۴ پاسخ

کلا بعضیادستشون خوبه بچه تو بغلشون ارومه

اقا بچه منم تو بغل خودم به زوور شصت تا شیر بخوره بغل یکی که میره ماشالله چنان میخوره که طرف ک هیچ خودمم میگم ماشالله همشو خورد 😅😅

اون قلشقشو بلده خوب نگاه میکردی متوجه بشی دقیق چیکار میکنه

دخترامون هر بلايي سرمون ميارن ولي جلو بقيه خاموم ميشن دختر من ببين هيييييييچي نميخوره رفته بودم نمايشگاه آقا هر چيزي فكر كني دادن دستش تست كرد ارده، عسل، ترشك، قطابو ... هر چيزي كه خونه ميدم بهش نميخوره!
يا وقتي خونمونيم التماسش ميكنم موز بخور نميخوره ميريم خونه مادرشوهرم ميگم ديگه موز دوس نداره تا ميدن بهش ميخوره!
ميخوام بخوابونمش نميخوابه تا يكي ديگه امتحان ميكني آني بيهوش ميشه!
باباش التماس بوس و بغلشو ميكنه اون شوهر خالشو بيشتر براي اينكار الويت قرار ميده!!!
خلاصه كه خيلي خستم از دستش گاهي حس ميكنم واقعا عمدي ميكنه اينكارا رو خيلي لج در آره
ميگم جيغ نزن داد نزن گريه الكي نكن هر چي ميخواي بگو بزم حتي جونمو! همسايه ها خوابن نكن اينكارا رو خودمو ميزنم از دستش بعد اون چيكار ميكنه؟
يكساعت گريه ميكنه بعدش ميگه چايي اونم ساعت ٤ صبح

سوال های مرتبط

مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 ۷ ماهگی
👈تجربه زایمان پارت یازدع👉
هی دردام رف بالا جیغ داد بیشتر پرستار امد گفت بزار معاینه کنم گفت چته هنوز دوسانتی ک داری جیغ اینهمه میزنی فکر میکنم با این داد جیغ الان میزایی گفتم به خدا درد دارم زیاده باز رفت زودی امد دید باز زیاد جیغ میکشم دوباره معاینه کرد گفت پیشرفت کردی ۳ سانتی الان به ماما همراهت زنگ میزنم گفتم سریع زودددد دارم‌میمیرم گفت باشه تا اون بیاد مامانم هی بغل کردم ماساژ داد جيغ هوار ... قبلش مامانم گفتم دلستر بیار ک چون با دلستر خیلی شنگول میشم میدونستم بالا میارم ولی خوردم قبلشم ک دلستر بهترم تا مامانم بیاد یه بار بالا آوردن خیلی و دلستر خوردم باز بالا آوردم بعدش ،ماما همراهم رسید سریع گفت قربونت بشم فدات بشم پاشو بریم تو وان حمون با خوشحالی رفتم ک دردام کم کنه رفتم کمک کرد لخت شدم قربون صدقه میرف هی. ،آب داغ بود با اون داد ک میزدم گفت یواش یواش برو تو وان و خیلی گرم بود وای رفتم خلاصه گفت سجده کن به پشت ضربه بزن انجام دادم و همون کار روند زایمان من واقعا واقعا زود تر کرد خدا خیرش بده، گفت نفس عمیق بکش تو آب کمی خوب بودم خوب ....

بارداری .زایمان
مامان محمد حسن مامان محمد حسن ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، بارداری دوم🌷قسمت یازدهم
گفت چند تا سرفه کن جفتت هم بیاد که یکم زمان برد تا جفتم در بیاد .
چند بار بعدش شکمم رو فشار داد که واقعا دردناک بود .
(فکر میکنم ماساژ رحمی نسبت به دخترم بیشتر درد داشت چون جفتم موقع دخترم خلفی بود و این دفعه جفتم قدامی بود نمی‌دونم شاید هم اشتباه میگم)
چهار تا بخیه سطحی خوردم که چون سطح پوستم بود بی حس نشده بود با وجود آمپول بی حسی. کامل حس میکردم بخیه زدن رو. وقتی اولین بخیه رو زد گفتم دارم حس میکنما بی حس نشدم گفت چون سطح پوستته اینجوریه وگرنه بی حسی برات تزریق کردم (تزریق بی حسی هم یکم سوزش داره)
موقع بخیه یه دانشجو وایستاده بود کنار دکتر داشت نگاه میکرد که برگشت بهم با چشم و ابرو اومدن و غرغر گفت چقدر آخرش جیغ زدی . من رومو گرفتم ازش و به پسرم نگاه میکردم
انگار نه انگار که اصلا حرفی زده . خیلی دلم میخواست بهش بگم خودت هنوز نزاییدی ببینی چه دردی داره . مخصوصا من که خیلی خودم رو تا لحظه آخر کنترل کردم . حالا دو تا جیغ هم اون دم آخری زدم که دیگه دست خودم نبود😒
اصلا اگر حرف مفتی شنیدید خیلی عصبی یا حرصی نشید مهم آرامش و روحیه خوب شما اون لحظست ندارید خرابش کنن با قیافه گرفتن و حرف های بد . البته دکتری که زایمانم رو گرفت و مامای بالا سرم و بقیه پرسنل رفتار خوبی داشتن
حتی دکتر کلی قربون صدقه پسرم رفت گفت میام دوباره ببینمش انقدر بانمکه، مامایی که داشت قد و وزن پسرم و می‌گرفت کلی ازش عکس انداخت و نوازش میکردش و ... ولی یکی دو نفر بداخلاق هم این وسط پیدا میشن که به زن زائو یا مریض غر غر کنن دیگه 😐