۶ پاسخ

من هم شبها دیگه از شدت خستگی روبه بی‌هوش شدن هستم از درد پا و کمر که خوابم هم نمی‌بره چون کل روز درگیر سه تا بچه و کارای خونه شبا هم که با کوچکترین صدای بچه هی بیدار میشم و نگاهش میکنم و شیر دادن و شب بیداری ولی بازهم سعی می کنم
قوی باشم آخه این روزا میگذره و بچه هاهم بزرگ میشن خستگی های ماهم کمتر میشه

همه همین حال رو داریم گلم ولی بخاطر بچه هامون باید قوی باشیم چون هیچکس به اندازه ما دوستشون نداره و مراقب شون نیست
پس سعی کن به خودت روحیه بدی به چیزای خوب فکر کن و از این روزا لذت ببر چون بعدا برات خاطره میشن و هربار که یادت بیاد ناراحت میشی 💕🌹❤️

من سر بچه اولم هیچی متوجه نشدم یعنی عاشق بارداری و زایمان اولم بودم ولی سر دومیم بارداریم خیلی سخت بود بارداریم از لحاظ روحی و اطرافیان خیلی اذیت شدم و همچنان ادامه داره و من خیلی خودمو باختم فقط بخاطر بچه هام سرپام و اصلا نمیتونم بروز بدم حال بدمو چون همسرم درک نمیکنه و این خیلی بده 😔

خیلی سخته😭😭عین بچه ها شدم فقط دلم میخواد مامانم کنارم باشه جایی نره

🤕واقعا سخته منم تا ۲۵ روز همش گریه میکردم ولی الان نه بخاطر بچم مجبورم گریه نکنم که شیرمو میخوره بی قرار نشه

دقیقا منم همین حرفو میگفتم
وای۲هفته اول ک از خانواده ام دور بودم چقدر سخت گذشت
کلا کارم شده بود گریه کردن

سوال های مرتبط