تجربه زایمان طبیعی
پارت_۶
رفتیم سمت زایشگاه که من حتی تو ماشین هم از شدت انقباض ها حالم به هم خورد،خلاصه رسیدیم و دیدم دو سه نفر قبل من داخل پذیرش هستن،از اونجایی که من اصلا آخ و آوخ نمیکردم کلا از چهره‌ام نمیشه حالم رو فهمید پرستار گفت برو رو تخت دراز بکش من بیام معاینه کنم منم رفتم داخل راهرو شروع کردم به راه رفتن ۵ دیقه شد دیدم نیومد دوباره رفتم گفتم من درد دارم احساس زور زدن میکنم بیا منو معاینه کن که گفت باشه برو داخل اتاق معاینه دارم میام.
رفتم داخل اتاق همین که خواستم پام رو بزارم رو چهارپایه که برم روی تخت یهو کیسه آبم ترکید و یه حجم زیادی آب یهو ریخت رو زمین که یهو دیدم سه تا پرستار همزمان اومدن بالا سرم😂
از اونجایی که رنگ آب شفاف نبود فهمیدن که نی‌نی مدفوع کرده،رفتم روی تخت همین که دستشو گذاشت که معاینه کنه گفت اع اع اع سر بچه همین جاست اصلا زور نزنی هااااا ولی خب مگه میشد یه جورایی انگار دست خود آدم نیست یه حس خیلی شدیدی از فشار و میل به زور زدن به آدم دست میده،ناخودآگاه داشتم زور میزدم که ماما گفت یه نفس عمیق بکش و خودتو شل کن منم انجام دادم حس زور زدنم رفت

۳ پاسخ

بعدش چیشد

خب بعدش 🥹

بعدش چیشد سزارین شدی؟

سوال های مرتبط

مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت دوازده 🧞‍♀️🧜‍♀️🧜‍♂️🧚‍♀️
منم همون طور بعد معاینه روی تخت دراز کشیده بودم دیگه حال نداشتم بلند بشم فقط بلند ناله میکردم ولی جیغ نمیزدم چون میدونستم انرژیم میره همون طور که دراز کشیده بودم مامانم برام یه لیوان آبمیوه آورد من گفتم حال ندارم بخورم مامای شیفتم با یه پوزخند 😏 خیلی متکبر به مامانم گفت این یه آبمیوه رو حال نداره بخوره چجور میخواد بزاد؟
اینو گفت و رفت بیرون منم که حسابی از حرفش عصبانی شدم بلند شدم دوباره با انرژی با ماما همراه و توپ ورزش کردم تا ساعت ۱ ظهر
دوباره اومدن معاینه که یهو گفت ۹ سانت شدییییی یهو هرچی ماما و دکتر بود ریخت سرم همگی به نوبت معاینه میکردن یکی میگفت ۸ سانته یکی میگفت ۹ سانته دیگه خلاصه دکتر به ماما همراهم گفت ببرش روی توالت فرنگی زور بزنه بعد من همین طوری بدون هیچ اراده ای بهم زور شدید میومد گفتم نمیشه نرم اخه من میترسم بچم بیوفته توی توالت که دکتر گفت نترس هیچی نمیشه منم رفتم روی توالت فرنگی موقع درد هی زور میزدم ماما هم اب داغ روی کمرم باز کرد و ماساژ میداد بعد ۵ دقیقه دکتر گفت کافیه بیاریدش روی تخت اب داغ باعث میشه درداش بره
من اوردن روی تخت پاهام رو گذاشتن روی جا پایی و بهم گفتن یک نفس تا زمانی که انقباض و درد دارم زور بزنم منم همین کارو میکردم که یهو دکتر گفت آفرین موهای بچه رو دارم میبینم
همین که من زور میزدم موهاش معلوم میشد ولی انقباض که تموم میشد دیگه زور نمیزدم بچه خودشو می‌کشید بالا یه تایمی هم همین طوری گذشت که دیدم ماما بی حسی رو زد و قیچی رو آورد و ....
من هنوزم صدای برش توی گوشمه🫨😨
ولی هیچی حس نکردم و اصلا دردش رو متوجه نشدم
مامان 🐣تیارا 🐣 مامان 🐣تیارا 🐣 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
ساعت ۹ نیم من شدم ۷ ساعت بهم گفت برو رو تخت حالت سجده پاهات رو جم کن تو شکمت برای یه گاز بی حسی بود نمیدونم چی بود اونم وصل کرد گفت زود زود نفس بکش خیلی سخت بود درد هام واقعا وحشتناک بود همین حالت بودم که مامانم اومد تو اتاق وضعیت منو که دید زد زیر گریه واقعیتش منم این گاز باعث شده بود گیج شده بودم مامانم رو دیدم ولی نتونستم باهاش حرف بزنم همون لحظه بود زور زدن هام شروع شد مامانم رو فرستادن بیرون بهم گفت بلند شو برو روی اون یکی تخت من با همون گیجی ام رفتم رو تخت بهم گفت زور بزن ولی جیغ نکش خودتو اذیت میکنی منم واقعا حال جیغ زدن نداشتم بی صدا شروع کردم زور زدن گفت موهای سیاهش رو دارم میبینم 🥺🥰 اینم بگم صبح تو سونو گرافی بهم گفت بچت ۲۸۰۰ وزنش خلاصه من ۱۰ سانت که شدم دردام کم شد پاهام رو با دست هام گرفته بودمو زور میزدم راستی کیسه ابمم سوراخ شده بود
هی زور بزن یه امپول بی حسی زدن دور واژنم که برش بزنن و راستش من اصلا برش رو حس نکردم ماما همراهم گفت یه زور خوب بزنی به دنیا اومده بدو دخترم تو میتونی من با تمام وجود زور زدم دخترم اومد تو لوله گیر کرد من زور زدنم نمیومد😑😨 تو اتاق پر دکتر و پرستار بود یکی از دکتر ها داد زد بدو بچه بد جای بدو زور بزن منم تا جون داشتم زور زدم
مامان کارن مامان کارن ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت ۳
بعدش یهو بدنم انگار آتیش گرفته باشه داغ شده بودم حس میکردم تو کوره آدم پزی ام دستگاه که مال نوار قلب جنین بود دراوردم نشستم رو تخت هی خودم باد میزدم. میگفتم گرممه اونقدر گرمم شده بود دردم یادم رفته بودمن داد میزدم گرمهه کولر بزنین بعد تخت بغلیم داد میزد سردمهه🤣🤣🤣تا ماما اومد بهم آب داد گفت بخور خنک میشی آب گرفتم ریختم تو سر و صورتم ولی خنک نمیشدم خواست دوباره دستگاه وصل کنه که نزاشتمش
یهو درد شدید گرفتم از داخل انگاذ که شکمم داشت پاره میشد از بیرون بدنم گر گرفته بود
دیگه نتونستم تحمل کنم گفتم گاز بی حسی میخوام
ماما گفت بزار معاینه ات کنم بعد بهت گاز میدم
معاینه ام کرد گفت ۸ سانتی دیگه گاز نمیخواد
احساس دفع داشتم بشون گفتم گفتن موقع دردات ژور بزن منم هر کار که گفتن انجام دادم دوباره اومد معاینه کرد گفت فولی یکم دیگه زور بزن تا سر بچه رو ببینم ۲ ۳ زور دادم گفت خوبه دیگه موهاش پیداست
زور نزن بیا ببرمت رو تخت زایمان
مامان 🐣تیارا 🐣 مامان 🐣تیارا 🐣 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳
اومدن رگم رو بگیرن متاسفانه من کلا آدم بد رگی ام استرس ام که داشته باشم کلا رگم پیدا نمیشه خلاصه که بعد هفت بار رگ گرفتن یه رگ پیدا کرد نوار رو هم به شکمم وصل کردن و یه سرم به زدن بهم امپول فشار رو هم زدن داخلش من دردام یواش یواش شروع شد وقتی تخت میخوابیدم دردام خیلی شدید می شد نمیتونستم تحمل کنم وقتی ام که نوار وصله بهت باید تخت بخوابی اینجوری بود که من التماس میکردم بزارن به پهلو بخوابم😭😂 تو همین وضعیت بودم که یه پرستار اومد گفت از تخت بیا پاین برو رو اون یکی تخت یه چیزی مثل سون دستش بود من پرسیدم گفتم این چیه اسمشو گفت ولی یادم نیست گفت میخوام بزارم تو رحمت تا زودتر باز بشه دقیقه همون سون بود ولی بزرگش🤣و من بیش از اندازه از سون میترسیدم خلاصه من اومدم پایین رفتم رو اون یکی تخت اون پرستار هرکاری کرد نتونست فیکسش کنه یکی دیگه رو صدا کرد خدا شاهد آنقدر اذیتم کردن که نگو زیرم کلا شد خون😭و من حتی صدام در نیومد به بدبختی وصلش کردن گفتن برو روی اون یکی تخت و اونا رفتن من. رفتم رو تخت دراز کشیدم بعد دو دقیقه اون سون لعنتی ترکید😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
مامان تپلی مامان تپلی ۴ ماهگی
پارت ۳

دیگ دردام داشت شروع میشد من دائم حس میکردم مدفوع دارم میرفتم سرویس بهداشتی اما خبری نبود دوباره اومدم رو تخت معاینه کرد گفت رو پنج سانتی پاشو یه ورزش دیگ انجام بده بازم بلند شدم یه ورزش دیگه انجام دادم بازم دردام اونقدری نبود بیشتر حس دفع داشتم گفت دوباره دراز بکش معاینه کنم معاینه کرد گفت پنج سانت شدی رفت یا یه وسیله اومد کیسه ابمو ترکوند یهو حالم از نظر روحی بد شد انگار یکی بهم گفت دیگ راه برگشتی نیست امشب باید دیگ زایمان کنی حس عذاب وجدانم شدید تر شد همش با خودم میگفتم من هنوز وقت داشتم نباید میومدم بیمارستان اگر بچم چیزیش بشه چی با اینکه ۳۸ هفته ۴ روزم بود
دوباره حس کردم باید برم دستشویی گفتم بزار برم دوباره چمن کرد که یه وقت بچه نباشه گفت میتونی بری رفتم سرویس دوباره دردم گرفت اومدم بیرون دیدم از شلنگه سرمم خونه رفته تا بالا تو‌خود سرم حواسم نبود شیرشو باز کردم دوباره یه دوز آمپول فشار وارد خونم شده بود ماما اومد فکر کرد خودش نبسته اروم‌زد تو صورتش بستش 😂😂 منم نگفتم من بازش کردم ولی پدر خودمو در آوردم دیگ در ای شدید منو گرفت منم طبق تجربه فیلم شروع کردم زور زدن زور که میزدم درد کمتر میشد بی حسی بهم دادن مثل قلیون بود گفت هروقت دردت شروع شد بکشش از وقتی کشیدمش منگ شده بودم بچه اومده بود تو لگن اما اونو که استفاده کردم بچه دوباره رفت بالادیگ اون بی حسی رو اجازه ندادن استفاده کنم منم فقط زور میزدم اونا میگفتن نزن من دیگ دست خودم نبود زور بهم میومد زور زدم دکتر اومد بالا سرم گفت ۹ سانت شده سرشم معلومه
مامان عباس مامان عباس ۱۱ ماهگی
پارت ۴
بعد اینکه معاینه کرد رفت و اصلا اجازه نداد برم سرویس بعد چند دقیقه دوباره صداشون کردم ایندفعه یکی دیگه اومد تا گفتم اجازه بدید برم سرویس واقعا لازم دارم گفت بذار معاینه کنم گفتم نع همین الان همکارت معاینه کرد از بس معاینه کردن بعصی هاشون زجر اوره بعضی ها دستشون سبک خیلی خوبن ولی بعضی ها نه
به ماما برخورد و گفت مگه ما دوست داریم دائم معاینه کنیم بخاطر خودتون میگیم گفتم زنگ بزنین ماما همرام بیاد گفتن هنوز سه سانتی تا ۴ سانت نمیشه همین که رفت بیرون اعصابم بهم ریخت از یه طرف درد و از یه طرف هم که اجازه نداشتم از تخت بیام پایین زنگ‌زدم ماما همراهم گفتم میشه الان بیاین گفت زنگ زدم بیمارستان گفتن هنوز سه سانت داخل قرارداد از ۴ به بعد میایم گفتم خواهش میکنم گفت واسه هزینه مشکلی ندارین گفتم نه فقط تو بیا که من با اینا میمیرم تا اومدن ماما یه ربعی طول کشید همین که اومد بهش گفتم سرم و اینا رو جدا کن برم سرویس گفت چرا بهت اجازه ندادن گفتم نه گفت خدا خیرشون بده تو هنوز سه سانتی خطری نداشته که رفتم سرویس و برگشتم وگفت تا معاینه کنم ببینم چه پوزیشن برای تحمل دردام خوبه بعد معاینه گفت حالت سجده باش و تکنیک تنفس رو انجام بده خودم از قبل داخل یوتیوب ورزش های مناسب زایمان و تکنیک های تنفس رو تمرین میکردم تو کل [هفته هایی که با ماما قرار داد بستم دوبار اونم برای معاینه تحریکی دیدمشون ولی یه خانم خیلی با تجربه ای بودن و هنوز که هنوز روند زایمانم رو مدیونشم ]قبل اینکه دردام شدید تر شه گفت ورزش کنیم من اسکات میزدم و اون کمرمو ماساژ میداد و خیلی خوب بود همین جوری که داشتیم راجب درد ها و روند زایمان صحبت میکردیم گفتم کی میتونم از گاز بی دردی استفاده کنم و گفت همین حالا هم میتونی معاینه که
مامان نیلا💗💖 مامان نیلا💗💖 ۸ ماهگی
تجربه زایمان
#پارت ۴
با التماس رفتم سرویس ولی گفت اصلا زور نزن ولی من انقدری که نشستم رو توالت دیدم خیلی حس زور زدن دارم به خواهرشوهرم گفتم به ماما بگه که اومد گفت سریع بیا بخواب هم معاینه کنم هم نوار قلب بگیرم ساعت نزدیکای ۳ صبح شده بود من همچنان از درد واقعا دیگه نعره میزدم معاینه کرد گفت داری ۸ سانت میشی دکتر و صدا زدن اومد که اونم گفت اره ۸ سانت شدی گفت فقط سعی کن وقتی گفتیم زور بزنی التماسشون میکردم گاز بی حسی بده برا کم شدن دردام دکتر گفت روند زایمانت کند میشه تا اینجا تحمل کردی بقیه هم تحمل کن خودش وایساد بالا سرم یکی دوبار دیگه معاینه کرد گفت داری فول میشی فقط کمک کن زود زایمان کنی وسایلشونا اماده کردن تخت خودمو به تخت زایمان تبدیل کردن یه لحظه دیدم دکتر میگه داد نزن فقط نفس بگیر زور بزن زور اول و زدم گفت افرین خیلی خوبه سه دفعه که همونجوری زور زدم دیدم دکتر میگه افرین مبارکت باشه یه زور دیگه زدم دیدم میگه بچت و بگیر گذاشتنش رو سینه ام اولین چیزی که گفتم چرا گریه نمیکنه گفت صبر کن تو دهنش و خالی کردن صداش در اومد اون لحظه همه دردام یادم رفت چشمم افتادبه خواهرشوهرم و مامانم دیدم هر دو گریه میکنن بچه را بردن لباساشو بپوشونن ماما هم اومد اول بخیه زد بعد جفت و دراورد من ساعت ۴ صب بود که بچم به دنیا اومد دختر خوشگلم من از ساعت ۶ عصر بادرد کم بستری شدم تا ۴ صب که دخترم به دنیا اومد اینم تجربه من از زایمانم سخت بود ولی ارزششو داشت
مامان گندم و گلشن🎀 مامان گندم و گلشن🎀 ۵ ماهگی
پارت سوم :خلاصههه ساعت ۷ شیفت عوض شد منم دردام رسیده بود به هر ۵ دقیقه...مامای جدید اومد یه دور زد تو اتاق گفت من بدم میاد اتاق کثیف باشه خودت مرتب باش و این حرفا . دیگه رفت منم توی اتاق ورزش میکرد ۷:۳۰ اومد معاینه کرد گفت نزدیک ۳ سانتی برو دراز بکش ان اس تی بگیرم . روی تخت دردام بیشتر شده بود میگفت هر وقت دردت گرفت نفس عمیق بکش بچت ریزه بهش فشار نیاد تا ساعت ۸ اومد دستگاه رو از شکمم جدا کرد گفتم دردام خیلی زیاد تر شده گفت عیب نداره هنو حالا حالا ها کار داری اینجا از ۱۲ به بعد زایمان میکنی .. معاینه کرد ۳ سانت . توپ رو دادگفت یکم روی توپ ضربه بزن سر بچه بیاد پایین منم شروع کردم به ورزش با توپ تا ۸:۳۰ که دیگه دردام شده بود ۲ دقه خیلیم شدید بود اومد گفت دراز بکش معاینه کنم رفتم رو تخت گفت خیلی خوبه نزدیک ۴ سانت رفت و اومد ۸:۴۵ دقیقه دوباره معاینه گفت عالیه نزدیک ۵ سانت زنگ زد ماما همرام . دیگه دردام خیلی شدید تر شده بود رفت گاز انتونکس رو اورد برام گفت یکم تنفس کن دردات کمتر بشه که حالت تهوع اومد سراغم دراز کشیدم ۸:۵۵ کیسه ابم ترکید ساعت ۹ ماماهمرام رسید منم حالم افتضاح
از رو تخت بلندم کرد رفتم جای روشو فقط عق میزدم ولی استفراغ نمیکردم...
مامان دخترم🩷🐣 مامان دخترم🩷🐣 ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی پارت ۴من از ساعت دوازده تا ساعت سه شدم هفت سانت و هر لحضه هم داشت بیشتر میشد و یهو دردام تغییر کرد یهو از کمر درد و دل درد تبدیل شد به فشار به واژنم و حس مدفوع راستی یادم رفت بگم من توی سه سانت کیسه آبم پاره شد موقعی که ماما داشت معاینم میکرد کیسه آبم ترکید ساعت سه منو به حالت سجده روی تخت درآوردن و گفت نیم ساعت اینجوری بمون که واقعا سخت بود و گریه میکردم توروخدا برگردم ماما میگفت نه تحمل کن دیگه از سه و نیم که ماما جدید اومد پروندمو تکمیل کرد هی میومد کنارم دستمو میگرفت کمرمو ماساژ میداد و وقتی که دیگه فشار به واژنم شروع شد بهم گفت اگه بتونی به حالت نشسته دستشویی ایرانی دربیای خیلی کمک میکنه تو دردات و پایین اومدن سر بچه خودش هی کمکم میکرد روی تخت مینشستم و موقعی که درد میومد باهام کمک میکرد نفس بکشم و بهم میگفت زور بزن تو پایین تنه فشار به سرت نیار همه فشار رو بیار به پایین تنه گذشت تا ساعت چهار و نیم که دکتر اومد بالای سرم معاینه کرد و گفت دخترم سر بچه تو دستمه موهاشو میبینم خوب زور بزن که تمومه چیزی نمونده ....
مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۱۴ ماهگی
پارت ۴ ساعت ۶ دوباره معاینه ام کرد گفت ۵ ۶ سانت شدی گفتم تروخدا تحمل ندارم یا من رو ببر سز یا آمپول بی دردی بزن یکم آروم بشه دردام گفت نه آمپول نمیشه بزنم بچه ضربان قلبش منظم نیست بزنیم ممکنه ضعیف بشه از ساعت ۶ هر نیم ساعت از اون معاینه وحشتناک ها می‌کرد میگفت میخوام کمک کنم زودتر باز بشی دردام همینجور بیشتر و بیشتر میشد که یه آمپول میزد وسط دردام از حال میرفتم دوباره که دردام شروع میشد پا میشدم میخواستم جیغ بزنم ماما همراهم میگفت نفس عمیق بکش سه تا بده تو بده بیرون با بدبختی نفس میکشیدم تهش یه جیغ میزدم😅 ساعت ۷ و نیم معاینه شدم شده بودم ۸ سانت یه ماما دیگه هم معاینه کرد گفت آره ۸ سانته زنگ زدن به دکتر گفتن بیا دکتر ۸ بود اومد اونم معاینه کرد گفت ۸ سانته بهم گاز دادن استنشاق کنم چون دیگه دردا داشت من رو میکشت حالا به جای نفس و جیغ وقتی دردام شروع میشد تند تند تو اون نفس می‌کشیدم که اشتباهم این بود زیاد توش نفس کشیدم که رفتم تو حالت اغما ماما صدام می‌کرد صداش رو می‌شنیدم نمیتونستم جواب بدم دیگه نمیدونم ساعت چند بود که ماما دکتر اومدن بالاسرم با فاصله نگاه میکردن میگفتن بچه اومده یعنی دیگه بدون که معاینه کنن معلوم بود گفتن بلند شو برو اتاق زایمان با اون دردم از جام بلند شدم با سرعت رفتم که یکم دردم آروم بشه رفتم رو تخت زایمان خوابیدم ماما همراهم اومد گفت پاهات رو بگیر تو دستات زور بده منم همون کار رو کردم اونم همزمان با من محکم رو شکمم دودستی اومد از اون طرف هم دکتر با قیچی برش داد یهو سبک شدم دیدم شکمم داغ شد نگاه کردم دیدم یه موجود سیاه رو شکممه قربونش برم بهترین حس دنیا بود یعنی تمام دردام رو شست برد🤩
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۴ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳

اوایل که کم کم میرفت اصلا درد نداشتم و با ترکیدن کیسه هم کلی آب گرم ازم رفت و بعد از اینکه دوز آمپول فشار بیشتر کردن دیگه من دردام شروع شد و اومدن معاینه کردن و گفتن چهار تا هفت سانت هستم و ماما همراهم همون لحظه رسید و روزشان شروع شد اول رفتم زیر دوش و خیلی خوب بود آرومم کرد و رفته رفته دردام زیاد شد کیسه آب گرم هم استفاده کردم و خیلی خوب بود بعد اونم رو توپ رفتم و ماما همراهم تو دستام و پاهام یه نقطه های رو بهم گفت که وقتی دردام میومدن اونجا رو فشار میدادم و تکنیک تنفسی رو انجام میدادم خلاصه بعد از توپ معاینه شدم و گفتن که هشت سانتم و دیگه دردام نفسمو میگرفت بعدش ورزش گربه رو انجام دادم خیلی دردمو کم می‌کرد خیلی برام خوب بود اونو کلی انجام دادم و دراز کشیدم برای معاینه و ماما همراهم کفت که فول شدی هر وقت حس زور اومد بهت پاهاتو بکش تو شکمت و زور بده سه یا چهار بار اینکارو کردم و گفتش که دیگه سر بچه دیده میشه پاشدم رفتم سرویس و خودمو شستم و از سرویس تا تخت زایمان به زور رفتم و یعنی تا اونجا مردمو زنده شدم….
مامان 👑شاه پسر مامان 👑شاه پسر ۱۰ ماهگی
پارت سوم زایمان:
رفتن گفتن خواهر شوهرم اومد یکم باهام حرف زد بهم آب داد گفت بیا پایین یکم ورزش کن بزار زایمان کنی گفتم نمیتونم برو بگو داداشت بیاد منو ببرین بیمارستان بوعلی ماما گفت ببرش زیر اب گرم خواهرشوهرم گفت بزار برم برات حوله بیارم از تو ساک اون رفت منم رفتم زیر آب گرم که دیدم خواهرم اومد گفتم چجوری اومدی داخل گفت با داد و بیداد اومدم بعدش ماما اومد گفت بخواب معاینه ات کنم معاینه کرد گفت ۴ سانتی به خواهرم گفت تو بمون پیشش کمکش کن ورزش کنه ساعت نزدیکه ۱۱ بود خواهرم اومد پیشم دیگه بهم آبمیوه و خرما اینا داد باهام ورزش کرد تا ساعت ۱۲ دکتر اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی برو روی تخت سجده بخواب تو دردات نفس عمیق بکش هر چقدر گفتم نمیتونم سجده برم خیلی درد دارم گفت گوش‌ندی خواهرت رو بیرون میکنی تو از صبح هرچی میگیم‌گوش نمیدی دیگه خواهرم کمک کرد و رفتم رو تخت ولی واقعا غیر قابل تحمل بود درداش ،یکم دیگه ماما اومد معاینه کرد گفت سر بچت معلومه سجده رو انجام بده و هر وقت حس مدفوع داشتی صدام بزن تا ساعت ی ربع به ۲ سجده و نفس های عمیق انجام دادم که ی دفعه انگار مدفوع داشتم به خواهرم گفتم برو بگو بیاد دارم حس میکنم داره میاد ماما اومد نگاه کرد گفت اره دیگه وقت زایمانته بیا پایین تا بریم اتاق زایمان به خواهرم گفت برو بیرون پیش بقیه به دنیا اومد خبر میدیم بهتون ✨️