واقعاً برام عجیبه! قرن بیست‌ویک، این‌همه آگاهی، این‌همه آموزش... هنوزم آدمایی هستن که خیلی راحت زباله‌هاشون رو تو طبیعت و محله رها می‌کنن. 💔

امروز وقتی رفتیم سمت شالیزار همیشگی‌مون، با صحنه‌ای روبه‌رو شدم که واقعاً حرصم دراومد. یه عده تولد گرفته بودن و تمام زباله‌هاشون رو همون‌جا ول کرده بودن. پسر من که از وقتی چشم باز کرده یاد گرفته طبیعت خونه‌ی ماست، با تعجب گفت: «مامان، چرا این کارو کردن؟ چقدر زشت شده... میشه ما جمعشون کنیم؟»

و این شد که قبلِ پارک رفتن، کلِ وقتمون صرف جمع کردنِ آشغال‌های جشنِ دیگران شد.

ما مادرهای این نسل مسئولیم! بیاید این چرخه رو همین‌جا متوقف کنیم. لطفااا به بچه‌هاتون یاد بدین که آشغال ریختن «عادی» نیست. حتی اگه دیدید اطرافیان یا پدرِ بچه داره این کارو می‌کنه، جلوی بچه بهش تذکر بدید. بچه باید بفهمه این کار اشتباهه

توی سفر اردبیل هم شاهد بودم که مادرها حتی زحمت یه تذکر کوچیک به بچه‌شون نمی‌دادن. واقعاً برام سواله؛ چطور وقت می‌ذاریم به ظاهر و ناخن و صورتمون برسیم، ولی یادمون میره «فرهنگ» و «احترام به محیط‌زیست» رو به بچه‌هامون یاد بدیم؟ زیباییِ واقعی تو شعورِ ماست، نه فقط ظاهرمون!

لطفاً، واسه آینده‌ی همین بچه‌ها هم که شده، رعایت کنیم. طبیعت امانتِ دستِ ماست 🌱


شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب

تصویر
۲۶ پاسخ

وای فاطمه جان منم خیلی متنفرم کسی زبالش رو زمین میندازه چون زمین برای هممونه و درقبالش مسئولیم خداروشکر به بچهام هم یاد دادم که بیرون از خونه هم باید مثل داخل خونه تمیز باشه ،حالا داداش بزرگم از مصرف آب بدش میاد هرکی آب زیادی مصرف می‌کنه می‌ره به جنگش😂 زنداداشم می‌گفت چندروز پیش داشتیم از تو کوچه رد می‌شدیم یه زنه داشته با شیلنگ درکوچه رو میشسته گفت داداشم که دیدش گفته داری چکار می‌کنی مگه سالی یه کاسه آب بارون میتونی ذخیره کنی که اینطور آب رو حدر میدی زنداداشم گفت طفلی رفته خونه چیزی نگفته ،گفتم بازم خوب چیزی نگفته بعضیا بی احترامی میکنن وقتی میاد خونه ما دارم ظرف میشورم میگه چرا برای یه بشقاب آب رو تا آخر باز می‌کنی کلا داستان داریم باهاش 😂😂

افرین به شما❤️
بچه ها ازبچگی همه چیویادمیگیرن دیگه
ماتیارخیلی کوچولو بودباکتاب یادگرفت که اشغال جاش توسطل زبالست و روزمین بریزیم رفتگرمهربون اذیت میشه🤭

واقعا باید متاسف بود

چقدر دوستت دارم فاطمه جان🫂

عزیزم چ مامان خوبی ماشالله به این همه آگاهی و شعور مطالبی که میذاری خیلی مفیدن خیلی قشنگ مینویسی و تاثیر گذار هم هست چون خودت بهشون عمل میکنی🌹🌹🌹🌹🌹🌹

ای جان عزیزم ماشالله خب اونا خودشون بیشعورن بچه ام نگاه میکنه ب بزرگ‌تر ما ی بار از مغازه اومدیم بیرون پسرم خوراکیشو باز کرد بردم انداختم سطل اشغالی از اون به بعد هروقت چیزی میخوره تو خیابون دنبال سطل اشغال میگرده بره بندازه 😂😍

چقدددررر منم حرص میخورم حالا بچها هیچی بزرگترها سن خرپیررر.... پووف اعصابم خورد شد

اخ ک گفتی

حیف این طبیعت نیس اخه
با خودشون نمیگن اینارو کی باید جمع کنه🤨
بخدا پسر من با دو سال و نیم سال سن آشغال رو فقط توی سطل زباله میندازه
حتی اگه زباله نزدیکمون نباشه تو دستش نگه میداره تا به یه سطل زباله برسیم
کاش این آدما فرهنگ سازی میشدن

شاید باورت نشه رفتیم ماسال انقدددد زباله بوود من یه عکس نتونستم بگیرم از کثیفی

وای منم خط قرمزم آشغال ریختن هست وقطعا به پسرم آموزش میدم این مسئله رو
منم خیلی وقتا آبشاری جایی رفتیم ی سری آشغالارو تو پلاستیک کردم و جمع کردم‌.هرکسی باید از خودش شروع کنه

بچه ها بعد از ظهر نمیخوابن؟

منم خیلی بدم میاد اینجوری
واقعا حرص میخورم
همه اش میگم خونه ی خودشونم اینجورین
از بچگی به نهال یاددادم آشغال جاش سطل آشغاله حتی بیرون بودنی میده به من ک ببریم خونه بندازیم زباله
نمیدونم بعضیا چرا انقدر بی فرهنگن

آفرین به شما خانواده با فرهنگ👏👏👏
یاد ی خاطره ای افتادم
یکی از بستگان باردار بود استراحت مطلق،بعد ی مدت رفت لب دریا دلش وا شه،مسافر اومده بود دوتا پسرا اشغال ریختن این بنده خدا تذکر داد اون روش چاقو کشید وحشت کرده بود😥 ادمای بی فرهنگ متاسفانه زیادن

خیلی کار زشته .. من پسرم گاهی یه چیزی میخوره میریزه رو زمین . همونجا وایمیستم میگم برش دار بریم سطل آشغال بندازیم

وای نگو...منم خیلی حساسم تو این مورد..اصلا به خودم اجازه نمیدم حتی یه پوست شکلات بدازم خیابون..میزارن تو کیفم تا یجا سطل آشغال پیدا کنم ..یه جورایی انگار حق ناس میدونم..چون طبیعت برای همه هست و برای آینده گانمون...به بچه هامم یاد دادم.....اونم عادت کردن...خیلی حفظ محیط زیست برام مهمه

مامان من یبار ب ی خانومی گف عزیزم نریز زباله تو گف ی کوچولو بود گف همونم نریز
گف باشه توخوبی تو تمیزی😕اصلا ظرفیت ندارن
ما این اخری رفتیم سفر پلاستیک زباله بزرگ و دستکش میبردیم تاجایی ک میتونستیم زباله هارو از تو جنگل و ساحل جم میکردیم

دردو به شرفت عزیزم 🫂❤️

من زمانیکه یهی سفر اومدم شمال خیلییییی حرص خوردم سوار تله کابین شده بودم روی کوه پلاستیک پفک و بسکوییت دیدم واقعا گفتم آشغالا تا اونجا هم اومدن

یه بار دیگه هم با کارفرما و همکارم توی اتوبان بودیم، همکارم از شیشه ماشین جلد بستنی انداخت بیرون، کارفرمام ماشین رو نگه داشت و به همکارم گفت برو بیارش …

بله بعضیا متاسفانه هنوز بی فرهنگ هستن من حتی تو خیابونم اشغال نمیریزیم

هربدی که به زمین بکنی برمیگرده به زندکی‌خودت

ما همیشه تذکر میدیم و همیشه با پرویی تمام جواب بدی میدن🥲
متاسفانه آدم بی فرهنگ خیلی زیاده 🤦🏻‍♀️

وای خواهر ما تو خونوادمون حتی دامادامون این مسئله خیلی مهمه،حتی بازیافت از آشغال جدا میکنیم،طبیعت میریم زباله هامونو میاریم،ولی شوهر من از یه شهر دیگس خودش و خونوادش هیچ اعتقادی به آشغال نریختن تو خیابون ندارن اصلا برای اونا هیچ فرهنگسازی نشده

یه بار دیدم یه نفر کنار دریا به یه مسافر تذکر داد برای زباله ریختن، برگشت بهش گفت دلم می‌خواد زباله بریزم به تو چه. از اون روز من می‌ترسم تذکر بدم.

کون بچم خیسه سرما نخوره
خسته نباشیذ

سوال های مرتبط

مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
بارون دیروز تا صبح امروز ادامه داشت و هوا واقعاً دلپذیر بود…🌧️☁️
صبحمون با رفتن برق شروع شد، اما توی همین فاصله رفتیم بالکن، خمیر دوتا کوکی رو آماده کردیم، از هوای خنک لذت بردیم و کتاب خوندیم😌💙

راستش امروز هوا دقیقاً همون هوایی بود که دوست دارم، اما خودم از تکرار کارهای روزمره کلافه بودم.
حقیقتاً کار خونه فرسایشی و بی‌انتهاست؛ یه لوپ تکراری که تموم نمی‌شه و انگار هیچ‌وقت نتیجه مشخصی نداره🥲

کار بیرون حداقل نتیجه مشخص، ساعت کاری مشخص و حقوق داره و مغز یه پاداشی دریافت می‌کنه؛ اما کار خونه نه تموم می‌شه، نه پاداش مشخصی داره و نه حس رهایی می‌ده🙃
مخصوصاً توی خونه‌های کوچیک و آپارتمانی نسل ما که حتی حیاطی هم نیست برای اینکه گاهی از این چرخه فاصله بگیریم🫠

خلاصه اینهمه غر زدم که بگم اگه تو هم بعضی روزها حس بیهودگی، فرسودگی و بی‌انرژی بودن داری، تنها نیستی💙

گاهی برای بیرون اومدن از این حس، یه کار با نتیجه مشخص انجام بده؛ مثل پختن کیک یا کوکی، یه کاردستی یا حتی تموم کردن چند صفحه کتاب. و روزی ۱۵ دقیقه رو فقط برای خودت نگه دار؛ حتی اگه هیچ کار مفید دیگه‌ای نکردی🥹💚

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
ادامه پشت پرده لجبازی
یه وقتایی بچه ها یه نیازهایی دارن که ما اصلا ازشون آگاه نیستیم باید به اون نیاز توجه کنیم بجای اینکه بحث و جدل داشته باشیم
و مورد بعدی مادری که بچش تکالیفش رو انجام نمیده خسته شده و برای هر تکلیفی باید کلی بحث کنه و خیلی وقتا برای هر تکلیفی که انجام نداد نباید هی معلم خصوصی بگیریم،نصیحتش کنیم ،و بیشتر باهاش تمرین کنیم گاهی وقت ها بچه مشکل توجه و تمرکز داره و مشکل یادگیری دارن و ما اینارو خبر نداریم و هی بچه رو نصیحت میکنیم در صورتی که باید این بچه رو ببریم پیش متخصص
یادگیری این بچه مسئلش با شما هم نیست و با تمرین این اختلال مدیریت میشه و دست خودش نیست که بشینه اون تکلیف رو تموم کنه
ممکنه بچه یه مشکل یا اختلالی داره که ما از اون بی خبریم و فکر می‌کنیم این بچه داره باهامون لجبازی میکنه و گوش نمیکنه در صورتی که اصلا این طور نیست و شما هی دارید اصرار میکنید و اون بیشتر باهاتون مخالفت میکنه
و مورد بعدی مسواک زدن
که بچه با پدر و مادرش دعوا داره مثلا یه بچه ۴ ساله چیکار کنیم اون مسواک زدن براش جذاب بشه
مثلا تکنیک جان بخشی به اشیا رو استفاده کنیم و چقدر این تکنیک میتونه اینجا به ما کمک کنه که بچه باهامون همکاری کنه
مثلا خشک و جدی میگیم بیا مسواکت رو بزن
بچه با این زبون نمیتونه با ما همراه بشه باید یاد بگیریم متناسب با سن کودک و ویژگی هایش بهش کمک کنیم
یه زمانی با بازی یه زمانی با گفتگو
بستگی به درک کودک داره
حالا ببینید مادر و پدر هی بچه رو نصیحت میکنن و تاکید میکنن
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
امروز متوجه یه اشتباه خودم شدم؛ اشتباهی که فکر نمی‌کردم اینقدر تاثیرگذار باشه…

قرار بود با مهراد هر کدوم یه زرافه بکشیم و رنگش کنیم🎨
من شروع کردم زرافه خودمو کشیدم و مهراد هم زرافه خودش رو کشید، اتفاقاً خیلی هم قشنگ شده بود😍(همون که تو عکس جلوی هیراده

اما وقتی نقاشی منو دید، یهو از نقاشی خودش ناامید شد
گفت «نقاشی من قشنگ نشد، من نمی‌تونم» و رفت توی اتاق
بعد برگشت و اصرار داشت از روی نقاشی من بکشه، ولی آخرش نه تونست از روی اون بکشه، نه حتی تونست زرافه‌ای که خودش توی ذهنش داشت رو دوباره بکشه

در حالی که قبلش داشت کاملاً با ایده خودش پیش می‌رفت

همیشه می‌دونستم توی نقاشی و کاردستی بهتره بچه از روی دست ما کپی نکنه، ولی امروز تازه تأثیرش رو با چشم خودم دیدم

گاهی حتی یه نمونه قشنگی که ما می‌کشیم باعث میشه بچه کار خودش رو دوست نداشته باشه و مدام خودش رو مقایسه کنه

امروز متوجه این اشتباه خودمم شدم و از این به بعد باید بیشتر حواسم باشه
گفتم این تجربه رو با شما هم به اشتراک بذارم

شما چقدر با بچه هاتون نقاشی میکنین؟؟؟



شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب )
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
ادامه پشت پرده لجبازی؟
و یه وقتایی تو بچگی میخوای بگی منم میتونم زور بگم فقط تو نیستی که زور میگی
و آخر به لجباز شدن بچه ختم میشه در نهایت یه چیزی خراب میشه و بچه بازی لج رو شروع میکنه و همه این چیزها حول یه عامل میچرخه اون عامل ارتباط
وقتی آدم ها با هم کل کل میکنن همکاری نمیکنن یکی به دو می‌کنند یک چیزی اون وسط خراب میشه و اونم رابطه هست نه شما هستین نه کودک
فقط رابطتتون خراب شده بخاطر عدم آگاهی و کسی بهمون یاد نداده باید رابطمون رو با عزیزانمون بسازیم
رابطه ساختنیست و بافتنی نیست
انقدر با همه کل کل کردیم فکر کردیم باید با بچه هم کل کل کنیم که نه اینطور نیست رابطه یاد گرفتنیه و خود به خود بهش آگاه نیستیم
ما باید یاد بگیریم رابطه با بچه ها را بسازیم رابطه وقتی شکل میگیره که ما اول خودمون رو بشناسیم و وقتی بخوایم بچه شادابی رو پرورش بدیم خودمون کی هستیم و چه ویژگی هایی داریم و فرزندمون چه ویژگی هایی داره و چی تو سرش میگذره و رابطه یک طرفه نیست دو طرفه هست
مثلا بدونیم بچه من با صدا بهم میریزه ،بو اذیتش میکنه
آیا بچه من دوست داره روتین داشته باشه؟روتینش بهم بریزه خیلی آشفته میشه؟و چقدر بچم رو میشناسم
مثلا اگر فلان لباس به بدنش بچسبه اذیت میشه؟یا مشکل حفظی داره ؟پس باید کودکم رو بشناسم
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
یکی از چیزای جالبی که بعد بچه دار شدن باهاش مواجه شدم اینه که وقتی به بچه ها خوش میگذره به منم خوش میگذره و یه جایی از وجود خودم هم واقعاً روشن می‌شه…
رضایتی که از خوشحالیشون می‌گیرم صددرصدیه،نه از جنس فداکاری، نه برای اینکه فکر کنم «مادر کافی»ای هستم…
یه حس واقعی و عمیقه🤍

از تصور اینکه قراره چقدر هیجان‌زده بشن، خودم هیجان‌زده می‌شم
از خنده‌هاشون، از ذوق کردنشون… انگار یه تکه از همون هیجان توی من هم اتفاق می‌افته.
گاهی فقط نگاهشون می‌کنم و با خودم می‌گم چطور ممکنه خوشحالیِ دو تا آدم دیگه، این‌قدر عمیق منو خوشحال کنه؟

مادر و پدر شدن، برای من هنوز هم عجیب‌ترین و جالب‌ترین حس دنیاست!
فکر نمی‌کنم هیچ‌وقت برام عادی بشه که دو انسان، یه روزی توی وجود من رشد کردن و به دنیا آوردمهنوز گاهی از قدرتی که بدن و وجودم برای انجام دادن این کار داشته، شگفت‌زده می‌شم🥹

شاید به جرئت بگم قشنگ‌ترین نقشی که توی تمام زندگیم داشتم، همین مادریه
وقتی که دست دوتا پسرکوچولو رو گرفتم و کوله ی اسپایدرمنشون رو دوشمه🥹💙


شیرخشک ترک پوشک ترک پستونک شیرمادر بارداری تب واکسن ویروس!
مامان یاس جون🌸 مامان یاس جون🌸 ۲ سالگی
سلام دوستان🌸

یه خواهش دوستانه دارم ازتون…💕

این روزا ویروسا خیلی راحت بین بچه‌ها منتقل میشن. چقدر هم هوشمند شدن، اگر فرزندتون مریضه یا تازه از بیماری خوب شده، لطفاً لطفأ لطفأ چند روز برای بردنش به مهمونی، دورهمی یا فضاهای سرپوشیده مثل خانه‌بازی صبر کنید. حتی اگ علائمش کمتر شده، باز هم ممکنه ناقل باشه و بیماری رو به بقیه انتقال بده.

اگر هم به هر دلیلی مجبور به حضور هستید، لطفاً خودتون ماسک بزنید و تا حد امکان نکات بهداشتی رو رعایت کنید🙏

شاید برای یک خونواده فقط یه سرماخوردگی ساده باشه، اما برای یه خونواده‌ دیگه میتونه چندین شب بی‌خوابی، تب، دارو، مراجعه به پزشک یا حتی بستری شدن بچشون رو به دنبال داشته باشه.

بیاید با یه مقدار بیشتر رعایت کردن، زنجیره‌ی انتقال ویروس‌ها رو کمتر کنیم. این یه لطف کوچیکه که میتونه خیال خیلی از پدر و مادرها رو راحت‌تر کنه❤️

ممنون از همه‌ی کسایی که سلامت بچه‌های خودشون و بقیه رو جدی میگیرن💕🙏

سلامت
کودک
واکسن
ویروس
بیماری
ماسک
خونواده
خانواده
فرزندپروری
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
یه بازی ساده ولی پر از تمرین‌های ریز و مهم 😍💨 مناسب ۱۸ ماه به بالا✅

بچه‌ها باید پوم‌پوم‌ها رو با نی فوت کنن و سعی کنن بندازنشون داخل لیوان 🎯
این بازی به تقویت تمرکز، هماهنگی چشم و دست، کنترل تنفس، دقت و هدف‌گیری کمک می‌کنه و یه تمرین بامزه برای کنترل نیروی فوت هم هست.

تازه کلی هم هیجان داره!
من فکر می‌کردم هیراد استقبال نکنه ولی خیلی مشغول شد؛ بیشتر از یه ربع!! 😁

بعدشم مهراد گفت:من یه بازی دیگه خودم اختراع کردم!
با همون نی، پوم‌پوم‌ها رو می‌کشید بالا و می‌ریخت توی لیوان. اونم خیلی جالب و چالشی بود👌🏻
خلاصه راضی‌ام از این بازی 😁

📚 کتاب توی عکس از مجموعه فرانکلینه؛ این داستان درباره‌ی چالش تقسیم وسایل و برادر بزرگ‌تر بودنه و به نظرم خیلی خوب و کمک‌کننده‌ست 💙

مجموعه فرانکلین واقعاً کتاب‌های باکیفیتی داره، با تصویرگری‌های خیلی قشنگ و داستان‌هایی که به چالش‌های واقعی بچه‌ها نزدیکه🐢
گروه سنی‌ش از ۳ سال به بالاست، ولی هیراد عاشق عکس‌هاشه و همیشه نگاهشون می‌کنه🏞️

تا قبل این گرونی‌ها قیمتش هم خیلی مناسب بود؛ ۷۰، ۸۰ تومن بود، حتی من بعضی‌هاشو ۵۰ تومن گرفته بودم… ولی الان قیمتش رفته روی ۲۰۰ 🫠
واقعاً دیگه کتاب خریدن هم سخت شده!

شما برنامه‌ی خاصی برای خرید کتاب بچه‌ها دارین؟ 📚💙

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
توکوچه ما زندگی بوی صلوات می‌ده وقتی صدای همسایه‌هاازپشت دیوارخونه بلندمیشه و صدای همهمه برای چیدن سفره‌ی صلوات بالامیگیره،انگارآسمان به زمین نزدیک‌ترمیشه تواین کوچه‌ی کوچیک،بچه‌هابازی میکنن زانوهاشون زخمی میشه، اماتوهمین شیطنت‌ها و وابستگی‌های شیرین به هم، دارن ریشه می‌دوانن.آن‌ها درمیان صدای «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»،یاد می‌گیرن که بزرگ شدن یعنی وصل شدن به ریشه‌ها؛ یعنی در میان بازی و خنده، آرامشِ توسل رو هم لمس کنن.
ما وقتی دلمون برای آرامشِ نی نیمون می‌لرزه یا وقتی می‌خواهیم این کوچه‌ی کوچیک رو به پناهگاهی برای رشدِ بی‌دغدغه بچه‌ها تبدیل کنیم راهی جز توسل نیست چشمانمان به سمت خانه‌ی حضرت زهرا سلام‌الله علیها میره؛ همون مادری که معنای مهربانی رو در قلب‌ها حک کرده. و وقتی می‌خوایم از حوادث و سختی‌ها در امان باشیم، بی‌اختیار به آن ذکرِ مونسِ لب‌ها پناه می‌بریم: «به امانته موسی بن جعفر».
ای کاش تمام بزرگ شدنِ بچه‌هامون تو سایه‌ی این امانت الهی باشه تا همان‌طور که تو کوچه‌ها با هم بازی می‌کنن،تو مسیر حق هم با هم گام بردارن. یازهرا کوچه‌ی ما و فرزندانمان را به امانت بگیر
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
مثلا تصور کنید همسرتون یا دوستتون هنوز شناختی ازتون نداره و نمیدونه چی دوست دارید یا ندارید چقدر بهم میریزید؟آیا شما با اون فرد میتونید ارتباط نزدیکی برقرار کنید قطعا نه
میگید این من رو نمیفهمه نمیدونه چی من رو ناراحت میکنه
فرض کنید ما هم چیزی از بچمون نمیدونیم اون هم همین فکر رو میکنه
میگه مادر و پدر من نمیدونن چی من رو اذیت میکنه و چی خوشحال میکنه و کم کم فاصله میگیره
پس مهم اینه ما کودک رو بشناسیم و ویژگی های فردی و سنی رو بشناسیم
مثلا تو سن ۱ تا ۳ سالگی درگیر نه گفتن و لجبازی میشن
و بعد اون موقع میریم سراغ دومین گام فرزند پروری ببینیم باید چطور رفتار کنیم
مثلا بچه ای که روی لباس حساسه و لباس پوشیدن مقاومت میکنه چطور رفتار کنیم و با بچه یک ساله ای که همه چیز رو تو دهنش میکنه چطور رفتار کنیم این میشه مبحث اصلی فرزند پروری و باید این رو بدونیم که بچه ها مثل خودمون با چالش هایی روبرو میشن
رفتارها و عادت هایی مثلا انگشت میمکه ناخن میجوه فحش میده میزنه لجبازی میکنه و باید یاد بگیریم به عنوان مادر و پدر چیکار بکنیم باید یاد بگیریم بچمون با این مشکلات روبرو میشه چطور حل کنیم
نه اینکه به خودمون امید بدیم ۴ سالش بشه ۵ سالش بشه خوب میشه
لجبازی ساده تو سنین پایین میشه بحران ارتباطی با مادر و پدر سنین نوجوانی و چالش های جدی تر
مامان دلبندای مادر مامان دلبندای مادر ۳ سالگی
روزی که بچه هام به دنیا اومدن رفتن دستگاه پرستار اومد سینه هامو چک کرد گفت خالیه 🥲 من واقعا ناراحت بودم و آگاهی نداشتم گریه میکردم که پس بچه هام چجوری شیر بخورن( نارس بودن و باید حتما شیر مادر میخوردن)
خیلی ناراحت بودم مامانم گفت خدا بنده ای رو میده روزیشم میده نگران نباش
فرداش که مرخص شدم تو خونه سبنه هام شروع کرد به درد گرفتن و متورم شدن به حدی که قرمز شده بود و خیلی درد داشت از بیمارستان زنگ زدن که شیر بدوش براشون بیار 🥲 و منی که بغضم گرفته بود
اون تایمی که شیر نداشتم چون بچه هام نیاز نداشتن وقتی بچه هام دیکه باید شیر میخوردن خدا برام قرار داد
بماند که دوماه بیشتر شیر خودمو نشد بدم بعدش شیرخشکی شدن ولی ما ادما چقدر از رحمت خداوند و رزاق بودنش غافلیم
دنیای اطرافمون پر شده از آدمایی که ناشکری میکنن غافل از اینکه روزی دهنده خداست ولی ما به بنده رو می‌زنیم خدا رو از یاد میبریم
ان شاءالله خدا روزی بی حد و حساب قستمون کنه و لحظه ای مارو به حال خودمون رها نزاره رفیق یادت باشه ناامیدی از شیطانه 🙂
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
ادامه پشت پرده لجبازی
اگر نمیتونه قشنگ از مسائلش بگه چطور انتظار دارید بگه فلانی اذیتم کرده
یا تو دو یا سه سالگی انتظار دارید بچه چیزی پرت نکنه و قشقرق نکنه و غر نزنه
خب آیا این بچه رفتارهای خود تنظیمی داره (این ها در فرزند پروری که که قبلا نوشتم گفته شده)میتونه خودش رو آروم کنه ؟مغزش به این توانمندی رسیده یا نه اگر نرسیده چه فایده ما هی بهش نقد و نصیحت کنیم
مثلا میگیم مامان جایی رفتیم سلام کن کسی رو نزن در صورتی که این بچه نمیفهمه هنوز احساس طرف مقابل یعنی چی نمیتونه از دید طرف مقابل به قضیه نگاه کنه و مهارت اجتماعیش در این زمینه رشد نکرده یا مثلا هی داریم نصیحتش میکنیم فلان کار رو نکنی ها ولی اون بچه هاج و واج داره مارو نگاه میکنه چون مغزش نمیتونه این جملات طولانی مارو هضم کنه و متوجه بشه و یا توقع داریم بچه خودش لباسش رو بپوشه رو صندلی کامل بشینه خودش غذاش رو بخوره اسباب بازی هاش رو خودش جمع کنه وقتی چنین کارهایی رو از بچه میخوایم اول از خودتون بپرسید که آیا بچه من با توجه به سنش و توانمندی که داره میتونه این کار رو انجام بده یا نه
نگیم چون بقیه بچه ها تونستن پس بچه منم باید بتونه انجام بده وقتی مهارتش رو نداره هی مقاومت میکنه و باعث میشه رابطتتون کلا خراب بشه
بزای اینکه بخوایم آموزشی بدیم و مهارتش رو یاد بچه بدیم اول خودمون الگو خوبی براش باشیم و گام به گام با توجه به توانمندی های کودک بهش آموزش میدیم و اگر بخوایم مهارت های کودک رو افزایش بدیم با بازی و قصه و اگر یاد بگیریم از این دو تا ابزار چطور استفاده بکنیم تمامی توانمندی هایی که نداره مرحله به مرحله بهش آموزش میدیم و کمکش میکنیم
مامان رستا🌸💞 مامان رستا🌸💞 ۲ سالگی
امروز رستا رو برده بودم پارک ، دو سه تا بچه تقریبا هم سن و سال رستا بودن به همراه پدر و مادراشون . یکی از بچه هارو پدر و مادرش با ترس و لرز میزاشتنش رو تاب و خیلی اروم هلش میدادن و یکیشون از پشت و یکیشون از جلو مواظبش بودن که نیوفته و سرسره هم که اصلا نبردنش و میگفتن خطر ناکه(در حالی که من تو پارک فقط مواظب رستا هستم و سعی میکنم خودش از پس بالا رفتن از سرسره و پایین اومدن ازش بربیاد و روی تاب هم محکم هلش میدم)(کلا تلاشم رو اینه که دخترم مستقل بار بیاد و از چیزای الکی نترسه،البته که خودم همیشه حواسم بهش هست) . یکی دیگه از بچه ها روی سرسره وایستاده بود و راه بقیه بچه ها رو بسته بود و بچه پشت سرش که هم سن بودن یکم سرش داد زد . مامان اون بچه که وایستاده بود اومد و با الفاظ خیلی رکیک به بچه ای که داد زد توهین کرد و بچشو برداشت و برد . (میخواستم بهش بگم اون بچه هم سن بچه خودته و این نوع فحش دادن بهش درست نیست) دارم به این فکر میکنم که چقدر سبک های تربیتی مختلفی وجود داره و در آیند ه قراره بچه ای که کلی روی تربیتش حساسیم با هر نوع بچه ای و از هر نوع خانواده ای هم کلاس بشه و احتمالا اکثر اون کارها رو یاد بگیره . به نظرتون از الان چیکار باید کرد که این جور بچه ها روی بچه های ما تاثیر نزارن ؟ من خیلی بچه هایی رو دیدم که واقعا هر نوع فحشی رو بلدن و از گفتنش خجالت نمیکشن.