پارت سوم 🩵✨️
داشتم به خودم میپیچیدم که یهو یه صدای تق از تو شکمم شنیدم و ازم یه آب زیادی ریخت خیلی ترسیدم داد زدم مامان کیسه آبم پاره شددد مامانم فرار کرد گفت . چند تا پرستار ریختن تو اتاق یکیشون گفت عزیزم مگه نگفتی ترشح داری حتما ترشحه از رو تخت بلند شدم آب از پاچم ریخت گفتم این ترشحههه؟ داد زد نههه کیسه آبه ویلچرو بیاریننن🤣🤣🤣 نشستم رو ویلچر چند قطره اشک ریختم چون ترسیده بودم خدمه که ویلچرو هول میداد گفت نترس عزیزم هیچی نیست منو بردن زایشگاه به مامانم گفتن بگین ساک بچه رو بیارن مامانم زنگ زده بود شوهرم اونم هی میگفت بابا شوخی نکن هنوز زوده که فکر میکرد اذیتش میکنیم پشماش ریخته بود😂 ساعت ده و نیم بود که زایشگاه بردنم گفتم به مامای خودم بگین بیاد زنگ زدن ماما گفته بود هنوز با من قرارداد نبسته که گفتم بگین بیاددد پولشو میدممم هی گفتن باید همرات بره باهاش قرارداد ببنده بیاد همراتم گوشیشو جواب نمیده گفتم تا اون بیاد من زاییدم دیگه قیدشو زدم ماما شیفت اومد خیلیییی مهربون و گل بود معاینه کرد به کناریش گفت ۳ سانت و نیم بازه طفلک برای همین دردش شدید بوده ( نگو من دهانه رحمم ۳ سانت و نیم باز بوده اینا فکر میکردن من هنوز ۱ سانتم الکی به خودم میپیچم ) هنوز دردام قابل تحمل بود تند تند ۵ تا ایت الکرسی خوندم ( خیلی به ۵ تا ایت الکرسی ایمان دارم برام همیشه معجزه میکنه ) بعد هر کی بچه دار نمیشه رو دعا کردم دامنش سبز شه دردام بازم یکم بیشتر شده بود هی معاینه میکرد میگفت ۷ سانت باز بعد از ده دقیقه میگفت ۹ سانت قیافم شبیه علامت سوال شده بود دردم همون درده ۳ ، ۴ سانت بود یکم بیشتر ولی داشتم با همون درد فول میشدم خیلی سریع فول شدم فکر کنم نیم ساعتم نشد

۴ پاسخ

چقدر خوب من ۱۰ ساعت طول کشید تا فول بشم
هر دوساعت به زور یه سانت باز میشدم

😂😂کاش منم انقدر زود بزام

واییییی چه خوب چه زود فول شدییی

خوشبحالت من ۴ساعت کشید تا فول بشم و از درد میمردم

سوال های مرتبط

مامان دلسا و پارسا💙 مامان دلسا و پارسا💙 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲💜
دیگه به مامانم گفتم و گفت بریم بیمارستان منم هیچ دردی نداشتم رفتم دوش آب گرم گرفتم و اومدم خیلی ریلکس آرایشم کردم آماده شدم که بریم رفتیم بیمارستان گفتم ترشح خونی داشتم ضربان قلب بچه رو چک کرد و فشارمو گرفت بعدم رفتم معاینه گفت ۲ سانت بازی بعد معاینه یکم دردام شروع شد نوار قلب بچه هم گرفتن و منو فرستادن بخش زایمان مامانم هم باهام اومد که خیلی خوب بود بودنش ساعت ۴ بود درد داشتم اما قابل تحمل بود ساعت ۵ آمپول فشار زدن دردام دیگه داشت شروع میشد و هی شدید تر میشد ساعت ۶ شدم ۳ سانت همینجور دردام شدید بود گفتم سرم و باز کنید برم پیاده روی کنم و آب گرم بگیرم به شکمم واقعا آب گرم دردامو کمتر میکرد ماما اومد چند تا ورزش گفت انجام بدم حالم دیگه خیلی بد بود دردام داشت غیر قابل تحمل میشد ساعت ۷ شدم ۴ سانت باز بودم من نمی‌دونم از استرس بود یا چی تب کرده بودم و هی تبمم چک میکردن ساعت ۷ دوباره اومدن معاینه و گفتن شدی ۸ سانت سه چهار ساعت دیگه زایمان می‌کنی وای من گفتم میمیرم تا ۴ ساعت دیگه دردام خیلی خیلی شدید شده بود ۱ ثانیه فاصله داشتن ماما می‌گفت دردهای خودتم آمپول نزدیم همون اول زدیم اونه ساعت ۸ اومد معاینه من شده بودم ۸ سانت گفت عالیهههه آفرین خیلی خوب پیش رفتی به مامانم گفتم دیگه شما برو بیرون برا زایمان آماده شدن نیم ساعت بعد اومد گفت فول شدی دیگه آماده زایمان شدیم می‌گفت هروقت درد داشتی چونت و بچسبون به بدنت و روند پاهات و بیار بالا و جیغ نزن فقط زور بزن گفت سر بچه معلومه برش داد اما من هیچی نفهمیدم بعد فقط می‌گفت زور بزن یه نفس و کم نیار با تمام وجودم زور میزدم خیلی سخت بود
مامان نی نی مامان نی نی ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی قسمت دوم
#یه قسمت پارت اول یادم رفت اینجامیگم زایشگاه که اول رفتم وگفت ابریزش نیست بهم گفت نیم سانت بازی .... فاصله بیمارستان تا اونجا حدودا یه ساعت راه بود که من ازبعد معاینه یه درد منظم پریودی هی پایین شکممو میگرفت و ول میکرد دیگه تارسیدم بیمارستان یکم شدید بود البته قابل تحمل بعد بیمارستان که معاینه کرد گفت اره ابریزش داری باید بستری شی وگفت سه سانتی🥰 بعد اون معاینه دردام شدیدتر شدن ولی بازم نسبت به زایمان اولم که با امپول فشار بود خیلی بهتر بودم تابستری شدمو اینا هی یواش یواش شدید میشدن دیگه طوری بود که نسبتا شدید بود ولی بازم با نفس عمیق میتونستم صدامو نگه دارم بعد گفتن اماده شو بریم بخش زایمان و منو بردن توراه روی ویلچر کیسه ابم پاره شد هی گفتم خانمممم کیسه ابم پاره شد 😐 هنوز استرس داشتم که نباید بشه گفت خب عادیه داری زایمان میکنی دیگه🥴 دیگه منو بردن گذاشتن رو تخت زایمان باز معاینه کرد گفت سه سانت رو به چهار ولی دهانه رحم خیلی نرم شده و تا نیم ساعتی نزاشتن پاشم نوارقلب و اینا گرفتن و من دیگه جیغم بلندشده بود و درد شدیدی داشتم بازم خداروشکر فاصله داشتن
مامان رادمهر❤ مامان رادمهر❤ ۱ ماهگی
پارت 2#
رفتم زایشگاه گوشیمو ازم گرفتن یکم استرس و ترس داشتم از این ک قبلا بهم گفته بودن لگنت تنگه و اینا منو بردن اتاق ایزوله روبه رو ایستگاه پرستاری ماما اومد سرم فشار بهم زدن و سوند وصل کردن بهم ک دردام شروع بشه شیفت عوض خیلی خدا خدا میکردم ک همون دکتر باشه ک دکتر خودم معرفیش کرده بود خوشبختانه همون بود ولی هیچ کس تو اتاق من نمی اومد منم استرس میگرفتم فشارم بالاتر میرفت مامانم یاد یکی از دوستای بابام افتاد ک تو دانشگاه علوم پزشکی بود زنگش زده بود ک نزاره من درد بکشم اگ ب سزارینه خلاصه اونم سفارشمو کرد بعد ماما رو صدا زدم گفتم میشه مامانم بیاد پیشم گف اره مامانم اومد هی دست میکشید رو کمرم و من اروم میشدم اومدن معاینه کردن سه سانت بودم ساعتای ده بود بهم گفتن چهار سانت ک شدی زنگ بزن ماما همراهت بیاد ساعتای ده و نیم من ده سانت شدم ماما همراهم اومد دیگ مامانمو بیرون کردن خلاصه ورزشو شروع کردیم باهم منم هی دردام بیشتر میشد هم میترسیدم دیک دوتا از ماما های دیگ هم تو اتاقم بودن یکی از ماما ها منو معاینه کرد بعد با هم دیگ یچیزو گفتن من نفهمیدم بعد دکترم اومد گف کیسه ابشو پاره کنید مثل اینکه بچه مدفوع کرده بود هیچی خلاصه منم دردام خیلی بیشتر شده بود ساعت12بود اومدن برا معاینه گفتم تورو خدا بگین من شش سانت شدم معاینه کردن همون بود دیگ دکترم گف تا تو فول میشی من ی سزارین انجام بدم میام ساعت یک بود دکترم اومد و همه اومدن تو اتاقم من هشت سانت بودم یک خورده ای بود فول شدم و ترسم بیشتر شد خیلی عرق میکردم و دستای ماما همراهم گرفته بودم و میترسیدم
مامان رادمهر&رایان مامان رادمهر&رایان ۱ ماهگی
پارت دوم
بعدش هم با یه چیزی زد کیسه آبمو پاره کرد خلاصه افتادم رو درد شدید دکتر گفت الان پنج سانت و نیم شده دیگه دردهایم شدید و غیر قابل تحمل شده بود اما باید تحمل میکردم نفس های عمیق می‌کشیدم حدودا ساعت هفت اینا بود فکر کنم بعد دیگه ماما یه آمپول دیگه اومد زد که گفت این باعث میشه دهانه رحمت نرم بشه منم همچنان درد می‌کشیدم و دعا میکردم زودتر ده سانت بشه.این وسط هم ماما می اومد معاینه میکرد میگفت چند سانت شدی ساعت های هشت و نیم اینا بود که احساس زور بهم اومد صدا ماما زدم اومد معاینه کرد گفت دیگه باید زور بزنی منم ضعف کرده بودم و توان نداشتم ماما گفت میخای بگم یه چیزی بیارن بخوری تا جون داشته باشی زور بزنی گفتم آره اونم گفت به همراهم تا خوراکی بیاره برام اما من دیگه خیلی حس زور داشتم همینطور زور زدم با دو سه تا زور بچم به دنیا اومد ماما میگفت خیلی زورت قوی بوده با اینکه توان نداشتی عالی بودی پسرم به دنیا اومد بدون اینکه برش بخورم
مامان گندم و گلشن🎀 مامان گندم و گلشن🎀 ۵ ماهگی
پارت سوم :خلاصههه ساعت ۷ شیفت عوض شد منم دردام رسیده بود به هر ۵ دقیقه...مامای جدید اومد یه دور زد تو اتاق گفت من بدم میاد اتاق کثیف باشه خودت مرتب باش و این حرفا . دیگه رفت منم توی اتاق ورزش میکرد ۷:۳۰ اومد معاینه کرد گفت نزدیک ۳ سانتی برو دراز بکش ان اس تی بگیرم . روی تخت دردام بیشتر شده بود میگفت هر وقت دردت گرفت نفس عمیق بکش بچت ریزه بهش فشار نیاد تا ساعت ۸ اومد دستگاه رو از شکمم جدا کرد گفتم دردام خیلی زیاد تر شده گفت عیب نداره هنو حالا حالا ها کار داری اینجا از ۱۲ به بعد زایمان میکنی .. معاینه کرد ۳ سانت . توپ رو دادگفت یکم روی توپ ضربه بزن سر بچه بیاد پایین منم شروع کردم به ورزش با توپ تا ۸:۳۰ که دیگه دردام شده بود ۲ دقه خیلیم شدید بود اومد گفت دراز بکش معاینه کنم رفتم رو تخت گفت خیلی خوبه نزدیک ۴ سانت رفت و اومد ۸:۴۵ دقیقه دوباره معاینه گفت عالیه نزدیک ۵ سانت زنگ زد ماما همرام . دیگه دردام خیلی شدید تر شده بود رفت گاز انتونکس رو اورد برام گفت یکم تنفس کن دردات کمتر بشه که حالت تهوع اومد سراغم دراز کشیدم ۸:۵۵ کیسه ابم ترکید ساعت ۹ ماماهمرام رسید منم حالم افتضاح
از رو تخت بلندم کرد رفتم جای روشو فقط عق میزدم ولی استفراغ نمیکردم...
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۰ ماهگی

زایمان طبیعی پارت دو✅️
آماده شدم رفتم زایشگاه و دکتر خودمم اونجا بود و معاینه کرد همون دو سانت بودم اما چون دردهام شروع شده بود بهم گفت بستریت میکنم اما زایمانت برای فردا میفته و ساعت ۵ و ربع بستری شدم ، برام سنتو(آمپول فشار) زدن و با اون دردهای من بیشتر شد و شدت گرفت تقریبا تا ساعت ۹ و نیم درد رو تحمل میکردم و آروم ناله میکردم و تو این مدت همش توی دستشویی بودم اصلا نمیتونستم دراز بکشم و بشینم و فقط ادرار داشتم و بعد که یکم صدام بالاتر رفت ماما اومد و معاینه کرد گفت ۴. ۵ سانتی و زنگ زدن به ماما همراهم ، که ساعت ۱۰ اومد و اونجا دوباره معاینه کرد ۶ ، ۷ سانت بودم و تو این مدت همش روی تخت بودم یا سرویس و نمیتونستم ورزش کنم ماماهمراهم هم فقط نقاط فشاری رو کار کرد و بهم میگفت چطور نفس بکشم ، و همون موقع ها من حس زور بهم دست می‌داد که بعد اومدن و کیسه آبم رو پاره کردن فکر کنم اونجا ۸ سانت بودم ، بیشتر دردهام زیر ۵ سانت بود و تحملش خیلی برام سخت بود اما بعد از اون درد میگرفت و ول میکرد که اونجا با تنفس رد میکردم تند تند نفس میکشیدم و موقع انقباض هم زور میزدم
مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۱۴ ماهگی
پارت ۳ ساعت ۸ شب کیسه آبم پاره شد و ۸ و ربع رسیدم بیمارستان بستری شدم و ماما همراه گرفتم ماما همراهم ساعت ۹ اومد بالاسرم معاینه ام کرد گفت از الان به بعد یه جوری معاینه ات میکنم که درد بگیره کمکت کنم زودتر باز بشی یعنی در اصل میخواست پاره ام کنه آنقدر درد داشت دستش رو می‌برد تا آرنج تو میچرخوند خیلی بد بود بهش فکر میکنم چهارستون بدنم میلرزه🫠
خلاصه ساعت ۱۲ یکم دردام زیاد شد اومدن معاینه ام کردن گفتن ۳ سانتی گفتم خب پس اینجوری پیش بره ۴ صبح زایمان کردم ماما هم گفت فعلا استراحت کن ساعت ۲ میام ورزشا دو شروع کنیم باید ۴ سانت بشی این رفت خوابید من موندم و دردهایی که هر لحظه بیشتر میشد تا ساعت ۳ نیومد من ۳ دردام خیلی زیاد شده بود ماما شیفت اومد بالاسرم معاینه کرد گفت چهارسانتی دیگه خیلی خوشحال شده بودم چون شنیده بودم از ۴ سانت تا ۱۰ سانت زود میگذره ماما همراهم زحمت کشید از خواب پاشد اومد بالا سرم معاینه کرد گفت نه هنوز ۳ سانتی ولی خوبه پیشرفت میکنی ولی من چون امیدوار شده بودم و دردام زیاد بود این رو که شنیدم گفت هنوز ۳ سانتی خالی کردم زدم زیر گریه گفتم تروخدا من نمیتونم من رو ببرید سزارین مامانم اومد یه لحظه پیشم گفتم مامان تروخدا برو بگو شوهرم بیاد رضایت بده من برم سزارین ولی ماما همراهم گفت نه داری خوب پیش میری کم نیار (خب تو چرا من رو سرد میکنی 😐)
بعد جالب اینجا بود ماما شیفت ازش پرسیده بود بنظرت ساعت چند زایمان میکنه این برگشت گفت میره پایین منظورش این بود که کارم به سزارین میکشه دوباره باز یکم امیدوار شده بودم این رو شنیدم دوباره حالم بد شد التماس کردم گفتم من رو ببر سزارین نزار دوتا درد بکشم به من می‌گفت نه خوب داری میری نا امید نشو نمیدونم چرا دو رو حرف میزد
مامان نیلا مامان نیلا ۱۲ ماهگی
مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۱۴ ماهگی
پارت ۴ ساعت ۶ دوباره معاینه ام کرد گفت ۵ ۶ سانت شدی گفتم تروخدا تحمل ندارم یا من رو ببر سز یا آمپول بی دردی بزن یکم آروم بشه دردام گفت نه آمپول نمیشه بزنم بچه ضربان قلبش منظم نیست بزنیم ممکنه ضعیف بشه از ساعت ۶ هر نیم ساعت از اون معاینه وحشتناک ها می‌کرد میگفت میخوام کمک کنم زودتر باز بشی دردام همینجور بیشتر و بیشتر میشد که یه آمپول میزد وسط دردام از حال میرفتم دوباره که دردام شروع میشد پا میشدم میخواستم جیغ بزنم ماما همراهم میگفت نفس عمیق بکش سه تا بده تو بده بیرون با بدبختی نفس میکشیدم تهش یه جیغ میزدم😅 ساعت ۷ و نیم معاینه شدم شده بودم ۸ سانت یه ماما دیگه هم معاینه کرد گفت آره ۸ سانته زنگ زدن به دکتر گفتن بیا دکتر ۸ بود اومد اونم معاینه کرد گفت ۸ سانته بهم گاز دادن استنشاق کنم چون دیگه دردا داشت من رو میکشت حالا به جای نفس و جیغ وقتی دردام شروع میشد تند تند تو اون نفس می‌کشیدم که اشتباهم این بود زیاد توش نفس کشیدم که رفتم تو حالت اغما ماما صدام می‌کرد صداش رو می‌شنیدم نمیتونستم جواب بدم دیگه نمیدونم ساعت چند بود که ماما دکتر اومدن بالاسرم با فاصله نگاه میکردن میگفتن بچه اومده یعنی دیگه بدون که معاینه کنن معلوم بود گفتن بلند شو برو اتاق زایمان با اون دردم از جام بلند شدم با سرعت رفتم که یکم دردم آروم بشه رفتم رو تخت زایمان خوابیدم ماما همراهم اومد گفت پاهات رو بگیر تو دستات زور بده منم همون کار رو کردم اونم همزمان با من محکم رو شکمم دودستی اومد از اون طرف هم دکتر با قیچی برش داد یهو سبک شدم دیدم شکمم داغ شد نگاه کردم دیدم یه موجود سیاه رو شکممه قربونش برم بهترین حس دنیا بود یعنی تمام دردام رو شست برد🤩
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین