سلام خانوما
یه همفکری نیاز دارم که اگر جای من بودین چکار میکردین
من الان ۲۷ سالمه البته یک ۱۰ روز دیگه تولدمه😅
من ۱۸ سالگی ازدواج کردم
و از ۲۲ سالگیم بچه میخواستم که نمیشد و هی دکتر و اینجور جاها که بعد یک سال متوجه شدیم مشکل از شوهرمه و دکترا همه گفتن فقط ivf و هیچ راه دیگه ای نداره
هیچی من فقط به مامانم گفتم که وضعیت اینه
مامان منم اینقدر که ترسیده بود چون سنم پایین با یکی از دوستاش که ماما هستش و متولد ۶۵ این مسئله رو مطرح کرد اونم بهش دلداری داد که مشکلی نیست
ما رفتیم دنبال کارای انجامش‌ و خدارو هزار مرتبه همون بار اول مثبت شدم و الان دوقلوهامو دارم
یعنی تو ۲۳ سالگی من ivf کردم و مثبت شدم و تو ۲۴ سالگی بچه ها دنیا اومدن
این خانوم وقتی فهمید به مامانم گفت هرکی ivf کنه مثبت میشه بابا حالا اتفاق بزرگی هم نیوفتاده
در صورتی که دکترای من نظرشون این بود که دلیل این اتفاق سن پایین منه چون بدنم آمادگیش بالا بوده
حالا از این خانوم بگم ایشونم دقیق مثل ما سال ۹۵ ازدواج کردن و بچه هم ندارن و خیلی مقاومت میکردن که طبیعی بشه که نشد

۵ پاسخ

ناراحت نشیا من اصلا از این آدما خوشم نمیاد.انگار دوست نداشته خوشحالی تو رو ببینه
ولی از خدا میخوام به زودی باردار بشه

به نظرم وقتی خودت تشویق کردی انجام بده خوب الان هم زنگ بزن یه کم دلداریش بده... بگو ivf همینه شانسیه باید انقد پشتش گذاشت که جواب بده... انشالله جواب میگیرن سری بعدی...

اصلا چرا باید زنگ بزنی مگه وظیفه داری به نظرم تو رو کاسه داغتر از آش میبینن الانم حالشون مساعد نیست بهم میریزن

والا من بودم زنگ نمیزدم. اگه جایی اتفاقی میدیدمش ازش حالشو میپرسیدم. اکه خودش سر بحثو باز کرد‌، دلداری میدم و بهش راهکار میدم. اگه چیزی میدونم که تو مثبت شدن تاثیر داره بهش میگم

و من تشویقشون کردم که برن سراغ ivf
خودشون متولد ۶۵ همسرشون ۵۶
و رفتن پانکچر اول که هیچ جنینی تشکیل نشد بعد دوباره انجام دادن
که ۱۵ تا جنین تشکیل شد
و چندین بار انتقال دادن که دو بارش مثبت شد اون دوبارم قلب تشکیل نشد و بچه ها متاسفانه سقط شدن
الان زنگ زدن به مامانم کلی گریه و درد دل کردن که کل جنین ها از بین رفته و باید دوباره از اول این راهو شروع کنن
مادرم میگه تو زنگ بزن یکم باهاش حرف بزنو
نمیدونم باید زنگ بزنم چی بگم
شما باشین چی میگین؟؟اصلا زنگ میزنین؟؟
میگم نکنه بیشتر ناراحت شه که من بخوام زنگ بزنم
نه که فکر کنین از اون حرفاش ناراحت شده باشم نه البته مامانم بهش برخورده بود😅
نه گفتم که کامل در حریان قضایا باشین

سوال های مرتبط

مامان هومان مامان هومان ۲ سالگی
مامان پسرم مامان پسرم ۲ سالگی
سلام دوستان ،
دیروز رفتیم طبیعت پسرم کُلی خاک بازی کرد، با هیزم و چوبا بازی کرد، از کوه بالا رفتیم، با دختر دایی و پسر داییش بازی کرد و....
موقع اذان مغرب که برگشتیم تا نشستیم تو ماشین فوری خوابش برد؛ اونم خواب عمیق و مفید! صبح هم که بیدار شد خیلی خوش اخلاق بود ! بعد از صبحانه هم گفت مامان بریم کوه؟! منم گفتم پسرم بابا خونه نیست ان شالله جمعه بعد میریم!
به این نتیجه رسیدم واقعا بچه های آپارتمانی این دوره زمونه هر چه نق میزنن و گریه میکنن و بهونه میگیرن فقط حوصله شون سر میره!
قبل تر ها بچه ها آزاد بودن می گشتن ، بازی میکردن ، بیرون بودن! اینطوری بود که بچه بزرگ کردن به سختی آلان نبود و اکثراً از سه تا بچه بیشترم داشتن؛ اما آلان جدا از بحث اقتصادی و اجتماعی و... واقعاً والدین اعصابشون نمیکشه! چون همش مجبوریم تو یه محیط کوچیک یه بچه که پر از انرژی رو کنترل کنیم! پسر سر همون یکی داغون میشیم!حالا از این طرف بچه ها هم طفلی ها خیلی گناه دارن 😢
*عکس از طبیعت دیروز*


#فرزندپروری
#سلامت_مادر
#سلامت_کودک
مامان رویسا❤️ مامان رویسا❤️ ۲ سالگی
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
مامانا من از زمانی که ازدواج کردم اصلا همسرمو دوست ندارم و از همه لحاظ نه حرف همو میفهمیم نه تفاهم داریم به اصرار اون باردار که شدم همش تنهایی و اعصاب خوردی از طرف خودش و خانوادش بود وقتی زاییدم ورشکست شد و تا ۱ونیمی دخترم اصلا پیش ما نبود همه بدبختی و کارای زندگی به گردن خودم بود بعلاوه وضعیت مالی بد . بعد اونم که کارای زندان و ایناش تموم شد بازم کارش جوریه که میبینی یک هفته مثلا نیست کار کنه که قسط بده الان دوهفتس که پدرم فوت شده این هفته شوهرم نبود کلا من همش پیش مادرمم دخترمم شیطونی می‌کنه جو خونه سنگینه خودم اصلا نمیتونم گریه کنم فقط فوق العاده عصبی شدم و سر دخترم داد و بیدار میکنم واقعیت احساس میکنم هیچ لذتی از وجود دخترم نمی‌برم هروقتم به شوهرم میگم میگه چکار کنم مجبورم و بقیه مگه چکار میکنن دخترمم بی نهایت لجباز و بداخلاق شده و یک هفته که همش مریض بود نمی‌دونم چکار کنم حالم اصلا خوب نیست نه میتونم طلاق بگیرم دخترمم که سن لجبازیشه نه میتونم پدرمو برگردونم تو یه راهی که همه طرفش بستس گیر کردم
مامان عسل مامان عسل ۲ سالگی
پوشک## پوشک #پوشک #پوشک # بچه # پوشک # پوشک## پوشک#سلام به همه ی مامان های عزیز
کسانی که راجب چسپندگی گل دختراشون نگرانن
اصلا نگران نباشید خودش خوب میشه طبق تجربه ای که داشتم و سختی هایی که کشیدم میگم
من دخترمو که تازه متوجه شده بودم 1 سال و نیم بود و خیلی غصه خوردم کلی گریه کردم چون شنیدن بودم که باید عمل شه و واسه بچه خیلی دردناکه
خلاصه اینکه رفتم دکتر و پماد گرفتم و طبق گفته های دکتر استفاده کردم حدود10 روز من از اون پماد استفاده کردم آره نتیجه داد بدنش باز شد اما با کلی سختی با کلی شب بیداری هایی که هم خودم داشتم و هم دخترم چون بدنشو می‌سوزند و اذیت بود و من مجبور بودم بشورم با این همه اگر از اون پماد. استفاده نمی‌کردم باز بدنش بسته میشد
تا اینکه دیگه بریدم گفتم هرچی میخواد بشه دیگه استفاده نمیکنم اما عذاب وجدان منو کشته بود هر روز و هرشب به دخترم فکر میکردم
تا اینکه 1 ماه پیش یکی از دوستام رفته بود پیش ماما
و من ازش خواستم راجب دخترم بپرسه که چیکار کنم
وقتی دوستم پرسیده بود دکتر اعصابش خورد شده بود و گفته بود چیکار دارید به بدن بچه بزارید روند طبیعی خودش رو طی کنه و خودش خود به خود خوب میشه
و همین طوری هم شد حدودا دو هفته هست که خوب شده خداروشکر
خواستم این موضوع رو با مادرایی که مثل من نگران بودند در میان بزارم
مامان 👶نی نی👶 مامان 👶نی نی👶 ۲ سالگی
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
من واقعا این حرف چرتو درک نمیکنم که میگن بچست دیگه نمیفهمه کتک میزنه.... ناسلامتی بچه آدمیزاده عقل و فهم داره بزرگ‌ترش باید بهش یاد بده که خوی وحشیگریشو کنترل کنه. بخدا من این روزا اینقدر حال روحیم داغونه که حد نداره خودتونم میدونین که مادرمو از دست دادم...
چند شب پیش بس که تو خونه زار زدم شوهرم گفت پاشو بریم خانه بازی هم حال و هوای تو عوض شه هم بچه یکم بازی کنه. رفتم اونجا یه دختر بزرگ فکر کنم ۶ سالی داشت یهو الکی بدون دلیل حمله کرد به پسر من اینقدرم بزرگ بود من نمی‌تونستم از رو پسرم برش دارم افتاده بود رو پسرم با یه دستش مشت میزد تو سرش با یه دستشم صورتشو چنگ می‌کشید( توهین به کسی نباشه ولی بنظر من مادر و پدر این دختر از بچه داری فقط درست کردنشو بلد بودن بعدشم ولش کردن به امون خدا )..
حالا پسر دوساله ی من همینجوری که اشک می‌ریخت می‌گفت دختر خانم منو نزن زدن کار بدیه😓
خلاصه حال و هوام عوض نشد که هیچ بدترم شدم.