تجربه زایمان سز دوم اجباری پارت3


یادم رفت بگم من نامه ای که از دکتر گرفتم برای 5 شهریور بود دوم رفتم دکتر بیهوشی الحق که دکترربا انصافی بود خیلی کنار اومد از 15 تومنی که هزینه اولش بود همینکه شرایطمو براش گفتم اومد رو 8 تومن با سرم بی دردی که خیلی خوب بود پمپ درد گرون بود بجاش سرم بی دردی نوشت کارایی پمپ درد رو داره ولی پمپ نیس اینم از دکتر بیهوشی که هماهنگ شد و تمام من از 34 هفته و 2روز ساک خودمو بچم رو اماده کرده بودم همه چیز اماده بود اومد و شد روز بعد یعنی 3شهریور باز ساعت 12ظهر منشی زنگ زد و گفت دکتر گفته امشب برو بستری برای 4شهریور عملتو انجام میده همینقدر یهویی اینم از سومین یا چهارمین بد قولی و بی ثباتی قولها و حرفای دکتربود دیگه منم جم کردم خونه رو دسته گل کردم رفتم حموم بچمو بردم حموم همه چیزو مرتب کردم و بچه رو سپردم دست مامانم وبرادرزاده همسرم و خودم با همسرم رفتم کارای بستریمو انجام دادیم و من سه شنبه شب ساعت 11 بستری شدم

۴ پاسخ

مگه دکتر بی هوشی هم هزینه میخاد؟😮‍💨

وا مگه دکتر بی هوشی هم زیرزمینی میخواد اولین بار می‌شنوم. من دکتر بی هوشی رو تو اتاق عمل دیدم

بععععدش

یعنی دکتر بیهوشی‌ام جدا زیرمیزی گرفت؟

سوال های مرتبط

مامان ‌‌آیلین مامان ‌‌آیلین ۱۷ ماهگی
خب منم اومدم که از زایمانم بگم
من دیروز ساعت ۸ کیسه آبم ترکید بدون هیچ دردی رفتم حموم آرایش کردم مسواک زدم ساکم رو که از قبل آماده بود برداشتم رفتم بیمارستان ۸ونیم بود نوار قلب و معاینه شدم که گفت ۳ یا ۴ سانت بازی ولی دردی نداشتم زنگ زدن دکترم که بیاد بالا سرم نیومد خیلی دلم شکست چون قبلش کاغذ داده بود که زایمان ویژه ام خودش میاد بالاسرم که نیومد اونجا یه دکتر دیگه رو معرفی کردن به ناچار قبول کردم منو بردن بخش زایمان بعدش دکترم اومد گفت درد داری گفتم نه از اول تا آخر بالا سرم بود خیلی خوش اخلاق بود با یه ماما همراهش هر دو واقعا خوش اخلاق بودن راسی برا گرفتن این دکتر هم ۵ میلیون دادیم ولی خب خوب بود بعدش ساعت ۱۰ اومد آمپول فشار زد یدونه هم آمپول ریه چون من ۳۶ هفته و ۵ روز بودم بعد ۱۰ و نیم اومد گفت درد داری گفتم نه یکی دیگه آمپول فشار زد که ساعت ۱۱ دردام شروع شد ولی اصلا دادوبیداد نمیکردم قابل تحمل بود مامانم رو هم از اول راه داده بودن داخل بعدش مادرشوهرم اومد بعدش مامان بزرگم اومد بعدشم خواهرشوهرم تا ۱۱ونیم پیشم بودن منم درد داشتم ولی قابل تحمل بود که بعدش اینا رفتن ولی مامانم تا لحظه آخر پیشم بود ساعت ۱۱ ونیم دردم شدید شد که باعث شد جیغ بزنم دکترم معاینه کرد گفت ۶ سانتی یه ربع بعدش یدفعه حس کردم بچه داره میاد
ادامه تو تایپیک👇
مامان محمد مسیحا 💙 مامان محمد مسیحا 💙 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان تریتا پارت ۴...

خب اول بگم که من قرار بود یک شهریور پسرم دنیا بیاد دکترم نامه رو برای اونروز داده بود ولی ۲۹ مرداد فشارم رفت بالا و احساس کردم چشمام و دستم داره ورم می‌کنه برای همین به دکترم زنگ زدم و گفت حتما فرداش صبح زود برم بیمارستان برای بستری... این شد که ۳۰ مرداد پسرم دنیا اومد... ما ساعت ۵ صبح رفتیم بیمارستان پرونده باز کردیم از بلوک زایمان یه پرستار خوش اخلاق اومد دنبالم و رفتیم لباس بهم داد که جالب بود از قسمت سینه دو تیکه بود و کش خورده بود تا بعد عمل بلافاصله بچه با مادر ارتباط پوستی بگیره جوراب آمبولی رو برام پوشندن و یه ان اس تی و فشار ازم گرفتن که همه چی عادی بود آنژیو کتم رو هم وصل کردن با آتلیه ای که هماهنگ کرده بودم اومد و بیرون با همسرم حرف زده بود فیلم گرفته بود اومد داخل از منم گرفت ...ساعت نزدیک ۹ صبح بود که از اتاق عمل اومدن دنبالم رفتیم آمپول بی حسی رو از کمر زدنی یکم اذیت شدم ولی قابل تحمل بود چون بدنم خود به خود تکون میخورد ولی باید تکون نمی‌خوردم... بی حس که شدم سوند رو وصل کردن که نفهمیدم دردش رو بعد از ده دقیقه صدای نینیم اومد و واقعا حس قشنگی بود دکتر بچمو نشون داد بعد بالاسرم بردن شستنش تمیزش کردن تا منو بخیه کنن کارم تموم شد بردنم ریکاوری که پسرمم باهام آوردن اونجا یه پرستار پیشم بود همش پسرمو میزاشت روی سینم تا شیر بخوره فقط نمی‌دونم چرا دستی که آنژیوکت داشت تب میکرد و یه جوری میشد اذیت میکرد بعد که بخش رفتم درست شد همونجا گفتم برام پمپ درد بزنن حسم داشت برمیگشت یه درد خیلی کمی رو حس میکردم که برام پمپ رو زدن بردنم به سمت بخش با پسرم....ادامه..
مامان 🍒آراد🍒 مامان 🍒آراد🍒 ۴ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین پارت یک 🩵🎊
روز شنبه ۰۵/۰۲/۰۵

ساعت ۸ صبح رفتم بیمارستان که از دکتر نامه بستری بگیرم به حساب پریودی ۳۹ هفته و ۱ روزم بود و برای احتیاط ناشتا رفتم 😆😬

اخه کسایی که منو تو گهواره میشناسن میدونن که یک ماه بود که هر هفته یکشنبه ها دکتر میگفت بیا بیمارستان تا بهت نامه بدم میرفتم یا دکتر نمیومد یا نامه نمیداد میگفت هفته بعد یا بیمارستان میگفت هفته ات پایینه ( من سز دوم بودم و بیمارستان دولتی رفتم و خیلی اذیت میکردن میگفتن حتما باید پایان ۳۹ هفته باشی تا سزارینت کنیم )
خلاصه شنبه رفتم و برای اولین بار این دکتر رو میدیدم دکتر خیلی جوونی بود و خوش برخورد با همون دیدار اول حس خیلی خوبی ازش گرفتم ( دمتر شیفت قرار بود عملم کنه )
بهم گفت‌ امروز خسته ام ولی بهت نامه میدم فردا بیا بستری شو منم گفتم من امروز ناشتا اومدم‌اگه‌امکانش هست امروز عملم رو انجام بدین 🤣😁

واقعیتش از تاریخ ۰۵/۰۲/۰۵ خوشم میومد و رند بود من حتی قبل رفتن ساک بیمارستان خودم و بچه رو هم برداشته بودم به امید زایمان تو این روز 😬✋

دکتر هم در‌کامل تعجب گفت بیا این نامه برای همین امروز برو بلوک زایمان بستری شو تا من مریض های کلینیک و ببینم و بیام 🥹😍

زنگ زدیم مامانم گفتیم سریع بیاید دارم بستری میشم
تا مامانم‌ اینا برسن من با مدارک رفتم داخل بلوک‌ زایمان با همسرم و کار هاشو انجام دادیم سنو هام و ازمایش هام چک شدن و بسترس شدم مامانم اومد دیدمش و …

ادامه رو پارت بعدی میزارم 😅😌
مامان آوش مامان آوش ۱۷ ماهگی
سلام به همگی من دو روز پیش زایمان کردم و به رسم گهواره اومدم تجربه بزارم ، من از بی حسی اپیدورال استفاده کردم و البته خیلی راضی بودم، صبح ساعت ۷ و نیم حدودا دردام شروع شد، انقباضاتم میگرفت و ول میکرد ولی منظم نبود، یکم کارامو کردم صبحانمو خوردم، خونمو مرتب کردم ، شک داشتم که درد زایمان باشه، رفتم یه دوش گرفتم اومد و دیدم خوب نشد و داره دردام بیشتر میشه، وسایلمو جمع کردم و رفتم بیمارستان، ساعت ۱۲ حدودا بیمارستان بودم، معاینم کردن ۳ و نیم سانت بودم، روز قبلش دکترم معاینه کرده بود و ۳ سانت بود،کیسه آبم رو پاره کردن همون وقت که اصلا درد نداشت و سرم فشار وصل کردن، بعد از سرم فشار دردام یل زیاد شد، اینجاش یکم سخت بود ، دیگه مامام اومد و بردم ورزش و گفت اگه اپیدورال میخوای باید حداقل ۵ تا ۶ سانت باز باشه ، با ورزش به سختی و دردناکی رسیدم به ۵ و نیم و دکتر بی حسی اومد ، وقتی بی حسی رو زد دیگه آب بود رو اتیش ، همه دردام رفت ، خیلی خوب بود، خیلی ضعیف انقباضاتم و حس میکردم، که بهم گفت هر موقه حس کردی فشار بده ، انجام دادم و اصن یه رب بعدش ۹ سانت بودم ، دکترم اومد و اینجا باز انقباظات رو بیشتر حس میکردم و دردناک بود ولی به دردناکی قبل بی حسی نبود، هر کاری گفتن انجام دادم و ساعت ۳ و ۴۰ دقیقه زایمان کردم، همینکه زایمان کردم درد انقباظات تموم شد، و دکتر شروع کرد بخیه زدن، که یه حس سوزن سوزن حس میکردم ، بد نبود، و تمااااام ، رفتم بخش و حالا اثر بی حسیا رفته هیج مشکلی ندارم ، فقط بخیه هام درد میکنه
مامان جانان و ژوان مامان جانان و ژوان ۱۳ ماهگی
بعدم رفتم بخش و گان پوشیدم و با همسرم و مادرا خداحافظی کردم رفتم اتاق عمل
ساعت حدود هشت و ربع بود که رفتم داخل اتاق عمل خانم دکتر مهربونم هم بودن کلی خوش و بش کردن بعدم پروسه بی حسی انجام شد و ساعت هشت و پنجاه و پنج دقیقه دخترم به دنیا اومد که همسرم رو پیج کردن اومد بالا ناف رو برید و نی نی رو دید بعدم خون بند ناف رو گرفت و برد داد به نماینده رویان
بعد منو بردن ریکاوری تا اینجا همه چی تو بی درد ترین حالت ممکنه بود ولی تو ریکاوری که بی حسی رفت و ماساژ رحم دادن رفتم اون دنیا و اومدم از درد🥲🥲 بعد رفتیم بخش من اتاق خصوصی میخواستم که پر بود ولی از شانسم اتاقم دو تخته بود که اون شب کسی بستری نشد .
از،ساعت حدود ده تا سه دو سه بار باز اومدن ماساژ رحم که من هربار وفات پیدا میکردم😂 ساعت سه ساعت ملاقات بود که جانان اومد دیدن خواهرش😍 تو اون تایم یه خانمی اومد گفت من پزشک فیزیوتراپیم و در حد ۴_۵ دقیقه چهارتا ورزش گفت انجام بده تو دوران شیردهی و رفت بعد باز یکی دیگه اومد گفت من روانشناسم و پنج دقیقه در مورد افسردگی بعد از زایمان و برخورد با بچه اول و ... حرف زد رفت و در اخر هم متخصص داخلی همون دم در اومد گفت ازمایشا خوب بوده و رفت
مامان دیار مامان دیار ۴ ماهگی
سلام مامانا
پسر منم بالاخره دنیا اومد
دیروز ساعت ۹ صب سزارین شدم
سزارینم خودخواسته بود دکتر برای ۱۵ برام نوبت داده بود
گفته پانزدهم ساعت ۶ صب بیمارستان باش ما هم تقریبا ۶ صب بیمارستان بوذیم و تشکیل پرونده دادیم و ما رو فرستادن طبقه ی اول بخش زایشگاه و ازمایش های لازم رو انجام دادن تقریبا ۸ و نیم بود که منو بردن اتاق عمل
اونجا که وارد شدم خیلی میترسیدم دکترم و دکتر بیهوشی و چندتا پرستار دیگه هم بودن
اول کار سوند رو وصل کردن یه کوچولو درد داشت و بعدش دکتر بیهوشی اومد همیجور که داشت باهام صحبت میکرد امپول رو زد درد نداشت اصلا ولی من خیلی از امپول بی حسی میترسیدم و بعدش پرستارا یه پرده جلوم کشیدن و دکتر کارش رو شروع کرد و من هیچ دردی نداشتم تقریبا بعد سه چار دقیقه صدای گریه ی بچه اومد و تا بخیه ها رو زد تقریبا نیم ساعتی اتاق عمل بودم وبعد ۴ ساعت ریکاوری و بعدش اوردنم بخش
تا هر چی بی حس بودم هیچ دردی نداشتم پمپ درد هم وصل کردن موقعی که میخواستم برای اولین بار بلند شم‌راه برم خیلی درد داشتم الان خداروشکر بهترم ولم بازم هنوز درد دارم
حتما بعد از اناق عمل شوهرتون کنار تون باشه چون بواقعا بلند شدن سخته و یه همراه دیگه هم داشته باشی
اینم از تجربه ی سزارین من😊