۵ پاسخ

خداروشکر

خداروشکر عزیزم،نگران نباش دیگه خیلی باید قوی باشیم تا بزرگ بشن، ایشالا سلامت باشه همیشه

خداروشکر ♥️

خداروشکر .الان خوبه چطوره

خب خداشکر عزیزم

سوال های مرتبط

مامان ماهورا🐣 مامان ماهورا🐣 ۷ ماهگی
مامان ☆ گل پسر ☆ مامان ☆ گل پسر ☆ ۸ ماهگی
لطفا اگهکسی تجربه داره میشه جواب بدین مامانم سنگ کلیه داره. دیشب رفتیم دکتر. دکتر گفت تا یک هفته دارو بخور اگه افتاد که هیچی وگرنه باید عمل بشی. هزنشم زیاد میشه. میومدیم خونمون یه آقای گفت منم سنگ کلیه داشتم رفتم پیش فلان دکتر. آمپول زد دردام شدید شد سنگ دفع شد. مامانم گفت میشه شمارشو بدی. و اسم دکتر رو بگی. یارو گفت من صبح میام میبرمت. چون تاکسی داره مامانم. از خوشحالی صبح زود بیدار شد. ولی. آقای نیومد. زنگش زدم. بهونه آورد که دکتر نیست رفته مرخصی درحالیکه دیشب خدم شنیدم دکتر گفت صبح ساعت ۸ بیارینش. بعد منم اصرار کردم که مامانم خیلی درد داره توروخدا اگه هست بیا مامانمو برسون همون دکتر. خلاصه. تاکسیه اومد. الان تو راهیم ذهنم درگیره. کسی میدونه این آمپول چیه. خطرناکه که نیست. خیلی نگرانم. آخه چون مامانم خیلی درد داره. میگه دیگه نمیتونم تحمل کنم. یکبارگی. درد شدید بشه سنگ دفع یشه راحت شم. این حرفای مرده برام نگران کنندست که همش بهونه می‌آورد تا نریم. کسی میدونه




شیر خشک شیر مادر پوشک. رفلاکس. کولیک. گریه پستونک بیقراری. بد خوابی بچه سرفه سرما. خوردگی
مامان فندوق مامان فندوق ۱۰ ماهگی
پارت دوم


خیلی خیلی دردم شدید بود جوری ک پاهام بدون اختیار سیخ شدن نمیتونستم پیاده شم شوهرم سریع منو برد بیمارستان نتونستم برم پیش طبیب مامانم دستمو گرفت برد داخل منو دکتر اومد گفت چرا ساعت یازده نیومدی حدود ساعت دوازده نیم بود ک رفتم معاینه کرد هنوز دو سانت بودم و سر بچه خیلی پایین بود بستری کرد و مامانم لباسمو عوض کرد منو بردن تو بخش ب مامانم گفتن ابمیوه اینا بیارید اوردن برام رو تخت دراز کشیده بودم دو روز بود چیزی هم نخورده بودم ضعف داشتم شانس من تعویض شیفت شد منم تو زایشگاه راه میرفتم ک دکتر دیگ اومد دید شکمم سنگ سنگ شده دردم شدید بود معاینه کرد دو سانت بودم گفت مجبورم کیسه اب رو بترکونم دردی ک تو داری مال ده سانت هست کیسه اب ترکوند بچه مدفوع کردع بود گفت ی ساعت دیگ زایمان نکنی میبرم سزارین
منم خیلی ترسیدم بیش از حد گفتم ب مامانم بگید بیاد گقت ن پاشو ورزش کن میخاستم برم سرویس بلند شدم همینجوری اب میریخت ازم شورت پام بود رفتم دیدم مامانم وایستاده نگهبان نمیزاره بعد مامانم صدا زدم اومد بهش گفتم گفت امید ب خدا نترس رفتم سرویس بعد رفتم ورزش کنم اومدن ان اس تی بگیرن همینک دستگاه گذاشت ضربان قلب بچم افت کرد پرستار اومد لباس مناسب اتاق عمل تنم کنه گفتم توروخدا مامانم صدا بزن صدا زد اومد امادم کردن با اشک داشتم میرفتم از در زایشگاه بردن بیرون شوهرم بود گفت چرا میذارن درد بکشی از اول میبردن تند تند منو بردن اتاق عمل اونجا ب شوهرم گقتن پمپ درد میخاید شوهرم گفت اره و رضایت داد بردن اتاق عمل منو



بقیه پارت سوم
مامان سلین و تودلی مامان سلین و تودلی هفته بیست‌ویکم بارداری