۱ پاسخ

درد نداشتی؟کجا زایمان کردی؟ شهدا؟

سوال های مرتبط

مامان دیانا 🫀🧿☘️ مامان دیانا 🫀🧿☘️ ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان من 🥰
من صبح زود از خواب پاشدم و حس کردم یکم کمر درد دارم ساعتای 5 صبح بود رفتم یه دوش گرفتم اومدم دراز کشیدم دیدم کمر دردم خوب شد با اینکه زیر دوش اسکوات زدم گفتم دردم شدت بگیره تا ساعت 8 صبح صبر کردم دیدم بهتر شدم دیگ بیخیال شدم چای و صبحانه خوردم دیدم تکون نمیخوره نی نیم شوهرم گفت تو حساس شدی تا ساعت 10 هر چی خوردم چیزی تکون نخورد ب پهلو چپ دراز کشیدم فایده نداشت خلاصه رفتم بهداشت و گفتم تکون نمیخوره بهداشت گفت برو بیمارستان ان اس تی بده ساعت 12 راه افتادم رفتم بیمارستان ان اس تی انقباض نشون داد و گفت جنین حرکت داره دیگ گفتن بهتره بستری بشی چون راهت دوره من گوش ندادم لحظه آخر ک میخاستم برم گفتم میشه یه تست بگیرین برای کیسه آبم چون ترشح داشتم تا تست گرفتن مثبت شد کیسه آبم نشتی داشت و ختم بارداری اعلام کردن😶
معاینه کرد گفت یک سانتی برو بستری شو انقد ترس داشتم و استرس فقط میگفتم خدایا خودت کمکم کن چون ماما نگرفته بودم ساعت 3ونیم بستری شدم تا ساعت 8 شب همون یه سانت بودم درد نداشتم اصلا هر چی معاینه تحریکی انجام دادن همون یه سانت بودم ماما شیفت عوض شد یه خانم مهربون برام اومد هر چی بگم از مهربونی و خوش اخلاقیش کم گفتم باهام ورزش کار کرد گفت حالت سجده برو چمباتمه برو و اسکوات بزن ماساژ داد کمرمو خلاصه سوند وصل کردند یه دفعه دردام شروع شد معاینه کرد گفت 6 سانت شدی🥰تمام تلاششو کرد ک من درد کمتر بکشم خلاصه از اثرات آمپول و سرم و... من گیج شده بودم همش خواب بودم گیج بودم ساعت 12دردام ب اوج رسید جوری ک فقط جیغ میزدم و ساعت 12 ونیم دیانا خانم بدنیا اومد 😍
مامان رادین🩵👶 مامان رادین🩵👶 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم..
ب همون لباس دادن پوشیدیم رفتیم تو بیبر سه تا تخت بودن وسطاش کمد بود که همدیگرو نمی‌دیدم گفتن باید بری آزمایش ادار بدی ک انجام دادم بعد وارد اتاق وای اونجا دیگ من ترسیدم بقیه رو دیدم ☹️ وارد اتاق شدم رفتم رو تخت دراز کشیدم ک همون امپول فشار رو آوردن وصل کردن بعد اومدن واسه معاینه باز یه سانت بودم یکمی گذشت دیدم داره دردام شروع میشه انقباض میگیره ول میکنه زود زود میومدن واسه معاینه هم ماما هم دکتر و دانشجو من فکرکنم اون شب 20بار معاینه شدم ساعت 8/30بود ماما اومد واسه معاینه گفتم چند سانتم گفت دوسانتی هنوز خیلی مونده وای من دو سانت این همه درد داشتم خسته شده بودم از معاینه کردن چون یهویی رفتم بیمارستان نهار نخورده بودم پاشدم یکم آب وخرما خوردم دیدم وای دردام داره شروع میشه اتاق بغلی جیغ میکشیدن منم ترسیده بودم شدید دیگ نمی‌دونم ساعت چند ماما اومد باز معاینه یه دفعه معاینه کرد دیدم یه چیز عین گوش پاکن ولی بلند دستش یه دفعه معاینه کرد خیس شدم دیدم کیسه ابمو پاره کرد اون موقع درد داشت بیشتر بیشتر میشد دیگ نمیتونستم تحمل کنم رفتم سرویس اومدم رو لبه تخت نشستم هی ناله میکردم از درد کمرمو ماساژ میدادم اسم خدارو میاوردم ک اومدن دوباره واسه معاینه گفت 5سانتی درداش وحشتناک بود فقط پاهامو دستمو میکوبیدم ب تخت ازدرد شاید بگید انقدم درد نداره این ک میگه ولی من حقیقت و میگم واسه من اینجوری بود که گفتم بیاید من میخام ایپدورال بزنم ک نامردا نزدن
مامان فندقم مامان فندقم روزهای ابتدایی تولد
خلاصه من رفتم بازم معاینه شدم گفتن نهایت تا امشب زایمانی فقط با معاینه بیشتر میشد دردام آخرم میگفتن فعلا ن ... دیگ ول کردم رفتم خونه گفتم نهایت خونه ب دنیاش میارم مردم دیگ از بسکی معاینه شدم تا عصرش مامانم ب دختر داییش زنگ زد ک ماما همونجا بود جریان و بش گفت اونم گفت بیاد خودم معاینه میکنم بهت راستشو میگم
رفتم بیمارستان بازم و بازم معاینه شدم دختر دایی مامانم گفت تو تازه دو سانتی چطور این چیزا و بت گفتن اصلا انگار ی آب سرد ریختن روم دیگ تصمیم گرفتم ب هیچ عنوان نرم بیمارستان تا کیسه ابم پاره بشه یا چهل هفته و پر کنم چون ب حدی ورزش کرده بودم دمنوش خورده بودم تیک هیچ جوونی نداشتم اصلا وقتی رسیدم خونه درجا بیهوش شدم از خستگی گرفتم خوابیدم
دم صب از خاب بیدار شدم دیدم نواری ک بخاطر خونریزی گذاشته بودم خیس شده فکر کردم شاید ادرار اهمیت ندادم همینطور هی نوار میزاشتم و خیس میشد ی بسته نوار بهداشتی تموم کردم شوهرم ک دید اینجوریم گفت نکنه کیسه ابت ی زنگ بزن ب یکی ببین این چیه زنگ زدم خواهر شوهرم گفت دختر کیسه آب برو بیمارستان ولی باز گوش ندادم سر شب زنگ زده بودم تا ساعت 1من درد داشتم ولی نمیخاستم برم زایشگاه میگفتم الان بازم درد میکشم معاینه‌ میکنن ولی بازم میگن برو خونه دیگ نمیتونم شوهرم بزور بلندم کرد بردم بیمارستان رفتم و ایندفعه گفتن بستری و دیگ وقت زایمان
مامان دیار🧸 مامان دیار🧸 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی 🤍❤
پارت 1🌼🌹
خب حالا یکم سرم خلوت شده اومدم بهتون بگم😁
از هفته 36بارداری من شیاف گل مغربی استفاده میکردم واژینال. و اینکه 11تا استفاده کردم بعد37هفته و 6روزم ک ساعت 4نیم صبح شوهرم رفت جاده من دیگ خوابم نمیبرد برا اولین بار. حس عجیبی داشتم ترس و استرس اینا.. باز خوابیدم ساعت 5صبح شد حس خیسی میکردم گفتم شاید از شیاف ها باشه دیگ رفتم حموم خودمو شستم و از واژن یه تیکه ژله ای ریخت... خلاصه بیرون اومدم و منتظرساعت بودم بگذره برم خونه مامانم ساعت 6شد رفتم خونه مادرم و ساعت 8نیم ب خواهرم زنگ زدم ک اینجوری شدم گفت خودتو اماده کن بریم زایشگاه نوار قلب بگیره. منم ک اماده بودم و رفتیم نوارقلب خداروشکر خوب بود معاینه هم کردن یه سانت بود البته یک هفته پیش یه سانت شده بودو ماما از این خیسی شلوارم مونده بود گف برو تست از دارو خانه بگیر بیار اگ مثبت باشه بستری میشی. دیگ خلاصه تست گرفت ازم و مثبت بود و منی ک ب یکبار فهمیدم باید بستری بشم برا زایمان کلن ترسیدم و گریه میکردم اونقدر گریه میکردم ک خواهرم تشکیل پرونده داده بود من از بیمارستان فرار کرده بودم😞🤦‍♀️بعدش با خواهرم بزور اومدم خونه وسایلامو برداشتم و اماده شدم و شوهرم خودشو رسوند خونه شوهرمو ک دیدم خودمو انداختم بغلش گریه کردم .. دیگ منو اروم کرد و معذرت خواهی کرد. و اینکه بیمارستان هم زنگ میزد پشت سرهم ک مریض رو سریع بیارین. منم ک رفتم زایشگاه بهم گفتن مریض فراری😂