بالاخره دکتر منم تاریخ زایمانو داد
چهار مهر....دخترم مهر ماهی شد
نورای زندگیم قراره مثه مادربزرگش مهربان و بخشنده باشه
امیدوارم تا اون موقع مشکل خاصی پیش نیاد و سر تایم من زایمان کنم
حس عجیبیه که کمتر از سه هفته دیگه زایمان میکنم
هم ترسناک هم شبرین هم سخت هم ذوق
چندین حس مختلف رو داری تجربه میکنی.
اما من دوران بارداری خوبی نداشتم و هیچ وقت قرار نیست دلم برای این روزا دلم تنگ بشه . نه اینکه دخترم اذیتی داشته برای من داشته باشه ، نه ، اطرافیان عذابم دادن همسرم خانوادش پدرش مادرش شرایط زندگی پدر مادر خودم و .....
خوبیش اینجا بود به مامانم بیشتر نزدیکتر شدم و بیشتر درکش کردم الان میفهمم چقدر تو بارداری براش سخت گذشته اونم تک و تنها تو ی شهر غریب با یک شوهر نفهم ... من هیچ وقت نمیتونم مثله مامانم قوی باشم
امیدوارم دخترم هیچ وقت عذابای منو نکشه.
دختر قشنگم زیبایی ظاهریت برام مهم نیست
امیدوارم درونت زیبا باشه
امیدوارم شانست از تمام ملاک های زیبایی بیشتر باشه
رزی و روزیت از خودت جلوتر بیاد ....
هنوزم باورم نمیشه من یک دختر دارم
باورم نمیشه انقدری بزرگ شدم که صاحب یه دختر کوچولو شدم از خون خودم .. گاهی پذیرشت برام سخته
اما فکر میکنم این همون حس مادری باشه که وقتی عکس نیم رخ سونوگرافیتو نگاه میکنم ذوق میکنم
و قربون لب و دماغ و گردی سرت میرم ...
بی صبرانه منتظر دیدارتم 🩷

۶ پاسخ

منم مهرماهیم🤧

ای جانم بسلامتی الهی
امیدوارم پراز مهرو با دلی خوش بغلش کنی
مبارکتون باشه گلم💝💝💝💝

به سلامتی عزیزم،میشه بگی الآن دقیق چند هفته ای چون باهمیم

الان دقیقا چند هفته ای

چند هفته میشی

بسلامتی عزیز دلم 🥹🥹

سوال های مرتبط

مامان عزیزگولو🧚🏻‍♀️ مامان عزیزگولو🧚🏻‍♀️ ۱ ماهگی
با تعجب به این تاریخ نگاه میکنم و هرروز باورم نمیشه که فقط همینقدر مونده؛ همینقدر نزدیکی به اومدنت توی بغلم. باورم نمیشه اونهمه روزای وحشتناک بهمن و اسفند تموم شد؛ راه خیلی درازی که جلوم بود و هرروز برام ۱۰۰۰ روز می‌گذشت انقدر که سخت و پر از اتفاقات بد بود تموم شد بالخره و کمتر از یه ماه دیگه مونده؛ هم از اینکه این دوران پر از سختی و چالش داره تموم میشه خوشحالم هم ناراحتم میدونم دلم برای این روزا تنگ میشه، کاش حال روحیم توی بارداری بهتر بود کاش ساعت خواب بهتری داشتم، کاش استراحت مطلق نبودم و انرژی بیشتری داشتم، کاش از این دوران استفاده ی بهتری میکردم، نه اینکه فقط بگذرونمش....
نمیدونم این کمتر از یک ماه قراره چجوری بگذره و چقدر دراما داشته باشه و بعد زایمان قراره چقدر دوباره سخت و طاقت فرسا بشه برام... فقط امیدوارم خدا کمکم کنه و تو دوسم داشته باشی، هم تو هم بابایی. امیدوارم بداخلاق و غیرقابل تحمل نشم. شما دوتا تنها کسایی هستین که من دارم حتی پدر و مادرمم نمیتونم مثل خانواده بهشون تکیه کنم‌. امیدوارم فقط اوضاع آروم باشه؛ من واقعا آدم صبور و تحمل بالایی نیستم..
مامان هیراد مامان هیراد ۴ ماهگی
آخرین جمعه ی بدون بچه🥺
هفته ی دیگه همین موقعه هیرادم به دنیا اومده و دو روزشه🥹
خیلی حس عجیبی دارم.
اصلا باورم نمیشه که ۹ماه بارداری انقدر زود تموم شد و لحظه ی دیدارمون فرا‌رسیده🥹
این روزا آخرین‌روزای دو نفره بودنمونه و من هنوز باور‌م‌ نشده که قراره خانوادمون سه نفره بشه🥺
هم دلم گرفته هم خیلی خوشحالم.
میدونم که از هفته ی دیگه من هیچ وقت اون آدم سابق نمیشم و قراره همه ی الویت هام و زندگیم تغیر کنه🥺
میدونم که دلم خیلی برای این روزامون تنگ میشه و تاابد دلم میخواد که دوباره به این روزا برگردم ولی نمیشه🥺
امیدوارم هیچ وقت از بچه داشتن پشیمون نشم و پسرمو با عشق و تو یک خانواده ی سالم بزرگ کنم.
از خدا میخوام که خیلی خیلی بهم قدرت و توان بده که از پس مسئولیت به این سنگینی بربیام🫀
واقعا ترس تمام وجودمو گرفته ولی همه چیز رو به خدا میسپارم و میدونم که مثل همیشه راه رو بهم نشون میده🥺
بی صبرانه منتظرم ببینمت سنگ صبور مامان🫀🥺
تو رو خدا از آسمون و از بین قشنگترین فرشته هاش برای من فرستاده پس تو عشق آسمونیه من هستی🫀


۱۴۰۵/۲/۱۱