پارت اول تجربه زایمان طبیعی من و مهرا 🎀

سلام مامانا ❤️ اومدم از تجربه زایمان طبیعیم براتون بگم. من قبل زایمان خیلی استرس داشتم و از درد می‌ترسیدم.
برای معاینه لگنی رفتم پیش دکترم. موقع معاینه، دکترم دید بدنم دون‌دون شده و وقتی گفتم کل بدنم، مخصوصاً کف دست و پام، خارش داره، برام آزمایش نوشت. جواب آزمایش رو به ماما همراهم نشون دادم چون دکترم در دسترس نبود. ماما گفت فردا سریع برو زایشگاه و آزمایشت رو نشون بده.
صبح دوش گرفتم و رفتم زایشگاه. بعد از بررسی آزمایشم گفتن باید بستری بشم چون پلاکت خونم پایین بود و ممکن بود خطر داشته باشه.

روز ۳۰ مرداد بستری شدم و ختم بارداری رو شروع کردن. شب بهم قرص دادن و کم‌کم دردها شروع شد، ولی قابل تحمل بود. آخر شب هم مسکن زدن و تونستم بخوابم.
صبح ماما همراهم معاینه‌ام کرد و گفت ۳ سانت باز شدم. ماماهایی که شیفتشون عوض می‌شد هم می‌اومدن و می‌گفتن خیلی خوب دارم پیش می‌رم و همین حرف‌ها بهم کلی دلگرمی می‌داد. ❤️

ادامه در پارت دوم 🎀

۲ پاسخ

دون دون کدوم قسمت بدنتون بود من یکی از پاهام اینجوری شده خطرناکه؟؟

کدوم بیمارستان بودی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 ۶ ماهگی
👈تجربه زایمان پارت نه👉
همچنان دردام بیشتر می‌شد رفته رفته صدام در میومد خلاصه رفتم زایشگاه گفتم دکترم معاینه کرده بود گفت بستری شم و رفتم رو تخت ان‌ اس تی کردن و دیگه همون موقع داد بیداد من از یواش شروع شد و هی انقباض نشون داد هر ۳ دقیقه هر چهار دقیقه مرتب
شوهرمم رف سراغ کارای بستری، امدن معاینه کردن ک گفتم دوسانت بازی خلاصه لباس آوردن برام عوض کردم پر استرس و خوشحال ک قراره پسرمو بغل کنم ،لباس پوشیدم منتظر موندم ببرن منو تو اتاق زايمان و گفتم مامانم ببینم برم چون آمدم ندیدم بعدش گفتن باشه کلا میتونه بیاد یه نفر منم‌گفتم باشه رفتم تو اتاق زایمان با استرس ،رفتم رو تخت قبلشم ک موقع بستری گفتن دکترت گفته ماما همراه خوبه بخوای بگیری بگیر منم گفتم به شوهرم گفت آره میگیرم ،رو تخت رفتم پرسیدم کی ماما همراه من میاد گفتن هر وقت ۴ سانت شدی میاد گفتم باشه و همون جا شروع کردم به دعا کردن چون اونام شروع کردن آمپول فشار زدن🤣و من گورخیدم در حال ترس فقط دعا میکردم زود ۴ سانت بشم ک ماما همراهم بیاد کمکم کنه و آمپول فشار شروع کردن نگاه من به سرم و نگاه سرم بع من بود...😂

بارداری .زایمان
مامان پرنسا 🩷🌸 مامان پرنسا 🩷🌸 ۹ ماهگی
خانما خیلی ممنونم بابت تبریک های که گفتید و نشد جواب بدم
از زایمانم خلاصش رو میگم من فشارم بالا بود رفتم بیمارستان دیشب معاینه کرد گفت سه سانت باز شدی بستری کردن به ماما همراهم زنگ زدن اومد باز معاینه کردن 5 سانت شدم کلی ورزش با ماما همراهم انجام دادیم تا 7 سانت قابل تحمل بود برام ولی بعدش خیلی سخت شد واقعا از ساعت 11 شب رفتم تو فاز فعال زایمان یعنی درد شدید میگرفت تا 2:20 شب که زایمان کردم خیلی خوب بود واقعا اصلا سخت نبود مثل زایمان اولم من زایمان اولم مرگ رو با چشام دیدم ولی این زایمان کلا فرق میکرد البته به لطفه ماما همراهم دیگه زایمان کردم ولی به خونریزی شدید افتادم هرکاری میکردن خوب نمیشد دکترا ترسیده بودن انقدر شکمم رو فشار دادن یعنی کرتاژ دستی شدم خیلی اون لحظه سخت بود
ولی در کل الان خوبیم دخترمم 37هفته 3 روز بود با وزن 2600 سالم بود دیگه خدارو شکر بعد بیمارستانش هم واقعا عالی بود سوم شعبان اینم از تجربه زایمانم انشاالله همه خانمای باردار به سلامتی زایمان کنن
مامان ِ جوجو مامان ِ جوجو ۱ ماهگی
مامان محمد پارسا مامان محمد پارسا ۵ ماهگی
پارت ۲ زایمان طبیعی
من آماده شدم رفتم مطب ماما همراهم
معاینه شدم خیلی درد داشتم ماما گفت ۳ سانتی و اینکه دهانه ی رحمت خیلی نرم شده برو زایشگاه منم میام
من اومدم خونه دوش گرفتم رفتم زایشگاه . تقریبا دوساعت طول
کشید تا ۱۰ سانت بشم رفتم خوابید رو تخت من واقعا از ماما همراهم راضی بودم ایشون اومدن ماساژ دادن کمرم رو معاینه میکردن رو توپ نشستم سجده کردم
بعد خیلی احساس فشار داشتم همینطور درد ها شدید میشد از کمرم میگرف بعد ماما همراه گفت فول شدی رفتیم رو تخت زایمان
بهم گفتن زور بزن وقتی درد داشتی منم زور میزدم احساس مدفوع داشتم خیلی شدید
بعد وقتی بدنیا اومد کل درد ها یادم رفت اصلا دیگه درد نداشتم و اینکه اگه باز به عقب برگردم انتخابم زایمان طبیعی هستش
هزینه ی ماما همراه ۳ میلیون ۷۰۰ هزار تومن شد که واقعا. عالی بود
من از هفته ی ۳۶ رفتم پیش ماما کلی ورزش یادم داد
ورزش اسکات زیر دوش گرم واقعا عالی و تاثیر گذار هست
پیاده روی روزی دو ساعت داشتم
شیاف گل مغربی استفاده کردم هر ۴ ساعت یدونه
هر روز هم دوش آب گرم میگرفتم
انشالا هرکس که بچه میخاد به زودی دامنش سبز بشه
و مامان های باردار به سلامتی فارغ بشن
وزن نینی ۳ کیلو ۳۰۰ بود
و بخیه هم خوردم


زایمان زایمان
مامان جوجو مامان جوجو ۳ ماهگی
تجربه زایمان :
منم اومدم از تجربه سخت و دردناکی که داشتم بگم
من ۴۰هفته شده بودم درد نداشتم دکترم گفت اگه دردت نگرفت جمعه یعنی ۱خرداد بیا بستری شو که دارو بگیری
من باخودم میگفتم زودتر میرم پنج شنبه میرم چون شوهرمم چهارشنبه از شهرستان میومد مشهد
ولی یهو سه شنبه دردام شروع شد دیگه ورزش کردم دوش گرفتم ظهر ساعتای ۳و خورده ای رفتیم با مامان و بابام سمت بیمارستان رضوی
رفتم معاینه شدم یک سانت بودم
چون هفته ام بالا بود بستریم کردن
البته چون شوهرم نبود برای بستری دکترم باید دستور میداد که خداروشکر گفت بستری بشم
ساعتای ۴ونیم بود بستری شدم
اتاق زایمان خصوصی گرفتم که مامانم همراهم باشه وگفتن تو اتاق عمومی گوشیمو میگیرن منم چون شوهرم تو راه بود گفتم برم خصوصی ببینم کی میرسه و در ارتباط باشیم
بستری شدم برام قرص گذاشتن نمیذاشتن تکون بخورم بهم دستگاه وصل بود بااین وجود پیشرفتم خوب بود تا ساعت ۷ سه سانت وخورده ای شدم تعویض شیفت بود ماما جدید اومد گفت کمکت میکنم زودتر زایمان کنی معاینه تحریکی کرد کلی جیغ زدم و درد کشیدم
کیسه آبم پاره شد و پنج سانت شدم
ولی