تجربه زایمان طبیعی در۳۶هفته و۴روز
روز چهارشنبه۱۸شهریور بود که برای قراردادپیش ماماهمراه رفتم معاینه کرد و گفت که سربچه پایینه و رحمم۲سانت بازه گفت به هفته دیگ نمیکشی منم دیگ اومدم خونه همونجوری درد داشتم و لکه بینی صبح روز جمعه ساعت۵ خیس شدم لباسمو عوض کردم دیدم دوباره هم خیس شدم به مامازنگ زدم گفت سریع خودتو برسون زایشگاه ولی درد نداشتم دیگ تا موقعی که رفتم دوش گرفتم و وسایل هارو اماده کردیم ساعت ۷شدکه رسیدیم اونجاهم معاینه کردن و همون دوسانت بودن دیگ بستری شدم ولی دردهام خیلی کم بود ساعت۱۱نیم آمپول فشار زدن بعداز ۱۰دقه دردهای واقعی شروع شد درعرض بیس دقه۴سانت شدم وزنگ زدن ماماهمراه اومد و شروع به ماساژ دادن شد دیگ ساعت ۱۲نیم بود که منو بردن رو تخت زایمان و مامابخش اومد چون اب دور بچه کم بودباید زودتر بچه به دنیامیومداز دردش نگم که قابل مقایسه با هیچ دردی نیست دیگ فول بودم و فقط باید زورمیزدم دردکه میگرفت میگفتن زوربزن و نهایت ساعت۱۲و۵۵دقیقه دختروم گذاشتن رویه شکمم اینوبگم که اون لحظه که گریه میکنه و میزارنش بغلتون دیگ همه دردهافراموش میشه
اینم تجربه من امیدوارم دوس داشته باشید

تصویر
۱۰ پاسخ

عزیزم مبارکت باشه🥰❤❤❤

بسلامتی عزیزم ولی اینجایی که گفتی دردش قابل مقایسه با هیچ دردی نیس یکم ترسناکه استرس گرفتم حد اقل بگو قابل تحمله 😭

مبارکه عزیزم ورزشی چیزی داشتی ک‌زود نینی اومد دنیا؟

اوخی😍

خداروشکر
قدمش پر از خیر و برکت باشه براتون 😍🩷

خداروشکر

خدا رو شکر عزیزم که به سلامتی فارغ شدی❤️
چند کیلو بود ؟

دستگاه نرف؟

بسلامتی عزیزم مبارکه

مبارکه
دستگاه نرفت

سوال های مرتبط

مامان هانا خانم مامان هانا خانم ۱ سالگی
تجربه زایمان ۱
هفته ۳۸ و ۵ روز رفتم برای معاینه دکتر گفت اصلا سر بچه تو لگن نیومده و هنوز بالاس منم با کلی استرس ورزش و پیاده روی رو زیاد تر کردم
دو شب بعدش یه شیاف گل مغربی گذاشتم خوابیدم نصف شب یه سر رفتم دستشویی اومدم دیدم یکم دلم درد می‌کنه، ساعت شیش صبح دوباره پاشدم برم دستشویی دیدم یکم شلوارم خیس شد تو دسوییی همینجور آب ازم اومد پایین و لکه خون اومد
رفتم حموم آماده شدم رفتم سمت بیمارستان
منو بستری کردن دکتر ساعت هشت اومد بالا سرم معاینه کرد گفت یک سانت بازی ولی انقباضات خیلی خوب داره پیش می‌ره همینجور فعلا ادامه می‌دیم
گذشت تا ساعت ۱۲ دیدم دل دردام داره بیشتر میشه ولی قابل تحمل بود دکتر گفت یکم دیگ میام معاینه کنم ببینم چقدر باز شدی یک ساعت گذشت دیدم خبری از دکتر نشد، ماما اومد معاینه کنه گفتن دکتر گفته خودم میام گفت مادر دکتر فوت شده ول کرد رفت ، اونجا بود که استرس به دردممم اضافه شد ، ساعت دو بود ک باز معاینه کردن گفت ۴ سانت باز شدی نگران نباش دکتر انکال میاد بالا سرت
منم دردام داشت بیشتر و بیشتر میشد
زنک به دکتر انکال زدن گفت براش آمپول فشار بزنید که زودتر انجام بشه
از یه جایی به بعد دیگ نفهمیدم کجام و چیکار میکنم فقط خواهش و التماس که مسکن بزنید من آروم بشم
ماما معاینه کرد گفت هشت سانت باز شدی خیلی خوبه یکم دیگ تحمل کنی بچه به دنیا میاد
زنک به دکتر زدن دکتر گفت باید بیام معاینه کنم
اومد معاینه کرد گفت موقعیت حنین بده باید فوری ببرین اتاق عمل اورژانسی سزارین بشه
اونجا بود که کلی گریه کردم و گفتم من این همه درد کشیدم که الان سزارین بشم
اینقدر جیغ زدم که نفهمیدم چ جوری تا اتاق عمل منو بردن
آمپول بی حسی رو زدن به کمرم دیک اونجا بود که هیچ دردی نفهمیدم
مامان ₖₐᵣₑₙ🧸 مامان ₖₐᵣₑₙ🧸 ۶ ماهگی
💙پارت اول زایمان طبیعی 💙
سلام مادرای عزیز
امروز 27فروردین 1405 صبح ساعت 10ونیم که از خواب بیدار شدم رفتم دسشویی 4قطره مایع سفت و داغ ازم خارج شد فکر کردم عفونت ولی دیدم همینجوری ادامه داره سریع زنگ زدم به شوهرم گفتم خودت برسون دیگ رفتم حموم سریع دوش گرفتم و اومدم موهام بافتم اماده شدم اومدم بیمارستان مهر ملایر کیسه اب سوراخ شده بودتا معاییه شدم کیسه اب ترکیدتا کمر خیس شدم سنگینی بچه رو احساس میکردم تو شکمم اصلا درد نداشتم دیگ ساعت شد 12ظهر برام سوزن فشار زدن و قرص وارد واژنم کردن تا دهانه رحمم نرم بشه تا 1ساعت طول کشید درد گرفتم دیگ از ساعت 1 بعداز ظهر درد گرفتم یکی از ماما های بخش اومد کمک خیر ببینه چون واقعا اگ نبود من نمیتونستم دوام بیارم خیلی باهام ورزش کرد حالت سجده رفتم بشین پاشو دیگ دهانه رحم از 4سانت 6سانت شد خوابیدم معایینه شدم هنگام معاینه میگف زور بزن ووویی خیلی سخت بود خیلی درد کشیدم دیگ دکتر گفت موهای نینی رو دارم میبینم خیلی سخت بود تا زمانیی که اومد دنیا من عذاب کشیدم و مامانمو صدا میزدم 🥲❤️ میگفتم یا صاحب زمان ❤️اخ احساس خفگی میکردم تنفس نداشتم از اینورم باید زور میزدم دیگ تا 4طول کشید تا بچه اومد
خب بریم پارت بعدی 🤗
مامان رادمهر مامان رادمهر روزهای ابتدایی تولد
پارت ۲
این وسط دخترم که ۸ سالشه خوشحال بود و می‌خندید که آره دیگ الان داداشش به دنیا میاد. آمبولانس اومد ولی چه آمبولانس داغونی تا بیمارستان بهم سرم وصل کرد ولی خیلی داغون بود ایقد که با هر سرعت گیر من می‌پریدم هوا میومدم پایین و استرس که یه وقت تو مسیر بچه ام به دنیا نیاد یا اتفاقی واسش نیفته خلاصه رسیدیم بیمارستان و منو بردن زایشگاه معاینه کرد گفت کیسه آبت سوراخ شده و دهانه رحم هم ۴ سانته ولی هیج دردی نداشتم دیگ بعد از معاینه و گرفتن اطلاعاتم لباس پوشیدم رفتم رو یه تخت دیگه یه ماما اومد فامیلش گفت و اینکه کاری داشتم صداش کنم یکی دیگ اومد گفت بی حسی میخوای یا ن که گفتم بله میخوام و گفت هر موقع دردات زیاد شد و وقتش میام بی حسی میزنم همشون خوب و خوش اخلاق بودن دیگ کم کم دکترم هم اومد البته همون روز دکترم بیمارستان بود وگرنه شاید اصلا بالا سرم نمیومد آها یه چیزی هم همون اول بهم وصل کردن واسه ضربان قلب بچه دکتر که اومد ماما شرایطم واسش توضیح داد منو معاینه کرد که انگار دهانه رحمم خیلی پیشرفت نکرده بود که با ماما صحبت کردن که آمپول فشار بزنن و زدن دیگ کم کم من دردام شروع شد و بی حسی هم واسم تزریق کردن که بی حسی به کمر نبود تزریق وریدی‌ بود من سرگیجه گرفتم کلا گیج شدم و انگار خواب رفتم
آها اینم یادم رفت وقتی دکتر اومد ماما بهش گفت شکمش خیلی بزرگه دکتر هم چیزی نگفت
نمیدونم چقد خواب رفتم شاید در حد چند دقیقه بود وقتی بیدار شدم درد داشتم دکتر و ماما هم هی میومدن معاینه میکردن و میگفتن بچه سرش خیلی بالا و پایین نیومده نمیدونم یه لحظه چی شد فک کنم ضربان قلب بچه افت کرد که همه ریختن بالا سرم میخواستن ببرنم واسه سز که دوباره ضربان قلبش درست شد نبردنم
مامان جوجه😘 مامان جوجه😘 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1
روز 16شهریوررصبح ساعت 6صبح از شدت درد بیدار شدم خلاصه درد داشتم راه رفتم تو خونه قرار بود عصر فیلم بردار بیادخونه خروج ازم فیلم بگیره ک بعد زایمان بیاد بیمارستان
خلاصه من تحمل کردم تا ساعت 3بعدازظهر درد هام هم میزد ب کمرم فیلم بردار اومد و رفت دیگ تحملم تموم شد
زدم ب گریه دیگ آماده شدیم رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت 3سانتی گفت برو دو ساعت دیگ بیا معاینه کنم
دیگ خلاصه من پله پایین بالا رفتم لبه جوب راه رفتم راه رفتم
خلاصه دردم هم می‌گرفت میزد ب کمرم
بعد معاینه کرد بستری شدم ساعت 10شب معاینه کرد ساعت 11بستری شدم
رفتم تو زایشگاه بهم نوار قلب وصل کردن خلاصه بعد نیم ساعت دکتر بیهوشی اومد اپیدورال زد بهم ماما همراه گرفته بودم خلاصه اومد شروع کردیم یکم ورزش کردن
ولی اصلا آمپول اپیدورال درد نداشت و درد هم نداشتم چرا داشتم ولی زود دردم تموم میشد مثل درد کاذب بود 4سانت بهم آمپول اپیدروال زدن دیگ ورزش میکردم معاینه کردن خوب پیش رفت کرده بودم موقع معاینه هم بی حس بودم شل می‌گرفتم قشنگ معاینم میکرد و باعث تحریک میشد از نظر خودم خلاصه کیسه ابم خراش دادن
دیگ ورزش کردم دوباره معاینه شدم گفتن بیاین ببرین رو تخت زایمان دکترم هم زنگ زدن اومد خلاصه ساعت 4رفتم رو تخت زایمان و 4و 45دقیقه زایمان کرده بودم خیلی زایمان خوبی داشتم
از بیمارستان و ماما و دکترم هم خیلیییی راضی بودم
حتما حتما زایمان طبیعی داشتین از آمپول بی حسی اپیدورال بزنین
انشاالله شماهم زایمان راحتی داشته باشین
مامان آقامرتضی🤰 مامان آقامرتضی🤰 ۱ ماهگی
پارت دوم زایمان
خلاصه بستری شدم و سرم فشار وصل کردن تست زدن بعداز دوساعت قطع کردن...صبح شنبه شدقرص زیرزبانی فشار بهم دادن و دردها کم کم شروع شد تا ساعت ۲بعدازظهر معاینه کردن پیشرفت زیادی نداشتم کیسه آب رو زدن پاره کردن...به دکترم گفتم کی زایمان میکنم ازبس معاینه شده بودم و درد داشتم دیگه جان و توان برام نمونده بود گفت اگر زایمان چندم بودی ۲ساعت دیگه بچه به دنیا میومد ولی چون زایمان اولی و امادگی نداشتی ۵ساعت طول میکشه...منم همچنان با سختی و دردهای فراوان کارهایی که میگفتن انجام میدادم...خلاصه ۵ ساعت گذشت و دردهام کاملا غیرقابل تحمل شده بود و معاینه میشدم و فشارم میدادن و هیچ خبری از اومدن بچه نشد...۸ساعت بعداز اینکه کیسه آب رو پاره کرده بودن و فشارهای زیادی که بهم دادن و تلاش هایی که کردم ضربان قلب بچه کم شد و خودمم از حال رفتم
فقط تنهاجمله ای که متوجه شدم ایندبود که دکتر گفت جان مادر و نوزاد در خطره اتاق عمل آماده کنید...خلاصه از ساعت۹شب جمعه شب تا ۱۱شب شنبه شب من درد کشیدم بیشتر از حد فول شدم اما بی فایده
منو بردن اتاق عمل ولی اینقدر سرم فشار زده بودن که دکتر اتاق عمل گفت تکون نخور آمپول بزنم ولی من همچنان زور میزدم
مامان حسنا مامان حسنا ۱۲ ماهگی
مامان آرتام 🥰 مامان آرتام 🥰 ۱۳ ماهگی
پارت سوم
ایپدورال خیلی خوب بود منم اگه این همه درد داشتم بخاطر زایمان زودتر بود و لگنی که تنگ‌ بود اومد بعد از سه چهار ساعت باز معاینه کرد گفت فول شدی مدفوع کن زور بزن تا دکتر بیاد من روی تخت به حالت سجده کردن که فقط فشار بدم زور بزنم می‌گفت سر بچه داره معلوم میشه مامانمم داشت میدید کنارم بود هنوز توی زایشگاه نرفته بودم ساعت دوازده دکترم رسید منم مدفوع کرده بودم گفت پاشو بریم زایشگاه ولی درست حس نمی‌کردم البته سه دوز ایپدورال گرفته بودم تا زایشگاه راه رفتم اونجا رفتم روی تخت زایشگاه حالا بچه نمیومد منم دیگ نمیتونستم زور بزنم چند روز نه خواب داشتم نه چیزی یه عالمه درد داشتم فقط دیگ یه ماما شروع کرد شکمم رو فشار دادن که بچه بیاد منم قلبم درد گرفته بود نمی‌تونستم نفسم بکشم بازم درد رو خیلی شدید داشتم حس میکردم که بهم دوز چهار ایپدرول رو زدن 😐 دکترم خیلی مهربون و با حوصله بود با دستگاه کمی سر بچه کشیدن جلو ولی شکمم فشار میدادن من خیلی بد بود نفس نمیشد کشید دکتر گفت دیگ فشار نده بهش آب بده دیگ بعد از نیم ساعت زور زدن بچه رو کشیدن بیرون گذاشت روی شکمم خیلی حس قشنگی بود گریه شدم شکمم کلا خالی شد دیگ برش هم زده بود چهار تا بخیه خوردم باز بخیه زد برش رو حس میکردم استخوان های واژنم خیلی درد میکرد خیلی گفتم حس میکنم همش بی حسی میزد بهم بردنم توی اتاقم دیگ دوساعت رفتم زیر اکسیژن چون بلند میشدم نمی‌تونستم نفس بکشم بعد یه ساعت اومدن گفتن راه برو برو دستشویی شوهرم دست گرفت برم سرویس دیدم یه عالمه سرگیجه دارم
مامان مهیار🤍 مامان مهیار🤍 ۱ سالگی
میخواستم برگردیم خونه صبح بیایم اما چون راه طولانی بود نداشتن گفتن امکان داره کیسه آب پاره بشه و خطرناکه دیگ‌ تو بخش زنان بستری شدم دیگ ۶ صبح دردام تایمش کمتر شد یعنی هر دو دقیقه می‌گرفت دیگ‌ رفتم گفتن سه سانتی و بستری شدم لباسامو عوض کردم و رفتم اتاق زایشگاه سرم‌ زدن و آمپول که نمی‌دونم چی بود دردام هنوز همینطوری بود ولی واقعا نمی‌تونستم تحمل کنم و‌همش گریه میکردم ماما هم تا چهار سانت نمی‌شدم نمیومد ولی این سه سانت گیر کرد و تا ۱ بعدظهر طول کشید تو این تایم‌‌ کسی نبود و کسی هم پیشم نمیومد میگف وایستا تا چهار بشی و من مثل بچه ها رو تخت نشسته بودم و فقط گریه میکردم 🫠💔 بعد دوباره اومدن معاینه دیدن شدم چهار سانت و تو معاینه کیسه آب پاره شد و سلام بر دردی که مرگ بود فقط جیغ میزدم دیگ‌ زنگ زدن ماما اومد اینم بگم بچه ها من کلا از ۶ صبح ک‌ بستری شدم خونریزی داشتم همش همش تشک‌ زیرمو عوض میکردن بعد با پاهای خونی گریه زاری ماما منو برد زیر دوش آب گرم بعدش کمرمو ماساژ داد و چهار تا گل مغربی سوراخ کرد ریخت زیر زبونم دوباره معاینه کردن شدم ۸ سانت
مامان دلیار مامان دلیار ۲ ماهگی
سلاممم منم بالاخره ۱۵ زایمان کردمم
برا اونایی که گفتن تجربه زایمانمو بزارمم
من سزارین اختیاری بودم ولی دکتر گفته بود اول باید بیای بلوک زایمان سبزواریا اکثرا میدونن چرا
بد من پنجشنبه ظهر دکترم زنگ زد گفت که بیا مطب رفتم اونجا معاینه شدم و یکاری کرد خون ریزیم شروع بشه و بعدش مستقیم رفتیم بیمارستان و اونجا من رفتم اورژانس گفتم خون ریزی دارمو درد دارم دیگ اونجا یه بار معاینه شدم و خون ریزیم چک کردن گفتن باید بری بلوک دیگ لباس عوض کردم و وسایل بچه و خوراکی اینام گفتن باید بیاری گرفتم رفتیم بلوک اونجا ان اس تی وصل کردنو یه بار دیگ معایینه شدم و بعدشم ازمایش دکترم اومد بالاسرم و بعده یکم چک کردن گفت باید بره سزارین و من چون بهش گفتم استرس دارم گفت زودتر میبرمت عمل که دیگ قبل من یه عمل داشت انجام داد بعدشم منو بردن که تو این تایمی که تو بلوک بودم یه سرم بهم وصل کردن و سوند میخواستن بزارن که گفتم تو اتاق عمل بزارید قبول کردن دیگ بعدش رفتیم اتاق عمل و اونجا بی حسیو زدن و سوند گزاشتن پرسنلش خیلی باحال بودن من چون ترسیده بودم همون اول گفتم من ترسوام باهام حرف بزنید و دیگ شروع کردیم شوخی کردن