۶ پاسخ

ن برا این موردا شکایت نمیکنن

ب شکایت نمیرسع اگرم برسه درحد تعهد دادن امضا میشه تمام
حالا کتک زده یا کتکم خورده؟؟؟😅😅
پسرا دعواشون ترسناک

چه ادمایی پیدا میشن خب دعوا پیش میاد اتفاق خاصی نیوفتاده حالا ببین پسر چیکار کرده که پسرت حرصی شده دعوا کرده

نه شکایت نمیکنن خیالت راحت
یک در هزار هم که شکایت کنن به خاطر سن پسرت حل و فصلش میکنن و تموم میشه

نه بابا بیخیال رو چی می خواد شکایت کنه ،اون حرصش گرفتا خواسته یه کاری کنه

شکایت که بعید میدونم بکنه.
ولی خب به نظرم همینکه پسرت ترسیده باشه کافیه، تازه ۱۲ سالشه.
از همین الان بخواد دعوا و کتک براش عادی بشه خوب نیست.
یکم ترسیده باشه دیگه حواسشو جمع میکنه

سوال های مرتبط

مامان آراد 🧒 مامان آراد 🧒 ۴ سالگی
امروز بچه هارو برده بودم پارک. پسرم رفت به یه پسربچه گفت میای باهم دوست شیم؟؟ پسره گفت نه. باتو دوست نمیشم😐😐 دوباره پسرم گفت خب چی میشه؟ بیا بریم بدوییم باهم. پسره باز گفت ن و دست دوستشو گرفت و رفتن سرسره بازی😐😐
یعنیییی دق کردم واسه پسرم. چقددددر گریه کرد ک با من دوست نشد🥲🥲🥲
منم کلی صحبت کردم باهاشون ارومش کردم
دوباره رفتیم یه سمت دیگه پارک. من داشتم با گوشی صحبت میکردم.
یه دفعه برگشتم دیدم یه زنه دارع با لحن خیلیییی بد با پسرم صحبت میکنه هی میگه برو اینجا واینستا. برو ببینم
پسرمم دویید اومد بغلم انقدر گریه کرد طفلکم ک داشت بالا میاورد.
هرچی از دهنم در میومد بارِ زنیکه کردم ک از سرو وضع درست حسابی هم نداشت. گفتم چته زنیکه روانی ببیخود میکنی با بچه اینطوری حرف میزنی و .... خلاصه قهوه اییش کردم
حالا پسرم همش ناراحته و میگه من دیگه بیرون نمیام. من دیگه نمیخوام برم پارک. ناراحتم. اونا بامن دوست نشدن. زنه منو دعوا کرد و...
دلم خیلیییی گرفته واسه پسرم
کلی باهاش صحبت کردم تا قانعش کنم زندگی همینه.
یه بار میری پارک یکی باهات دوست میشه
شاید یبارم بری کسی باهات دوست نشه
حق داشتی ناراحت شدی ولی گریه نداشت که
باید بتونی خودت با خودت خوش بگذرونی و این حرفا
ولی پسرم خیلییی دلش شکسته امروز🥲🥲
مامان الوین و مانلی مامان الوین و مانلی هفته بیست‌ودوم بارداری
رفتم فروشگاه کودکان واسه پسرم یه پیراهن مشکی بخرم برا ۱۷ ام مراسم داریم ،یه مادر اونجا بود یه بچه سه ساله داشت دستش تو دستش یه بچه ۱ سال و نیم اینا نو پا دست اونم تو دستش یکی هم باردار ، گوشی هم در گوشش با سرش گوشی نگه داشته بود چادرم دورش ک میکشید روی زمین و میرفت بچه هام خیلی مظلوم با مادر میرفتن و پر از ذوق اون کوچیکه خلاف میل مادر دوست داشت دستشو ول کنه خودش راه بره هی خودشو میکشید مادره هم با عصبانیت دست بچه رو میکشید یهو عصبانی و اصلا نمیدونم چطور بچه رو زد من داشتم لباسا رو نگاه میکردم بچه از پشت افتاد سرش خورد رو سرامیک یهو رفتم سمتش گفتم اخ اخ لیز خوردی خاله همچنان تلفن دره گوشش گفت ابجی صبر کن زنگ میزنم ( در عین حال بچه نفسش رفت سرش بد صدا داد یهو بچه رو خواستم بلند کنم زد تو دستم گفت دخالت نکن یه تو کمری زد به بچه من فقط گفتم چشم عزیزم عصبانی نباش بچس افتاد گفت نه خودم زدم حقشه سزاواره خیلی دلم گرفت کاش میتونستم بچه رو بغل کنم گریه کنم من از دلتنگی نداشتن عزیزم اون از ناراحتی ک مادرش اینقدر بی رحمانه رفتار کرد .
خواهش میکنم الان نیاید فحش بدید من تو کار کسی دخالت نمیکنم و میدونم هر مادری گاهی عصبی میشه و بچشو کتک میزنه اما این صحنه برام هولناک بود شاید چون دلم شکسته از غم عزیزم .