قسمت ۴

اوایل بارداری از گهواره خوشم نمیومد ؛ چون هر سری یه سوالاتی رو میاورد منم حس میکردم مشکل دارم و اینجوری میشم
کلا از اول بارداری وحشت زایمان زودرس رو داشتم؛ اون شبا همش توی گهواره راجع به خونریزی و دهانه رحم باز سرچ میکردم ...سوال کسی رو نمیخوندم ..‌فقط سرچ
چندتایی خوندم حتی با دهانه رحم ۳ سانت تا آخر بارداری رسیدم ..‌این چیزا یکم آرومم میکرد ...
روز بعد رفتم nst زایشگاه بیمارستان
یه خانمی هم برای حاملگی خارج رحمی اونجا بود
داشت سرم میگرفت ..کنار اون دراز کشیدم ..شروع کردیم به صحبت ..یعنی نذاشتم لحظه ای فکر کنم ..میترسیدم فکر کردن به انقباض ..بازم نوار رو خراب کنم..اینقد مشغول صحبت شدیم و آرامش داشتم بخاطر هم صحبتی با اون ..که فقط ازش تشکر میکردم و میگفتم خدا خیرت بده
اگه تو نبودی من دائم حواسم رو سفت شدن شکمم بود
نوار تموم شد خیلللی بهتر از اولی بود ...قبلی همه اش قله ای! این یکی یکم صاف تر ولی شیب ملایم تر...
گفت خوبه ...منم شاد و خرم برگشتم خونه ...
عصر همون روز گفتم برم سونو ببینم چجوریه وضعیت
حالا الان چهارشنبه است ...ما از شنبه مرکز استانیم و چهارشنبه هفته قبلش من توی شهر خودم سونو دادم همه چی خوب بود ..اب دور بچه ۱۵ ...وزن ۱/۷۰۰ ...

رفتم سونو ...گفت خانم آب دور بچه ۸/۵ هستش ..این سفت شدن و انقباض هم بخاطر همینه ...بچه وقتی آبش کم بشه بیشتر نزدیک شکم حسش میکنم..واقعا هم تمام حرکاتش روی شکمم حس میشد ...
سونو رو بردم زایشگاه 😓با قبلی مقایسه میکردن با فاصله یک هفته اب دور بچه از ۱۵ شده بود ۸/۵
گفت باید تست آمینوشور بدی و دوباره معاینه ات کنیم 😭

۱ پاسخ

الهی بگردم چقدر بالا پایین داشتی تو با این حاملگیه

سوال های مرتبط

مامان رستا جانم مامان رستا جانم روزهای ابتدایی تولد
قسمت ۵

وقتی دیدم اونسری با معاینه چه بلایی سرم اومد ..گفتم نه ...نمیزارم معاینم کنید ..میگفت آمینوشور باید بدی شاید نشتی داره کیسه آبت ..اونم میگفتم نه..حالا دقیق نمیدونستم چیه و چجوری انجام میشه ..فکر میکردم بازم باعث زخم و خونریزی میشه
گفت دو تا تست هست برای نشتی ...حالا که آمینوشور رو نمیخای ..بگو شوهرت از داروخانه های بیرون بگیره ..اسم هر دو رو داد به شوهرم ..اگر اون نبود آمینوشور بیاره...حالا من از هفته ۳۰ ترشحات آبکی بی رنگ داشتم
اونم‌قع هم با پد و سرفه چک کردم ولی مثل کیسه آب نبود و چون زایمان اولم کیسه آبم توی خونه پاره شده بود میدونستم چه حالتیه ...ولی بازم میترسیدم نکنه این نشتی باشه ...بازم باید با این حال زایمان کنم 🥺توی این سونو وزن نی نی ۲۰۶۰ گرم شده بود ...وزنش معمولی و استاندارد بود ...نه زیاد بود نه کم...
برای معاینه ازم تعهد گرفتن که خودش نخواسته ...تست هم شوهرم هر چی گشته بود اون دومی رو پیدا نکرده بود ( سیترات نمیدونم چی چی اسمش بود) آمینوشور رو آورد
مثل یه گوش پاکن بود
زد روی دور واژنم ..هیچ درد و اذیتی هم نداشت بعد با یه مایع آبکی قاطی کرد و تست رو انجام داد ..گفت ۱۰ دقیقه منتظر بمونید ..‌مثل بی بی چک بود ....
وقتی گوش پاکن رو خارج کرد ..بازم ترشحات داشتم ولی مثلا نارنجی کمرنگگگ...هنوز دهانه رحمم از معاینه اولی زخم بود ....
خداروشکرررر تست منفی بود
یه سرم برام زدن ..گفتم نمیخام بستری شم
برگشتم خونه ...بازم اون آشنامون توی سه روز
روزی یه سرم نیم لیتری برام میزد
و آب شاید روزی ۱۵ لیوان میخوردم و هندوانه زیاد

روز شنبه رفتم سونو ...خداروشکر آب دور بچه شده بود ۱۱
یه چیزی رو متوجه شده بودم
دیدن دکتر و ماما حالم رو بد میکرد
مامان رستا جانم مامان رستا جانم روزهای ابتدایی تولد
قسمت ۳

وقتی گفت برو و دوباره بیا فردا برای nst. به معنای واقعی فرار کردممممم🥹
خونه خالی یکی از آشناها اونجا بود
رفتیم اونجا
خونه که اومدم خونریزیم بیشتر شد ...رفتم دستشویی لخته خون دفع میکردم 😭وحشت کردم
گریه ... خونریزیم بیشتر شده ...خون قرمز
دائم دستمال دستم بود خودم رو چک میکرد ببینم خونش در چه حده
یه روز بعد گفتم برم مطب دکتر ببینم چی میگه
به زور نوبت بهم داد ..میگفت فقط مریض های قبلی خودش رو قبول میکنه ...۵ ساعت منتظر توی مطب نشسته بودم با اون وضعیتم..حالا جاهای دیگه اول خانم های باردار رو رد میکنن بعد بقیه ... تمام ۵ ساعت نشسته روی صندلی
رفتم داخل ...شرایطم رو گفت دکتر شکمم رو بررسی کرد ...گفت با توجه به این nst من بودم بستریت میکردم
😭وقتی کسی بهم میگفت خوبی حالم جسمی خوب میشد ؛ اینبار هم با حرف دکتر استرسم دوباره رفت بالا ..بازم تنگی نفس ...شیاف پروژسترون برام نوشت گفت هر ۸ ساعت بزن و یه سونو هم یه هفته بعد ( بیوفیزیکال)...اینقد ناراحت بودم که با مشورت یکی از آشاها پروپرانول ۱۰ مصرف کردم شاید یه ذره آرامش بگیرم ..باید امزوز میرفتم nstنرفتم ...میدونستم با این حال برم بازم بد درمیاد ...در راه برگشت دوز دوم بتا رو هم زدم و رفتیم خونه ...شب فکر میکردم خدایا امشب زایمان نکنم ..بچه ی ۱/۷۰۰ رو چکار کنم ...
کلا دیگه حالت استراحت مطلقی بودم ..خوابیده ..فقط واسه سرویس بهداشتی بلند میشدم و غذا...مامانم خدا خیرش بده ..تمام کارا رو میکرد ....
اون شب هم با استرس فراوان گذشت و زایمان نکردم 🥺
همچنان خونریزی داشتم ولی کمتر بود
خونریزی اول خودم رگه خونی داخل ترشحاتم بود ولی این خونریزی دیگه قرمز بود ...تا ۴ روز خونریزیم طول کشید ...
مامان ماهان مامان ماهان ۹ ماهگی
سلام خانوما
اومدم از تجربه زایمانم بگم
پارت ۱
۳۸ هفته و ۶ روز بودم که رفتم بهداشت برای مراقبت
تقریبا یه هفته ای بود ک یه مشکلی برام پیش اومده بود و خیلی استرس و اظطراب داشتم و ورم پاهام هم دو برابر شده بود
وقتی وزنم رو گرفت توی نه روز سه کیلو وزن اضافه کرده بودم
فوری منو فرستاد زایشگاه . زایشگاه آن است تی گرفت و برام آزمایش دفع پروتئین و سونوگرافی نوشت
فردا صبحش که میخواستم برم سونو از صبح زود احساس خیس شدن میکردم و همش آبریزش داشتم نوار هم گذاشتم ابریشم خیلی کم بود و مثل ترشحاتم بود سونوگرافی رو رفتم و عصر همون روز جوابش رو بردم زایشگاه
وقتی رفتم معاینه شدم دهانه رحمم دو سانت باز بود و کیسه آب هم سوراخ شده بود .
بستری شدم و منو بردن داخل زایشگاه .
اول از همه یه سرم بهم وصل کردن و یه آمپول هم تو رگ تزریق کردن
بعد هم یه قرص برام آورد و گفت بزار زیر زبونت
بعد اتاقم رو جا به جا کردن و دستگاه آن است تی رو بهم وصل کرد و یه نوار قلب گرفت
نوار قلب خوب بود بهم گفت برم رو توپ ورزش کنم
تقریبا یه چهل پنجاه دقیقه ای روی توپ ورزش کردم درد هام کم کم شروع شده بود هر نیم ساعت یه بار دردم می‌گرفت
از مرگ شروع میشد و میزد دقیقا مثل مواقعی ک احساس دفع داری و یبوستی ولی دردش چندین برابر شدید تر .
بعد دوباره اومد رفتم روی تخت و دوباره ازم نوار قلب گرفت .
و دوباره ورزش روی توپ ...
دردهامم داشت شدید تر و نزدیک تر میشدن
تقریبا هر یه ربع یه بار
اومده معاینه کردن با خودم گفتم حتما الان سه چهار سانتی هستم
اما همچنان دو سانت بودم
منتظر بودم چهار سانت بشم تا به نام همراهم بگن بیاد
دوباره رفتم شروع کردم به ورزش روی توپ
مامان عبِد مامان عبِد هفته سی‌ونهم بارداری
خانما من چند روزه انقباض و درد دارم دیگه تا دیروز ۴ صبح با درد و انقباض بیدار شدم بیشتر از قبل بود تا ۸ صبح رفتم ماما معاینه کرد اول گفت ۲ سانته یه ده دقیقه دیگه صبر کن باز معاینه کنم تو اون ده دقیقه چند بار درد و انقباض هم داشتم اونم دید که چجوری شکمم سفت میشد باز معاینه کرد که گفت ۲ تا ۳ سانتی و کامل کیسه اب و سر بچه رو لمس کردم گفت درجات بیشتر شد دیگه برو بیمارستان من خیلی خیلی استرس گرفتم چون آمادگی نداشتم از طرفی هم فکر کارای خونه ابنا هم بودم دیگه گذشت تا ۸ شب که شد دردام همون بود گفتم برم بیمارستان ببینم چند سانت شدم که رفتم معاینه کرد گفت ۱ سانتی .دستگاه هم گذاشت تو همون چند دقیقه نیم ساعت دستگاه که ببینه درد دارم چند بار شکمم سفت و درد میکرد ولی تو دستگاه نشون نداده بود گفت درد نداری .بعد باز شکمم سفت میشد نشونش دادم گفت شاید شکمت خودش اینجوری میشه .چند روز پیش سنو بودم همه چی اوکی بود.الانم که فقط یکم انقباض و درد شبیح پریودی دارم یعنی ممکنه بخاطر استرس دهانه رحم باز بسته بشه من بچه اولم نیست کامل انقباضات زایمان رو میشناسم و این برام عجیب بود
مامان رستا جانم مامان رستا جانم روزهای ابتدایی تولد
قسمت ۲

استرسم خیلی زیاد بود ؛ نفسم بالا نمیومد ؛ همش حس میکردم الان زایمان میکنم ؛ بچه ی نارس چکارش کنم ۸ ماهه ..وای زایمان طبیعی 😓بازم مثل اولی نوبت سزارین گرفته بودم
زایمان اولم ۳۵ هفته بود بخاطر پارگی کیسه آب
تماس ترسم بخاطر تکرار اون لحظات بود
وسایل نی نی هر چی که بود رو جمع کردیم و راه افتادیم مرکز استان
توی راه احساس خیسی میکردم
رسیدم؛ پیاده که شدم لباسم از پشت خونی شده بود در حد ۳ـ۴ قطره کنار هم
دیگه وحشت کردم 😭حس کردم الانه میگن بیا برو زایمان کن
همچنان استرس بالا - تنگی نفس ...
رفتم زایشگاه اومد nstگذاشت گفت انقباض داری ولی خیلی بالا نیست محدوده طبیعیه ....به شکمم دست میزد میگفت سفتیش خیلی زیاد نیست باید مثل سفتی پیشونی باشه ...خودم که خیلی سفت حسش میکردم ؛گفت باید معاینه ات کنم
راجع معاینه خونده بودم که نزارید معاینه کنن ..ولی از طرفی لکه خونی داشتم ..اجازه دادم😥بررسی کرد گفت یه سانت دهانه رحمت بازه ..دستکشش رو که درآورد یه لکه اندازه عدس یا شاید کمتر خون بود..گلت اصلا خونریزی نداری...با دکتر شیفت مشورت کردم بهش سفکسیم و پماد و nstدوباره برای فردا گفتن ...من همش اصرار میکردم نمیخام بستری بشم ..حس میکردم بمونم زایمان میکنم ..شکمم سفت میشد ولی درد نداشتم ..در حین nst بازم استرسم زیاد بود فشارم رو گرفت ۱۳ بود منی که سابقه فشار نداشتم ..نمیدونم مال استرس بود یا تزریق بتا...
مامان پسرم مامان پسرم ۱ ماهگی
قسمت دوم
بعد از ۳ روز ترشح ابکی داشتم ترسیدم کیسه ابم باشه رفتم بیمارستان همون حرفها که بچه خیلی بالاست و دهانه رحم بسته من نا امید تر و استرس بیشتر دیگه اومدم خونه گفتم باید بیشتر فعالیت کنم از صب تا شب فقط و فقط ورزش و پیاده روی داشتم تا بعد از ۵روز که روز ۲۸ مرداد که میشد ۳۹ هفته و ۴ روزم که گفتم منکه بیش از حد ورزش داشتم برم بیمارستان یک معاینه کنم ببینم چی میگه رفتم بازم گفتن تو بچه ات خیلی بالاست برو مطب دکترت ببینم چی میگه هفته باداریت داره میره بالا خطر داره دیر زایمان کنی منم از همونجا رفتم پیش دکترم که گفت اول برو سونو بده رفتم سونو گفت بچه بالاست دهانه رحم کاملا بسته ولی دکتر سونو بهم گفت اگه بچه بخواد توی یک ساعت هم میتونه بیاد پایین دردت بگیره زایمان کنی رفتم پیش دکترم معاینه هم کرد گفت بچه بیشتر رفته بالا قرصهای گل مغربی رو قطع کن ورزش هم نکن دیگه ببینم چی میشه برو شنبه ۳۱ مرداد بیا که ۴۰ هفته هستی تا نامه بستری برات بنویسم امپول برات بزنن منکه خیلی ناراحت اومدم خونه با اینکه از سزارین هم میترسیدم هم بدم میومد گفتم میخوام برم با دکترم صحبت کنم سزارین اختیاری کنم من نمیتونم برم بیمارستا ۲روز بخوابم برام امپول بزنن میترسم دیگه تمش استرس این ۳روز بگذره با فرداش با تمسرم رفتم بازار مقداری خرید داشتم با اینکه درد داشتم یک ساعتی بیشرون گشتم اومدم خونه درد بدی پیچید زیر دلم سمت چپ اهمیتی ندادم شب خوابیدم صب بیدار شدم درد رو داشتم و انقباض ۶دقیقه ای ۷دقیقه ای ۵ دقیقه ای و رفتم حموم یک یاعتی زیر اب گرم رو به داغ بودم پاشدم بیام بیرون احساس کردم سر دلم خالی شده نگه کردم دیدم شکمم از بالا انگار خالی شده بچه اومده پایین خوشحال