توکوچه ما زندگی بوی صلوات می‌ده وقتی صدای همسایه‌هاازپشت دیوارخونه بلندمیشه و صدای همهمه برای چیدن سفره‌ی صلوات بالامیگیره،انگارآسمان به زمین نزدیک‌ترمیشه تواین کوچه‌ی کوچیک،بچه‌هابازی میکنن زانوهاشون زخمی میشه، اماتوهمین شیطنت‌ها و وابستگی‌های شیرین به هم، دارن ریشه می‌دوانن.آن‌ها درمیان صدای «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»،یاد می‌گیرن که بزرگ شدن یعنی وصل شدن به ریشه‌ها؛ یعنی در میان بازی و خنده، آرامشِ توسل رو هم لمس کنن.
ما وقتی دلمون برای آرامشِ نی نیمون می‌لرزه یا وقتی می‌خواهیم این کوچه‌ی کوچیک رو به پناهگاهی برای رشدِ بی‌دغدغه بچه‌ها تبدیل کنیم راهی جز توسل نیست چشمانمان به سمت خانه‌ی حضرت زهرا سلام‌الله علیها میره؛ همون مادری که معنای مهربانی رو در قلب‌ها حک کرده. و وقتی می‌خوایم از حوادث و سختی‌ها در امان باشیم، بی‌اختیار به آن ذکرِ مونسِ لب‌ها پناه می‌بریم: «به امانته موسی بن جعفر».
ای کاش تمام بزرگ شدنِ بچه‌هامون تو سایه‌ی این امانت الهی باشه تا همان‌طور که تو کوچه‌ها با هم بازی می‌کنن،تو مسیر حق هم با هم گام بردارن. یازهرا کوچه‌ی ما و فرزندانمان را به امانت بگیر

تصویر
۲ پاسخ

عزیزمممممممم

الان این برای نذره یا برای خونتون درست کردین؟

سوال های مرتبط

مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
«مامان قشنگم، خسته نباشی که تا اینجا با تمام توان ایستادی. 🌸
هیچ‌وقت اجازه نده صدای "احساس ناکافی بودن" توی گوشت بلند بشه. می‌دونی؟ اون‌وروجک کوچولو، با تمامِ دنیای ساده‌اش، تو رو ستونِ اصلیِ جهان خودش می‌دونه. اگه یه لحظه از کنارش بری، انگار خورشید از آسمون کنده شده و دنبالت میاد تا دوباره نور بگیره.
برای مادر خوب بودن، لازم نیست کپیِ کسی باشی یا دنبال الگوهای بی‌روح بگردی. تو فقط کافیه "خودت یا بهتره بگم نسخه بهتره خودت" باشی؛ همون مادری که با تمام نقص‌ها و تلاش‌هاش، بهترین نسخه از عشق رو به فرزندش نشون می‌ده. مادری یعنی رشد کردن، یعنی روی شخصیت خودت کار کنی تا وقتی اون کوچولو بزرگ شد، به تو افتخار کنه.
ببین، هیچ‌کدوم از ما کامل نیستیم. منم گاهی از کوره در میرم، عصبی میشم و بعد از اینکه آرام شدم، با کلی پشیمونی میرم سراغ خدا و میگم: «خدایا،ببخشید سعی میکنم تکرار نکنم ولی لحظه‌ای پرید!»... مادری واقعاً سخته، همین‌طوری که نیست، سکان‌دارِ بهشت نمی‌شیم! 😂
اما یادت باشه، تو تنها نیستی. هر بار که احساس خستگی کردی، دستت رو دراز کن و به سمت آسمون ببر؛ تو داری برای یه امانتِ عزیز تلاش می‌کنی. از امام زمان (عج) بخواه که دستِ مهربونش رو روی قلب تو و آرامش فرزندت بذاره. اون حواسش به تمام این شب‌بیداری‌ها و زحمت‌های تو هست.
با هم رشد کنید، با هم بهتر بشید و یادت باشه: تو برای اون کوچولو، تمامِ دنیا هستی. ✨»

دل‌نوشته‌یک‌مامان‌طلبه

خواب
پوشک
نوزاد
شیرخشک
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
امروز که آخرین امتحان را دادم، انگار تمام خستگی‌های یک ماه اخیر، در یک آن از تنم بیرون رفت. این روزها برایم شبیه یک امتحان بزرگ بود؛ هم آزمونِ فقه و اصول، هم آزمون صبر و مادری. گاهی که تنهایی شبانه به سراغم می‌آمد، یا وقتی «علیرضای» نمکیِ من وسط کوه جزوه‌ها بهانه می‌گرفت، استرس امتحانات روی دوشم سنگینی می‌کرد. اما این وسط، حضور همسرم حکمِ یک لنگرگاه را داشت. شاید روزهای زیادی کنارم نبود، اما با نگاه‌های پر از تشویقش، بارِ استرس را از دوشم برمی‌داشت. خداراشکر برای این زندگی؛ برای همسری که قوتِ قلب است و پسری که خنده‌هایش انرژیِ من برای درس خواندن است. ما با هم این مسیر را طی کردیم و من حالا به آرامشی رسیدم که می‌دانم تلاش‌های ما، بذری برای آینده‌ای است که با توکل به خدا ساخته می‌شود. در دین داریم: «اَلکادُّ لِعِیالِهِ کَالْمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللّه». تلاش برای رفاه خانواده، جهاد است. این نگاه، به سختی‌ها معنا می‌دهد. وقتی برای علیرضا تعریف می‌کنم بابا در حال جهاد است، درس قدرشناسی می‌گیرد. عشق، بودنِ باکیفیت است.

پوشک شیرخشک
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
واقعاً برام عجیبه! قرن بیست‌ویک، این‌همه آگاهی، این‌همه آموزش... هنوزم آدمایی هستن که خیلی راحت زباله‌هاشون رو تو طبیعت و محله رها می‌کنن. 💔

امروز وقتی رفتیم سمت شالیزار همیشگی‌مون، با صحنه‌ای روبه‌رو شدم که واقعاً حرصم دراومد. یه عده تولد گرفته بودن و تمام زباله‌هاشون رو همون‌جا ول کرده بودن. پسر من که از وقتی چشم باز کرده یاد گرفته طبیعت خونه‌ی ماست، با تعجب گفت: «مامان، چرا این کارو کردن؟ چقدر زشت شده... میشه ما جمعشون کنیم؟»

و این شد که قبلِ پارک رفتن، کلِ وقتمون صرف جمع کردنِ آشغال‌های جشنِ دیگران شد.

ما مادرهای این نسل مسئولیم! بیاید این چرخه رو همین‌جا متوقف کنیم. لطفااا به بچه‌هاتون یاد بدین که آشغال ریختن «عادی» نیست. حتی اگه دیدید اطرافیان یا پدرِ بچه داره این کارو می‌کنه، جلوی بچه بهش تذکر بدید. بچه باید بفهمه این کار اشتباهه

توی سفر اردبیل هم شاهد بودم که مادرها حتی زحمت یه تذکر کوچیک به بچه‌شون نمی‌دادن. واقعاً برام سواله؛ چطور وقت می‌ذاریم به ظاهر و ناخن و صورتمون برسیم، ولی یادمون میره «فرهنگ» و «احترام به محیط‌زیست» رو به بچه‌هامون یاد بدیم؟ زیباییِ واقعی تو شعورِ ماست، نه فقط ظاهرمون!

لطفاً، واسه آینده‌ی همین بچه‌ها هم که شده، رعایت کنیم. طبیعت امانتِ دستِ ماست 🌱


شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
یا صاحبی...
عجیب‌ترین حکایتِ این دنیا، همین است: اینکه من هنوز در لای و لورِ گناهانم گیر کرده‌ام، هنوز در میانه‌ی تپش‌هایِ بی‌قرار و دردهایِ بی‌پایانِ زندگی، به دنبالِ راه می‌گردم، اما او... او پیش از آنکه من حتی لرزشِ دلم را حس کنم، مرا به یاد آورده است. او آن‌قدر به ما نزدیک است که حتی وقتی چشم‌هایمان از گریه بسته شده، می‌تواند آهِ پنهانیِ ما را بشنود.
محبتِ آقا، از آن عشق‌هایِ پر زرق و برق و خودخواهانه نیست که آدم برای رسیدن به آن، معامله کند. نه... این یک عشقِ پاک و غریب است. از آن عشق‌هایی که آدم را در برابرِ خودش، کوچک و بی‌چاره می‌کند، اما در عین حال، به او چنان آرامشی می‌دهد که انگار تمامِ آسمان را در آغوش گرفته است.
وقتی به او فکر می‌کنم، انگار زمین از زیر پایم برداشته می‌شود و سبک می‌شوم. انگار تمامِ آن سنگینی‌هایی که بر دوشم بود، در برابرِ نگاهِ مهربان او، ذوب می‌شوند.
او را می‌بینم در آن لحظاتی که زیرِ نورِ لرزانِ ماه، روی سجاده‌یِ کهنه نشسته‌ام و چادرِ گل‌گلی‌ام را دورِ خودم پیچیده‌ام تا از سرمایِ تنهایی در امان بمانم...
در آن زمزمه‌هایِ لرزانِ «استغفار» که با هر بار تکرارش، انگار یک پله به سوی او نزدیک‌تر می‌شوم...
او را در آن سجده‌ای می‌بینم که وقتی پیشانی‌ام را بر خاک می‌گذارم، نه برای فرار از دنیا، بلکه برای پناه آوردن به اوست. آنجا که دیگر نه دلی برای درد هست و نه چشم برای اشک؛ فقط من هستم و او، و یک سکوتِ قدسی که خدا را در قلبم زنده می‌کند.
او پلی است از جنسِ اشک و معجزه؛ پلی که وقتی از آن عبور می‌کنی، دیگر خودت نیستی. او تو را از خودت می‌گیرد و به خدایی می‌رساند که تمامِ زیبایی‌های جهان، تنها در یک قطره از مهربانیِ او نهفته است.
مامان 👶🏻آراد🫀 مامان 👶🏻آراد🫀 ۲ سالگی
ایده خرید اسباب بازی🔫🪅🤝🏻
بخش دوم؛
بخش اول خیلی پایین تر ها😉

میوه های خرد شدنی🍎🍇🍓🧅🫑🌽🍅🍆

⚠️با انجام این بازی بچه هزار تا چیز و یاد میگیره و تجربه میکنه؛

✅️️اولین هدف این بازی یاد گرفتن طرز کار با چاقو به صورت کاملا امن وجلوگیری از ترسوندن بیخودی بچه از چاقو در حضور والدینه!

✅️دومین هدف از انجام این بازی یادگیری میوه ها و سبزیجاته
(اسم همشون رو بچه میتونه تکرار کنه)

✅️سومین هدف میتونه یادگیری رنگ های مختلف باشه(تقریبا بیشتر رنگ هارو داره و فرصت خوبی برای یادگیری فراهم میکنه)

✅️چهارمین هدف در مراحل بعدی و بزرگتر شدن بچه یادگیری جفت ها و تشخیص ناهماهنگی در جفت هاس
(دوتا میوه نامربوط رو به هم وصل کنید و از بچه بخواید درستش کنه)

✅️خاله بازی و ریختن تو قابلمه و باهاشون غذا درست کردن و یادگرفتن کاربرد و فایده هر کدوم تو زندگی واقعی هم واسه وقتی که بزرگتر از الان بشن انجام پذیره!
با چسب نر و مادگی به هم وصل میشن و با یه حرکت چاقو راحت از هم جدا میشن و دوباره بهم می‌چسبند!

یه اسباب بازی خوب و مفید هم تو بگو!🌿✒️
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
می‌گن هفت سال اول، دوران کاشتن نیست، دورانِ شکل‌گیریِ خاکه. 🌿
من یاد گرفتم که توی این سال‌های حساس، فقط نباید «تربیت» کنم؛ باید «احترام» بکارم، باید «محبت» ببارم. وقتی برای شخصیت کوچولوی من ارزش قائل می‌شم و به جای دستور، با محبت باهاش حرف می‌زنم، دارم با فطرتش بازی می‌کنم. می‌خوام به جای دروغ، صداقت توی قلبش ریشه کنه و به جای نقش بازی کردن، اصالت بخشی از وجودش باشه.

باید برای این بذرها حوصله داشت. نباید اجازه داد خلاءهای عاطفی، حفره‌های روحش رو پر کنن. گاهی وقتی جیغ می‌زنه یا شیطونی می‌کنه، می‌ترسم... اما بعد یادم می‌افته که این‌ها همون تخلیه‌های ضروری‌ان. اگه نذاریم امروز خودش رو خالی کنه، فردا توی طوفان‌های نوجوانی، با شکلی فجیع و آسیب‌زا خودش رو نشون می‌ده.

یادم باشه که اگر امروز بذر محبت و احترام رو درست در دلش نکارم، شاید فردا با کودکی روبرو باشم که خودش بلد نیست برای خودش ارزش قائل بشه؛ و همان‌طور که می‌گن: «مَنْ هَانَت عَلَیْهِ نَفْسُهُ فَلَا تَأْمَنْ شَرَّهُ»؛ کسی که برای خودش شخصیت و ارزشی قائل نیست، از شرّ و آسیب خودش هم نباید در امان بود.بیا اجازه بدیم بچگی کنه، تا بزرگ بشه و اصیل... ✨

#تربیت
#استادحائری‌شیرازی
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
ادامه پشت پرده لجبازی
بدون آگاهی مثل این میمونه که ییهو چشم باز میکنیم و می‌بینیم ارتباطمون اون نیست که دلمون میخواسته
پس از این تاریکی باید بیایم بیرون
از این تاریکی نشناختن خودمون و بچه قدم برمی‌داریم جایی که نور باشه تو اون مسیر و کسی باشه که به ما کمک کنه و حالا که برای شناخت کودکتون میخواید گام بردارید برای شناخت خودتون هم گام بردارید
جسم و نیاز خودمون هم بشناسیم
آیا ویتامین Dبدنم پایینه که انقدر خلقم پایینه یا کمبود آهن دارم که انقدر خسته هستم و خودمون به جسم و بدنمون آگاه باشیم
چرا بچه ها لجبازی میکنن؟تو چه سنی لجبازی میکنن؟دلایل یکسانی داره ؟یا هر بچه ای دلایل خاص خودش رو داره؟چگونه بزای لجبازی کودک چه راهکار کوتاه مدت و بلند مدت استفاده کنیم؟
تصور کنید مادر و پدرهایی که شخصیت متفاوتی دارن مثلا مادری که زیاد دوست داره مهمونی بره و کودکی که دوست نداره و همیشه برای آماده شدن مقاومت میکنه پدر خانواده هم عصبانی میشه زود و باعث میشه بحث بالا بگیره
حالا این تفاوت اخلاق مادر و پدر و کودک رو تو جنبه های مختلف در نظر بگیرید
توی خلق و خو که یک نفر صبوره یک نفر نیست توی قسمت مالی و چیزهای دیگه
و شما مادری رو در نظر بگیرید که با خانواده شوهر مشکل داره بخاطر خشم خودش ممکنه واکنش هایی نشون بده که بچه باهاش لجبازی کنه
همسرش همراه نیست و شرایط اقتصادی هم خوب نیست این مادر رو تصور کنید حالا بریم سراغ موقعیت بعدی
مادری رو تصور کنید که همسرش همراهه و با خانواده همسر هم مشکلی نداره و اقتصادی هم خوبه اوضاعشون و مادر شغل و موقعیت خودش هم داره و حالا وقتی بچه لجبازی کنه دلایل و شرایط کاملا متفاوته و قطعا یک راهکار ثابت برای این دو مادر نداریم پس این زندگی و آدم ها شبیه هم نیستن