۷ پاسخ

عزیزم به بچت فک کن به اینکه دیگه تنها نمیمونی فک کن برا خودت یه رفیق کوچولو میاری انقد سرت گرم میشه که دیگه به اون دیو دو سر فک نمیکنی..خودت سعی کن کمک حال خودت باشی از این مردک آبی گرم نمیشه

شوهر منم بلایی نمونده که سرم نیاورده باشه شانسه والا

ب فکر خودتو نینی باش
اخلاق شوهرت همینه دیگه درست نمیشه ک خودتو اذیت نکن

باید زن بدی باشی تا قدرتو بدونه
بهش بی محلی کن و به خودت برس بزار هرکار مبخواد بکنه

افسردگی بارداری گرفتن

منم اصلا کمک نمیکنه خیلی تنبله اصلا درکی از حالم نداره نمیگه حاملس همش باید خودم همه کاراروانجام بدم

عزیزم گریه نکن با گریه که چیزی درست نمیشه فقط به خودتو نینیت اسیب میزنی میدونم هورمونا بهم میریزه خیلی حساس میشی.. ولش کن گوش نده بهش .

سوال های مرتبط

مامان علی و ریحانه مامان علی و ریحانه ۷ ماهگی
خانوما همسر من با این که همه کار می کنه ولی اصلا درک درستی از شرایط نداره، دیگه این روزا واقعا حالم بده و خسته و سنگینم
امروز سونو رفتم وزن یکی از بچه هام پایین بود اعصابم بهم ریخت
دیدم اونم ناراحته هی داشتم حرف می زدم که حالش خوب شه، گوشی گرفته دستش نشسته که زود باش کاراتو بکن بخوابیم من خوابم میاد، منم اصلا نمی تونم دیگه بخوابم، همش فکر خواب شه، می ترسم این جوری بمونه اون وقت من با دوتا بچه چی کار کنم آخه
تازه با حرص پاشدم چراغ خاموش کرد که خودش تا ۱۱ می خوابه بعد به من میگه چرا خوابت میاد، به خدا بعد از ظهر خوابیده بود، یه جوری دلم گرفت که من در حسرت خواب یه ساعت با آرامشم این چه حرفیه می زنه، دیدم هی صدا می کنه گریه م گرفته بود رفتم باز دراز کشیدم، نتونستم خودمو کنترل کنم آروم داشتم گریه می کردم هی گفت چرا نمی خوابی، یعنی اصلا شعورم ندارن، گیر داد منم عصبی شدم انقدر داد زدمو هر چی تو دلم بود گفتم و گریه کردم نفسم در نمیاد، حیوونی بچه هامم انگار ترسیده باشن هی تکون می خوردن، دید حالم بده اومد یه لیوان آب داد نگرفتم رفت خوابید، چه جوری می تونن این جوری باشن آخه
الان قشنگ خوابیده، فک کنم قهر و قهر کشی ه از فردا که من مقصرم، چی کار باید می کردم، به خدا چند ماهه فقط صبر کردم به خاطر بچه ها، هر کاری کرده با صلوات و ذکر خودمو آروم کردم عصبی نشم، همش دکتر سونو خودم تنها رفتم اومدم صدام درنیومده، خوابش باشگاهش همه چیش سر جاش یوده، به چند روزه چون اصلا نمی تونم با منه و کارهای خونه کمک می کنه فکر کرده مثلا خیلی کار کرده منت می ذاره، خیلی حال بدی دارم، از یه طرفم به خاطر بچه ها عذاب وجدان می گیرم😒
مامان میوه بهشتی مامان میوه بهشتی روزهای ابتدایی تولد
مامانا یه راه حل میخوام ازتون توروخدا فکر کنید خواهرتون خدایی نکرده این مشکل براش پیش اومده
شوهرم یه مدته از من خسته شده و رابطه با من و نمیخواد
هفته پیش دیدم تو سرچ های گوشیش فیلم سوپر زده و یه ربع نگاه کرده ( یعنی از بدن و رابطه با من خسته شده دیدن بدن یه زن دیگه براش جذاب تر بوده و وقتی داشته ارضا میشده خودشو درحال رابطه با اون زن حس میکرده دیگه )
درصورت که من اصلا منع رابطه نبودم و شب قبلش خودم بهش پیشنهاد رابطه دادم و گفت نه
این قضیه تموم شد من ۶ روز رفتم قهر و برگشتم
دوباره دیشب با این همه سخت بودن شیو رفتم شیو کردم اومدم جاشو دیشب عوض کرد رفت تو اتاق خوابید
گفتم شاید تو پذیرایی گرمش بوده رفته رو اتاق خوابیده عیب نداره
ولی حرف امروزش خیلی برام سخت بود
امروز بهم گفت میخوایی بری بیمارستان Nst بدی بستریت نمیکنن شب نیایی فردا صبح بیام سراغت
گفتم شب میخوایی چیکار کنی تو
گفت یکی رو بیارم
کلی گریه کردم بعدشم گفت اره میدونی چیه به خاطر تموم اذیت های که منو کردی دیگه نمیتونم دوست داشته باشم
چیکار کنم حالا من با یه بچه تو شکمم ؟؟
من میترسم واقعا همه حرفاش به واقعیت تبدیل بشه و بره با یکی دیگه
هرچند که نمی‌دونم تا الان رفته یا نه چون اصلا میلی به سمت من اومدن نداره