اومدم از تجربه زایمانم بگم 🍄 پارت1🌼
38هفتگی رفتم معاینه لگنی یه سانت بودم سر بچه هم تو لگن بود، لگنم هم عالی بود.(زیاد درد نداشت درحد پنج ثانیه)
40 هفته کامل شدم و هنوز دردی نداشتم فقط انقباض‌های کاذب با اینکه کلی پیاده‌روی و ورزش میکردم(مامای آنلاین داشتم ک باهاش ورزش میکردم)پله‌نوردی ک دیگه نگو هر روز 11طبقه بالا پایین میکردم.
اینبار رفتم معاینه تحریکی(خیلی درد داشت نتونستم درست همکاری کنم،با خودم گفتم چطور میخوام زایمان طبیعی رو تحمل کنم😅) بهم گفت یه سانت و نیمی، همون موقع درد و انقباض اومد سراغم جوری ک گفتم تا فردا زایمان میکنم، از مطب تا خونه رو پیاده برگشتم تا دردم بیشتر بشه ولی صبح دردم کاملا محو شد🙁برا همین رفتم بیمارستان(یه نامه از طرف بهداشت هم داشتم).
معاینم کردن گفتن یه سانتی(نمیدونم اون نیمش کجا رفت😒)ان اس تیم هم خوب بود، ولی بستریم نکردن گفتن برو 41 هفته ک شدی بیا، بهشون گفتم ممکنه بچم مدفوع کنه، نامه رو هم بهشون دادم قبول نکردن.
40هفته و 6روز ک شدم دیگه نتونستم یه روزم تحمل کنم رفتم بیمارستان بدون درد، معاینم کردن گفتن اصلا هیچی باز نشدی😳.

تصویر
۸ پاسخ

برو پارت بعدی😳

بعدش هم بنویس

وایی عزیزم چی کشیدی توی این چندروز۱۱طبقه چطوری بالاپایین کردی من۳طبقه نفسم میبره😂😂

وای یاد خودم افتادم هر موقع میرفتم برا ان اس تی میگفتن بسته ایی اخرش همون ۴۰ هغته و ۶ روز رفتم بستری شدم ۴۱هفته و ۱ روز زاییدم به سختی ها دوروز با امپول فشار درد کشیدمو بدون پیشرفت

بعدش چی شد

انگار داری حال منو تعریف میکنی منم همینم ۳۸هفته رفتم معاینه یک سانت باز بود دیگه نرفتم امروز از بهداشت نامه دادن عصر میرم بیمارستان تا ببینم چی میگن🥺😓

شاید ب خاطر معاینه تحریکی بوده ک رحم یک سانت و نیم باز شده قبلش بسته بود، دوباره بعدش برگشته ب حالت اولش

غزاله خانوم خواهش میکنم برام دعا کن بچم سالم به دنیا بیاد شما الان پاکی دعات برآورده میشه سونو ها گفتن ورم کلیه داره

سوال های مرتبط

مامان شکلات مامان شکلات ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
جمعه شب همش دستشویی داشتم یه پام تو دستشویی بود یکی تو خونه یکمی احساس دل درد داشتم ولی گفتم شاید درد کاذب باشه زیاد اهمیت ندادم ساعت ۶ صبح رفتم دستشویی دیدم ترشح خونی ازم خارج شد سریع اومدم رفتم حموم شیو کردم دیگه همش راه میرفتم تو خونه ورزش میکردم تا ساعت ۴ بعدازظهر
ساعت ۴ رفتم بیمارستان فشارمو گرفتن و معاینه کردن گفتن ۲ سانتی برو یه ان اس تی هم بده
رفتن ان اس تی بدم یه زنی داشت زایمان می‌کرد منم رو به رو اتاق زایمان بودم قشنگ دیدم چطور زایمان کرد و شر شر براش اشک می‌ریختم ان اس تی که تموم شد رفتم پیش دکتر گفت یک ساعت راه برو
یک ساعت پیاده رویی کردم و دوباره معاینه شدم گفت از دوسانت یه کمی بیشتر باز شدی ولی سه سانت نشده برو بگو همراهت برات پک بیمارستان بگیره بستری بشی دیگه بستری شدم دکتر اومد بهم ورزش داد و توپ داد دیگه ورزش میکردم و رو توپ حرکاتی رو که میگفت انجام میدادم تا سر بچه بیاد پایین تا ساعت ۱ شب با درد طبیعی خودم ۵ سانت باز شدم
مامان 🧸گوگولی ها🧸 مامان 🧸گوگولی ها🧸 ۱۲ ماهگی
زایمان طبیعی

پارت چهارم

دیگه اومدن معاینه کردن گفتن سه سانت باز شدی اخ که درد داشت بلند شدم یکم ورزش مردم اسکات میزدم دردم میگرفت حالت رقص کمر میرفتم از بس درد داشتم عرق سرد کردم و همینجوری پشت سر هم درد تو پنج دقیقه شده بود دوتا یکم پیادع روی و رفتم دستشویی روی توالت فرنگی ابگرم رو گرفتم روی شکمم تا ۱۰ دقیقه دردم بهتر شد بلند که شدم یهو احساس مدفوع و فشار داشتم به پرستارا گفتم همه دویدن و اومدن و معاینه کردن دیدن ۵ سانت باز شده بعدش بهشون گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم معاینه تحریکی کنین و معاینه تحریکی کرد منم از درد داشتم میمردم هی داد میزدم هی نفس عمیق میکشیدم و بلند شدم روز تخت حالت سجده رفتم لگنم رو تکون میدادم که زود تر زایمان کنم یهو دیگه سرم گیج رفت و چون قند داشتم قندم افتاده بود و احساس سرما تو پاهام و دستام داشتم که دیگه یه چیزی خوردم. و دیگه حالت مدفوع زیاد شد مادر دیگه نمیتونستم تحمل کنم اومدن معاینه کردن گفتن ۸ سانت باز شدی و ویلچر اوردن
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
اینم‌ تجربه زایمان طبیعی من

من ۳۸ هفته معاینه شودم ۲ سانت باز شده بودم خیلی پیاده روی ورزش میکردم دیگه امدم خونه درد های پریودی داشتم از اول ماه ۹
کم کم ترشح های موکوسی هم شروع شد ک میگفت روند زایمان ولی خبری نبود شبا درد داشتم تا صبح باز صبح ها درد هام غیب میشود تا اینکه شودم ۳۹ هفته ۲ شب بود درد های ریزی داشتم و حس فشار ت لگنم ترشح موکوسی هم داشتم دیگه رفتم بیمارستان ۲ نیم سانت شده بودم سر بچه هم خیلی امده پایین رحم قشنگ نرم شده بود بستری کردن مستقیم بردنم اتاق زایمان با دستگاه درد هام چک کردن گفتن احتمالا تا صبح زایمان میکنی منم ترسیده بودم استرس داشتم خیلی حالم بد شده بود هی امدن درد هام چک کردن رفتن تا ساعت ۶ صبح ک امدن دوباره معاینه کردن همون بودم درد هام کمتر شده بود دکتر گفت ترخیص نمیشی میری توی بخش هی میایم چکت میکنیم خیلی گفتم من با رضایت شخصی میرم ولی گفتن ن رفتم توی بخش امدن گفتن باید ورزش کنی تا زودتر بشه روندت گفتم خوب امپول فشار وصل کنید گفتن تا ۴۰ هفته کامل ما وصل نمیکنیم 😐😐

بقیه پارت بعد
مامان دخملی🩷 مامان دخملی🩷 ۱ ماهگی
منم زایمان کردم
به تاریخ ۱۹ مرداد ۱۴۰۵❤️
مامانم، دخترم، خوش اومدی به زندگیمون😍🥰
۳۷ هفته و ۶ روز بودم که درد انقباض نامنظم و درد پریودی داشتم، رفتم بیمارستان معاینه کردن گفتن ۲ سانتی، دردات هم کوتاه و نامنظمه، برو خونه😫
رفتم تو خونه کلی ورزش کردم و خودمو کشتم تا ۳۸ هفته و ۳ روزم که بود، رفتم پیش دکتر و معاینه تحریکی کرد و گفت سه شنبه صبح بیا با آمپول فشار بزایی🫠🫠
روز دوشنبه دختری غافلگیر کرد و یهو کیسه آبش ترکید
رفتم بیمارستان گفتن ۴ سانتی😬😬
بستری شدم و در عرض ۴ ساعت بدون آمپول فشار زاییدم شکرخدا🥴🥴
از زایمان طبیعی هم بگم که تا ۷ سانت دردام خیلی شدید نبود و اومدم پایین تخت و ورزش میکردم🤧🤧
اما از ۷ و ۸ سانت یکم دردم زیادتر شد، روی تخت یکم ورزش کردم دیدم دردم زیاده، اومدم پایین ورزش کردم دیدم دردم کمتر میشه🥴🥴
دیگه یه جا دیدم دردم خیلی زیاده، رفتم روی تخت و دکتر معاینه کرد و گفت ۹ سانتی و یکم سمت راستت لبه دار شده😔🤦🏻‍♀️