۱۱ پاسخ

سخت ترین مرحله بعد زاییدن مهمان داریه اونم قوم ظالمین

منم روزای اول خیلی خسته و بی حوصله بودم و گریه میکردم
اگر میبینی اونا درک نمیکنن و زیاد میان برو تو اتاق بخواب

همه همین دوران رو گذروندن فقط نمیدونم حق ما مادرا چیه انقد باید سختی بکشیم من که خداییش کم آوردم سه تا بچه غم از دست دادن خواهرم اینکه شیر ندارم بدم همه میگن تو نمخوای شیر بدی وگرنه به شیر میای انقد دلم گرفته انقد همه چیز و تو خودم ریختم دارم دیونه میشم پس تو هم صبر کن عزیزم به روزای خوبم انشالا میرسی

نه عزیزم منم از تو بدتر بودم باید صبر کرد من که خانواده شوهرم مرد و زن همه میومدن همه پر جمعیت با بچهاشون باهاشون دیوار به دیواریم میخواستم برم دسشویی نمیتونستم صبر کن میگذره چه میشه کرد هنوز ببین من چه شرایط سختی داشتم که چند روز قبلش خواهرم تو تصادف از دست داده بودم

دقیقامنم اینجوری بودم الان بهترم

بخدا بعضی وقتا باید پرو باشی من از الان ب همه گفتم بعد زایمان مهمونداری نمیکنم با اینک مامانم پیشمه.پ شکم پاره ادم مهمون تحمل کنه واسه چی

عزیزمممم تازه چند روزه زایمان کردی انقد رفت امد مهمان خیلی سخته ب شوهرت اگ گوش میده بگو بهشون بگ نیاز ب استراحت و ریکاوری داری....اگ گوش نمیده هم وقتی میان پذیرایی نکن هی...برو دراز شو دور بچت زیادم صحبت نکن شاید بفهمن ک اشتباهه کارشون

وای وای منم همین بودم الان یکم بهترم
برای من که شوهر خواهرشوهرم هم میومد اسیر بودم
یه دستشویی نمیتونستم برم
دیگه به همسرم گفتم بهشون گفت نیان

نه فقط تو نیستی که اینجور هستی و اینکه بهشون بگو تازه زایمان کردی دلیلی نداره هر شب بیان پیشت
به شوهرت بگو بهشون بگه بزارن دو هفته که گذشت بیان

نه فقط تو نیستی
منکه از الان شروع شده حالتام عوض میشه همش دلم میگیره ب زندگی شوقی ندارم عصبی شدم

ب خاطر هورموناته درست میشه

سوال های مرتبط