۲۶ پاسخ

اعصابم خورد شد😢چی کشیدی

تولدش مبارک باشه بهشت زیر پای مادران است واقعا هر چی نوشتی رو بگوشت استخون درک کردم من سزارین شدم سه تا بچه هامو ولی برای دوتا زایمانم که رفتم صدای جیغهای خانمایی که داشتن طبیعی زایمان میکردن هنوز تو گوشمه همونجا انقدر براشون آیت الکرسی خوندم فوت میکردم انقدر اشک ریختم براشون خدا میدونه یکی از دوستام باهم زایمان کردیم چند روز پیش یادش افتاد گفت یادته چقدر برا اونا قرآن خوندی ولی من همش به استرس زایمان خودم بودم گفتم تو اوین زایمانت بوده میترسیدی خدایی سزارین درد نداره ولی عوارضش بدتر از طبیعیه

عزیزم چقد سختی کشیدی واقعا🥺😭
من سزارین بودم البته چن ساعتیم تا دکترم بیاد درد کشیدم
تولد گل پسرت مبارک باشه
انشاالله همه بچه ها عاقبت بخیر باشن

اصن کمر دردم هنوز ک هنوزه ک خوب نشده

من زایمان طبیعی بودم هنوز ک هنوزه عوارضشو دارم از جمله افتادگی مثانه

دقیقا مث من عذاب کشیدی زایمان طبیعی بدترینه من اگه ی موقع بخوام دوباره بچه دار شم فقط سزارین

تولدش مبارک باشه عزیزم خدا بهت سلامتی بده انشاءالله

زایمان طبیعی کلا وحشتناکه ...من کلا ۲ساعت کشید زایمان کنم ولی باز به نظرم خیلی ترسناکه

ومنی که پا به پای نوشته هات گریه کردم...

چقدر سختی کشیدی درد طبیعی خیلی بده 😓😖

الهی عزیزم.خدا شمارو برای پسر کوچولوت حفظ کنه و پسر کوچولوتو برای دل مامان قوی و فداکارش حفظ کنه.تولدش مبارک ان شاالله دانشگاه رفتنش فارغ التحصیلیش سربازیش دومادیش.الهی ک همه بچه های سرزمین ایران و جهان عاقبت بخیر بشن .طعم شیرین زندگی رو بچشن و تلخی نیاد تو زندگیشون

عزیزدلم چی کشیدی تووو، من درد طبیعی کشیدم ولی سزارین شدم ولی تواذذیت سدی زیااااااااد
مامان قووی، تولد پسری مبارک باشه

من با اين كه بچه اولم بود قكر اين ميكردم كه بخوام طبيعي زايمان كنم رواني ميشدم كار خدا مادر شوهرمم از روزي كه من باردار شدم گفت من سر بچه هام درد كشيدم نميزارم عروسام درد بكشن هم جاريم هم من گفت سزارين و بهترين بيمارستان بردنم خداروشكر كه هيچ دردي ام نداشتم

چقد عذاب کشیدی خدا حفظش کنه تولدشم مبارک



فقط یه سوال مشکل کشیدگی سرش چقد زمان برد که خوب شد؟

منم طبیعی بودم و وااااای از دردش ، خواهرام سزارین بودن و فردای زایمان دیگه پا می شدن و کاراشونو می کردن ،من که طبیعی بودم از بس بخیه خورده بودم تا یازده روز فقط دراز بودم ،اصلا نمی تونستم بشینم ، حتی داداشام که اومدن دیدنیم همون کنار پذیرایی رو زمین دراز کشیدم

دوباره متولد شدنت مبارک عشقم مادر بودن و مادر شدن یک ودیعه از جانب خداست که مادر به چنگ و دندون می کشه این عشق و رحمت خدا رو عزیز دلم انشالله سلامت و سرافراز باشی💝💝

الهی بمیرم برااات دختر چقده سختی کشیدی 😭خدا هیراد کوچلو رو برات نگهداره عزیزم 😭❤️

منم زایمانم طبیعی بود درد زیاد کشیدم الان دوباره راضی به تحملش نیستم هرچند به قول شما بدن با بدن فرق داره من کلی دوستام راضی بودن و اونا تشویقم کردن ولی من به هیشکی توصیه نمیکنمش

خدا نگذره از بعضی دکترا چقدر بی رحمن.. خوب بگو بی انصاف میبینی نمیتونه طبیعی بزاد چرا سزارین نمیکنی چقدر همینجوری خانمایی هستن که سر زایمان از دنیا میرن ویا بچه هاشون... خداروشکر برا شما بخیر گذشته

الهی چقدسخت تولدش مبارک عزیزم

تولدت مبارک عشق من خدارو‌قسم میدم ب اون شب زایمان سخت هر کسی بچه میخواد دامنش سبز بشه هر کسی بچه داره خدا نگهش داره و پسر منم همیشه سلامت باشه

یه پرستار بالا سرم اشک ریخت و گفت زور بزن تموم میشه اینقدر زور میزدم دستمو گزاشتم‌ جلو دهنم که زودتر بیاد گفتن داری خفه میشی این کارو نکن ساعت ۱ و نیم ظهر بالاخره بچم اومد و تموم دردا تموم شد تموم سختی ها اما سر بچم اندازه خربزه دراز شده بود چون داخل کانال گیر کرده بود و ۴۲ تا بخیه خوردم اینارو گفتم بمونه ب یادگار نه اینکه کسیو از زایمان طبیعی بترسونم بدن با بدن فرق داره

عزیزم❤️🥲

ساعت ۱۱ اومدن بالا سرم گفتن ۶ سانت شدی بدون هیج آمپول فشاری التماس میکردم سزارین کنن یا چاقو بدن خودکشی‌ کنم اما فایده نداشت دکتر خودم اومد دستشو گرفتم و گفتم نجاتم بده التماست میکنم یه دستشو کامل داخل واژنم کرد و سر بچمو چرخوند گفت بچه داخل کانال زایمان گیر کرده دو ساعت دیگه زایمان می‌کنی بخدا یه جیغی زدم تموم چند طبقه بیمارستان شنیدن نه از درد از حرص که دو ساعت دیگه درد بکشم

پرستار آب آورد ریخت دهنم همش از گوشه لبم ریخت دستام می‌لرزید و‌توان نداشتم گفتن ۸ صبح زایمان می‌کنی هر یک ساعت میومدن و کلی معاینه می‌کردن ساعت ۸ شد درد شدید شد و زایمان خبری نشد اینقدر جیغ زده بودم تموم تارهای صوتی آسیب انگار یه تیکه سنگ تو‌ گلوم بود

دستبند زایمان دستم کردن و اومدن با یه چوب کیسه ابو پاره کردن گفتن برو خودتو بشور و برو رو تخت زایمان سوره انشقاق تا آخر صداشو زیاد کردم داخل کوشیم و گذاشتم بالا سرم رفتم دستشویی دیگه نمی‌تونستم از کمر درد بلند شم همش کمرمو ماساژ میدادم و گریه میکردم و با صدای بلند ب خودم میگفتم میتونی تو دوام میاری اومدم رو تخت و دراز کشیدم اینقدر درد کمر داشتم که لبامو و دستامو اینقدر گاز گرفتم همه خونی و کبود موهای سرمو تموم کنده بودم و کزاشته بودم کنارم هر نیم ساعت یک بار نایلون زیرمو عوض میکردن اینقدر که پامو گیر میکردم پاره میشد

سوال های مرتبط

مامان فندوق مامان فندوق ۵ سالگی
ای خدا🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️😭

صبح مادرشوهرم زنگ زده به شوهرم که امشب میاین خونمون؟ اگه میاین شام بذارم شوهرمم زنگ زد یه من گفت بریم یا نه گفتم خب بریم تا رفتیم دیدم داره سرفه میکنه گفت دکتر بودم گفتم چرا گفت یکم گلوم درد میکنه مال هواست دیدم همه داروهایی که دکتر بهش داده دارو سرماخوردگی بعد قبلش با من دست و روبوسی کرد همشم پسرمو بغل میکرد بوس میکرد خیلی ناراحت شدم چون هروقت مریض میشدن خودش میگفت نیاین بعد ایندفعه اینجوری کرد
منم قبل از اینکه برم خونشون خربزه خوردیم با پسرم همینکه خوردم چون آلرژی شدید دارم گلوم شروع که به خارش و سوزش حالا وقتی از اونجا برگشتیم هی توهم سرماخوردگی دارم به پسرمم قبل خواب گفتم مامان گلوت درد میکنه گفت آره گفتم کجاش دست گذاشت رو گلوش گفت این وسطش حالا نمیدونم واسه خربزه که خوردیم اینجوری شدیم یا از مادرشوهرم گرفتیم😭
من تا رسیدم قرص سرماخوردگی و ویتامین دی خوردم به شوهرمم گفتم ویتامین سی بخره بخورم
پسرمو نمیدونم چیکار کنم😭😔