۱۵ پاسخ

خب راست میگه بابا
اینقد شکاک نباشیدخداوکیلی
شوهره فک میکنه خودتون دارین خیانت میکنید ک همش فک میکنید شوهرتون خیانتکاره
بااین افکار ادم فقط زندگیو ب کام خودش بخودشو بچشو شوهره تلخ میکنه
یکم ریلکس فک کنید بابا این افکار شیطونی چیه ک ول کنه خیلیا نیست

کسی که خیانت نکرده ثابت میکنه
کسی که خیانت کرده دادو بیداد راه میندازه😂😂😂😂

رفته همه چیشو پاک کرده بعدم دست پیشو گرفته ک پس نیفته🙄😐 خیلی موزیه شوهرت

میدونی نباید جلو روش این کارا رو کنی مردا دقیقا میان برای خودمون تلافی میکنن.مثلا من یه شب گوشی شوهرمو چک کردم فردا شبش بااینکه چندساله نگاه گوشی نکرده همون کار رو برای خودم تکرار کرد.از دور حواست بهش باشه اگه یه وقت مطمئن شدی چیزی هست بعد بشین باهاش حرف بزن ببین حرف حسابش چیه.مردا هرچقدر بگردیشون یه راه دیگه پیدا میکنن برای مخفی کاری.باید یواشکی و از دوز مواظب باشی

میخوای طلاق بگیری وقتی مچشو بگیری؟

شایدم واقعا بیگناهه چرا یک درصد اینجوری فکر نمیکنی؟!

بنظر من که با همون زنه مه ازش زیاد خرید میکنه اس چون شوهر منم همین کارو کرد

تو هم چند مدتی ولش کن گیر نده بهش چیزی نگو به روش نیار ولی از دور حواست به رفتاراش و کاراش باشه ولی چیزی بروز نده بهونه دستش نده اگه چیزی باشه کم کم معلوم میشه

اگه قصدت اینه که طلاق بگیری دستشو رو کن وگرنه ادم مزخرف تنبیه نمیشه بار دیگه بیشتر قایم میکنه

من بشدت ادم شکاکیم .وکافیه همسرم کوچکترین حرکتی کنه شستم خبردارمیشع .خب ازطرف رفتاری دیدی که بهش شک کردی .کرم نداری که انگ خیانت بزنی ..بهش بگوبایدشکموبرطرف کنی نه اینکه انگشت اتهاموسمت من بگیری

وقتی خیلی بگی طرف بعد یه مدت خسته میشه میگه من که دارم حرف می‌شنوم پس بزار بکنم که دلم نسوزه اینو خیییلی دیدم چه خانم چه آقا

خب اون اول نداده الان داده خب چیزی هم باشه پاک میکنه دیگ

خب عزیزم وقتی چیزی تو گوشیش نیس چرا شک میکنی؟

خداقوت پهلوان

شما چیزی دیدی ازش کہ بھش تھمت میزنی؟

سوال های مرتبط

مامان دلوین💖 مامان دلوین💖 ۱۷ ماهگی
خانما امشب واقعا پیامی که مینویسم و بخونید و‌بگید بهم نظراتتونو
امشب با شوهرم دعوام شد خیلی عصبی شد می خواست منو بزنه سر اینکه من چرا بهش شک‌کردم چرا اعتماد بهش ندارم 😭😭😭بهم گفت صب تا شب میرم سر کار تا تو و دلوین زندگیه خوبی داشته باشین اون وقت تو میایی بهم تهمت میزنی که با یکی دیگه ایی 😭 دارم کار میکنم با هم سه تایی زندگیه خوبی داشته باشیم یه مسافرت بتونیم بریم خیلی عصبی شد که چرا من این فکرا رو‌دارم همش میگه باز شروع کردی نکن اینکارارو😭😭
در صورتی که من حسم بهم دوروغ نمیگه گاهی قایمکی زنگ میزنه میره بیرون پیامک میده زنگ میزنه بهشم که میگم گوشیتو‌بده ببینم نمیده رمز گذاشته بهش رمزشم بهم نمیگه میگه گوشبه منو میخای چیکار
ولی چند روز پیش گف بیا این گوشیم ببین چی تویه این پیدا میکنی
گشتم ولی جیزی پیدا نکردمنمیدونم من دیوونه شدم یا واقعا داره یه کارایی میکنه و داره اینکارارو‌میکنه راحت تر به کاراش برسه😭😭😭😭
خیلی دوروغ میکه بهم هیچی از حرفاشو باور ندارم حتی دوستاشم که زنگ میزنن بهش تو خونه صحبت میکنه همش داره دروغ میگه پشت تلفن
میگم نکنه به منم به این راحتی همینجور دوروغ میکه
تروخدا بیایین بخونین متنمو کمکم کنید
مشاوره نمیاد میگه تو‌مریضی به من تهمت میزنی کاریو که نکردم و بهم تهمت میزنی
میگه میتونم به راحتی برم ازت شکایت کنم ببرمت دادگاه و این داستانا
همش داره دستشو پیش میگیره
همش میگه من اگر میخواستم اینکارارو‌کنم همون سال اول زندگی انجام میدادم یا موقعی که عقد بودیم حالا کی میاد نگام کنه اصلا خودم نمیرم سمت این جور کارا
بخونید و بهم بگید چیکار کنم

شیرخشک
شیرخشک
شیردهی
رفلاکس
بچه
بارداری
زایمان
کمکی
کودک
پوشک
پوشک
مامان لیام جان مامان لیام جان ۲ سالگی
با حرص غذامو میخورم و تندتند شروع میکنم به جمع کردن
جیغت حتی ثانیه ای قطع نمیشه
من و بابا حمید سکوت کردیم
فقط خودمون دوتا میدونیم که الان ضربان قلبمون رو چنده
میخایم صبور باشیم و تو داری همه ی تلاشت رو می‌کنی که کاسه صبرمون لبریز بشه
موفق نمیشی
چون من و بابا حمید به خودمون قول دادیم که صدامون رو بلند نکنیم
لباست رو که خیس شده عوض میکنم
و به بابا حمید میگم از صبح با اون سه تا دونه تخم بلدرچینی که خورده سرپاس
ناهار هم که لب نزده
براش ۱۲۰تا شیر درست کن
همینطور که داری شیر میخوری دست میکشم تو موهات و تلاش میکنم بغضم نشکنه
با خودم میگم یعنی چند تا ناهار و شام دیگه رو قرار اینجوری سرپایی،با استرس،بابغض قورت بدم
طبق عادت هرروز با بابا حمید میری یه دور نیم ساعته میزنی تا من خونه رو مرتب کنم
از خونه که میرید بیرون بغضم می‌شکنه
مگه من چی میخام جز اینکه تو غذاتو کامل بخوری
با گریه کارامو میکنم و برات فرنی درست میکنم که بعد از خواب بخوری
چقدر خستم لیام
چقدر زیاد خسته ام
اینقدر فکرم مشغوله که اگه تقویم گوشی آلارم نمی‌داد یادم می‌رفت امروز بیست و ششمه و این یعنی تو ۱۶ماهه شدی مامان
مامان نفس ملوسک💛 مامان نفس ملوسک💛 ۱ سالگی
به وقت ۹ صبح ازادی گهواره ۳۱فروردین


دختر نازنینم، نفسِ من،

امروز روز توئه، روزِ یه فرشته‌ی کوچولوی دوست‌داشتنی که دنیای من رو روشن کرده. هر روز کنار تو، یه جشنِ بزرگه، اما امروز به خاطر «روز دختر»، دلم خواست بیشتر از همیشه بهت بگم که چقدر دوستت دارم.

تو من رو به آدم دیگه‌ای تبدیل کردی. یادم دادی معنیِ واقعیِ خنده، آرامش و عشق رو. هر بار که لبخند می‌زنی، هر بار که دستای کوچولوت رو دور گردنم حلقه می‌کنی، انگار تمامِ خستگی‌های دنیا از تنم می‌ره. تو خودِ زندگی هستی، نفسِ من.

دخترم، شاید الان معنیِ روز دختر رو ندونی، اما روزی بزرگ می‌شی و می‌فهمی «دختر بودن» یعنی چی. یادت باشه که تو قوی، باارزش و بی‌نهایت دوست‌داشتنی هستی. من همیشه کنارتم تا تو رو اون‌طوری که هستی، دوست داشته باشی و به خودت افتخار کنی.

اگر روزی احساس تنهایی کردی یا دلت گرفت، یادت باشه من همیشه اینجام. تو دلیلِ لبخندهای بی‌دلیلِ منی، دلیلِ قوی بودنِ منی.

روزت مبارک، نورِ چشمم. امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی و دنیای قشنگت پر از عشق باشه.

با تمامِ عشقِ دنیا به دختر توت فرنگی من🍓🍓🍓



...
نفس اینقدر عاشق و دیوونه توت فرنگیه باباش با ذوق میگقت بزرگ شد اسمشو تو گوشیم توت فرنگیم 🍓 سیو میکنم😍😍🥹🥹🥹😘💫💫
و من میمیرم برای این ذوقش بخاطر دختر داشتنتش💛🌹



پوشک
فرزند پروری
واکسن تب پاراکید
ویروس فرزند نوپا ‌ سحرخیز
مامان لیام جان مامان لیام جان ۲ سالگی
عطر وانیل کل خونه رو پرکرده فکر میکنم لذیذترین شیربرنج زندگیم رو درست کردم
اجاق گاز رو خاموش میکنم و اتاق رو آماده میکنم واسه چرت نیم روزی
صدای جیغ و گریه ت بلند میشه
چالش جدید
به شدت در مقابل خوابیدن مقاومت می‌کنی
شب و روز هم نداره
کلافه ام و سعی میکنم آروم باشم
از رو تخت بلند میشم و بغلت میکنم میریم تو سالن برات ژل دندون میزنم
اما باز گریه می‌کنی
یکم آب می‌ریزم تو شیشه شیرت
میخوری و آرومی
اما باز که میارمت اتاق خواب گریه می‌کنی
بابا حمید بلند میشه و بغلت می‌کنه
میخندی و با صورتی که از اشک خیس شده بهم نگاه می‌کنی
بهت لبخند میزنم اما ناراحتم
همراه بابا حمید میری تو سالن و منم رو تخت منتظرتون میشم
یک ربع طول می‌کشه که بابا حمید آروم میارتت رو تخت
تو سالن تو بغل باباحمید خوابت برده بود
سه تایی کنار هم دراز کشیدیم و جسم و روح خسته مون رو دعوت میکنیم به یه استراحت نیم روزی
آخ که عجییییب میچسبه این خواب دوساعته با عطر وانیل و خنکای کولر
مامان 🧚panah🤍 مامان 🧚panah🤍 ۲ سالگی
مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
مامانهای عزیز لطفا هر کس می‌دونه منو راهنمایی کنه چون خودم خیلی شکه شدم... امروز شوهرم بعد از ظهر خوابید منم پسرمو برداشتم بردم تو سالن و در اتاق خواب را بستم که صدا شوهرمو اذیت نکنه و بخوابه.. تو این مدت هم کارهامون کردم یه مقدار میوه تو یخچال بود که همه را برداشتم و شستم که بذارم تو یخچال ولی خوب وقفه افتاد و میوه ها نیم ساعتی بیرون یخچال موندن... شوهرم که بیدار شد بهش گفتم چیزی میخای برات بیارم... گفت آره میوه بیار منم رفتم تو آشپزخانه... پسرم کنار شوهرم رو کاناپه نشسته بود و باری میکرد یهو با نخ افتاد زمین به طوری که ملاجش رو زمین خورد و پاهاش بالا بود ... یه لحظه گفتم گردنش شکست ... حالا شوهر عوضبم شروع کرد فحش به من بده....که مادر فلان شده ت (یعنی من ) مقصره... حالا من هیچی نگفتم ... نشست میوه بخوره گفت چرا میوه ها داغه و شروع کرد به داد و بیداد ..اون نشسته بود رو کاناپه و من رو زمین کنار بچه م نشسته بودم که بهش میوه بدم .... بعد بند شد و با پاهاش محکم کوبید تو بازو چی من.یه جوری که انگار داره شوت می‌کنه یه توپ رو و بعد بهم گفت برو لباساتو بپوش کمشو از خونه من بیرون ... من بلند شدم برم تو اتاق دو باره با پاس زد به باسن من که یعنی تیرپایی داره میزنه بهم ...مدام هم می‌گفت میذارمت دم در و فلان.... من رفتن تو اتاق پسرم و همین طور شوکه بودم و نمی‌دونستم باید چیکار کنم چون شوهرم خیلی خرو گاوه و اگر میرفتم از خونه بیرون محال بود بذاره بچه رو ببرم و به هیچ عنوان هم نمی اومد دنبالم ... بعد چند دقیقه اومد گفت بیا بچه رو عوض کن چون پی پی کرده بود ...