۵ پاسخ

دختر من خودش متوجه میشه
چون خواهر ومادرشوهرم آشکارا ذات خودشونو مستقیم نشون میدن وباعث بحث توخونمون میشن
الانم که با مادربزرگش قهره

من معلم ابتدایی هستم تمام اخبار جنگ و سیاسی و قیمت سکه و دلار رو از طریق بچه های کوچیک توی کلاسم متوجه میشم چون خودم وقت پیگیری اخبار ندارم

این به خاطر رفتار غلط پدر ومادر اصلا دلیلی نداره بچه هارو قاطی درگیر واختلافات بزرگترا بکنیم

آره واقعا
من تا ۱۲-۱۳سالگی نمیدونستم دوتا از دایی هام رو مامان بزرگم نزاییده و درواقع زن باباشونه
یعنی اینقدر رابطه ها خوب که به ذهنمونم نمیومد چه برسه به اینکه بخوان خانواده به ما بچه ها بگن
دایی ها کوچیک بودن که مامانشون فوت میکنه در واقع موقع زایمان فوت میکنه و بعد۵سال از فوتش پدربزرگم با مامان بزرگم ازدواج میکنه
مامان بزرگم ازدواج اولش بوده
سنش هم زیاد نبوده که بگیم از سر بی شوهری بوده و پیر دختر بوده
یا حالا خانواده اش خوب نبودن نه
اتفاقا توی یه خانواده سرشناس و باشخصیت بزرگ شده بوده و پدرش بابت خوب بودن پدربزرگم با ازدواجشون موافقت میکنه

دقیقا الان من برادردزاده ام اونروز میگه عمه جون میدونی روغن چند تومن شده برگشتم ب مامانم میگم ما همسن اینا بودیم فقط ب فکر بازی گوشی بودیم ن اینکه غصه بخوریم ک گرون شده یا نه الان این بچه ها چرا باید بفهمن همه چی و

سوال های مرتبط

مامان نرگس مامان نرگس ۶ سالگی
سلام..مامانا اعصابم خیلی خرده..دخترم به حرفم گوش نمیده..ما خونه یکی از فامیل ها هیئت بودیم سه شب بود که ما دو شبش رو رفتیم..از قبل به دخترم کلی حرف زدم که جای بازی نیس و اروم باش و اینا..روز اول که رفتیم با بقیه بچه ها افتادن بهم.. سروصدا کردن.. منم همش بهش تذکر دادم.. اخر سرم یه کاره رفت به صاحب خونه گفت شکلات ندارید؟؟ من خیلیی خجالت کشبدم.. چون ظرف شکلات هم که اورد جلوش به جاش ادامس برداشت..برگشتیم خونه گفتم اگر قراره این کارهارو کنی فردا شب نمیریم.. و بستنی و پارک هم فعلا خبری نیس.. شب دوم نرفتیم...امشب هم که رفتیم دوباره افتاد به بچه ها یهو وسط عزاداری با صدای بلتد بچه هارو صدا زد..منم عصبانیشدم رفتم تو اتاق بهش گفتم اینجوری قول دادی و پاشو بریم و اینا.. گفت نه بمونیم.. منم دستش رو یکم فشار دادم گفتم اصلا برای چی با بزرگتر از خودت و پسرا بازی میکنی.. خیلی اعصایم خرد شده.. واقعا انگار دارم با دیوار حرف میزنم.. خسته شدم ازبس حرف میزنم و تذکر میدم اونم کار خودش رو میکنه...اینم بگما..تو اون جمع فقط من داشتم به بچم تذکر میدادم...یکی از مادرا که داشت کمک میکرد و بجه اش زیاد صدا میداد اصلا عین خیالش نبود.. حالا همش عذاب وجدان دارم که من چرا دخترم رو همش دعوا میکنم اینجور جاها..