بچه های شما چند ساعت خانه بازی باشند راضی میشن؟من بالاخره بعد از یکسال تلاش که پیش نمیومد،ماهان برای اولین بار بردمش خانه بازی ولی اصلا نمی‌دونم چرا به زور اوردیمش نیم ساعت گریه کرد تا بیهوش شد از گریه .نمی‌دونم براش جالب بود تازگی داشت یا خوابش میومد اصلا پارک و مورد علاقه ترین جاهایی که می‌ره هم موقع برگشت اینجوری نمیکنه خیلی اسم ریختیم باهاش.همش نیم ساعت بخاطر دخترم که اذیت بود و یکی از مربی های اونجا که خیلی حرف های +۱۸میزد و مثل فاحشه ها رفتار میکرد خیلی عجیب بود برگشتیم چون امیر ماهان خیلی طوطیه سریع تکرار می‌کنه و این ولکن نبود.ده بار بیشتر با صدای بلند شوخی های بد میکردن باهم و با هر نری که از جلوی خانه بازی رد میشد.خیلی تجربه تلخی بود اذیت شدن بچم،نمی‌دونم ی بار دیگه سر صبر ببرم بازی کنه براش تعجب آور بود یا کلا این یکی رو بی‌خیال بشم یاد اشکاش میفتم خواب از چشمم میپره...لعنت به من ک بعد چندسال راضی شدم مادر بشم😷😒

۷ پاسخ

همیشه قبل برگشتن بهش بگو
مثلا بگو مامان ۳ تا دیگه مثلا استخر توپ بپری بریم خونه
باز یکی که شد دوباره بهش بگو
بعد که تموم شد بگو بیا بغلم از بچه ها خداحافظی کنیم

باید بهش تذکر میدادی

منم هر دو س روز یبار ک میرم خونه مامانم سر کوچشون خانه بازی گریه می‌کنه میبرمش اومدنی باید با بستنی یا نوشین یا خوراکی گولش بزنم تا بیاد وگرنه میخاد بمونه اونجا

کاش ب زنه تذکر میدادی!من بودم حتما میگفتم

ببین اگر خواستی باز ببریش حتما یه خانه بازی دیگه ببر
این چه رفتار زشتی بوده زنه داشته
ولی درکل پسر من چه رب ساعت باشه چه 2ساعت باید گولش بزنم که بیاد بیرون وگرنه نمیاد و میخواد بازی کنه

دختر من دو ساعت باید بازی کنه، به اون نکبت هم باید تذکر میدادی که شعور داشته باشه اونجا بچه هست

پسر من رفتیم خانه بازی چون براش جدید بود گریه کرد اصلا بازی نکرد غریبی میکرد شدید

وای چه بد🙁
کاش یه چیزی به مربیه میگفتی😡
آخه خانه بازی جای این کاره؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان آریا مامان آریا ۳ سالگی
تجربه از شیر گرفتن آریا: شیر روز رو اول تابستون کم کم قطع کردم یعنی آریا عادت داشت هر ساعت یه بار بیاد سراغم و منم میدونستم اذیت میشیم سر از شیر گرفتنش دیگه کم کم شیر های غیر ضروری حذف شد و هر وقت درخواست شیر داشت جایگزین می کردم گشنه بود غذا تشنه بود آب بی حوصله بود و توجه میخواست بازی و خلاصه یه کاری میکردم حواسش پرت بشه و اینطوری شد که وعده های روزانه اش شده بود ظهر قبل خواب و گاهی بعد بیدار شدن از خواب وعده شبانه هم قبل خواب و حین خواب سه تا پنج بار بسته به موقعیتمون قصدم این بود شهریور از شیر بگیرمش که اصلا وقت نکردم و مهر شد و گفتم اگر ادامه دار شه میخوریم به فصل سرماخوردگی و این بچه بیشتر بیقرار میشه ولی گویا دقیق زمانی تصمیم گرفتم از شیر بگیرمش که روز قبل تولدش بود اولش قصدم قطع کامل شیر روز بود پس ظهر بعد اینکه کامل غذا خورد صبح هم زود بیدار شده بود قطعا خوابش میومد تصمیم گرفتم سرگرمش کنم اما تنها چیزی که تمنا می کرد شیر بود و تمام چیزهایی که دوست داشت رو اصلا نمی دید اینجا بود که فهمیدم این تو بمیریا از اون تو بمیریا نیست و راه سختی در پیشمه چیزی که اذیتم میکرد گریه هاش بود یه ساعت بود گریه می کرد و کم کم داشتم شل می کردم که با هوش درمیون گذاشتم و یه جمله اش خیلی به دلم نشست این گریه ها گریه آسیب دیدن نیستن تو به آریا آسیب نمی زنی اینها گریه های سازگار شدن هستند
مامان دلا جون ❤️ مامان دلا جون ❤️ ۲ سالگی
دو هفته س ی مشکل بزرگ دارم

بچم تقریبا آروم و الکی گریه رو نیست


دو هفته پیش سر هیچ و پوچ موقع خواب ظهر با اینکه دیگه پستونک نمیگیره در طول روز
بهونه کرد بش ندادم ب عالمه گریه کرد
کریه وحشی طور
بزنه خودشو به زمین
وسیله بکشه بندازه
ی وحشی بازی محض که هنگ کردم
به زور آرومش کردم بعد ی ساعت

با همسرم برنامه گذاشتیم نذاریم دیگه تکرار شه این رفتار
که از سرش دربیاد
عادی نشه براش
دو روز دیگه بهونه خاصی نداشت

تا زد و بردمش شهربازی

خانه بازی
سانس ش تموم شد و هم بازی شم رفت
این مجدد چون اون رفت وحشی بازی ش دراومد
بغلش کردم خواستم سرگرم وسایل دیگه ش کنم امون نداد

گریه

گاز‌بزنه به گردن و‌ صورتم با حرص

تا خونه واقعا اشکم دراومد تا برگشتم و‌ با هیچ موردی مودش تغییر نمیکرد

با اینکه سوار ماشین مترو شدم

سر حرصش بدون حواس پرتی موند

هنگ هنگم

من مامانی نیستم از صبر خارج شم یا بزنمش

ولی واقعا دیگه خیلی رفتار سمی شده

دیشبم ساعت ۴بی دلیل با. شروع کرد به گریه

سرشو میبرد زمین با هیچ راهی آروم نمیشد
تا دو ساعت فیکس


باز ۶خوابید تا ۹

حتی بردمش بیرون سعی کردم خسته شه

الان باز موقع خواب با گریه حرصی خوابید بعد نیم ساعت