۹ پاسخ

بخیه هام درد نداشت بی حس بود ولی اینکه نخ و رد میکرد میفهمیدم ولی موقع بخیه حالم خوب بود درد نبود
بعد از زایمان باید ادرار میکردیم اگه ادرار نکنی سوند وصل میکنن من دستشویی داشتم ولی هرکاری کردم نمیومد خیلی سخت بود خیلی فشار به مثانم بود ولی دستشوییم نمیومد
به زور به خودم فشار میاوردم که ادرار کنم اونم قطره قطره میومد و کامل خالی نمیشد
از اون طرفم به مقعدم خیلی فشار بود دستشویی داشتم ولی نمیومد
خلاصه روند زایمان برای من خیلی سخت بود
ولی اگه شما کلاس آمادگی زایمان برید ورزش کتید و پیاده روی زایمانتون خوب پیش میره من هیچکدوم از اینا رو نداشتم

ب سلامتی من ماما همراه گرفتم و خیلی وقته یک ماه ورزش میکنم و دوهفته است پیاده روی میکنم امیدوارم که برای من اسون باشه

عزیزم دهانه رحمت خیلی خوب زود باز شده دلیل سخت شدن زایمانت هم فکرکنم همون که نمیتونستی زور بزنی
فکنم آمپول بی حسی تاثیر داره
اینجا دیدم مامانی میگف بی حس بودم نمیتونستم زور بزنم ،
به هرحال بسلامتی زایمان کردی مبارک باشه مامان عزیز❤

به سلامتی گلم قدمش مبارک باشه
ولی من زایمانم خیلی خیلی سخت بود همون که خونه بودی دردات و خونه کشیدی خیلی خوب بوده منم بچه اولم ۳۸ هفته رفتم دکتر کیسه آبمو پاره کرد آمپول فشار زد ۱۲ ساعت به کوپ درد کشیدم بی حسی اینا هم نداشتیم سال ۹۴ حالا کلی پیاده روی داشتم ولی سر این بچه م کلا استراحتم شیاف و آمپول میزنم ابنم ۳۸ هفته باید زایمان کنم واسم دعا کن خیلی میترسم

مرسیی که تجربت به اشتراک گذاشتی🤍😍
خوش قدم باشه برات الهی

عزیزم کدوم بیمارستان بودید؟

خیلی درد داشتم
من چون تو بارداری نه ورزش داشتم نه پیاده روی بخاطر همین زایمانم سخت بود
ماما همراه داشتم برد منو دستشویی آب گرم بهم گرفت و کمرمو ماساژ داد
۴ تا دکتر بالا سرم بودم هی میگفتن زور بزن زور بزن موهای بچه معلومه منم زور میزدم ولی نمیشد
میگفتم تروخدا منو سزارین کنید دکتر میگفت خانم سر بچه بیرونه الان خفه میشه زور بزن
دیگه بالاخره زور زدمو بچه به دنیا اومد کلی قربون صدقش رفتم
ولی خب برای من خیلی سخت بود
واقعا وحشتناک بود
خانمایی بودن که طبیعی بودن ولی راحت زاییدن
ولی من خیلی سخت زایمان کردم
چون نمیتونستم خیلی زور بزنم زیاد برش دادن
زیاد بخیه خوردم

خیلی درد داشتم
من چون تو بارداری نه ورزش داشتم نه پیاده روی بخاطر همین زایمانم سخت بود
ماما همراه داشتم برد منو دستشویی آب گرم بهم گرفت و کمرمو ماساژ داد
۴ تا دکتر بالا سرم بودم هی میگفتن زور بزن زور بزن موهای بچه معلومه منم زور میزدم ولی نمیشد
میگفتم تروخدا منو سزارین کنید دکتر میگفت خانم سر بچه بیرونه الان خفه میشه زور بزن
دیگه بالاخره زور زدمو بچه به دنیا اومد کلی قربون صدقش رفتم
ولی خب برای من خیلی سخت بود
واقعا وحشتناک بود
خانمایی بودن که طبیعی بودن ولی راحت زاییدن
ولی من خیلی سخت زایمان کردم
چون نمیتونستم خیلی زور بزنم زیاد برش دادن
زیاد بخیه خوردم
بخیه هام درد نداشت بی حس بود ولی اینکه نخ و رد میکرد میفهمیدم ولی موقع بخیه حالم خوب بود درد نبود
بعد از زایمان باید ادرار میکردیم اگه ادرار نکنی سوند وصل میکنن من دستشویی داشتم ولی هرکاری کردم نمیومد خیلی سخت بود خیلی فشار به مثانم بود ولی دستشوییم نمیومد

ولی بازم حدس نمیزدم درد زایمان باشه
شوهرم گفت حسم میگه بچه امروز به دنیا میاد ساک بچرو جمع کن بریم بیمارستان
منم گفتم نه بابا من تازه یه سانتم زایمان کجا بود
دو دل بودم برم دکتر چون فک میکردم چیز خاصی نیست دیگه
خلاصه رفتم بیمارستان معاینم کرد گفت خانم چهار سانتی
تا قبل از ظهر زایمان میکنی
زنک بزن همراهت بیاد
مونده بودم همینجوری
لباس بیمارستان برام آوردن آمادم کردن برای ان س تی
یه نیم ساعت که گذشت دوباره معاینم کرد گفت شدی ۶ سانت
بعد گفت بی حسی میخوای
منم قبول کردم
بی حسی خیلی خوب بود تا بشم ۱۰ سانت حالم خوب بود ولی خیلی باعث خارش میشد
شوهرم یخورده اومد پیشم وایساد وقتی بی حس بودم و عکس گرفتیم و اینا
دکتر معاینم کرد دوباره کیسه آبم و پاره کرد تخت پر خون و اب شده بود
بی حسی اثرش کم کم رفت دردام شروع شد به لگنم خیلی فشار بود بچه داشت میومد بیرون

سوال های مرتبط

مامان ک‍ــایلین🍓 مامان ک‍ــایلین🍓 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ،پارت دوم...
خلاصه تا برگشتیم خونه ساعت شد ۱۲:۳۰ من هی دردام داشت شدید تر میشد،فک کنم بخاطر معاینه‌ای بود که برام انجام دادن،خلاصه دیگه من اون شب از شدت درد اصلا نتونستم بخوابم،و تا صبح تو درد پیچیدم،
صبح که شد ساعت ۸با شوهرم باز رفتیم بیمارستان و دکترم برام معاینه تحریکی انجام داد،گفت هنوز ۱/۵هستی برو خونه ورزش و پیاده روی بکن باز ساعت ۲ـ۳ برگرد ببینم وضعیتت چطوره
و بله دردای من هی داشت شدت میگرفت و من هی داشتم بدتر میشدم😭🥺 خلاصه با شوهرم برگشتیم خونه و مامانمم اومد خونه‌مون ،مامانمو که دیدم یکم روحیه گرفتم
ولی نه من هی دردام داشت شدت میگرفت،صبحانه اینا خوردم و کل خونه‌رو جارودستی کشیدم و ورزش و پیاده روی خلاصه همه چی،مامانمم برام زعفران دم کرد و بهم داد،ولی من دردام هی شدید تر شد ساعت شد ۱۱ صبح که یه کوچولو خون دیدم چون تجربه اولم بود نمیدونستم باز رفتم بیمارستان ،بهشون گفتم،گفتن خانم جان اون خون بخاطر معاینه تحریکی که برات انجام دادیم،و باز منو فرستادن خونه گفتن ساعت ۳ ۳:۳۰ اینا بیا
رفتم خونه باز
ولی دیگه واقعا دردام داشت شدت میگرفت 😭
خلاصه دیگه از شدت درد اصلا نتونستم چیزی بخورم،تو درد داشتم به خودم مپیچیدم🥺
ساعت شد ۳ دوباره راهی بیمارستان شدیم،معاینم کردن تازه شده بودم ۲سانت گفتن خانم از ما کاری بر نمیاد و تا نشی ۴سانت بستریت نمیکنیم
بهم گفتن برو خونه باز ورزش کن و دوش اب گرم بگیر ایشالا که تا ۶-۷ دهانه رحمت بازتر بشه
ادامه،پارت بعدی
سه فرشته 🩷🩵 سه فرشته 🩷🩵 قصد بارداری
بعد رفتم زایشگاه تا تاریخ سونو رو نگا کردن دیدن ۳۵ هفته ۴روزم گفتند برگرد برو گفتم درد دارم دهانه رحمم بازه گفتند تا دوهفته دیگه میتونی نگه داری خلاصه خیلی اذیتم کردن تا بستری کردنم دکترم زنگ زد بهشون دعوا کرد گفت مریضم زایمان میکنه
بعد منو بردن او اتاق گفتند که باید باشی با دردای خودت پیش بری ساعت ۱۲ بود اومدن آمپول ریه زدن بعد خلاصه منم کم وبیش درد داشتم همینجوری ادامه داشت تا ساعت پنج ونیم دکترم اومد گفتم که من امروز زایمان میکنم یا نه گفت بعداز مطب میام کیسه آبتو پاره میکنم تا زایمان کنی
خلاصه دکترم ساعت ۱۰شب اومد کیسه آبم پاره کرد همچنان کم درد داشتم از ۱۱دردام وحشتناک شروع شد دکتر اومد معاینه کرد گفت ۵سانتی
البته هیچ آمپول فشاری بهم نزدن اینا دردای خودم بود
دکتر معاینه کرد رفت ساعت ۱۲ اومد واقعا دیگه نمیتونستم تحمل کنم دردارو دکترم با فوت کردن که بهم یاد داد عالی بود به محض اینکه دردام شروع می‌شد با فوت کنترل می‌کردم تا یه ربع به یک احساس مدفوع داشتم دکترم گفت سر بچه دیده میشه تا کاراشونو کردن بایه زور عالی
ساعت ۱شب به دنیا اومد پسرم
بعد دیگه دکتر شروع کرد به بخیه زدن ترمیم هم کردم
۳۵ هفته ۵روزم بود پسرمم با وزن ۲۸۰۰
مامان آیسا💖✨ مامان آیسا💖✨ ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان #1✨
خب قشنگا من نوبت سرازین اختیاری داشتم برا ۷ چهار یعنی مثل امروز صبح،، هیچ آمادگی برا زایمان طبیعی اینا نداشتم ،، شب سه شنبه سوم تیر ماه من شام خوردم هول هوش ساعت ۱۱آمدم بخابم درد پریودی شدیدی گرفتم ،، که وقتی میخابیدم خیلییییی بیشتر میشد ،، احساس دفع مدفوع داشتم ،، بدنمم یهو گر گرفت و عرق سرد میکردم ،، تو همین حین یهویی زیر پاهام دراز آب شد و کیسه آبم ترکید ..اون شب ۳۸ هفته کامل بودم..
بعد خیلییی شدید درد پریودی داشتم می‌گرفت ول میکرد ..با دکتر تماس گرفتم بهم گفت سریع برو بیمارستان (سید شهدا) تا خودم میام .. من اورژانسی رفتم ازم ان اس تی گرفتن.. معاینه کردن که خیلییی درد داشت ،، ماما میخاست مجبورم کنه برا زایمان طبیعی
میگف نیاز نیست سزارین انجام بدی فلان
منم میگفتم فقط دکترم باید بیاد ،، تا آمدن دکتر که یه ساعتی طول کشید من واقعااا تا پا مرگ رفتم بشدت بالا میوردم چون معدم پر بود
درد زایمان طبیعی هی زیاد تر میشد اصلااا برا من قابل تحمل نبود ،،
مامان جوجه😘 مامان جوجه😘 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1
روز 16شهریوررصبح ساعت 6صبح از شدت درد بیدار شدم خلاصه درد داشتم راه رفتم تو خونه قرار بود عصر فیلم بردار بیادخونه خروج ازم فیلم بگیره ک بعد زایمان بیاد بیمارستان
خلاصه من تحمل کردم تا ساعت 3بعدازظهر درد هام هم میزد ب کمرم فیلم بردار اومد و رفت دیگ تحملم تموم شد
زدم ب گریه دیگ آماده شدیم رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت 3سانتی گفت برو دو ساعت دیگ بیا معاینه کنم
دیگ خلاصه من پله پایین بالا رفتم لبه جوب راه رفتم راه رفتم
خلاصه دردم هم می‌گرفت میزد ب کمرم
بعد معاینه کرد بستری شدم ساعت 10شب معاینه کرد ساعت 11بستری شدم
رفتم تو زایشگاه بهم نوار قلب وصل کردن خلاصه بعد نیم ساعت دکتر بیهوشی اومد اپیدورال زد بهم ماما همراه گرفته بودم خلاصه اومد شروع کردیم یکم ورزش کردن
ولی اصلا آمپول اپیدورال درد نداشت و درد هم نداشتم چرا داشتم ولی زود دردم تموم میشد مثل درد کاذب بود 4سانت بهم آمپول اپیدروال زدن دیگ ورزش میکردم معاینه کردن خوب پیش رفت کرده بودم موقع معاینه هم بی حس بودم شل می‌گرفتم قشنگ معاینم میکرد و باعث تحریک میشد از نظر خودم خلاصه کیسه ابم خراش دادن
دیگ ورزش کردم دوباره معاینه شدم گفتن بیاین ببرین رو تخت زایمان دکترم هم زنگ زدن اومد خلاصه ساعت 4رفتم رو تخت زایمان و 4و 45دقیقه زایمان کرده بودم خیلی زایمان خوبی داشتم
از بیمارستان و ماما و دکترم هم خیلیییی راضی بودم
حتما حتما زایمان طبیعی داشتین از آمپول بی حسی اپیدورال بزنین
انشاالله شماهم زایمان راحتی داشته باشین