زایمان طبیعی ستاره خانم😁

پارت ۴

دیدن نمیشه گفتن اتاق عمل رو حاضر کنید دارن تلف میشن مادر و بچه ترس آمد ب جونم یکم هوشیار شدم گفتم ستاره تو ۵کیلو بودی مامانت تونست بدنیا بیاره فلانی سنش از تو پایین تر تونست تو چرا نتونی ب اینا فک میکردم انگیزه میگرفتم و انرژی هر چند ک توان نداشتم
خدایی دکتر شجاعی بود و نترس کار بلد گفت چند لحضه صبر کنید با دستش بند ناف رو از گردن بچه درآورد گفت دوتا زور بزنی میادیکی آمد از بالای شکمم فشار آورد دوتا پامو گرفتن یکی پارچه بچه دستش بود ک بدنیا آمد بگیره ۱ دکتر بود دوتا هم ماما ک واقعا ازشون راضی بودم ب مقعدم فشار آورد مثانه ام هم خالی کرد گفت دوتا زور بزن بچت و بدم بغلت جیغ نزن لباتو بهم فشار بده جیغ میزدم بچه میرفت بالا همین کاری ک گفت رو انجام دادم همکاری کنید خیلی خوبه نتیجه میگیرید بعد دوتا زور زدم دیدم گفت تو استراحت کن و نفس عمیق بکش چون هر دو دیقه ی بار درد میاد در هین استراحت دیدم بی حسی زد ب واژنم بعد ی برش کوچیک گفت ستاره الان وقتشه منم ی دردی گرفته بودم گفتم بسم الله الرحمن الرحیم نفس عمیق ی زور زیاد دیدم ی چیز کبود گذاشتن رو شکمم🥰🥰🥰🥰🥰

۹ پاسخ

وای گریم گرفت😭😂

تعریف کردنت خیلیییی تند و عجیبه
چرا باید پاهات بی حس بشه؟؟
بیمارستان شخصی رفتی؟

وای چقد ترسناک بود 🥹🥹🥹🥹

قدمش با خیر و برکت باشه عشقم 😘

وای من اینجا گفتم اخیش🤣🤣🤣

به سلامتی مبارک باشه ، برش و بخیه ها اذیت نمیکنه؟

اینجوری ک تو تعریف کردی تازایمان کردی. منم ی نفس عمیق کشیدم انگار من. زاییدم😂😂😂😂😂پ
قدمش باخیرو برکت باشه برات عزیزم شکر ک هردوتون خوبین

وای چقدر طبیعی سختههههههه هم سزارین خدایا😭😂

اخی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان ماهان جیگر طلا مامان ماهان جیگر طلا روزهای ابتدایی تولد
زایمان طبیعی ستاره خانم😁

پارت ۳

آمپول ۴ساعت درد نداری و موقع زایمان کمتر درد میکشی هزینه اش ۸تومن
تنفسی ۳ساعت دردت الان کمه موقع زایمان درد داری هزینه اش ۳تومنه
گفتم کدوم بنظرتون خوبه گفت آمپولو من تضمین میکنم گفتم همون سریع تر دکتر آقا آمد معاینه کرد مشاوره کرد گفت حساسیت ب چی داری گفتم ب فلفل قرمز و سیاه دستبند قرمز دستم کرد.بعد آمد کمرمو نگاه کرد گفت خوبه آماده کردن آقای دکتر آمد(انقد بوی خوبی میداد😁عجب عطری زده بود واقعا) بعد ی نفر گردنمون گرفت یکی شونه ها دوتا پاهامو دیدم پاهام بی حس شد گفتم تموم شد اقای دکتر گفت اره چیزی حس کردی گفتم ن گفت اوک رفت ی ۴ ساعت درد نداشتم خواب شدم راحت همش میومد معاینه می‌کرد ی بار ۵سانت شد ی بار ۶ سانت یهو ۸ سانت گفت خیلی خوبه همین روال زور بزن هر وقت درد داشتی انگار داری مدفوع میکنی بعد از ۴ ساعت دوباره دردام شروع شد فقد جیغ میزدم یهو دستگاه nst ب بصدا د. آمد تمام دکترا ریختن سرم منم ی خواب عجیب و شیرینی گرفته بود یهو صداها میومد ک مامان نفس عمیق بکش مامان نخواب بند ناف دور گلو بچه افتاده بود بعدشم افت قلبی هم من هم بچه باهم افت کرد پاهامو سریع بستن
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۹ ماهگی
گفت یه طرف لبه داره هنوز دیگه اون دانشجو اند دست کرد داخلم میچرخوند می‌گرفت دهان رحممو با دوتا دست می‌کشید من دیگه برام نفسی نمونده بود زور میزدم بچه سر میزد دوباره نفس کم میوردم دکترا رفتن همون دانشجو موند تلاش کن انقد درد بدی بود دستامو گاز میگرفتم جیغ میزدمو گریه میکردم چون منکه درد نکشید مادرد نداشتم دهانه رحمم با دستاشو باز کردن بچمم سرش پایین نمیومد دیگه همون دانشجو تنهایی داشت تلاش می‌کرد تا دکترا میان خودش یه کاری بکنه من زایمان کنم گرفت آمپول بی حسی زد بهم بعد برش زو یهو دکتر ماما آمد گفت چرا این کار کردی من همیشه میگم بزارین بچه سر بزنه این هنوز دور دعواش کرد دکتر رفت دوباره دستشو کرد دو چرخوند محکم بهم فشار میداد بعد ماما صدا زد گفت مو بچه رو دیدم ماما کمکم کرد میگفت زور بزن دوباره نفس بکش بچم بد نیا آمد ولی من بی حال بودم گفت نگاش کن چشام باز نمیشد گذاشتش رو شکمم ولی همچنان درد داشتم دانشجو دستش داخل بود گفتم تو رو خدا دیگه بکش بیرون منو گشتی گفت جفت چسپیده به کمرت چون فقط زایمانم نبود که دهانه رحمم رو هم خودشون باز کردن موقع زایمانم ۱۰ نفر آمدن بالا سرم داشتن نگاه میکردن که توشون دوتا مرد هم بود نگاه میکردن دوباره انقد درد کشیدم تا جفت آمد زور زدم سرفه کردم گلوم دیگه از بس گریه جیغ زدم زخم شده همه رفتن بیرون دکتر موند دانشجو بهش گفت اینجوری بخیه بزن گاز گذاشت تو بعد بخیه زد یک ساعت طول کشید بعد گاز در آورد آمد شکمم ماساژ داد فشار داد دوباره ماما آمد فشار داد بعد چند دقیقه یکی دیگه آمد شانی من اون روز خلوت بود همه میومدن رو سر من دیگه داشتم میمردم بچمم خیلی گریه میکرد بردتش دستگاه گفت اکسیژن نداره یه شب دستگاه بود
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
#پارت ۴ تجربه زایمان طبیعی

ماما میگفت کمتر جیغ بزن بیشتر نفس بگیر تکون هم نخور چون خون ریزی داری ولی نمیشود من خودم شوهرم همه رو لعنت میکردم درد هام هی بیشتر میشود دیگه گریم بند امده بود فقط ناله میکردم گفتم برام گاز بی دردی بیارین دیگه اوردن زدم ولی بیشتر سرم گیج رفت ماما گفت بهت نمیسازه استفاده نکن چون استفراغ کرده بودم فشار هم افتاده بود تمام بدنم میلرزید دست خودم نبود مامانم هر کاری میکرد پاهام نگهداره نمیشود دیگه ب خودم تخت ضربه زده بودم خسته شده بودم یهویی ی حس فشار خیلی بدی ب هم دست داد گفتم میخوام برم دستشویی ماما گفت ن بزار معاینت کنم وقتی معاینه کرد گفت ۸ سانت شودی افرین از الان هر وقت درد داشتی زور بزن پاهات جمع کن توی شکمت زور بزن دیگه ماما رفت دکتر صدا کرد وسایل امد کرد مامانم بیرون کردن وقتی داشت میرفت التماس میکردم برام دعا کن وقتی دردم میگرفت زور میزدم قشنگ حس میکردم بدنم داره از هم میپاشه میگفتم من میمیرم مراقب دخترم باشید واقعا حس بدی بودی دیگه امد دوباره معاینه کرد گفت فول شودی حالا زور بزن منم زور میزدم دکتر میگفت افرین بیشتر دارم موهاشو میبینم منم بیشتر زور میزدم ماما هم امد کمکم از بالا شکم فشار میداد پایین دیگع امپول بیحسی ب پام زدن ک قیچی بزنن ولی من بی حس نزدم تا قیچی زد چنان جیغی زدم ک دکتر گفت چیشد مگه بیحس نشودی گفتم نن گفت زور بزن داره میاد اینقدر زور زدم تا اینکه یهویی انداختش رو شکم یهویی حس کردم ی چیزی زیر پام خالی شد تا دخترم دیدم زدم زیر گریه 🥹
مامان نجلا و دلوین مامان نجلا و دلوین ۹ ماهگی
تجربه زایمان 5
بعدش رفتم رو تخت دراز کشیدم دیگه هر بیست دیقه معاینه میشدم اما بهم نمیگفت چند سانتی ولی دردا شدید بودن خیلی حس زور داشتم بعدش ساعت یک. معاینه مرد گفت نزدیکی ب زایمان چون دردا واقعا غیر قابل تحمل بود ساعت یک. و بیست دیقه دیگ بچه خیلی فشار میاورد و دکتر وسایلای زایمان رو اورد و گفت هر موقع درد داشتی بگو ی امپول توی انژیوکتم کم کم تزریق کرد ک. واقعا کمکم کرد و بعد ک معاینه کرد گفت فول شدی و هر موقع درد داشتی زور بزن و خیلی دردا شدید بودن چهار بار زور زدم اونم خیلی طولانی چون دردا شدید بود گفت سر بچه رو میبینم زور بزن با زور پنجم سر بچه اومد و من ک کلافه شده بودم از دردا از حال رفتم و پاهامو بستم ماما داد زد ک پاهاتو باز کن بچه رو خفه کردی ی زور دیگه بده خلاصه ی زور دیگه زدم و بجه رو. گذاشت رو شکمم و بچه گربه نکرد اروم یکم ناله کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت صبر کن کم کم گریه میکرد اما دلوین وقتی بدنیا اومد صداش خیلی بلند بود گریع میکرد بعدش بچه رو برد و اومد گفتم بچه رو کجا بردی گفت بردم اکسیژن بگیره یکم و اینجا تازع داستان بدبختی من با بیرون اومدن جفت شروع شد هر چی گفت سرفه کن جفت بیاد هر چی سرفه میکردم از جفت خبری نبود دستشو تا ارنج برد تو شکمم و گفت جفت چسپیده جون عفونت داشتم موقع بارداری
مامان نیکان مامان نیکان ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
دکتر معاینه کرد گفت فوله بزار کیسه ابشو بزنم
کیسه ابمو ک زد یه قطره ابم نیومد
گفت چرا اب نیومد گفتم نمیدونم ی لحظه دوتاشون به هم خیره شدن ترسیدن
رو ب مامام گفت مگ معاینه نکرده بودی بهش گفت چرا ولی اصلا دستکشم خیس نمیشد هیچ علائمی از پارکی کیسه اب نداشت
بهش گفتم یکی دوروز اخر شلوارم نم دار میشده
گفت خب نشتی داشته و تو نمیدونستی خدا رحم کرده بهت
گفت پاشو برو رو تخت زایمون بخواب
پاشدم رفت رو تخت خوابیدم ک باز ی امپول دیگه زدن و گفتن پاهاتو ببر تو شکمت و زور بزن
با هر انقباض من محکم زور میزدم و تنفسارو انجام میدادم تقریبا ۴ ۵ زور زدم دکتر گفت دارم موهاشو میبینم یکی دوتا زور دیگه بزنی تمومه
یکی از ماماهای بیمارستان گفت برش بزنین مامای خودم‌گفت نمیخواد بزار کم کم دنیا میاد اگ نشد اونموقع برش میزنم
خلاصه یکی دوتا زور محکم دیگه زدم که سر بچه زد بیرون کلی دیگه نفس کم اورده بودم نمیتونستم زور بزنم
مامام گفت سرش اومده بیرون ی زور دیگه بزن تا بکشمش
تمام قدرتمو جمع کردم با اشک و گریه ی زور از ته جونم دادم ک پسرم ب دنیا اومد🥲
چیزی ک میدیدم رو نمیتونستم باور کنم
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱۱ ماهگی
پارت ۷ زایمان طبیعی ..دکتر امد پرستارا دورم جمع شدن دکتر دستشو کرد توم گفت زور بزن زود باش زور بزن گفتم بخدا میزنم نمیاد چیکار کنم گفت قیچی بدین با قیچی بردید گفت اینکه نمی‌بره یکی دیگعو رو بیارین بردید گفت زود بزن زور زدم چند بار گفت بچه بالای ۴ کیلو ..که زور زدم بچه بدنیا آمد منم بی حال افتادم بچه رو گذاشتن روی سینم اما من انقد درد کشیده بود هیچی نفهمیدم بعدش بردن دیدم اون ماما که به دکتر خبر داد نشست گریه کرد به پرستارا گفت خیلی ترسیدم فک کردم بچه اونجوری توی کانال لگن میمونه ...مگه تموم میشد امد گفت دوباره زور بده جفتت بی افته زور زدم گفتم نمیاد بعد سرفه کردم خیلی حس بدی بود با شکم خالی شده سرفه میکنی که یه بار زور زدم افتاد بعد پرستار امد شکممو فشار دارد دستشو گرفتم گفتم چرا تمومش نمی‌کنین با خشونت به من گفت باید فشار بدیم ..اینم بگم انقد اخلاق پرسنل بد بود عین سگ بودن همشون من وقتی درد میکشیدم یه پرستار بالای سرم بود دستشو گرفته بود اون رفت گفتم نره بیاین دستوتو بدین که به یه پرستار دیگعی گفت بره دستشو بگیر گفت چرا من بگیر ...یدونه هم ماما عین درد کشیدن امد گفت چرا جیغ میکشی ورزش کن تو میخایی زایمان کنی نع من عین سگ بودن بخدا ..خلاصه بعداز اونم بخیه زدن که ۴۰ دقیقی طول کشید ..دخترمم ساعت یه ربع مونده به ۷ صب بدنیا آمد درد بخیه رو هم می دونستم ولی انقدر درد کشیده بودم هیچی بود برام
مامان شیر پسر مامان شیر پسر ۶ ماهگی
#پارت ششم خاطرات زایمان
یهو ی دردی گرفت که جیغم در اومد
ماما گفت زود نزن نفس عمیق بکش
ولی دست من نبود
تند تند نفس عمیق می‌کشیدم و
در حد ی نفس گرفتن آروم بودم و بعد دوباره زور میومد و درد شدید ،کمک ما بهم گفت دردت که اومد دستان و ب جای این که ب لبه ها ی تخت بگیری ب کناره های باشند بگیر و زور بیار
و نفس عمیق بکش فقط
وای یهو ی درد بدی اومد که هم زور میومد هم میخواستم جیغ بکشم که کمکم ماما م گفت با دهن بسته زور بیار
روزت و ب سمت پایین وارد کن نزار از صدا و بالا باشه
اون هی حرف میزد و من حس میکردم دارم میمیرم فک کنم هر دردی که اومد و ول کرد بچه پایین تر اومد
خداروشکر تو ی فاصله زمانی کم دیگه فهمیدم بچه رسید ب پاین پایین و این درد اصلی بود که این بار گرفت و تا سربچه بیرون نمی اومد قرار نبود ول کنه ماما داد زد که آفرین دختر خوب خیلی کارت خوبه داره میاد زود باش زور بیار و وای
لیمو ب دندون فشار آوردم که صدام در نیاد و با تمام وجود تلاشمو کردم که فهمیدم اومد
صدای بچه
دوباره ی درد دیگه که از درد قبلی ی کم کم تر بود و بعد فهمیدم که کلا بچه اومد بیرون
و گذاشتنش رو شکمم و بغلش کردم
وااای وقتی گذاشتنش تو بغلم و دیدمش
پسرم گریه میکرد و من فقط میخواستم قوربون صدقش برم و میگفتم جانم مامانم
ماما دوباره گفت ی زور دیگه
ولی دیگه زور نداشتم
کمک ماما بچرو برداشت
و ماما گفت سرفه کن
سرفه کردم و دیدم با ی درد کوچیک دیگه جفتمم اومد
#ادامه دارد...