۲۰ پاسخ

ما سه تا خاهربم و از مامانم هییییچ انتظاری نداشتم و از قبل میگفتم خاهر بزرگترم با مامانم بیاد اون کارهامو انجام بده باز پشت سرم چیزی نگن

ولی فراتر از تصوراتم تاالان مامانم به بهترین شکل بچه رو داره
خاهر بزرگم شهر دیگست و تا ۱۵ روز پیشم بود کارهامو میکرد

من پررو گیری میکنم و به مامانم و خاهر دیگم میگم بیاین کمکم یا بیاین بچه رو داشته باشین من بخابم من نمیتونم تنهایی و …

تنها بودن خیلی سخته

اما این بار رو تنهایی به دوش نکش و اگر میتونی به کسی رو بنداز و پررو باش هرکسی هم هرچی خاست بگه بزار بگه

از اینکه بیخوابی بکشی ، روحیت بهم بخوره تنها باشی بهتره

منکه الان اینم

مادرشوهر ، خواهر شوهر چی نمیان کمکت؟

چقد منی تو خواهر🫠🥲😭

عزیزم دقیقا وقتی دارم پیامتو میخونم که اشکام بند نمیاد خسته ام از بی کسی از تنهایی از نفهمی شوهرم ....

عزیزم یک چیز میگم خیالت راحت بشه،هممون همینیم بعده بچه‌کلا زندگی میپاچه ازهم،منم کمکی ندارم تازه اسباب کشی هم دارم همه کارام بهم گره خورده،اصلا نگران نباش و فکرشو نکن فقط به این فکر کن ک میگذره. خدا بزرگه من تازه اینجا غریبم هیشکیو ندارم.

منم شرایطم همینه حتی خواهرم دارم ولی بدرد نمیخوره

منم تا چند روز پیش مثه تو بودم عزیزم
بچه داری ی طرف اینکه آدم خونش ریختو پاش باشه هی دلت بخواد تمیز کنی نرسی ی طرف
بنظرم بگو مامانت یه نیم ساعت بیاد پیشت فقط کنار بچت باشه
هم نوشو میبینه هم تو به کارات میرسی
من مامانم اونروز نیم ساعت اومد خونم چون نزدیکیم
کلی به کارام رسیدم بعدشم بچه رو خوابوند رف

منم همینجوریم به خدا هیچ کسو قم ندارم
سینکم پره ظرف
دخترم خوابیده نمیتونم ظرف بشورم بیدار میشه

حالا منی که ۳تا خواهر دارم فک کردی چه گلی به سرم زدن؟!
هیچی..
مث مهمان اومدن کادو دادن رفتن
غصه ی نداشتن خواهر برادر نخور که به هیچ کاری نمیان جز غصه

واقعا میفهممت منم راهم دوره از خانوادم تنهام

عزیزم هیچکسی مثه خانواده آدم نمیشه
ب مامانت بگو مرخصی میگیره اشکالی نداره دوروز کنارت باشه یکم ب خودت و خونه رسیدگی کنی بیرون بری
حال و هوات عوض بشه

واینکه هیچ وقت ازهیچ کسی انتظارنداشته باش وقتی ازدیگران توقع داری و انجام نمیدن فقط خودتی که اذیت میشی منم واسه خیلی ها انجام دادم اما انتظارندارم اونا واسم بکنم چون خودم خواستم و شرایطشو داشتم الان شاید بقیه شرایطشو نداشته باشن

اخی عزیزم بخدا اگه خودم شرایطشو داشتم حتما میومدم کمکت خونتو واست تمیز میکردم
بی تعارف میگم چون میدونم چقدر سخته
اما الویت رو بزار فقط واسه بچت خونه کثیف بالاخره تمیزمیشه یا یکی رو بیارکمکی واست تمیزکنه

منم صبح تا شب تنهام اگه مامانم نیاد بعضی. روزا دنبالم کل هفته از خونه هم بیرون نمیرم شوهرم خستست دلم نمیاد بگم بریم بیرون اخر هفته ها اکه بیکار باشه شاید بریم بیرون ولی خب اهنگ میزارم با بچم سرگرمم کیف میکنم باهاش شما هم سعی کن لذت ببری از نوزادیش

والا من خواهرم دارم کاری برام نمیکنن

عزیزم‌من‌ک ۲ تا خواهر دارم بازم همینم نمیگم کمک نمیکنن اگ برم خونه مامانم فوقش نیم ساعت نگهش دارن ولی تو خونم تنهام اگ مامانم بیاد ک جدیدا دیگ نمیاد
دختر منم وابسته منه زمین نمیمونه بغلیه و اصلا نمیتونم کنارش نباشم
خیلی سخته خواهر من ک افسرده شدم🫠 ولی این روزها میگذره و بزرگ میشم تحمل کن

هعی توم مث من بی خواهری
منم مث تو فقط شوهرمو دارم و تمام

دقیقامثل من😞،دلم میخوادیه روزبخوابم یاکه براخودم باشم ولی ...

دقیقا منی

میفهمم چی میگی.
ولی کلا هیچ کس نمیاد به داد ادم برسه فقط خودمون هستیم

سوال های مرتبط

مامان سامیار🐻🤎 مامان سامیار🐻🤎 ۶ ماهگی
روز به روز وابستگیم به پسرم بیشتر میشه و حساس تر میشم روش اون اوایل پسرم گریه میکرد منم باهاش گریه میکردم حتی افسردگی بدی گرفتم شرایط روحیم خیلی بد بود همه میگفتن بچه باید گریه کنه تا بزرگ بشه ولی من گوشم اینارو نمیشنید میگفتم نباید صدای گریه سامیار و بشنوم خیلییی اذیت شدم الان بهتر شدم ولی یه سریا که خودم احساس میکنم بچمو بد بغل کردن اعصابم بهم میریزه ناخودآگاه اخمام میره توهم و به یه بهونه ای میگیرم ازشون دست خودم نیست رو بچم حساس شدم از خانوادم دورم و خانواده همسرم اینجا زندگی میکنن،، یه وقتایی واقعا خسته میشم هم روحی هم جسمی شوهرم میگه به مادرم یا خواهرم بگو بیان کمکت یا تو برو اونجا یا تو هفته یه شب و خونشون بخوابیم که تو استراحت کنی ولی من میگم نه خودم از پسش بر میام کلا ادم سخت گیر و حساسی هستم دوست دارم خودم از تک تک لحظات بزرگ شدن بچم لذت ببرم هر چقدر هم سخت باشه امشب هم شوهرم میگه عید نتونستی هیچی بخری بچه رو بذاریم خونه مامانم بیا امشب بریم خرید کن میدونم بخاطر خودم میگه ولی من دلم نمیاد بچمو تنها بذارم همش احساس میکنم به من احتیاج داره گناه داره..🥲
شوهرم میگه خیلی داری سخت میگیری و خودتو اذیت میکنی اینجوری پیر میشی ولی من دست خودم نیست وابسته شدم به بچم کسی هست مثل من باشه؟ چیکار کنم این حساسیتم کمتر بشه؟
مامان حلما خانوم🫀 مامان حلما خانوم🫀 ۱ سالگی
#موقت
خانوما برای شماهم پیش اومده این فکر وخیالا ک چرا الان بچه خواستم زود بود باید بیشتر تفریح میکردم دیگ وقت نمیکنم زیاد با همسرم باشم این فکرا؟؟؟

من هربار دخترم خیلی گریه میکنه و خیلی کمر و دستم درد میاد شروع ب گریه میکنم خودم🤦‍♀️ و همش میگم چرا اینقد زود بچه خواستم خیلیا چقد سنشون بیشتر ولی بچه ندارم راحت میخورن میخوابن تفریح میکنن با همسرشون بدون فک میرن بیرون 🥲 خیلی دلم گرفته نمیدونم این تنهایی هم خیلی بیشتر بهم فشار اورده حداقل اگ نزدیک خانوادم بودم بعضی روزا دخترمو بهشون میدادم یکم خودم میرفتم بیرون استراحت میکردم الان اینجا توشهر غریب همسرم صب میره عصر میاد بعضی روزا حلما یکساعتم نمیخوابه درست و کل کارام میمونه ..
احساس میکنم خیلی خودم دور سدم از همسرم قبلا همه جا باهم بودیم حتی ی شب تنها نمیخوابیدیم ولی الان بخاطر شرایط جدا میخوابیم کلا خیلی زندگیم تغییر کرده از یطرف خوشحالم از یطرف همش فک ب گذشته میکنم ک راحت خواب و تفریحم بود الان ن😕 همش حس میکنم اونک ازیت میشه همش منم ن کس دیگ
ی دلگرمی یه حرفی یچیزی بگین ک دلم اروم بشه این فکرو حیالا رو نکنم🤦‍♀️🥲