۳ پاسخ

تولدش مبارک عزیزم زیر سایه پدر مادر بزرگ بشه

تولدش خیلی مبارک باشه عزیزم 🎂🎈🤍

چه جالب تولدش پرتکراررررر
من همش میگفتم عجله نکن میخام نوزاد ببینمممم

سوال های مرتبط

مامان لنا سادات مامان لنا سادات ۲ سالگی
امروز دخترم دو ساله شد🥹
چقدر خون دل خوردم تا بزرگ شد چون بچم نارس بود ۳۳ هفته دنیا اومد خیلی سختی کشیدم و اذیت شدم
بماند از از وقتی باردار شدم تا همین الان بخاطر مشکلاتی که داشتم یه روز خوش ندیدم
از بارداریم که یه بار سه ماهم بود مج شوهرمو گرفتم
یه بار ۷ ماهم بود مچشو گرفتم که اخرشم منجر شد به زایمان زودرس من!
زایمان که کردم شوهرم ورشکست شد و چکای منو که همه رو خرج کرده بود برگشت خورد و من موندم و یه بچه ۳ ماهه و کلی بدهی و شکایت
با بچه کوچیک از شهرستان زدیم بیرون به امید اینکه کار کنه و بذهی هارو بده
اما دو ساله که هیچی تغییر نکرده
و من هر روز نگران تر و افسرده تر از دیروز که اینده دخترم چی میشه با یه مادر و پدر فراری از طلبکار😔
قراره زندگیم تبدیل بشه به قبل تولد ۲ سالگی لنا و بعد تولد ۲ سالگی لنا
به شوهرم و خانوادش یه هفته فرصت دادم بدهی های منو بدن
اگه ندن بچمو جگرگوشمو میذارم و میرم خودمو معرفی میکنم به کلانتری
یک میلیارد و پونصد با چکای من بدهی درست کرده 😞
الان خودشو خانواذش افتادن به التماس ک بخاطر بچه نرو
منم گفتم اتفاقا بخاطر بچه میرم که وس فردا بزرگتر شد نیان منو جلو چشماش ببرن😭
بدترین روزای عمرمو دارم میگذرونم خیلی برام دعا کنید
مامان byanیوسف 😍😍 مامان byanیوسف 😍😍 ۲ سالگی
سوال:خیلیا خواسته بودین خوابم رو تعریف کنم که وقتی از خواب بیدار شدم دستم بود ولی میخوام از الان بگم هر کی میترسه نیاد خوابم این بود که انگار تو یه سالن بزرگ بودم بعد همسرمم کنارم بود بهم گف نگا کن تموم اونایی که باهامون اینکارو کردن اینهاشون عکسشون رو دیوار زده بودن یه مرد و یه زن بعد رو این عکس ها چند تا سرباز اومده بودن و رو هر کدوم از عکسا یه تابلوی بزرگ که روش سوره نوشته بود گذاشتن بعد تو خواب گفتن چون نباید کسی بفهمه بعد انگار اومدم تو اتاقم کنار تخت دو نفر بودن حسشون میکردم ولی نمیدیدمشون ولی راه رفتن و بالا پایین شدن تختم رو حس میکردم بعد از ترس یه کتابی کنارم بود اونو تو دستم میرفتم از ترس فک میکردم ازم محافظت میکنه ولی تا میگرفتمش سرم و زبونم جوری سنگین میشد (مثل وقتی بختک میاد تو خواب)و قش میکردم دوباره بیدار میشدم اون کتاب رو دستم میگرفتم دوباره همین حالتی میشدم اما وقتی بلند شدم دیگه با چشمام نمیتونسم خوب ببینم ولی گرفتم سوره بقره روشن کردم و هیچی حس نکردم دیگه (دوباره همین حس اومد ) بعد بلند شدم بوی خون و پتادین به مشامم میخورد (اینا همش تو خواب بود ) کنارم رو نگا کردم دیدم دخترم میگه چاقو و یوسف رو دیدم ادامه اش پایینه
فرزندپروری انومالی سونوگرافی
مامان Arad 🩵 مامان Arad 🩵 ۲ سالگی
امروز کلا کارم تو خونه کم بود چون دیروز همه جا رو دسته گل کرده بودم و رفته بودیم خونه مامانم اینا شب برگشتیم فقط قرار بود یه نهار بزارم از صبح که پسرم بیدار شد مثل همیشه بردم دستشویی و آوردم ولی تصمیم گرفتم مای بیبی نبندم براش و ببینم آمادگی داره برا از پوشک گرفتن چون یه سری آمادگی هارو دیده بودم ازش مثلا جیش و پی پی رو میدونه چیه یا وقتی میگم جیش نکن تا ببرمت دستشویی نوه میداره و اینا حالا تا ظهر که زود زود ازش می‌پرسیدم که جیش داری اگه داشت که می‌گفت آره و اگه نه میگفت نه بدون خطا بود از صبح فقط یه ساعت پیش یکی دوبار پشت سرهم خطا داد با اینکه می‌بردمش بازم زود زود دستشویی البته تند تند آب می‌خورد برا اون بود الان دیگه دیدم هنوز اون آمادگی کامل که بدون خطا باشه رو نداره برا همین تصمیم گرفتم هر روزی که خونه باشم اینطوری چندین ساعت باز نگهش دارم تا یاد بگیره و بعد یکی دو هفته که یاد گرفت تا حدودی کامل از پوشک بگیرم به نظرتون اینطوری خوبه؟؟
کسایی که بچه هاشون رو از پوشک گرفتن میشه راهنمایی کنید ممنون.

#فرزندپروری شیر خشک پوشک