جفتمو‌ ک‌کشیدن بیرون گفتم آخی تموم شد داشتم بر می‌گشتم بچمو ببینم دکتر گفت کجااا بلند نشو بابا یه عالمه پاره شدی باید بدوزیمت با خنده گفت 😐🤣بعد منم گفتم یا خدا خانوم دکتر مکه تموم نشد گفت چرا پاشو برو خونتون دیگه دختر بخواب چه تموم شدنی😐🤣بعد آوردن یه عالمه بتادین ریختن و شروع کردن رو سر بچمم پتو انداخته بود متخصص اطفال هی میومد چک می‌کرد بعد منم می‌دیدم ک چجوری میدوزن منو مخصوصا سمت مقعد خیلی درد داشت میدوختن😭
بعد دست دکتر و گرفتم گفتم خانوم دکتر تور خدا ندوز میخام گشاد بمونم😐🤣 دکتره بلند خندید گفت دختر خیلی پاره شدی اینجوری همه چیت می‌ریزه بیرون🤣بعد آقا دیگه نشستم دوخت باز گفتم خانوم دکتر بچم خفه نشه پتو رو سرشه گفت نه دختر آروم بگیر من بخیتو بزنم بلده می‌دونه چیکار کنه متخصص اطفال بعد بخیم تموم شد یه یخ آوردن گفتن بزار جای بخیت گذاشتم بعد گفتن یک ساعت و نیم نباید بلند شی از جات مامانم اومد دیگه خواهر شوهرمو راه ندادن دکتر اطفال اومد قند دخترمو چک کرد گفت قندش پایینه سریع بهش شیر بده من با اون بخیه بعد یک ساعت نیم بلند شدم به زور نشستم بهش شیر دادم

۸ پاسخ

چرا قسمت بخیه زدن درد داشتی مگه با آمپول اون قسمت و سر نمیکنند؟

عزیزم مبارک باشه. خدا دختر نازتو حفظ کنه برات.

وای منم همین بودم وقتی بچه رو بدنیا امد گفتم اخیش تموم شد دکتر برگشت گفت کجای کاری دو مرحله دیگه مونده وقتی جفت امد پایین گفتم الان بلند شم گفت یه لحظه صبر کن زیبایی تو انجام بدم بعد که شروا کرد به بخیه زدن دوخت تموم شد گاز استریل داخلم یادش رفته بود دوباره باز کرد بخیه ها رو دیگه دوباره زد ولی برام بی حسی زیاد زده بود حس نمیکردم با تمام سختی هاش به دیدن دخترم می ارزید

منم بخیه بیرونیام درد داشت به دکترم گفتم بیحسی بازم بزنه
کلی بیحسی‌ زد

منم خیلی پاره بودم تا حدی که تو اتاق عمل یکسات بخیه زدن

واقعا قسمت بخیه زدن خیلی میسوزه

خیلی سخت بود استرس دارم🤦🏻‍♀️

اووف چقدر درد کشیدی چرابیحسی نزدن

سوال های مرتبط

مامان آهو🩷 مامان آهو🩷 روزهای ابتدایی تولد
همین ک شل کردم دردم شروع شد یا خدا سریع گفتم بکشین کشیدن جیغ کشیدم زور زدم گفتن زور نزن از الان رحمت باد می‌کنه بچه خفه میشه منم مکه دست خودمه از درد نا خود آگاه این زور و جیغ میاد دست خود آدم نیست ک بعد دوباره شل کردم شونم و دادم پایین دوباره دردم اومد گفتم وایی درد دارمم زور زدم دکتر نگا کرد گفت دراز بکش دراز بکش سر بچه ایناها 😐😐به دکتر بی حسی زن گفت تو برو با یه درد دیگه دوباره زور زدم از ته دلم جیغ کشیدم ک دیگه جون نداشتم چشام داشت سیاهی می‌رفت واقعا دیدم صدای گریه اومد دخترم و ک گذاشتن رو شکمم کل دردام فراموش شدن انکار تازه متولد شدم هی به دخترم نکا میکردم هی میگفتم خدایا شکرت هی یه این فکر بودم بچه از اونجایی من چجوری اومده بیرون😐🤣
بعد دیگه بچه رو متخصص اطفال برد بغل تخت مادر گذاشت منم دکتر بهم گفت زور بزن جفت و بکشیم بیرون به دکتر نگاه کردم خندیدم گفت چیه گفتم بخدا خانوم دکتر زورم تموم شده دکتره خندید نمی‌دونم تو دلش داشت می‌گفت چقدر خره این همه جر خورده باز داره می‌خنده گفت باشه خب سرفه کن ۴تا بکشیم بیرون سرفه کردم ۴بار جفتمو‌ کشیدم بیرون 😉😗
مامان آهو🩷 مامان آهو🩷 روزهای ابتدایی تولد
بعد منو گفتن برگه دادم برو اتاق زایمان بستری شو یکم که رفتم از دم در آقا یکی داره تو یه اتاق جیغ می‌کشه اون یکی اون اتاق دست شوهرمو محکم فشار دادم من نمیتونم من بمیرم تقصیر توعه چرا پول ندادی برم سزارین با اینکه بنده خدا خودش گفت برو سزارین چصی اومدن گفتم نه دوس ندارم جای بخیه بمونه تو شکمم 😕🤣منو میگی مثل سگ پشیمون بودم چرا نرفتم سزارین دیگه راه برگشتی ام نداشتم🤣
رفتم تو همراه خواهر شوهرم بود مثل خواهر میمونه واسم خدایی آخه دختر همونه از بچگی باهم بودیم رفتیم به من آقا لباس دادن بپوش لباس و پوشیدم نمی‌دونستم چی در انتظارمه گفتم سمیرا یه عکس بگیر سمیرا همون خواهر شوهرمه با خوشحالی تموم عکس گرفتیم ک یه آقاهه اومد با دوتا خانوم گفتم یا ابلفز من شلوار ندارم مرده خندید گفت خانوم ما کارمون همینه سمیرا ام داره به کلی بازی من می‌خنده🤣🤣بعد اومدن آمپول فشار زدن بهم معاینم کردن همون یه سانت بودم دکتره می‌گفت درد داری میگفتم نه هیچی بعد ضربان قلبشو هی گذاشتن چک کنم هی منم دستشویی داشتم میگفتم آقا من دستشویی دارم هی ضربان قلب و باز میکردم میرفتم دستشویی دسشوییم نمیومد نگو سر بچه داره میاد تو لگنم از اونه دسشویی حس میکنم دارم😕🤣
مامان ماه نور مامان ماه نور روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین پارت3
با کلی بی حوصلگی رفتم ان اس تی و تکون های بچه همه چی نرمال بود و اصلا فکرشم نمیکردم اونطور بشه به دوستم پیام دادم گفتم نیم ساعت دیر میام سالن یکم که گذشت پرستار اومد گفت درد داری گفتم نه درد آنچنانی خوبم چطور گفت دردات منظمه تکون های بچه رو حس میکنی گفتم آره بابا گفت بزار به پکترت بگم بعد برو گفتم باشه پاشدم آماده شدم که برم رفتم گفتم به دکترم گفتین من میتونم برم گفت خانوم چرا بلند شدی برو رو تخت گفتم چرا گفت دکتر میگه بستری کنین گفتم چی میگین بابا من میرم کار دارم گفت خانوم برو میگم الان دکترت خودش میاد اومدم و به همسرم زنگ زدم و گفتم ساک بچه و ساک منو با کریر بردار برو دنبال مامانم و یسنا (دختر بزرگم)گفت چی شده گفتم بستریم کردن احتمالا فردا عمل بشم گفت باشه و یهو خدمات اومد با به سوند تو دستش گفتم یاالله گفت عزیزم پاشو بیا اتاق بغلی گفتم بابا من نمی‌مونم دکترم میاد برم گفت باشه حالا بیا به من گفتن سوند بزار گفتم من نمیخام دوست ندارم میترسم کلی خندید و گفت بیا دختر وقت نداریم دکتر بخاطر تو مریضارو ول کرده تو مطب داره میاد خلاصه که سوند رو گذاشت درد نداشت منو ترسونده بودن فقط یکم سوزش داشت که گفت نفس عمیق بکش در کل بد نبود اونطوری که میگفتن
مامان محمد🌥️🤎 مامان محمد🌥️🤎 ۹ ماهگی
زایمان طبیعی پارت 5✅
بعد پسرمو برداشتن گذاشتن زیر یه دستگاه جیغ زدم چرا میبرینش اونجا مشکلی پیش اومده؟گفتن نه همه بچه رو میاریم اینجا تنفسشون اوکی شه..بعد ماما گفت چند سلفه مصنوعی بزن ۴.۵تا زدم بند نافو کشید بیرون گفت میخای ببینی گفتم نه حالم بد میشه بعد گفت باید یه کوچولو ماساژ بدم چیز میزای اضافی بیان بیرون..یکم فشار آورد اونقد که میگن درد نداشت خون ازم اومد دیگه وسایل بخیه رو آورد وقتی آمپول بی حسیو دیدم گفتم میترسم گفت وقتی برش خوردی درد داشت؟گفتم نه حس نکردم گفت اینم الآن زدم حس کردی؟گفتم مگه زدی گفت آره بعد شروع کرد به بخیه چیزی حس نمیکردم تموم ک شد بعد چند دقیقه مامانم رسید😂بردنم تو اتاق بعد دوباره اومد گفت یه ماساژ دیگه بدم آخریه باز همون کار کرد خون خیلی اومد دیگه زیر اندازمو عوض کرد گفت تند‌تند بهش مایعات بدین تقویتش کنین بعد شیرینی زندگیمو آوردن بهش شیر بدم🥺😍 بهترین حس دنیاس ایشاالله قسمت همه مامانای چشم انتظار
مامان علی رضا مامان علی رضا ۵ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم
مامان نورا مامان نورا ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۹😍❤️
بعد دیگه جفت در نمیومد‌اینا هم بهش زور نیوردن قه نیم ساعتی طول کشید تا جفت‌خودش بیاد بیرون بعد ک جفت رو درآوردن شروع کردن به بخیه زدن منم دخترم داخل بغلم بود باهاش حرف میزدم اینجا خیلی هم میلرزیدم
دکتر دوتا بخیه خودش میزد دوتا میداد دست دانشجو ها خیلی دردم می‌گرفت همش میگفتم تموم شد میگفت یکی دیگه یکی دیگه خلاصه تموم شد زیرمو‌تمیز کردم بعد یه ساعت دیگه بچه رو هم بردن لباس پوشیدن ک بیارن شیر بدم بهش اینجا دیگه عمم اومد پیشم و یه چیزی داد بخورم ک حال بیام بعد گفتن ک باید یه دوساعت بگذره که ببریم بخش من ساعت ۴ عصر زایمان کردم ساعتای ۶ بود دیگه لباسامو عوض کردن رفتم بخش اول خودمو بردن چون دیگه از ساعت ۶ ونیم به بعد بخش پس از زایمان مریض تحویل نمی‌گرفت عمم نشسست‌با دخترم اومد منو بردن بعد رو تخت درازم کشیدم اومد معاینه و دکتر شیفت خودشو‌معرفی کرد و رفت اینجا دیگه مامانمم‌رسیده بود خدارشکر میکنم‌که نبود ببینه چقد درد کشیدم دیگه یه نیم ساعتی گذشت بچه رو آوردن من بهش شیر دادم
مامان ستین مامان ستین ۵ ماهگی
آخریش⁶
بعد اینکه از رو شکمم بلندش کردن بردنش رو تخت نوزاد بخاری براش روشن کردن چشمم بهش بود دستگاه ضربان قلب جلوم بود با انگشت هلش دادم اونطرف که بچه ببینم پرستار گفت الان میارمش برات، همین عین خانم صبور گفت عزیزم یه زور بزن تا جفت هم بیاد بیرون و بخیه ات بزنم ، یه زور زدم و جفت هم اومد بیرون خانم صبور گفت میخای ببینیش گفتم نه میترسم بعد هم کلی خانم صبور رو قسم دادم که جون بچت و تورو ابوالفضل خوب بخیه ام بزن که گشاد نشم🤣🤣کلی هم بهم خندیدن ، بعد بخیه هم زد و ستین کوچولوم رو آوردن گزاشتن رو سینه ام کلی نگاهش کردم ، گزاشتنش رو تخت و خودشون رفتن بیرون زن بابام صدا زدن اومد پیشم دیگه کلی قربون صدقه منو ستین رفت در عین حال هم شوهرم زنگ میزد به زن بابام که عکس دخترم بفرست🤣🤣 بعد زن بابام کمکم کرد بردم حموم و شستم لباسام عوض کرد منتظر موندیم دکتر بیاد ستین ببینه که بریم بخش ، ستین خانم ساعت۱۱:۵۵ دقیقه دنیا اومد
دکتر هم اومد گفت خوبه خداشکر بعد رفتیم بخش دیگه اونجا بودم یک روز بعد مرخص شدم اومدیم خونه
اینم داستان زایمان من
مامان عسلم🤍 مامان عسلم🤍 ۹ ماهگی
تجربه سزارین ۲
گفتم دکترم کی میاد گفتن ساعت ۲:۳۰
زنگ زدن ک دکترش اومده مریضو حاضر کنین بیارین اتاق عمل
اومدن برا سوند عین سگ میترسیدم اونقد منو ترسونده بودن
گف یه پا از شلوارتو دربیار چشامو بستم گفتم زود باشین دیگه
ماما گفت پاشو دختر تموم شدی بیا رو ویلچر بریم گفتم شوخی نکنین درد داره اخه
سوند گفتن بیا واقعا تموم شدی
منو بردن اتاق عمل اونجا یه آقا بود یکم پیر همه چیو ازم پرسید بعد فرستاد داخل اتاق
فشارمو رفتن
دکتر بی حسی اومد گفت چطوری دخترم نمیترسی گفتم نه گف صورتت اونجور نمیگه انگار ترس داری گفتم یکم
گفت یکم خم شو کمرتو ماساژ بدم گفتم باشه یکم خم شدم قشنگ ستون فقرات رو ماساژ داد گفت نترس دارم آمپول میزنم وقتی زد هیچی نفهمیدم
یهو پاهام گرم شدن اومد تا زیر سینه هام
بتادین میزد دکتر میکفتم من میفهمم هاااا نبرین منو من حس میکنم
بعد شونم درد گرفت یهو گفتن نترس عوارض بی حسیه
دیدم دکتر میگه نترس بچه رو در میاریم گفتم باشه
یعنی انگار قلبمو دراوردن از جاش
صدای جیغ دخترمو شنیدم گریه کردم
بعد گفتن تمومه میبریم ریکاوری
بچمو بردن منو هم بردن ریکاوری
بعد ۴۰دقیقه آوردن بخش
اومدن سرم زدن شیاف برداشتن لباسامو عوض کردن
شکممو ماساژ دادن ک واقعا هیچی نفهمیدم کلا چیزی نبود گفتم ماساژ تموم شد گفتن بله
بعد ۶ساعت نوشیدنی خوردم
مامان آوا .کوروش ♥️ مامان آوا .کوروش ♥️ ۱۲ ماهگی
تجربه زایمانم که درد طبیعی کشیدم و در اخر سزارین شدم
سلام من ۳۴هفته بودم شب رفتیم بیرون و من با دختر خاله هام بلند شدم رقصیدم بعد شب خیلی سرد بود لباس گرم هم تنم نکردم و تا ساعت ۳صبح بیرون بودیم و من همون شب داستانم شروع شد شب که میخواستیم برگردیم من از درد واژن نمیتونستم توی ماشین بشینم از اون شب هی درد داشتم و نمیتونستم راه برم کل ۳۴ هفته هر شب از درد به خودم پیچیدم هی میرفتم بیمارستان میگفتن انقباض نیست درد داری عزیزم باید تحمل کنی بعد چند روز من حس کردم یک دفع شورتم خیس شد بعد دیگه اون روز پیام دادم به دکترم گفت گفت بیا پیش من ۳۴هفته ۵روز داشتم رفتم پیش دکتر دکترم گفت زود برو بیمارستان شاید کیسه ابت باشه رفتم بیمارستان گفتن کیسه ابت نیست همه چی اوکی بود تا اینکه فشارم رو گرفت گفت ۱۵روی ۹هستش باید بستری بشی چون یک زایمان توی ۳۶هفته داشتم بخاطر فشار بالا پسر اول زود دنیا اومد بعد منو بستری کردن اون شب تا ۳۵هفته ۳روز شدم میخواستن مرخصی کنن که اومدن دوباره فشارم رو چک کنن که مرخصمم کنن بعد یک دفعه دکتر گفت فشارت خیلی رفته بالا سریع برو زایشگاه رفتم توی زایشگاه تا شب بودم بهم هی قرص دادن خوردم ساعت ۴بود یکی از ماما ها اومد منو نگاه کرد گفت چهار سانت شدی زود به ماما همراهت بگو بیاد من به ماما همراهم زنگ زدم اومد و هی میومدن منو چک میکردن وای چه دردی داشت تا ساعت ۱۱ماما همراه گفت بیاین چک کنین بعد دوباره که چک کردن دیدین دهانه رحمم همون چهار سانته با همون دردی که هی میگرفت ول میکرد دیگه دکتر اومد گفت باز نمیشه دهانه رحمش چهار سانت بیشتر باز نشده برای بچه خطرناکه ببرینش سزارین بچه اولشم باید سزارین میشده و اون شب منو سزارین کردن