خیلی ناراحتم …امروز اصلا برخورد درستی با دخترم نکردم
دارم دیووونه میشم ک چطور شد انقدر سریع کنترلمو از دست دادم
اصلا روز خوبی نبود
پریروز مادرم ی چیزی بهم گف خیلی ناراحت شدم در حدی ک رفتم تو حمام زیر دوش با اب سرد فقط گریه کردم خفه خفه جیغ کشیدم
دیگ امروز سرد دردم شدم دوتا استامینوفن باهم خوردم چشمامم پف گریه شب قبلو داش برا خواب هلاک بودم
دخترمم انگار حس کرده بود خوابش دائم سبک میشد قاطی کردم ب زوور میخواستم بخوابونمش 😭انقدر داد زدم سرش مثه روانیا شدم بچم سکسکه اومد میلرزید از ترس
خدا جون منو بگیره باعث شدم طفلک اینطور شه
اووف عذاب وجدان داره خفم میکنهههه
چ جوری انقدر بد شدم
خسنم خیلی حالم از خودم بهم مبخوره عرضه هیچیو ندارم
همسرم چند ماه میره ماموریت منم میام خونه مادرم اینا
مامانم طوریه ک معمولا باید بهش گوش کنی منم چون ب خودش رفتم باهم نمیسازیم
دلم میخواد بمونم خونه خودم مستقل باشم با دخترم برم بیام درسته ۸ماه خیلیه تا همسرم بیاد ولی تا کی؟!از سمتی خونمون کنار خانواده همسرمه و تو کمربندی تجاری مسکونی طوره ی مقدار سخته برام
ک هم اونا براشون عادت نشه دیگ‌شوهرم ب فکر خونه خریدن نباشه هم اینک محیطش خلوته و ترسناک
همسرم ازم وقت خواست حداقل تا بچه رو بهونه کنه بریم داخل شهر تر
اووووف نمیدونم ب خدا طفلک بچم ب خاطر چیو کی همه چی سر این خالی ش
د

تصویر
۱۶ پاسخ

تو مادر بدی نیستی گاهی بهت فشار میاد ناخودآگاه داد میزنی ولی بعدش بچتو بغل کن ازش معذرت خواهی کن بوسش کن محبت کن.درسته کوچولوعه ولی محبتتو میفهمه
توام همسن من هستی هم بچت همسن خودم براهمین درکت میکنم فشار زندگی اونم بدون همسر وباشرایط روحی حساسی که الان بعدزایمان هست سخت هست ولی من ازیجایی به بعددیدم دیگ نمیتونم جلوی اتفاقات را بگیرم پس براش راه حل ایجاد میکنم فکرمیکنم چت جی بی تی گوگل مشورت از بقیه کلا اینقدر جست وجومیکنم تا به راه حلی برسم وخودمو ازاسترس و نگرانی دور کنم چون با تنش روحی من اولین کسی که آسیب میبینه بچم هست
قرص ویتامین حتما بخور مینزیم،دی،کلسیم،ب۶،ب۱۲،آهن یا آزمایش برو هرچی که بدنت کم داره تامینش کن چون روی عصاب و روان خیییلی تاثیر داره حالت خوب باشه راحتترم با مسائل کنارمیایی

عزیزم ان شاءالله که همیشه در پناه خدا باشه

عزیزم خدا حفظش کنه

عزیزم🥺🥺
همسرتون کارش چیه که ۸ ماه میره مأموریت؟

من بلد نیستم دلداری بدم همیشه شنوای خوبی بودم ولی چون اینجا شنوایی من کاری ازش برنمیومد برات با توجه به تجربه ی خودم نوشتم امیدوارم حالت همیشه درکنار کوچولوت عالی باشه و زودتر همسرت به کنارتون برگرده❤️❤️❤️

اره باید کنترل کرد منم گاهی ناراحتم ولی داد نزدم ولی امشب جایی بودم که اونا داد میزدن و دعوا میکردن صدای بلند من دخترم و برداشتم بردم اتاق ولی الان تاثیرشو دیدم هی بیدار میشه گریه می‌کنه

برا همه پیش میاد گاهی از کوره در رفتن اشکال نداره ولی باید سعی کنی تکرار نکنی🌹

عزیزممم هممون یبارم شده این حسو تجربه کردیم ک کنترلمون از دست بدیم از خستگی روحی و جسمی زیادی که تحمل میکنیم ❤️
خودتو سرزنش نکن فقط ب خودت قول بده دیگه رو بچه خالی نکنی خیلی معصومن🥺

عیب نداره عزیزم به خودت اینجوری نگو بالاخره تو هم حق داری عزیزم گاهی آدم کم میاره ناراحت نشو فردا باهاش بازی کن ببرش پارک ببرش بیرون

عزیزم خیلییییی ناراحت شدم واسه ی شرایطی که توش هستی.الان تو نیاز به آرامش داری.من خودم دو روز خونه خودم تنها نباشم توی سکوت نباشم عصابم میریزه بهم.کلا توی خونه ی خود آدم روتین منظم تری داره واسه بچت خودت مادری میکنی هرکسی یه نظری نمیده آرامش خودت و بچت بیشتره
با شوهرت صحبت کن بهش بگو حتی شده ازکسی که کاربلده مثل مشاور کمک بگیرید تا یه تکلیف مشخص واستون ایجادکنه.نظر من اینه که اگرخونه ی خودتون هست بدید رهن یا اجاره بجاش توی شهر خودتون اجاره کنیدحتی کوچکترین خونه هم باشه با یه بچه واستون کافیه مخصوصاالانک شوهرت نیست تا توی خونه ی خودت روتین منظم خودتو داشته باشی
قرار هم بذار هفته ای یکبار یا دوبار خونه ی مادرخودت و خانواده ی همسرت بری ولی طوری که شب بازبرگردی خونه ی خودت
آپارتمان های بزرگ امنیت زیادی دارن حتی یسریاشون نگهبان دارندنداشته باشه همینک بدونی همسایه داری هم واحدی داری خیلی پشتت امن تره

اوف خیلی سخته ولی خودتو کنترل کن برو حموم دادبزن سر اون کوچولو دادنزن گناه داره خیلی میترسن پناهش تویی

حق داری عزیزم منم گاهی عصبانی میشم

عزیزم انشالله خدا بهترین ها رو برات رقم بزنه میفهم چی نیگی ولی این بچه ها امانت اند مراقبش باش از نظر من برو خونه ی خودت بهتره تا پیش مامانت و اینا باشی این طوری اعصابت که ارومه

اخیییی گنا داره طفلی چطور دلت میاد سرش داد بزنی .هرچیزی هس کنترل کن نمیشه سر یچی دگ خالی نکن ن سر طفل معصوم میترسونیش ..شغلش چیه مگه اقات؟؟

عزیزم حق داری اشکال نداره بعضی وقتا پیش میاد
همسرت ۸ماه میره ماموریت؟چقدر سخخخخت

عزیز دلم ❤️ تو بد نیستی، فقط خیلی خسته‌ای و تحت فشاری. همه‌مون یه وقتایی کم میاریم و کنترل از دستمون درمیاد، مهم اینه که خودتو له نکنی. برو دخترتو بغل کن و آشتی کنین، مطمئن باش هنوزم مامانِ امن و دوست‌داشتنیِشی 🫂❤️
فقط خودتم یه کم به خودت رحم کن، این همه فشار رو تنهایی نکش

سوال های مرتبط

مامان ..... مامان ..... ۱۴ ماهگی
مادر شوهرم امشب دعوتی گرفته منو اصلا نگفته
بعد با شوهرم دعوا کردم ک اینا تقصیر توعه اگه تو هم مث داداشت خط قرمزت زنت بود الان اینجوری مامان جرعت نداشت رفتار کنه دعوامون شد گفت برو طلاق بگیر و مسدودم. کرده الان سرکاره چیکار کنم از دست این خانواده خسته شدم از دست شوهرم مادرش خسته شدم دلم برا بچم میسوزه چیکار کنم 😭😭
همیشه دعوتی گرفتم یا مریض شد بهترین چیزا رو براش بردم فقط دوشب پیش مامانم و داداشم چون از تهران اومده بود دعوت کردم رستوران اینجوری شده ک چرا منو نگفتید من ب شوهرم گفتم ک خونه مهمونی بگیریم خونوادتم بگم گفت نه حوصله ندارم بچه بگیرم تا تو کارا تو بکنی
خسته شدم بخدا از بس عصبی شدم از دیروز پسرمم بی قراره بخاطر دندون یه سره سر پسرم داد میزنم عصبی میشم بچم خیلی ترسید چیکار کنم 😭😭😭الان دارم میمیرم. از عذاب وجدان دیروز ب خودم قول دادم دیگه دعواش نکنم اما دست خودم نیست 😭😭😭😭😭😭😭از دست این خانواده روانی شدم 😭😭😭
شیرخشک
فرزند پروری رفلاکس بچه
مامان فندقی مامان فندقی ۱۳ ماهگی
سللام عسلیــــا 😍

حال و احوالتون چطوره 😘

هوای بهاری و بارون فقط خواب میطلبه 🥴اما امان از دست این وروجکا ک خواب نداشتن برای ما 😩😁


خب بیاید از خاطرات زایمانتون بگید .! از قبل یا بعدش فرقی نداره …


من خودم ۲روز بعد زایمانم خواهر شوهرم فوت کرد بعدش پسرم زردی خیلی شدیدی گرفت ۳بار بستری شد حتی ب مرحله تعویض خونم رسید😭اما خدا برام معجزه کرد و هیچ تجربه ای نداشتم تنها تو بیمارستان نزدیک ب ۳هفته برام عذاب بود همسرمم درگیر مراسم خواهرش و بنده دچار افسردگی شدید شدم 🥹
اصلا هیچ لذتی نبردم از زایمانم و بیشتر از این بابت ناراحت بودم ک

ب غیر از همسرم ۳تا برادر دیگ داره و اونا هیچ درکی از اینک من زایمان کردم و ب همسرم نیاز دارم نداشتن و تمام مسئولیت مراسم با همسرم بود
تا چهلم خواهر شوهرم ک بشه من با همسرم قهر بودم ….


خانواده همسر ذره ای درک و شعور نداشتن ک منم ب همسرم نیاز دارم و اونو اسپانسر مراسم خودشون میدونستن و جاری ها حسابی اونجا خوردن و بریز ب پاش کردن
دریغ از اینک ی غذا برای منی ک زائو بودم بفرستن 🥺




خلاصه گذشت همین ک پسرم جون دلم کنارمه شکر 😊





رفلاکس غذای کمکی زایمان سلامتی رشد کودک تغذیه افسردگی بارداری دورهمی
مامان باوان مامان باوان ۱۷ ماهگی
من اصلا آدم خرافاتی نیستم ولی دست خودم نیست به چشم زخم اعتقاد دارم. دیروز یجایی بودم ی کسایی برای اولین بار بود ک دخترمو دیدن انقدر گفتن چقدر ناز و خوشگله و تعریف کردن ازش تا آخر شب دخترمم انقدر خودشو لوس میکرد همه دورش بودن بعد خوابید تو خواب یهو با گریه بیدار شد. منم براش اسپند دود کردم ولی تو کل این ۸ ماه عمرش تا حالا اینجوری نبوده دیشب تا صبح تو خواب همش نق میزد گریه میکرد بیدار می‌شد خودشو پیچ میداد ده دقیقه یکبار یا با گریه شدید از خواب می‌پرید یا مثل اینکه خواب بد دیده باشه جیغ میزد. صبح بیدارش کردم خیلی گریه کرد دیدم سرما خورده،بعدش کم کم خودمم گلوم درد گرفت
اینم بگم که چند روز پیش یه مهمون خیلی بی درک داشتم(من برای دخترم آبنبات چوبی میخرم با جلدش میدم دستش دوست داره بازی می‌کنه اون مهمون هم خونمون از اون آبنبات چوبیها میخورد تا وسطشو خورده بود اومدم دیدم داده دست دخترم و اونم داره میخوره فقط خدا مونده اون لحظه چقدر حالم بد بود و عصبی شدم.
بعدش ک آبنبات رو ازش گرفتم گریه کرد اون طرف هم بغلش کرد و کلی بوسش کرد و بردش دست و صورتشو با آب خیلییییی سرد شست یعنی انقدر نفهم بچمو با آب یخ بشوری دستاش انقدر سرد بودن
بعد روز بعد بهش زنگ زدم گفت از خونه شما برگشتم تب و لرز کردم و سرماخوردگی شدیدی گرفتم دارم میمیرم منم بچم نگرفته بود تو مدت این هفته خوشحال بودم ک امروز علائمش رو نشون داد،نمیدونم از اون گرفته چشم خورده چی شده عصابم خورده 😓