تجربه من از زایمان ،۳۹هفته بودم خبری از درد نبود چند روز قبلش هم رفته بودم برای معاینه لگنی،ک پیش دوتا دکتر رفتم و‌هر دو گفتن لگنت تنگه،و پنجاه پنجاس،ممکنه طبیعی بیاری و یا سزارین دکتر خودم برام کپسول گل مغربی نوشت و دو شب استفاده کردم ناگفته نماند ک خیلی پیاده روی کردم و ورزش هم می کردم اما دهانه رحمم کاملا بسته بود خلاصه بعد از استفاده از گل مغربی ساعت ۴صبح بود ک حس کردم لباسام کاملا خیس شدن از خانم های گهواره پرسیدم و گوگل هم سرج کردم فهمیدم کیسه آبه رفتم بیمارستان معتضدی به جای اینکه اورژانسی پذیزشم کنن گفتن برو درمانگاه بیمارستان منم چون میدونستم کیسه آبمه ،ترسیدم و با همسرم رفتیم بیمارستان امام رضا،اون جا خیلی سریع پذیزش شدم و رسیدگی کردن بخش اورژانس،بعد معاینه م کردن و همچنان دهانه رحمم بسته بود اما آبریزش زیادی داشتم بدون درد رفتم بخش زایمان طبیعی،برام ۳تا آمپول فشار زدن،و هربار ی نفر میومد منو معاینه می کرد با اینکه بچه سفالیک بود اما بازم خبری نبود و‌دهانه رحمم باز نمیشد درد زیادی داشتم ،و اصلا تو حال خودم نبودم یهو ۶,نفر باهم اومدن تو اتاق و شروع کردن ب حرف زدن ۳نفرشون معاینم کرد منم همش درد می کشیدم نفر آخر گفت ببخشید میدونم اذیت شدی و باهم حرف زدن و‌رفتن منم هیچی نفهمیدم تا ی ربع بعدش ک یهو اومدن رضایت نامه ب همراهم دادن و تو ی ربع منو بردن اتاق عمل برای سزارین چون کیسه آب پاره شده بود و اب کم شده بود

۳ پاسخ

باز خداروشکر عزیزم درد زیادی نکشیدی که نشه بعدش سزارین کنی خوبه بعد چند دقیقه بردنت اتاقا عمل زایمانت کردند سزارین. 😊😘❤️

🥲🥲🥲

یا خداااااااااااااا خسته نباشی خواهر 🫂🫂🫂🫂🫂🫂🫂🫂🫂🫂👍👍

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان طبیعی
من مشکل انعقادی داشتم یعنی طبیعی اجباری و استراحت مطلقم بودم بخاطر جفت پایین ک ۸ ماه رفت بالا من از ۳۶ هفته اجازه پیاده روی اینا داشتم ک ماما همراه گرفتم رابطه پیاده روی کردم کلا دو هفته مطب ماما در حال ورزش بودم کیسه آبم پاره شد سریع رفتم بیمارستان گفت ن ترشح تحویلم نگرفتن ولی کیسه آب بود نفهمیدن از ساعت ۸ پاره شد من ۱ شب دردهام منظم شد شدید تا اینکه ۳ونیم شب رفتم گفتن ن تا ۸ ونیم شب فردا واقعا در حد مرگ بودم رفتم بیمارستان گفتم دیگ دارم میمیرم گفتن ۴ سانتی کیسه آبت پارس اصلا آب توش ی قطره هم نیس ۱۰ دادنم زایشگاه ماما همراهم اومد شد ۱۱ ورزش هام شروع کردم هیچگونه امپول فشار هم نزدن ب حدی خودم درد داشتم ۱۱ شروع کردم ورزش تا ۳ونیم زایمان کردم درد هام وحشتناک بود چون دو روز بود نخوابیده بودم هیچ نخوردم درد شدید داشتم موقع زور زدن آخر بی حال شدم در حد بیهوشی افتادم ک پاره کردن با تیغ جراحی نزدیک ۴۵ تا بخیه خوردم دردهام وحشتناک بود ولی موقع ک بچه اومدن بخیه زدن اصلا درد نداشتم
مامان آراد جون و‌تودلی👶🏻 مامان آراد جون و‌تودلی👶🏻 ۶ ماهگی
#پارت اول

از اونجایی ک من از اول تحت مراقب بهداشت هم بودم همش بهم میگفتن لگنت مناسبه زایمان طبیعی و دیگران هم تشویق میکردن ب زایمان طبیعی تصمیم من شد زایمان طبیعی چون من دیده بودم اونایی ک دور اطرافم زایمان سزارین کردن شاید حین زایمان چیزی حس نکردن ولی همین ک زایمان تموم شده چقد بعدش دچار درد و عوارض بعد از سزارین شدن خلاصه ک من از ۳۶ هفته دنبال پیدا کردن ماما همراه شدم رفتم ی کلینیک قرار بستم و قرار شد چهار جلسه فشرده برم ورزش کنم کنارش ورزش تو خونه و تغذیه مناسب و رابطه بدون جلوگیری پله و پیاده روی و شیاف گل مغربی هم داشته باشم
۳۷ هفته و ۲ روز بودم ک قرار شد برم جای دکترم برای معاینه لگنی
اینم بگم قبل رفتن ب معاینه دوسه روز بود هم زیاد ورزش میکردم هم پیاده روی نیم ساعت داشتم هرروز
هم اینکه ورزش های لگنی تو خونه و پله هم میرفتم چون خونمون پله زیاد داره
خلاصه شب شد رفتم دکتر تنها شوهرم نیومد چون سرکار بود منم دیگه از اونجایی ک فعالیت و تحرک و پیاده روی برام خوب بود از خدا خواسته بودم خودم رفتم معاینه ک کرد دکترم گف خیلی خوبه لگنت برای زایمان طبیعی دهانه رحمت بسته اس تا دوهفته دیگه هم زایمان نمیکنی سر بچه هم هنوز تو لگن نیومده منم باخیال راحت اومدم خونه البته بازم پیاده روی کردم بعداز مطب رفتن اومدم خونه و مشغول پختن شام شدم....
مامان رادمهر 💙 مامان رادمهر 💙 ۷ ماهگی
امروز بالاخره میخام منم تجربه زایمانم رو بگم🥹🥹🥹
من دو روز انقباض و درد شدید داشتم دوبار رفتم زایشگاه گفتن ۳سانتی برو هر وقت نزدیک زایمانت بود بیا دو روز تمام تو خونه درد کشیدم پیاده روی کردم دوش اب گرم گرفتم اسکات زدم اما فایده ای نداشت تا اینکه غروب نوزدهم کیسه ابم پاره شد رفتیم بیمارستان معاینه ام کرد ۴سانت بودم بستری شدم بردنم تو یه اتاق کلی ادم ریخت اونجا هر کدومشون ۱۰بار معاینه ام کردن دیگه نزدیک ۵سانت شدم گفتم برام بی حسی زدن با بی حسی تا ۱۰سانت اصلا درد زیاد نکشیدم وقتی ۱۰سانت شدم اومدن دوباره معاینه ام کردن گفتن لگنم خیلی تنگه و اصلا بچه طبیعی نمیاد سریع اتاق عمل اماده کردن بردنم اتاق عمل تو اتاق عمل که دراز کشیدم دوبارع معاینه شدم دکتر گفت سر بچه پیداست نمیتونن سزارینم کننن همونجا منو مجبور کردن زور بزنم منم خیلی همکاری کردم باهاشون حتی برش هم زدن منو اما نتونستن بچه رو بیرون بیارن موها بچه حتی پیدا بود گیر کرده بود ضربان قلبش افت کرد منم بی حال شدم دیگه سریع بیهوشم کردن و سزارین شدم ساعت ۲۳:45دقیقه پسرم به دنیا اومد و رفت دستگاه منم بعد سزارین تازه هزار تا درد و مرض افتاد به جونم عفونت کردم تب داشتم نفس تنگی داشتم سرفه میزدم از دو جا هم بخیه خورده بودم یعنی قشنگ مرگو جلو چشمام دیدم منو پسرم یک هفته بستری بودیم بیمارستان