۱ پاسخ

مرسی از توضیحات مفیدتون، من از شهرستان برای سزارین میخوام بیام تهران چون شهر ما سزارین ممنوعه، بنظرتون بعد از مرخص شدن از بیمارستان میتونم برگردم شهر خودم جوری که صندلی ماشین و تخت کنم ؟

سوال های مرتبط

مامان ایلیا مامان ایلیا ۱۲ ماهگی
ادامه تاپیک قبل. عصر دردام شروع شد و باوجود پمپ درد نمیتونستم تحمل کنم که برام شیاف گذاشتن . ساعت ده اومدن گفتن راه برو و مایعات بخور من چون همه گفته بودن راه رفتن اول سخته ازینکه از تخت بیام بیرون میترسیدم ولی برای من تغییرحالت از خوابیده ونشستن روی تخت سخت بود راه رفتن درد کمتری داشت رفتم سرویس و مایعات هم خوردم و بهم گفتن اول نسکافه نخورم چون معدم ترش میکنه و بازم تهوع میگیرم .نزدیک صبح دوباره سرویس رفتم و برام شیاف گذاشتن که حالم بهترشد. صبح اومدن گفتن شکمت کار کرده یانه و من چون در حالت عادی خیلی یبوست داشتم امکان نداشت بدون خوردن چیزی و یه عمل شکمم کار کنه و بهشون گفتم شکمم کار کرده که مرخص بشم دکترمم ساعت هشت اومد چک کرد و گفت مرخصم . بعد چهار روز گردن درد گرفتم که نمیتونستم سرمو تکون بدم که با شیاف بهتر شد و حدود دوروز اون سردرد و گردن درد وداشتم و فقط در حالت خوابیده درد نداشتم روز دهم هم رفتم مطب دکتر بخیه هامو کشید که هیچ دردی نداشت. کادر درمان بیمارستان از دکترو پرستار همه خیلی خوش رفتار بودن ولی روز قبلی که برای تشکیل پرونده رفته بودم جواب درست حسابی نمیدادن که کی نوبتمون میشه درحالی که میدونستن چندساعت طول میکشه همش میگفتن بشینید نیم ساعت دیگه که برای زن باردار تحمل چندساعت تو بیمارستان سخته. من ساعت ۹صبح رفتم ۱۲ونیم ظهرنوبتمون شد
مامان نور🧸🔮 مامان نور🧸🔮 ۴ ماهگی
تجربه سزارین من:
دخترم ۳۸ هفته و ۶روز به دنیا اومد.
انتخاب روزش که انقدر دیر سزارین کنم ،با خودم بود چون تاریخش یه روز مهم بود برام؛وگرنه دکترم میخواست ۳۸هفته و۳روز عمل کنه.و شاید بگید فقط۳روز اضافه شد ولی بگم که:روزای اخر،هر دقیقه امکان زایمان و پاره شدن کیسه اب و کم شدن حرکات و … استرسش چندین برابره.
خلاصه که با کلی نگرانی گذشت و دخترم روزی که میخواستم ،به دنیا اومد،
حالا درمورد عمل بخوام بگم :
نگرانی های منم مثل خیلیا
برای بیحسی و سوند و برش و بخیه و ماساژ رحم اولین بلند شدن از تخت و راه رفتن و پمپ درد و شیاف و خیلی چیزای دیگه بود
ولی بیحسی از کمرم اصلاااا درد نداشت،خیلی میترسیدم ولی اصلا متوجه نشدم .
سوند اصلا هیچ حس و درد و سوزشی نداشت و خیلی هم خوب‌بود و میگفتم کاش بشه هر روز سوند بذارم و راحت بخوابم.
برش و بخیه رو اصلاااا نفهمیدم .
ماساژ رحم قابل تحمل بود و چون میدونستم هرچی بیشتر باشه برام بهتره،کاملا تحمل‌کردم و البته درد ِکوتاه وخیلی در لحظه ای داشت و چون بی حس یا نسبتا بی حس هستیم ،بیشترشواصلا نمیفهمیم.
بلند شدن از تخت هم واقعا عجیب بود چون وقتی بلند میشی و چند قدم میری میبینی تمومه.بیشتر ترس داریم تا درد.
خونریزی واقعا قبل کنترله و همون روز فقط زیاده بعدش دیگه خیلییییی کمه .
پمپ درد نگرفتم به توصیه دکترم ،اصلنم اذیت و درد نداشتم و خداروشکر‌ که نگرفتم،حای قرص های مسکن که داده بودن موقعدرد بخورم،نخوردم و شیافم فقط روز اول بود بعدش دیگه نیازم نشد.

خلاصه تجربه خیلیییی خوبی بود.
مامان هیرمان مامان هیرمان ۹ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان یونا🤎 مامان یونا🤎 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین
پارت چهارم
وجود همسرم در هر لحظش که من پر از استرس بودم خیلی کمکم کرد و تایم برام راحت تر می‌گذشت...
بعد ریکاوری رفتیم سمت اتاق همون لحظه که اومدیم اتاق برام یه امپول زدن و یه شیاف گذاشتن و یک دور ماساژ رحمی دادن که آخرین بار بود و دیگه بعدش ماساژ ندادن و یواش یواش طی چند ساعت بی حسی از بین رفت و پاهام دیگه حس داشت ولی دردی نداشتم حتی برای من دیگه شیاف نزاشتن فقط همون لحظه ی ورود به اتاق گذاشتن و دوبار تو اتاق برام سرم وصل کردن گفتن تا این سرم تموم بشه کمی درد میکشی که من باز هم متوجه نشدم با اینکه آستانه ی دردم خیلیییییی پایینه و ترسوام😅ولی خب به نظرم پمپ درد کار ساز بود عصر ساعت ۵ گفتن میتونی مایعات بخوری یه کوچولو کمپوت گلابی و انجیر خوردم و بعد سوندمو در آوردن که خیلی راحت در میاد و بهم گفتن پاشو ۳ قدم راه برو منم یه بار پمپ درد رو فشار دادم و پاشدم راحت راه رفتم فقط کمی حس کشیدگی رحم داشتم که خب بالاخره طبیعی بود بعد اومدم نشستم سرجام و لباسی که برده بودم برای بیمارستان رو پوشیدم و آرایشم رو تمدید کردم و ملاقاتی هارو تا شب راه انداختیم...🫠✨️🍓