوی محاااااال رسیده بودم انگار عحیب ترین اتفاق زندگیم برام افتاده بود فقط نقس نفس میزدم اصن نمیتونستم حرف بزنم باوزم نمیشد چیزی ک همیشششه بهش فکزمیکردم حالا اتفاق افتاده دوتا دوستام نزدیک مطب دکتر تو کافه بودن رفتم پیششون از مطب دکتر تا کافه رو تو خیابون عین اسکلا میخندیدم و باخودم حرف میزدم رسیدم و به دوستام گفتم و کافه رو مهمونشون کردم اونام اونقدر ذوق کردن ک کل کافه به ما نگاه میکردن خیلی روز عجیبی بود
خدارو بابت وجودشون شکررر
این هدیه های قشنگ خداروهیچ وقت فراموش نمیکنم
مامان نورا مامان نورا ۲ سالگی
دیروز سمت غروب بی دلیل توی خواب پنیک شدم خیلی حالم بد بود علی رغم میلم زنگ زدم گفتم مرخصی بگیره بیاد خونه خلاصه ک اومد اپل خودش یکساعت خوابید و بعدش ما رو هم برد بیرون ک حالم مثثثلا بهتر شده برگشتیم خونه دخترم نمیخابید رو پاک بود منم واقعا سمت چپ صورتم از فشاری ک روم بود درد داشت هی بهش میگفتم بخواب
یهو شوهرم پرید ب من ک چرا بچه رو ب زور میخای بخوابونی منم دارم فیلم میبینم بعد مدتها صبببببرررر کن تموم شه
درصورتی ک مرخصی گرفت مراقب من باشه متتتتسسسفانه جوری تربیت شده ک فقط و فقط خودشو میبینه
دقیقا همون سمتی ک صورتم درد داشت و خودش میدونستم دوبار زد تو گوشم منم حالم بد شد و ساعت یک و نیم شب از خونه زدم بیرون
البته تا همون دور و بر خونه بودم خیلی زنگ زد و پیام تهدید فرستاد ک برنگردی زنگ میزنم خانوادت منم مجبور شدم برگردم
دوباره ک برگشتم خونه دوبار ب فاصله دوساعت تا صبح مجدد پنیک شدم
اینا اصننننن برام مهم نیست اما درد من این جاست اون میدونستم من درد دارم و منو زد 😔😭
نظرتونو‌بگید هرکی خوند مهمه واسم



فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری شیرخشک آنومالی
مامان M..... مامان M..... ۲ سالگی
مامانا بیاید میخام به خاطره از بارداریم تعریف کنم
از نفخ بارداری🤣🤣


اقا پسر من خیلی مریض شده بود بردیمش مطب دکتر مصطفوی اصفهانیا میشناسن من باردار بودم تقریبا ماههای اخر بود خیلی نفخ میکردم بعد تو مطبم ک نمیشد کتری کرد دسشویی ام نداشت اون ساختمون دکترا بقیه مطبام اجازه نمیدادن از دسشوییاشون استفاده کرد
خلاصه من هی نگه داشتم نگه داشتم دیدم وای دارم میترکم نمیشه کاریش کرد پاشدم اومدم بیرون رفتم تو راه پله ک دیدم یه پسر بچه فوضولم دنبالم اومده. گفتم برو چی میخای پشت من نرفت خلاصه نگاه کردم گفتم نمیری گفت نچ منم دیدم نمیشه چتره ای نیس همونحا یکم راحت کردم خودمو خلاصه یکم اوکی شدم
اومدیم بلاخره بعد از ساعت ها نوبتمون شد و من دوباره پر از باد 🫠
رفتیم داخل پیش دکترو معیانه کرد پسرمو. شوهرمو پسرم رفتن بیرون ک من وایسم ب دکتر گوش کنم. ک دیدم وای حالم داره بد میشه. دکتر داشت با من حرف میزد من مطب داشت رو سرم میچرخید صدا ها گنگ بود خلاصه با هر زحمتی شد نسخه رو گرفتمو خودمو رسوندم دم در مطب ک از حال رفتم 🤣 اب پاشیدن صورتمو یکم دادن خوردمو حالم اومد جاش یعنی میخام بگم یه نفخ منو تا حد از حال رفتن برد 🤣🤣برا شوهرم تعریف کردم کلی خنیدید میگف من نصف عمر شدم سر یه باد 🤣🤣 خره خو میرفتی بیرون راحت میکردی خودتو
هنوزم گاهی میگه یادته سر چی از حال رفتی 😁😁


فرزندپروری فرزندپروری