خب اومدم گزارش بدم تا الان یک هفته هست شروع کردم ب از شیر گرفتن تدریجی دخترم، تا الان شیر صبح ها قطع شده یعمی از صبح ک بیدار میشه تا ساعتای 1،2 نمیدم بهش، ساعت 2 خوابش میگیره شیر میخواد 🙃 میدم بهش گاهی بیدار ک میشه باز میخواد گاهی هم نه، بعدش دیگه نمیخواد تا آخر شب ک می‌خوابه! خود ب خود شیر طول روزش کم شده انگار یهویی، دختر من روزی صدبار شیر می‌خوردا،.. فقط اینکه هر سری ک بهانه شیر میگیره اصلا نمیگم نه نمیشه، یا با یه چیز دیگه حواسش رو پرت میکنم یا میگم باشه حالا اول بریم فلان چیز رو بخوریم یا بریم ببینیم دوستات دارن میان... تا الان سخت ترین کار سرگرم کردنش بوده 😬 واسه خوابش هم تاب سفارش دادم واسش بیاد برسه ببینم میتونم فعلا به چیزی جز شیر عادتش بدم 🫠 نگید وای نه باید مستقل بخوابه... دختر من خیلی وابسته شیره واسه خواب نمیشه یهو روش خوابش رو به سخت ترین روش تغییر بدم باید مرحله مرحله برم دیگه

۱۱ پاسخ

من یهو ازش گرفتم اصلا بهونه هم نگرفت اذیتم نشد

برای خواب بدون شیر هر وقت خواستی اقدام کنی بگو راهنماییت کنم
من همه این روزایی که داری میگذرونی گذروندم الان حدود ۱ ماهه بدون شیر میخوابه و امروز اولین روزی بود که اصلا تو بیداری شیر نخورد بچم🥲

اخ الهی بگردم نی نی ها فکر کن از شکم مادر جهیدن بیرون یک چیزی رو داشتن حالا باید با نبودش کنار بیان
الهی که بسلامتی ای دوران رو رد کنی نازنینم الهی که برای جیگر طلا اوین خانم اسون بگذره

خیلیم عالیه آفرین بهت همین ک خودت رازی هستی یعنی درست داری میری جلو❤️

عزیزم دررابطه با تغییر روش خوابش به نظرم درست عمل کردی
چون دختر منم باشیر و راه بردن همزمان میخوابید،سینه رو ازش گرفتم ولی بغل کردن و راه بردنو نه
به تدریج ازبغل هم ترکش دادمو الان روی زمین میخوابه

من حس میکنم با اینکار بیشتر عذاب میکشن.اگه یهویی قطع کنیم بهتر نیست؟ ۳ _۴ روز سخت میگذره
خیلی موندم ب چ روشی قطع کنم

تایپینگ اخر منو بخون..

من‌اول این‌کار و کردم دیدم نمیشه کلا یدفه روز و قطع کردم
یعنی صبح دادم
دیگه ندادم‌تا شب
اوایل خیلی واسه خواب اذیت کرد جوری میشد که بخاطر اینکه شیر نمی‌خورد خوابش به ۵بعدازظهر می‌رسید اونم از خستگی میخوابید
تنظیم،خوابش بهم ریخت ولی خب موفق شدم
الان شب میخوره
دم دم های صبح ها تا وقتی بیدارشه خیلی بیدارمیشه واسه شیر این اذیتم میکنه ولی یکم بهتر شده

منم مثل شما کردم و امشب اولین شبی بود بدون شیر خوابید من روی پام گذاشتم. قبلا گاهی باباش روی پا میگذاشت میخوابوند
خیلی گریه کرد اما بالاخره کنار اومد

بهترین کار رو انجام دادی خداقوت ، بچه ها خودشون هم همکاری میکنن . تاب هم فوق العاده کمک کننده اس منم تاب ریلکسی گرفتم خیلی واسه خواب راحت شدم

عزیزم شیر خودت رو میخوره یا شیشه میذی بهش؟

سوال های مرتبط

مامان رونیکا مامان رونیکا ۲ سالگی
سلام خانما . روزتون خوش
خواستم تجربه از شیر گرفتن رونیکا رو باهاتون اشتراک بزارم شاید به درد بخوره

رونیکا خیلی خیلی به سینه وابسته بود صبح تا شب
شل تا صبح سینه دهنش بود واسه همین تصمیم گرفتم از شیر بگیرنش . حتی خواب هم زیب سینه میخوابید و میترسیدم از شید بگیرمش دیگه نخوابه ولی ...
رفتم حرم و انار بردم روش یاسین خوندم تو حرم شیر بهش دادم و بعد انار خورد و دیگه بهش شیر ندادم .صبر زرد از عطاری گرفتم یه کوچولو به نوک سینه زدم تلخ . یه بار. گفت ممه بهش دادم گفت تلخه تلخه دیگه نیومد سمتش
اگه گاهی هم میومد خودش میگه نه تلخه

واسه اینکه سینه خودم درد نگیره هم تا یه هفته شب ها زمانی که خوابش عمیق بود بهش شیر میدادم و روز ها اصلا
دیگه شیر سینه خشک شده و اونم شب بیدار نمیشه واسه شیر
آیت روش نه خودتون اذیت میشین نه بچه .
واسه خوابش هم شب اتاق رو تاریک میگنم کنارم دراز میکشه ده دقیقه باهاش صحبت میکنم نازش میکنم میاد تو بغلم خودش خوابش میبره

گفتم بهتون بگم شاید لازمتون بشه
مامان یسنا مامان یسنا ۳ سالگی
سلام، تجربه ی خودمو در مورد از شیر گرفتن، من اول سوره ی یاسین و بروج خوندم و ب دخترم فوت‌کردم، بعد با توکل ب خدا شروع کردم،اول حدود دو روز میان وعده هاشو حذف کردم،یعنی موقع بیدار شدن و موقع خواب بهش شیر میدادم، بعد شروع ب حذف شیر صبح تا ساعت 12 کردم،تا چهار روز، بعد شروع ب حذف شیر بعداز ظهر تا ساعت 18 کردم، یعنی از صبح تا قبل خواب ظهر بهش شیر نمیدادم،موقع خواب شیر میخورد و بعد دیگه شیر نمیدادم تا ساعت 18، البته حدود دو روز اول وقتی از خواب ظهر بیدار میشد بهش شیر میدادم، کم‌کم شیر شو حذف کردم،بعد چهار روز شیر شب شو حذف کردم تا موقع خواب،دبعد از اون شب موقع خواب بهش شیر دادم و دیگه شیر نصف شب شو حذف کردم، بعد فرداش دیگه در کل شیر شو حذف کردم و دیگه موقع خواب هم بهش شیر ندادم، امروز اولین روزی بود ک اصلا شیر نخورد، دخترم خیلی وابسته شیر بود، شیر ک نمیدادم کلی گریه و جیغ،ولی حوصله کردم،باهاش بازی کردم،بردمش بیرون،سرشو گرم کردم،خیلی بهش محبت کردم، دیشب نصف شب خیلی گریه کرد ولی کوتاه نیمدم و رو پام با لالایی خوابید، گریه ک میکرد میدید کوتاه نمیام اروم میشد،البته خیلی باید حوصله کرد، من هر روز از خدا کمک میخواستم، تو این مرحله فقط خدا میتونه کمک کنه،کمی سخت ولی با توکل ب خدا شدنی، اصلا هم ب تلخک و چسب برق نیاز پیدا نکردم،فقط موقع گریه و جیغ صبوز بودم و کوتاه نیمدم،امیدوارم همه موفق باشند، فقط محبت یادتون نره، من خیلی بهش محبت کردم ک خدای نکرده اعتماد ب نفسش پایین نیاد