خب بعد از دستشویی اومدم دراز کشیدم دردام شروع شد نگمممم چه دردی بود چه دردیی شایدم چون با آمپول فشار بودم نمی‌دونم ولی واقعا دردام وحشتناک بود زنگ زدم به شوهرم جیغ کشیدم بگو بیان آمپول بی حسی بزنن نمیتونم دارم جون میدم دارم میمیرم شوهرمم هول کرده خواهر شوهرمم از اینور داره داد میزنع تور خدا به این بی حسی بزنین خیلی درد داره هر چقدر بگین می‌دیم فقط بی حسی بزنن منم دارم جیغ میکشم به زمین و زمان فش میدم🤣🤣🤣
اونور ام من دارم جیغ میکشم پرستاران دارن می‌خندن ههه هه زایید دوس داشتم برم همشون بکشم چرا بهم می‌خندن من درد دارمم بعد دیگه دردم خیلی بد شد خیلییی جیغ کشیدم جوری ک دیگه نفسم در نمیومد دکترا اومدن معاینم کردن ۶سانت شده بودم دکتر گفت ۶سانت شدی بی‌حسی و واست می‌زنیم آوردن بزنن ک پک و باز کردن از دست اون پرستار عوضی یه دستمال پرت شد به اون پک ک دکتره الا و بلا من اینو نمی‌زنم خطر ناکه شاید دستماله کثیفه بعد آقا رفتم نیم ساعت بعد یه پک دیگه آوردن منم دارم از درد میمیرم دیگه واقعا نفس نمیتونم بکشم آنقدر دردم زیاده ۴دقیقه یکبار می‌گرفت دردم هی ول میکرد دکتر گفت بشین بزنم نشستم شونم و دادم پایین گفت شل کن درد داشتی حرکتی نکن زود بهم بگو ول کنم من گفتم باشه دردم آروم شد شل کردم

۷ پاسخ

من دردشو کشیدم 24 ساعت اخرشم رفتم سزارین ازبس دیگه کم اوردم مرگ باچشام دیدم

خب بعدش؟؟

اسپاینال شدی؟درد نداشت؟خوب بود؟حالت فلجی نداد؟

یا خدا منو استرس گرفته چقد اذیت شدی دختر 😢

خببب؟

کدوم بیمارستان رفتی ای خدا چقد سخته

چ بیمارستان عنی بوده خدا لعنتشون کنه

سوال های مرتبط

مامان آهو🩷 مامان آهو🩷 روزهای ابتدایی تولد
همین ک شل کردم دردم شروع شد یا خدا سریع گفتم بکشین کشیدن جیغ کشیدم زور زدم گفتن زور نزن از الان رحمت باد می‌کنه بچه خفه میشه منم مکه دست خودمه از درد نا خود آگاه این زور و جیغ میاد دست خود آدم نیست ک بعد دوباره شل کردم شونم و دادم پایین دوباره دردم اومد گفتم وایی درد دارمم زور زدم دکتر نگا کرد گفت دراز بکش دراز بکش سر بچه ایناها 😐😐به دکتر بی حسی زن گفت تو برو با یه درد دیگه دوباره زور زدم از ته دلم جیغ کشیدم ک دیگه جون نداشتم چشام داشت سیاهی می‌رفت واقعا دیدم صدای گریه اومد دخترم و ک گذاشتن رو شکمم کل دردام فراموش شدن انکار تازه متولد شدم هی به دخترم نکا میکردم هی میگفتم خدایا شکرت هی یه این فکر بودم بچه از اونجایی من چجوری اومده بیرون😐🤣
بعد دیگه بچه رو متخصص اطفال برد بغل تخت مادر گذاشت منم دکتر بهم گفت زور بزن جفت و بکشیم بیرون به دکتر نگاه کردم خندیدم گفت چیه گفتم بخدا خانوم دکتر زورم تموم شده دکتره خندید نمی‌دونم تو دلش داشت می‌گفت چقدر خره این همه جر خورده باز داره می‌خنده گفت باشه خب سرفه کن ۴تا بکشیم بیرون سرفه کردم ۴بار جفتمو‌ کشیدم بیرون 😉😗
مامان نیلداخانم مامان نیلداخانم ۱۲ ماهگی
تجربه زایمانم بدترین تجربه بود هر موقع بهش فک میکنم بیزار میشم از آوردن بچه دوم
من صبحش بیدارشدم لکه بینی داشتم مامانم گفتم علائم زایمانته بااینکه من ۴۰هفته و ۳روز بودم از وقت زایمانمم گذشته بود من لکه رو که دیدم تا شب درد کشیدم شبش رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت اصلا دهانه رحمت باز نشده گفتم ینی چی من از وقت زایمانمم گذشته اومدم خونه دردام بیشتر. شد جوری که تحملش سخت بود دوسه روز من درد کشیدم خیلی درد کشیدم فقط راه میرفتم سه شب خواب به چشام نیومد نشسته میخوابیدم باز دردم می‌گرفت بلند میشدم راه میرفتم روزش دیدم دوسه ساعت بچم تکون نمیخوره رفتم بیمارستان ضربان قلب شو چک کردن معاینم کردن گفتن هنوز ۳سانت باز شدی برو اگه تا ۲ساعت دیگه ۴سانت بشه بستریت میکنیم اومدم خونه هی درد کشیدم هی درد کشیدم رفتم بستریم کردن ساعت ۲ظهر
ساعت۳اومدن خودشون کیسه آب و پاره کردن و آمپول فشار زدن وای چقدر درد کشیدم الان میگم موهای تنم سیخ میشه برام کپسول بی درد آوردن از بس درد داشتم هی اینو استفاده میکردم به یه ساعت تموم شد تا ساعت ۶کع اومدن معاینه کردن گفتن ۶سانت باز شده بچه اومده پایین گفتم خب خداروشکر یهو ساعت۷:۳۰دوباره معاینه کردن گفتن از ۶سانت تکون نخورده بچه هم رفته بالا سریع اتاق عمل آماده کنید گفتم من این همه درد کشیدم ک سزارین بشم گفتن خانم میخوای بچت خفه بشه خدا خیرتون بده رفتم اتاق عمل تا الان ک الانه هنوز دارم درد بخیه ها و سوزن بی حسی رو میکشم
مامان رُز مامان رُز ۷ ماهگی
#تجربه زایمان ۲

بعد رفتن بالن گذاشتن انگار مردم واقعا دردش افتضاح بود و واقعا از خود زایمان ده برابر درد بدتری داشت وقتی بالن رو گذاشتن فقط داشتم ناله میکردم دیگه بریده بودم وقتی بالن گذاشتن به زور شده بودم ۳ سانت تا ساعت ۱۲ شب درد کشیدم دیگه جیغ میزدم داد میزدم اصلا نمیتونستم بخوابم فقط التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتم به خدا نمیتونم میمیرم واقعا هم نمیتونستم از ساعت ۱۱ صبح داشتم درد میکشیدم خلاصه ساعت ۲ شب اومد کیسه آبم رو پاره کرد بازم فقط درد میکشیدم و همچنان ۳ سانت بودم دیگه اینقدر گریه کردم که صدام در نمیومد یه کم بهم مسکن زدن و یه گاز بی دردی دادن ۲ ساعت تونستم بخوابم که گاه گاه درد سراغم میومد دوباره ساعت ۵ صبح سرم زدن و آمپول فشار و دردام شروع شد تا ساعت ۶ درد داشتم ولی حداقل وسطاش ول میکرد میتونستم تحمل کنم از ساعت ۶ به بعد یه سره شده بود دردام گریه میکردم داد میزدم میگفتم بابا با رضایت خودم میخوام برم بیمارستان دیگه ولی نمیذاشتن مامانم طاقت نمی‌آورد بمونه پیشم اینقدر حالم بد بود دکترا دستگاه آن اس تی رو وصل کرده بودن بهم نمی‌تونستم میکردم پا میشدم از درد به خودم میپیچیدم با این همه درد تازه رسیده بودم به ۴ سانت یه چیزی که خیلی حرصمم می‌داد من داشتم جون میدادم پرستار ها میگفتن نه دستگاه دردتو خیلی کم نشون میده الکی چرا اینقدر بزرگش میکنی درد تو الان در حد یه پریودی در صورتی که من داشتم جون میدادم واقعا جون میدادم خلاصه ۴ سانت شدم التماس کردم یه چیزی بدن دردم کم بشه که ماما گفت باشه بهت گاز بی دردی میدم گفت هر وقت درد داشتی گاز رو بکش من کلا درد داشتم شروع کردم به کشیدن گاز پشت سر هم الا ول نمیکردم پشت هم گاز رد میکشیدم اصلا دردام رو حس نمیکردم خیلی کم ولی
مامان دِلوین🦢✨️ مامان دِلوین🦢✨️ ۸ ماهگی
تجربه ی من از زایمان طبیعی همراه با بی حسی:
من کیسه آبم تو ۳۸ هفته پاره شد و تا قبل اون اصلا انقباض و درد نداشتم
وقتی با کیسه آب پاره رفتم بیمارستان گفتن یه سانتی
بستریم کردن به مرور من انقباضاتم شروع شد و واسم از این گازای کمتر کردن درد آوردن که خب تو سانتای پایین جوابه واقعا و یه حالت منگی به آدم میده
دردام شدید شده بود که دکترم گفت باید حتما ۵ سانت بشی تا بی حسی تزریق کنیم
به ۵ سانت که رسیدم اومدن بی حسی تزریق کردن که من واقعا یادم نمیاد تا ۲ ساعت بعدشو چون دردام رفته بود تقریبا و خب اصلا حس بی هوشی داشتم انقدر خسته بودم
بعد از ۲ ساعت اومدن گفتن باید شروع کنی زور زدن و تلاش کردن وعلا اثر بی حسی میره و دوباره درد داری
دیگه شروع کردم تلاش کردن و خب دردم داشتم ولی به شدت قبل از آمپول نبود
با تلاش های فراوان زایمان کردم😂
و اینکه به نظرم خوب بود که بی حسی گرفتم من راضی بودم فقط بی تجربگی کردم و بعد از زایمان سرمو تکون دادم که تا ۵ روز بعدش من از سر درد و گردن درد مردم
شما این کارو نکنید😐🤌🏻
مامان عشق من🩷🩷 مامان عشق من🩷🩷 ۱ ماهگی
مامان هیرمان مامان هیرمان ۳ ماهگی
مامان ♡Amir‌ali♡ مامان ♡Amir‌ali♡ روزهای ابتدایی تولد
ادامه زایمانمو براتون بگم
خلاصه مامانم رفت لباسو پوشاک خرید اومد سریع عوض کردم فرستادنم بالا بخش زایمان دیگه معاینه کرد گفت ۳ سانتی ولی خیلی درد داشتم بیش از حد نوار قلبو اینا وصل کردن منم داشتم درد میکشیدم هی میرفتن میومدن معاینه میکردن یکی از دانشجو ها اومد گفت پاشو ورزش کنیم من اصلا نمیتونستم بلند شم هی میرفت میومد میگفت پاشو نمیتونی زایمان کنیا منم همش زار میزدم مامانم ابمیوه اینا خریده بود ولی خرما نخریده بود و مجبور شدم با ابمیوه خودمو سرپا نگهدارم خلاصه تا ۷ سانت درد شدیدی کشیدم ولی سریع باز شد ۷ سانت دکترا میگفتن خیلی خوب پیش رفتی ولی از ۷ به بعد دیگه باز نشد امپول فشار زدن بهم و یکی از دکترا دید دردم زیاده بی حسی زد گفت باید موقع زور زدن کمک کنی تا سزارین نشی و واقعا دعا میکنم به جونش از کمر به پایین بی حس شدم انگار تموم دردام رفت بعد اومدن معاینه کردن ۱۰ سانت شده بودم قشنگ ساعت ۱ درد کشیدم ۶ رفتم اتاق زایمان و ساعت ۱۲ بود گفتن باز شدی برو رو تخت زایمان و زور زدم میگفتن با اینکه بی حسی خوب داری پیش میری ولی موقع زور زدن دردام دوباره شروع شد و هی زور میزدم یهو بچه اومد انگار کل شکمم سبک شد و نینیو دیدم خیلی خوشحال شدم😍😍
ولی واقعا زایمان سختی بود راستشو بگم از الان استرس دومیو دارم
مامان نون خامه ای🥹 مامان نون خامه ای🥹 ۱ ماهگی
پارت دوم🩵✨️
معاینه کردن گفتن یک سانتی ان اس تی گرفتن انقباض چند تا داشتم گفتن بستری میشی باز امپول ریه بزنن و جلوگیری کنن از زایمان چون بچه نارسه بدنیا بیاد حتما‌ میره دستگاه فردا مرخصی دیگه بستری شدم مامانم پیشم بود تا شب همه چی خوب بود تقریبا ۱۲ شب بود مامانم خوابیده بود من زیر شکمم هی درد میگرفت هی ول میکرد من پریودیام دردم زیاده این درده از درد پریودی یکم زیادتر بود هی میرفتم دستشویی ولی دو قطره میومد مامانم بیدار شد گفت چقد میری دستشویی گفتم مامان درد دارم و همش میرم دستشویی گفت مبینا اینا درد زایمانه که 😳 گفتم نمیدونم گفت خب برو به پرستار بگو رفتم به پرستار گفتم درد دارم توروخدا بهم مسکن بزن نمیتونم بخوابم اومد بهم سُرُم وصل کرد که اصلا از دردم کم نکرد هر جور بود تا نزدیک صبح سر کردم نزدیکای صبح بود که مامایی که میخواستم بگیرم اومده بود بیمارستان یکی دیگه رو بزائونه پرستار گفته بود من درد دارم اومد تو اتاق گفت همش یه سانتی دخترِخوب اینجوری میکنی هنوز کجائه تو قوی درد زایمان باید استخونای کمرت از درد تق تق صدا بده قیافه من اون لحظه👈😐واسه دلداری دو تا هم دوستانه زد پشتم و رفت 😂 من استانه دردم خیلیییی پایینه با خودم‌گفتم اگه این درد مال یه سانته من بعدا بخوام زایمان کنم تا ده سانت میمیرم که😐 دردام هر لحظه بیشتر میشد شده بودم ۳۶ هفته و ۴ روز دردا بازم قابل تحمل بود من زیادی استانه دردم پایینه ساعتای ده صبح بود مامانم از درد من درد میکشید کلافه شده بود رفت‌ به پرستار گفت داره درد میکشه یه کاری بکن یه امپول مسکن قوی بهم زد ۵ دقیقه ای اروم شد باز شروع شد