سوال های مرتبط

مامان طاها و نورا مامان طاها و نورا ۴ ماهگی
خانما تورو خدا کمکم کنید پسر من شبا تو اتاق خودش می‌خوابه خیلی وقته ، هیچ وقتم مشکلی نداشته ، شبا ساعت ده و نیم میبرمس تو اتاقش براش قصه و لالایی میگم بوسش میکنم و با هم حرف می‌زنیم ، دیگه ساعت یازده خواب بود ،بعذس دیگه من میومدم تو اتاقم ، خودش هم میدونین که وقتی خاوبس می‌بره من میام تو اتاقم و هیچ مشکلی نداشت ، الان سه چهار شبه نمی‌دونم چش شده همین کارارو براش میکنم اما میگه خوابم نمی‌بره ،بلند میشه گریه می‌کنه میگه خوابم نمی‌بره بیام تو اتاق شما ، دو شب بردمش تو سالن با هم جا انداختیم خوابیدیم ولی دیدم اینجوری نمیشه ، باباشم باهاش صحبت کرد که باید مثل همیشه هر کسی تو تخت خودش بخوابه ، اونم قبول کرد اما دوباره شب که شد ماجرا شروع شد ، الان دو ساعت آوردمش تو تختش ،هر از چند دقیقه یه بار بلند میشه میشینه میگه من اگر بخوابم تو نری ها ، تو بمون ، مشکلم اینه اگر هم بگم باشه دو باره ساعت سه صبح بیدار میشه با گریه میگه کجایی ، منم از بس نشستم پایین تختش خسته شدم خودمم خوابم میاد عصبانی شدم خیلی دعواش کردم گفتم می‌خوام برم تو اتاق خودم اونم خیلی گریه کرد ولی مجبور شد قبول کرد ،حالا هم فکر کنم خوابیده ، ولی خیلی نگرانشم ، نمی‌دونم چش شده ؟اصلا اینطوری نبود
مامان گل پسر مامان گل پسر ۶ سالگی
سلام خانما خوبین خیلی حالم بده حالم گرفتس تورخدا بیان بگین چ کار کنمپسرم یه دوست داره همسن خودش همسایمونن بعد پسرم همیشه عشق فوتبال همش دوست داره فوتبال بازی کنه .چشم گوشش کلا بستس تااینکه این دوستش میاد باهم بازی میکنن پسره همش میگ بریم تو تختت پسرم میگ بیا فوتبال اون فوتبال دوست نداره یکی دوبار تو تخت شک کردم بهشون نزاشتم برن تواتاق بازی کنن تا پسره میومد میگف بریم تواتاق درهم ببندیم من نمیزاشتم امروز خودم زدم ب خواب ببینم چ میکنن امدن گوشی بردن ازخودشو عکس گرفتن پسرم رمز گوشی بلد نیس فقط دوربین روصفحع هست امد گف مامان گوشی باز کن تو نبین من شک کردم گوشی باز کردم رفتم تو گالری دیدم پسره شلوارش دراورد واینکه پش هم دیدن میگن امپول بازی .خیلی حالم بد شد امروز سه نفر بودن یکی دیگ هم پیشش بود خیلی حالم بده پسرم کلی دعوا کردم اونا انداختم بیرون پسرم کلی گریه ک ب بابام نگو میکشم .من قصدپ این ب باباش بگم ولی ن جلو خودش خیلی حالم بده چ کارکنم زنگ مامان پسره میزنم میگ کمال سنشون داشتن امپول بازی میکردن ولی باباش میگم خودمم دعولش میکنم .
مامان شایان مامان شایان ۵ سالگی
شایان کلا انگار با بچه های تو مجتمع مون متفاوته
اونا بلدن بازی کنن پاس بدن بهم دیگه
می‌شناسن تیم رو
ولی شایان فقط توپ رو برمی‌داره تنهایی پا میزنه میره آخرش شوت میکنه ب یه طرفی و بازی رو ب هم میزنه
وایساده دروازه بان یهو دیدی نشسته با خاک بازی میکنه یا اومده وسط گل بزنه
البته دوستاش دو سه سالی ازش بزرگن ولی خب با یکی شش ماه تفاوت سنی داره اون بلده
من مقایسه نمیکنم اون پیش دوتا پسر بزرگ شده باهم هستن قطعا بیشتر مهارت داره ولی خب پسر منم توانایی های خودش رو داره، چن بار هم که دعوا کردن و بحث کردن
دیگه نمی‌ذارن شایان بازی کنه اینو بین خودشون راه نمیدن اصلا
دیشب قرار شد اینم بازی کنه بعدش یکی گفت شایان باشه من نیستم توپم رو برمیدارم . پسرم خیلی منتظر موند که نه منم بازی می‌کنم ولی کوتاه نیومدن
آخرش با صدای بلند یکی یکی میگفتن برو بیرون تو نیستی
یکیش هم اومد هل داد بزنه که شایان زدش
خیلی خیلی بهم برخورد خیلی ناراحت شدم تا صبح نتونستم بخوابم
پسرم ب رو نیاورد ولی احساس کردم خرد شد گفت بریم خونه مامان. گفتم اونا مثل تو نمیتونن بازی کنن قوی هستی زورشون ب تو نمیرسه واسه همین
خیلی بهش میگم بیا بریم پارک باشگاه عصر ها
ولی عاشق حیاط هست بره بیفته دنبال اونا اونا هم دکش کنن
در عجبم چرا غرور نداره ایم بچه