تجربه زایمان :
حدودای ساعت ۴ بستری شدم و هی یه ساعت یه بار برا معاینه میومدن و درداش وحشتناک بود هرچقدر التماس میکردم آرومتر بیشتر وحشیانه معاینه میکردن
خلاصه تا ساعت ۹ من پیشرفتی نکردم و دردم نداشتم دکتر گفت بهم آمپول فشار بزنن و تا یه ساعت اگه تغییر نداشتم برم برا سزارین
پرستار آمپول فشار رو تزریق کرد و هی میومد سرعتش رو زیاد تر میکرد من درام یکم بیشتر شده بود
حدودای ساعت ۹:۳۵ دقیقه بود که با یه درد بدی کیسه آبم ترکید و یه درد وحشتناک شروع شد و دیدم بله درد زایمان اینجوریهههه 😭
یعنی با همون درد اولی دادم رفته بود هوااا دست همسرم تو دستم بود فشارش میدادما میخواستم گازش بگیرم که دستشو کشید😂
بعد دردام آروم میشد و یه درد دیگه باز میومد پرستارا اومدن سراغم و گفتن دکترا گفته بری برا عمل منم از خدا خواسته قبول کردم داشتم میترکیدم مگه آدم تو اون همه درد می‌تونه زور بده یا تنفس انجام بده؟ من که فقط عربده میزدم
منو برداشتن بردن و لباس کلاس تنم کردن منم داشتم جووون میدادم
موهام بیرون ریخته بود ولی نمی‌تونستم بپوشونم چون درد امونم رو‌ بریده بود...

۱ پاسخ

چقدر زایمانا متفاوته
من خودم روند پیشرفتم تا ۵ سانت خیلی کند بود
۵ تا ۱۰ سانت حدودا ۳ ساعت این حدودا طول کشید

سوال های مرتبط

مامان رمیصا مامان رمیصا ۲ ماهگی
پارت دو
اونجا منو بستری کردن بهم امپول فشار زدن همه مریضا یه ماماهمراه داشت بهتره بگم دانشجو ولی کار بلد دیگه هی بهم ورزش دادن من انجام دادم دردام بخاطر امپول فشار هی بیشتر بیشتر میشد ساعت ۹ شب امدن معاینه کردن گفتن تازه شده ۲ ساتا😭
وقتی نوار قلب میگرفتن رو تخت که میخابیدم دردم سه برابر میشد
یه ماما دیگه امد اون معاینه کرد بعدش معاینه تحریکی کرد یهو گفت شد ۵ سانت بهش ورزش بدین منم خیلی درد داشتم گفتن اسپاینال میخام گفتن تو ۶ سانت برات میزنیم منم همچنان دردای وحشتناک داشتم فقط خودمو به درو دیوار میزدم دکتر امد امپول بی دردی رو زد من به مدت دو ساعت درد نداشتم فقط ورزش کردم که تو اون دو ساعت شدم ۱۰ سانت و دردام وحشتناک شروع شد خیلی زیاددددددد ولی نمیتونستم زایمان کنم جونی برام نمونده بود که زور بزنم دکترا هی میومدن معاینه تحریکی میکردن که بچه بیاد پاین بچرخه تو لکن به منم میگفتن ما موقع دردت معاینه میکنیم تو هم جوری زور بزن که انگار داری مدفوع میکنی خیلی دردای وحشتناکی بود تا دو نیم ساعت گذشت که خود دکتر امد چندتا معاینه کرد گفت سر بچه رو دیدیم فوری ببرین اتاق زایمان اونجا با سه تا زور محکم و فشارهای شدید دکتر روی شکمم کمکم ماما تونستم دختر نازمو به دنیا بیارم من از ساعت ۵/۵صبح جمعه درد کشیدم تا ساعت ۵/۲۵دقیقه روز شنبه ت
اینم شرح حال من از زایمان
مامان ماهلین مامان ماهلین ۹ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
مامان تمشک مامان تمشک ۷ ماهگی
ساعت ۱۱ و ربع بود که دکتر اومد معاینه کرد گفت که ۳ سانت شدم و کیسه ابم‌ رو برید یکساعت بعد اومدن برای معاینه گفتن که حق نداری از سرجات بلند بشی چون سر بچه تو لگنته منم خیلی ترسیدم ساعت ۱ و نیم شب بود که خوابم برد و ساعت ۳ از درد بیدار شدم دردم که آرومتر میشد خوابم میبرد ولی ساعت ۵ شدت گرفت و ۵ دقیقه یکبار درد داشتم و همه ش رو تخت وول می‌خوردم صبح ک شیفت پرستار ها عوض شد یه خانم مهربونم تر از بقیه اومد که خیلی مهربون بود همه ش میومد و می‌رفت گفت برو توی سرویس و آب گرم رو به شکم و کمرت بگیر خیلیییی عالی بود برام عطر آورد و به مچ دستم رد گفت هر وقت درد داشتی نفس عمیق بکش اینو بو کن اما نفس عمیق کجا بود...!
من پریودی هام زیاد درد نداشتم همه ش مامانمو صدا میکردم که بیاد و روی شکمم رو ماساژ میداد دستش که گرم میشد دل دردم خوب میشد صبح چندباری همون ماما معاینه م کرد وقتی درد داشتم معاینه م میکرد انگار که دردم آروم میشد و راحت بودم تا دستشو میکشید بیرون بازم همون درد رو داشتم و آروم نمیشدم
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۵ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی

سونو رو انجام دادم و گفت حرکات بچه کاهش پیدا کرده برو بیمارستان بستری میشی و دور سر بچه هم به 10 رسیده بود
رفتم زایشگاه معاینه کرد و لباس بهم داد و گفت بستری میشی و معاینه هم کرد و گفت همون 2 سانتی
لباس پوشیدم و رفتم تو اتاق زایمان اونجا گفتن تو 4 مرحله قرص زیر زبونی میدن تا درد بگیره خلاصه من ساعت 4 و نیم عصر بود که رفته بودم و نوار قلب وصل کردن و هر 4 ساعت بهم قرص دادن و من هیچ دردی نداشتم 4 تا رو کردن 6 تا و 6 بار بهم قرص دادن ولی بازم درد نداشتم ساعتای 11 روز بعد بود ک دکتر اومد برام سوند گذاشت که وحشتناک درد داشت یه درد و تحمل کردم تا سوند افتاد ماما اومد معاینه کرد هنوز 2 و نیم سانت بودم و درد کم. داشتم التماس میکردم ک من و ببرن سز چون من. اصلا دردم نمی گرفت ولی گوش نمیدادن
خلاصه پاشدم دوس آب گرم و ورزش رو توپ و انجام دادم و هی میومدن معاینه میکردن ولی من پیشرفت نداشتم تا ساعتای 4 ک شیفت ها عوض شد و یه ماما اومد معاینه کرد یه معاینه وحشتناک و گفت حالا 3 رو به 4 سانتی
من درد داشتم و میوفتم لااقل زنگ بزنید ماما همراهم اونا هم با بداخلاقی میگفتن ما خودمون میدونیم کی بگیم انقد التماس ک آخر ساعتای 5 ماما اومد و من همچنان 4 بودم
ماما همراه ک اومد حالم بهتر بود ترسم کم شد شروع کرد ورزش دادن و ماساژ و رایحه درمانی من درد زایمانی نداشتم هنوز دیگه اومدن آمپول فشار زدن دردم می‌گرفت ولی نه زیاد........
مامان ماهان مامان ماهان ۳ ماهگی
سلام اومدم با پارت ۲ زایمان با تاخیر زیاد بچم زردی داره درگیر اونم هنوز😔رسیدیم بیمارستان میلاد از سمت اورژانس رفتیم چون تعطیلات بود خلوت بود یه دکتر معاینه ام کرد گفت دوسانت بازی ولی خون ریزیت شدیده پرونده تشکیل داد و گفت بشین یهو یه خانومه اومد گفت بیا بریم گفتم کجا گفت زایشگاه انقد عجله ای بردنم زایشگاه وقت نکردم با دخترمم خداحافظی کنم بد رفتم تو یه اتاق لباس عوض کنم انقد صدای جیغ و داد زنا میومد داشتن زایمان میکردن دستام از ترس میلرزید بد بردنم تو یه اتاق یه تخته بستری شدم یه ماماهمراه هم داشتم ماما خیلی بد اخلاق بود اصلا نمیشد باهاش حرف زد رو تخت دراز کشیدم برا نوار قلب بچه اون دستگاه رو بهم وصل کردن و دراز کشیدم باز معاینه ام کردن خیلیییییییی درد داشتم موقع معاینه همون دوسانت بودم🥺 دردهام شروع شده بود از بس دست کرده بودن تو بدنم خیلی درد داشتم به یور که میخوابیدم دردم اروم تر بود ولی نمیذاشتن خیلی دعوام میکردن رو کمر بخواب صدای قلب بچه رو داشته باشیم ولی من تا وقت گیر میاوردم یوری میشدم دردم یکم اروم شه ساعت ۴ بدظهر بستری شدم ساعت ۷ غروب شیفت ماما همراه عوض شد یکی دیگه اومد سگ اخلاق تر ازاون یکی درد میگرفت منو سروصدا میکردم میگفت چقد لوسی حالا خوبه یبار زاییدی 😒 برا سرویس رفتنم اجازه نمیداد برم فقط یه پرستار اومد یچیزی مثل سرم تخلیه کرد تو با،،سنم که تخلیه بشه بدش رفتم سرویس اومدم باز دم و دستگاه رو وصل کردن انقدرررر دردم شدید بود هی شوهرمو صدا میکردم داد میزدم اسمشو صدا میزدم 😅 تا ساعت ۹ باور کنید ۶ بار معاینه ام کردن 😭 اخر شدم پنج سانت کیسه ابمو پاره کردن بد اون دیگه درد نبود مرگ بود هی میومد و میرفت یه دقیقه درد میومد ۱۰ ثانیه ول میکرد
مامان نیکی✨️🐣 مامان نیکی✨️🐣 ۱۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی/پارت اول

من ۳۸ هفته و ۱ روز کیسه آبم یهو پاره شد ساعت ۹ شب بستری شدم با دهانه رحم ۱ سانت و بدون درد
همه ماماها و ماماهمراهم میگفتن تو تا یک روز دیگه(۲۴ساعت) هم زایمان نمیکنی چون نه درد داری نه دهانه رحمت باز شده
همون اول هم دکتر شیفت معاینه کرد لگن‌مو خیلی راضی بود گفت لگنت عالیه برا طبیعی
خلاصه بستری شدم اولش درد نداشتم ماماها میگفتن باید آمپول فشار بزنی تا دردات شروع بشه ولی بعد نیم ساعت دردام شروع شد در کمال تعجب هر ده دقیقه!در حد یک دقیقه درد داشتم
در عرض نیم ساعت دردام شد هر چهار/پنج دقیقه مامایی که امپول فشار آورد بزنه گفتم هر ۴ دقیقه درد دارم کلا منصرف شد آمپولو برگردوند.اینجا حدودا ساعت ۱ و ۲ شب بود
دیگه دردام همون ۴ دقیقه بود ولی هم شدتش بیشتر شده بود هم تایم بیشتری طول می‌کشید.دوباره معاینه شدم رسیده بودم به ۵ ۶سانت(کرک و پر کل بچه‌های شیفت ریخته بود)خیلی شدت دردام زیاد بود که درخواست بی‌دردی کردم ساعت ۳ شب
بی‌دردی از دست گرفتم و سرعت پیشرفتم بیشتر شد و تحمل دردام راحت‌تر
اینجا دیگه کم کم احساس فشار هم میکردم هرچی جلو رفتم درد نداشتم احساس فشارم بیشتر می‌شد ساعت یه ربع به چهار دوباره معاینه شدم و گفتن فولی!!!حالا هر وقت احساس فشار کردی زور بزن اگه خوب زور بزنی ده دقیقه‌ای بچه به دنیا میاد
و راس ساعت ۴ نی‌نی رو گذاشتن روی شکمم!
کلللل پروسه زایمان من از ۱سانت تا ۱۰ سانت ۷ساعت طول کشید چیزی حدود ۱۷ ساعت کمتر از اونی که همه انتظارشو داشتن :)))

پ.ن:تاپینگ بعدی راز موفقیت رو میگم!😁
مامان HOSNA مامان HOSNA ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
دیگه آن اس ای گرفتن و من شروع کردم تو اتاق به ورزش کردن از اسکات گرفته تا پوزیشن سجده و پیاده روی ‌ همه چی خلاصه یه دقیقه نمیشستم فقط هر یک ساعت یه بار میومدن قلبش و چک میکردن و میرفتن دو ساعت بعد معاینه شدم ۲ انگشت باز بودم باز دوباره شروع کردم ساعت هشت شب ۳ انگشت شده بودم بدون آمپول فشار ‌ و چون ورزش میکردم درد انقباض هارو نمیفهمیدم دستگاه بهم وصل میکردن انقباض نشون میداد اما من هیچ دردی احساس نمیکردم تا ساعت ۱۲ شب که ۴ ساتت شدم و همچنان بدون درد بودم با وجود انقباض های زیاد و عمیق دیگه شب اومدم بخوابم که برای موقع زایمان خسته نباشم اما از ساعت یک درد هام شروع شد
دقیقا تا چشمام گرم می‌شد یه درد بدی توی کمرم و باسنم میپیچید مامانم ماساژ میداد تا ول می‌کرد باز من میخوابیم باز دوباره رسیده بود به جایی که هر پنج دقیقه یه بار تکرار می‌شد و من هی سعی میکردم تا تنفس و تغییر حالت و راه رفتن تحملش کنم تا ول کنه و وارد مرحله استراحت بشم ساعت ۴ صبح معاینه شدم و هنوز ۴ سانت مونده بودم بدون پیشرفت و دکتر احتمال سزارین داد و رفت
دیگه هی درد ها شدید تر می‌شد هی عمیق تر می‌شد شیفت صبح که اومدن ساعت ۸ دوباره معاینه شدم گفتن آفرین ۷ سانت شدی پاشو بریم اتاق زایمان
و من با درد های زیاد که هی میگرفت و ول می‌کرد رفتم اونجا کیسه آبم و زدن خداروشکر مدفوع توش نبود و فقط ورنیکس که مال صورت بچه بود توی کیسه آبش وجود داشت
مامان شاهان مامان شاهان ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت