۱۶ پاسخ

ن بابا خوبشون کردی

بنظرم این وسط شوعرتم بد کردی باید با سیاست بهتری تو دهنشون میزدی

چه حسوووود

وا
چه عذر خواهی!!
فقط باید میگفتی کمک و هوا داشتن همسر از عشق و محبت و علاقس

کسایی که تجربش نکردن فکر میکنن از ترس و بدبختیه

بایدمیگفتی فکرشونمیکردم شماهاهم چش دیدن محبت رونداشته باشیدحتمالایقش هستم حسودپلاستیکیا بعدشم میخندیدی

شوهرت رو چرا کوبیدی؟؟ شوهرت نمیتونست اون لحظه جواب خواهراش رو بده چون به محض اینکه ازت دفاع میکرد بهش میگفتن آره زن ذلیلم که هستی چندتا تیکه دیگه بارش میکردن. خودت باید از خودت دفاع کنی ولی نه اینجوری که شوهرت رو بد کنی . همسر منم ازم دفاع نمیکنه ولی بهم میگه هرچی میخوای جواب بده من چیزی بهت نمیگم .
میدونم اون لحظه عصبی بودی ولی میتونستی بگی همسرم داره کارهای بچه های خودش رو که جگرگوشه ش هستن انجام میده یا به منی که مادر بچه هاشم کمک میکنه همسرم با رضایت خودش داره کمک میکنه اجباری درکار نیست .
از دل همسرت دربیار اگه ناراحت شده

خوب کردی حرفت رو زدی
ولی چرا همسرت رو خراب کردی؟
خودت گفتی بنده خدا هوات رو داشته
کاش سنجیده تر حرف میزدی

بنظرم الان تنها کاری که باید بکنی اینه که دل شوهرتو به دست بیاری بهش بگو حرفات از ته دل نبوده و بابت کمکاش تشکر کن بگوچون چندروزه دارم حرفاشونو تحمل میکنم از کوره در رفتم
چون اینطوری شوهرت فکر میکنه برات بی ارزشه

خوب کردی جوابشون دادی ولی کاش شوهرتو کوچیک نمیکردی، مثلا میگفتی چشم دیدن توجه و محبت داداشتون بمنو ندارید شما چه خواهرایی هستید دیگه

حسمیکنم این وسط در مورد شوهرتم بد حرف زدی،حقش نبود بعد از ابن همه گمک ابنجوری بگی ،باید همیچین با ناز و چشم غره میگفتی انقده که خودم خوووووووبم خواهر شوهرم صدشو میزاره خواستین بیاید بهتون شوهر داری یاد بدم

ری دی به شوهرت توقع دفاع هم داشتی؟

😃😃😃خب تو میخواستی جواب اونارو بدی چرا شوهرتو خراب کردی
مال بد چیه😃😃
باید ی چیز دیگه جوابشونو میدادی

این وسط فقط شوهرت روخورد کردی

ن معذرت خواهی نکن ک ازاین ب بعد همینجوری حرف بارت میکنت

نه بابا چه عذرخواهی
میحاستن شروع نکنن
جوری رفتار کن انگار چیزی نشده اگرم بحثش شد بگو مگه شما شوخی نمیکردید متم شوخی کردم دیگع

خواهران همسرت گوه خوردن عزیزم
خوب کردی جواب دادی

سوال های مرتبط

مامان محمد صدرا ❤️ مامان محمد صدرا ❤️ ۱۶ ماهگی
سلام خانوما




ازتون میخام یه مشورت خواهرانه بهم بدین . منو همسرم رابطمون بعد به دنیا اومدن بچه داره سرد میشه همسرم ساعت کاری بیشتری داره و مشغله بیشتر هم نسبت به قبل داره منم که خودتون میدونید دنیای جدید مادر شدن اونم با ۱۷ سال سنم (با خواست خودم باردار شدم لطفا واسه سنم چیزی نگید🙄)
همسرم توقع داشت وقتی میاد خونه من بهش اون آرامش رو بدم و به قول خودش تو خونه حالش خوب باشه ولی من فقط ازش محبت و توجه بیشتری میخواستم چون واقعا روحم خسته بود
وقتی من حالم خوب نبود توی خونه خب همسرمم اون آرامش رو نمی‌گرفت و یکم از هم فاصله گرفتیم
اینم بگم اینجوری نبود که کلا سرد باشیم از هم ، اون عشق و علاقه روتین که توی همه زندگی ها هست بین ما هم بود و هست
ولی خب حس میکنم این قهر کردنای کوچیک و مشکلاتی که با هم داشتیم کم کم تو این یک سال الان داره خودش رو نشون میده هم از نظر عاطفی و هم ...
کسی بوده شبیه من باشه؟
به نظرتون من به عنوان یک خانوم خونه چیکار میتونم بکنم واسه بهتر شدن زندگیم ؟
شیر خشک
فرزند پروری
پوشک
کولیک
رفلاکس
کودک
نوزاد
مامان آرتین مامان آرتین ۱۲ ماهگی
سلام مامانای گل خسته نباشید یه سوال برام پیش اومده پسرام خیلی اذیت می‌کنه موقع غذا خوردن اصلان نمیزار غذا بخوریم بعد من به همسرم میگم تو اول بخوره بعد من میخورم همسرم میگه نه باهم بخوریم من میگم من نمتونم بخورم پسرم واقعا خیلی اذیت می‌کنه دست میزنه خلاصه خیلییی کثافکاری می‌کنه همسرم میگه تو بد عادتش کردی من میگم خب چیکاره کنم میگه تو این بچه نازش می‌کنه لوسش کردی از این حرفا بعد من گفتم خب چیکاره کنم منم خوشم میاد پسرم آرام باش منظم اینا باشه خب بچه نمیدونه کوچک هست بزار بزرگ بشه میگه نه تو اینو بد داری تربیت می‌کنی این فردا روز برات داستان میشه بابا من میگم بچه هست نمیدونه هنوزه عقلش نمی‌رسه نمتونم توهین کنم برنمش نمیشه بخاطری تو این بچه من سرزنش کنم نمیشه پسرم هر کاری می‌کنه من دعواش نمیکنم فقط آرام یوش میگم نکن همین اون هنوزه بچه هست همسرم میگه بزنش میگم بابا چرا نمیدونه اون بچه بزرگ نیست چرا نمی‌فهمی الان آدم بزرگ به حرف هالی میشه نه زدن بچه های شما اینطوری هستن چیکاره میکنید حالا شما بگین من مقصرم یا همسرم اشتباه می‌کنه
مامان مهوا مامان مهوا ۱ سالگی
این تاپیک هم دلنوشته هست هم نیاز به راهنماییتون داره

مهوا یه دختر دایی داره که دوماه ازش بزرگتره از اول بارداری تا الان زن داداشم دائم خودشو مقایسه کرد و یه حس عذاب وجدان به من داد
زمان بارداری من خیلی رژیم غذایی سختی رعایت میکردم خیلی غذاهارو نمیخوردم مرتب دکتر و سونو میرفتم حتی برای اطمینان سل فری دادم
اما زن داداشم اصلا دکتر نداشت حتی توی غربالگری اولیه روده آکوژن بود و نیاز به آزمایش داشت اما انجام نداد و حتی غربالگری دوم هم انجام نداد
حالا برسیم به زمانی که بچه ها به دنیا اومدن مقایسه ها بدتر شد و من از این مقایسه متنفرم
بدترین روزای من وقتی شروع شد که به غذا افتادن
من طبق نظر دکتر غذاهارو تست میکردم غذا جدا درست میکردم خیلی مواد غذایی نمیدادم اما زن داداشم از همون اول غذای سفره داد
من چون عموم بخاطر الرژی فوت کرد و الان هم خواهرم بخاطر آلرژی خیلی اذیت میشه مواد غذایی خیلی رعایت میکنم و مهوا به بعضی مواد غذایی الرژی داره
زن داداشم دائم میگه ببین من به بچه همچی میدم هیچیش نمیشه تو انقدر سخت میگیری بچه اینجوری شده
مثلا من به مهوا چیپس،بستنی،کاکائو،نوشابه نمیدم اما اون همه اینارو میده و اصرار داره که کارش خوبه و من دارم بچرو با این سخت گیری هام اذیت میکنم
راستش حس عذاب وجدان دارم که نکنه واقعا من دارم زیادی سخت میگیرم و در حق مهوا ظلم میکنم
این تازه فقط سر غذا بود سر تربیت،لباس همه چی من با زن داداشم مشکلات داریم