سوال:دیشبب چهارو برداشته بودم رفتم خونه مامانم
چون هنوز زندگی ما همون منوال گذشتست
حتی بدتر
دیگه الان شوهرم همون چندساعت خوابم نمیاد خونه کلا دوروزه خونه نیومده
بچهارو برداشتم رفتم خونه مامانم اینا مامانم خونه نبود رفتیم تو بعد بابام گفت چرا اومدی و این چیزا گفتم هادی دوروزه خونه نیومده گفت مگه چیکار کردی نمیدونم چیشد
بلاخره هرچقدرم ازش متنفر باسم بابامه
نمیدونم چیشد زبونم به درد و دل باز شد که کاش نمیشد
بابام قضیه رو که فهمید گفت وسایلتو بچچهارو جمع کن برو خونه شوهرت من دختر دادم دختر پس نمیگیرم گفتم خونه مامانمم هست اینجا میمونم تا مامانم بیاد
کلی توهین کرد به مامانم و فحشش داد گفت فلان و بیسار اون خودشم باید از من اجازه بگیره بیاد تو و اینا
خواست بیرونم کنه هولم داد از ۵ تا پله افتادم پایین
از دیشب تاحالا کمر درد دارم شدید
الانم یکم لکه بینی داشتم چیکار کنم؟
نمیتونم برم دکتر
کسی نیست بچهارو بزارم پیشش از اون طرف پام شدید درد میکنه نمیتونم درست راه برم
چیکار کنم؟
اونایی که کلا قضیه رو نمیدونن برن تایپکای قبلی


بارداری زایمان سزارین واکسن دوماهگی تخمدان رژیم کولیک نوزاد کولیک زنان و زایمان

۱۱ پاسخ

بچه هات چند ساله هستن عزیزم؟خدا برات نگهشون داره به نظرم با همسرت بحث نکن حتی خونه نیومد هیچی نگو بزار خرج اتون بده دلخوشی ات بده به بچه هات باهم بازی کنید زندگی اتون بکنید بهتر از اینه بری خونه بابات اونجا هم اذیت بشی

انشالله دیگه شوهرت از صرافت پسر دار شدن بیفته بعدازین آخری

عزیزم 🥺 بچه ها پیش خواهر بزرگه نمیمونن بری چکاپ بشی بیای ، ولی الانم دیر دیگه انشاالله چیزی نمیشه صبح تا خوابن بزار پیش خواهر بزرگه برو بهداشت بیا گلم

اخ عزیزم از ته دل برات ناراحتم هیچ پدری با بچه اش این رفتار رو نمیکنه

عزیزم بچه بزرگت چتدسالشه؟ خواهرنداری؟ بچت روبزاری پیشش؟ دوستی اشنایی؟

سلام عزیزم منم هم قدر تو یا شاید هم بیشتر درد میکشم ، خدا انشاالله حل کنه مشکلت رو

خیلی واست ناراحت شدم .

ببخشید اینو میگم ولی اگر یه درصد جات بودم آخریو دیگه بدبخت نمیکردم .
کاری به جنسیتش ندارم از بی غیرتی و بی لیاقتی شوهرت حرف میزنم 🥺🥲

توکه ۴تاداشتی ایقدمشکلات باز واسه چیت بود بچه؟چراگذاشتی باردارشی؟قرصم نمیتونستی یواشکی بخوری آخه😐

بچه واسه چیت آخه🤦🤦🤦☹️☹️

نمیشه که اینجوری اخه عزیزمن هرجوریه برو مرکزبهداشتی جایی چکت کنن همو با بچه ها برو شاید ب بچه تو شکمت آسیب رسیده باید بالاخره بری پیگیری کنی یا پاتو برو چک کن نمیشه ک درد بکشی🫤🥺

سوال های مرتبط

مامان کیان🩵کارن مامان کیان🩵کارن ۱ ماهگی
تجربه اولین زایمان سزارین
ادامه پارت قبلی

اما من هنوز بدنمو اصلاح نکرده بودم که.....
من ساک نینی و خودم نبسته بودم که....
آرایشگاه نرفته بودم که.....
صبحونه نخورده بودم که...
مامانم و مادرشوهرمم اصلا خبر نداشتن من دردام شروع شده بود.
شوهرم با مادرش قهر بود باید میرفتم اونارو آشتی میدادم....
دکتر نامه بستریمو نوشته بود و ساعت زده بود اما من همچنان دردام رفته بود و من مونده بودم و کارای ک نکرده بودم...
دردام رفته بود ب شوهرم گفتم بیا بریم خونه مامانم ببینم باید چکار کنم ازونجایی ک من میترسیدم برم و سزارین بشم،از بیمارستان با نامه بستری مستقیم رفتیم خونه مامانم. رفتم صبحونه خوردم. رفتم حموم اصلاح و دوش و فلان. بعد رفتم آرایشگاه برگشتم مامانمو برداشتیم و رفتیم خونه خودمون.مامانم غذا گزاشت واسه ناهار. ساک منو جمع کردیم ساک نینیم جمع کردیم و قرار شد شوهرم ببرم خونه مامانم باهم آشتی کنن.مامانم موند خونه من. منو شوهرم رفتیم شیرینی گرفتیم و رفتیم خونه مامانش. واااااای مگه میومد. مگ میومد. ب زور بردمش. با مامانش آشتی کرد.ب مامانش گفتم مامان شب دارم میرم بستری بشم حلالم کن. اینم بگم این خانواده خییییییییییییییییییییلی منو عذاب دادن. ولی من ب مادر شوهرم گفتم منو حلال کن گفتم بزار خجالت بکشه. چون همه میدونستن مقصر همیشه دعواها اونه نه من. اینو گفتم اب شد از خجالت. گفت دختر تو باید منو حلال کنی نه من تورو...
خلاصه آشتی کردیم برگشتیم خونه خودمون. ی چند ساعت استراحت کردم شد غروب. غروب درباره دردای شدید منو گرفت. گفتم دیگ وقتشه باید برم....