مادرهایی ک بچه دارید با دخالت اطرافیان در تربیت و بزرگ کردن بچه چی کار میکنید؟ کم میشه یا بیشتر میشه؟ من هنوز نیومده کلی حرف می‌شنوم از مادرشوهر و خواهر شوهرم هم درمورد تربیت هم گیر دادند تا چهله طبقه پایین بخوابند پیشم میگند تو بلد نیستی گفتم دیگه همه بی تجربند کم کم یاد میگیریم هرجا کمک خواستم میگم اما اونا هی حرف خودشون میزنند یا مثلا میگه بزار بیاد زیر دست خودم تربیتش میکنم هر روز باید بدیش دست ما گفتم من یه ثانیه ام نمیتونم بچمو حتی خونه مادر خودمم بزارم و... که بهشون بر هم میخوره اما هی باز روز از نو روزی از نو مثلا مادرشوهرم میگه اومد باید بزاریش جلو آفتاب تا چشماش نمی‌دونم فلان نشه و... هرچی میگم بچه تازه متولد شده پوستش حساسه چشاش همینطور در معرفی قرار گرفتن آفتاب هم بی حالش میکنه آب بدنش خشک میکنه هم چشماش خدایی نکرده جلو آفتاب چیزیش میشه یا پوستش نازکه آسیب میبینه هی میگه نه من بهتر میفهمم یا تو من شیش تا بچه بزرگ کردم نکنه میخوای نزاری کمکت کنم تو بچه داری نکنه میخوای بچتو ازمون بگیری و فلان خیلی رو مخمن از همین حالا میترسم بیاد نتونم جلوشون بگیرم شوهرمم همش پشت مادرشه میگه اون بهتر میفهمه چندتا بچه بزرگ کرده قدیمی تو تجربه نداری اون راست میگه میترسم بیاد با این روش ها بچمو داغون کنند

۲۹ پاسخ

گوش کن ب حرفشون و کار خودتو انجام بده
بهترین تو دهنی زدن واسه آدمای فضول

توضیح نده بهشون و هرانچه صلاح بچته انجام بده

نه جلو آفتاب نزاری
به حرفاشون گوش نده
با احترام ولی محکم حرف بزن

جلوشون مخالفت نکن با پنبه سر ببر
بگو نه این چه حرفیه شما درست میگین فلان
اونا الان فقط منتظر تایید شدنن
هنوز دوره تا زایمانت اینان بفهمن مخالفتی نداری باهاشون بیخیال میشن
ببخشید به اصلاح خر کن ..
وقتی گفتن بیا پیس ما بگو اره اتفاقا به آقام اسمشو ببر میگفتم بریم پیس مادر هم از تجربیاتش استفاده کنیم هم کمک حالم باشه
اینجوری دیکه اونام کوتاه میان مطمئن باش بخوای مخالفت کنی هم اعصاب خودت بهم‌میریزه هم اونا بدتر میکنن

بنظرم بگو اره حتمن چشم هر چی شما بگی ولی بعد کارخودتو بکن
من همیشه همینجوری ام
مادرشوهرم همه جا میشینه میگه عروسم فرشته است هر چی میگه نه نمیگه
بزار فکر کنن قبولشون داری تلقین میکنن بخودشون بعدش دیگه یادشون میره

اصلا شل نگیر هرموقع هرچی گفتن محترمانه جوابتو بده مگه میتونن بچه رو اینا تربیت کنن بچه فقط به مادر نیاز داره
ولا درد و خیلی ببخشید حمالیش واسه ماهست حالا که دنیا اومد
هرکسی واسه خودش رئیس میشه

ئەیژن نەیبی کوڕێکی ئەویت نازانیت چەی پێ کات .... خێڵ خەزورانتە وانە نەیبی ئەژیتا مناڵیان تا ئێسە نەدیگە مناڵ لە بەر خۆر بێ نەخۆش ئەکەفی

تربیت بچه ب پدرو مادر...تا چهلم نمیخواد من بچه اولم چیزی بلد نبودم ده روز خونه مادرم بودم همه کارا با مامان وخواهرم بود برگشتم خونه حتی مایبیبی بلد نبودم بکنم ولی کم کم یاد گرفتم چیز سختی نیس..بعدشم بچه کجا اوایلش بزارن تو افتاب نمیتونه چشاشوباز کنه

وااا بگو چشم ولی کار خودتو کن 🤣🤣🤣

به نظرم اصلا همچین اجازه ای بهشون نده . به هیچ وجه نه بچه رو بده دستشون نه بزار روش قدیمی رو پیاده کنن . سر بچت با هیچکس رودرواسی نداشته باش حتی پدر مادر خودت . عروسک نیست که بچه است ۹ ماه زحمتشو کشیدی

هروخت احساسو کرد ایتر خریکن بو چته فره اصرار بژه ازانم فره خوشتان گرک وله باورکن هیچکه به انازی خوم دلسوز نیه بوی
دروسه تجربه م نیه وله به انازی ده دانه منال مطالعه م کردگه و له لحاظ علمی فره خاس ازانم منالکم چون گوره کم
بیکه شوخی بژه دی ایوه به روش خوتان شش تان گوره کردگه اجازه بن با منیش ام دانه به روش خوم گوره کم

تکیانا لج مکه چون خراو تر اون
هر بیژه ایشالله و تواو تا او بیت دنیا خوا گوره اس او وقته هر جواویان مارو الانی حرص مخوه الکی
چت کرد بو کراس و کوا که

بگو تو اگر ترییت بلد بودی پسرتو‌ تربیت میکردی ک‌پشت زنش باشه😂😂

وااااای چ تو مخنننن😐
اصلا بگو میخام هر طوری هست خودم تربیتش کنم
پدرشوهر منم میگه اینو بدید ب ما بزرگ‌کنیم شما برید یکی‌دیگه بیارید
ب همسرم گفتم بابات بچه دوست داره خودش دست ب کار شه
چرا بچه منو اینجوری میگه

بهترین کار اینه که بگی عه مامان جون جدی میگی؟چقدر شما بلدین حتما انجام میدم
ولی کار خودتو بکنی

از الانم حرص نخور
بچه اومد همین روش و پیش بگیر

من همین بچه رو ب امید کمک کردن اینا اوردم وگرنه مامانم بنده خدا راه دوره ساوه هست ۳تا خاهر برادرام گردنشه نمیتونه زیاد بمونه پیشم🥺🥺🥺ولی زنگاشو میزنه که فلان کار کن.من چون شاغل بودم شغلمم جوری بود که همه نوع ادم از مهربون تا پیکمی و تاکسیک دورم بودن یه ادم عصبی شدم.زور میزنم کنترل کنم ولی نمیشه.فقط تو یه داستان که بچه رو جان عزیزتون نبوسید هنو اختلاف داریم میگن بچه برا بوسیدنه.میگم صورتش دون میشه میگه نمیشه.🥺🥺🥺

من اتفاقا ب تربیت مادرشوهرم باور دارم بشدت ارومو مهربونه چیییی بشه ی داد بزنه.یساله عروسشونم صدا دادشو نشنیدم.حالا من خودم یکم عصبیم.سر چیزای کوچیک داد میزنم.یسری شوهرم در یخچالو محکم باز کرد پوره گوجه افتاد رو فرش دوره یخچال کثیف شد.منو میگی کم مونده بود با دمپایی بزنمش ولی جلو مامانش خودمو نگه داشتم گفتم یواش وا کن در اون بدبختو ولی با لحن بد.حالا مادرشوهرم حوله بدست دوره یخچالو تمیز میکنه میگه فدا سرتون تمیز میشه یکم اب گوجس روغن که نبود.باز من میگم نع تقصیر این بچس درو بد باز میکنه 😂😂😂حالا شوهرم یجا وایستاده نگاه میکنه 😂😂😂😂تهش گفت اگه خودش همین کارو میکرد کسی جرات داشت بگه چرا کردیی

بنظرم تنها کاری که واقعا جواب میده اینه که باهاشون تو یه ساختمون نباشی و ازشون فاصله بگیری همین

منیش وایان اوت شوه نوات داخیان داپ دور ل گیانی وختو بمری تا صبحا منیش خاسو و خراویانم درهاورد ب شوکمو ایتر هم شوکم خاس بو هم اوانیش دخالتیان نکرد ب قسی حساوی حالی ناون نکبتگله

عزیزم اصلا بحث نکن که روانت بهم نریزه سکوت کن ان شاالله به سلامت فارغ شدی کار خودت بکن از مادرت کمک بگیر که بیاد پیشت اون شاید بهتر بتونه در برابر حرفاشون تایید و رد کنه به هرحال اونم چندتا بچه بزرگ کرده. من خودم هنوز دوماهم اون هفته رفتم خونه مادرشوهرم همشون از همین الان گیر دادن به انتخاب اسم ک از امام ها نزاری اینطور نزازی منم سکوت کردم یا حتی مگه نگفتم فشار اوردن برای دعا

آی کشتنمون با این ۶تا بچه بزرگ کردنشون. انگار چ خوب تربیت کردن. ما نمیخوایم بچه هامون شبیه بچه های ک شما تربیت کردین بشن ما میخوایم حتی از ورژن خودمونم بهتر باشه. نمیفمن ک

محل نزار هرکاری کردن تو کار خودتو بکن تو مادر بچه ای بیشتر دلت واسش میسوزه تا اونا

با چنین افرادی باید قاطع و محکم برخورد کرد ، با ملایمت نمیشه. اینبار گفت بگو شما ۶ تا بزرگ کردی ، حالا نوبت منه که یه دونمو بزرگ کنم. شما به روش خودت منم به روش خودم. اگر جایی نیاز به کمک داشتم میگم در غیر این صورت دخالت نکنید

به همسرت بگو براشون همه چیزو روشن کنه که خانوم من خستس زیاد نباید دورو برش شلوغ باشه اکثرا حرف بچشونو راحت تر میپذیرن

حتما بعد زایمان برو خونه مادرت بخواب حداقل 10روز بگو با شما راحت نیستم نمیتونم بگم منو تمیز کنید بچه مو تمیز کنید با مامانم راحتم بعد10روز هم اومدی خونت بگو بچه بی قراری میکنه به خونه خودم عادت کرده زیاد بیرون نرو بزار 40اش بگذره و اصلا بچه رو باهاشون تنها نزار اگه گفتن بزار پیش ما برو به کارت برس اصلا

با شوهرت هماهنگ کن که به مامانش بفهمونه بچه باید پیش پدر ومادر باشه نه کسی.از جانت شوهرت بهشون بفهمون بلد نیستی ولی باید یاد بگیرم.مگه خودشون روز اول بلد بودن یاد گرفتن.

من قبل بارداری خیلی از این زر ها میزدن
چون فکر میکردن پسره
هی میگفتن اگ یکی اومد خونتون میام بچه رو میبرم، نیم چیکار میکنم

ولی ذره ای تو بارداری کمکم نکردن، الانم هرچی میگن میگم تو بارداری خودم همه کارامو کردم نیازی به کسی نداشتم
برا بچه ام خودم بلدم چیکار کنم نیازی به کمکتون ندارم

برین دهنشون. ببین با این توصیفاتی که گفتی این آدما قراره خیلی اذیتت کنن. پس تا بچه ات به دنیا نیومده یه بهانه ای گیر بیار یه جوری دعوا راه بنداز که به غرورشون بر بخوره و تا آخر عمر نخوان پاشونو بزارن تو خونه ات.
اگه اینکارو نکنی این آدما بهترین روزای بچه داریتو برات تلخ میکنن

بگو ممنون تربیت شما رو دیدم
اینم بچه خودمه و خودم تربیتش میکنم

سوال های مرتبط

مامان والاجان ونداجان مامان والاجان ونداجان ۴ سالگی
خانما کسی چنین چالشی با بچه داره من مامانم تا میاد پسرمو تشویق میکنه به اینکه از ما بد بگه بعد خودش پشت بچه در بیاد ینی الان بچه ای ک کلا همه چیش سرجاش بود تا مامانمو میبینه چقلی یاد گرفته تا یه حرف بد میزنه مامانم میدونه من از حرف بد بدم میاد بهش میخنده نازش میده همین ک حرف منو گوش میکنه هی بهم میگه بچه رو عصبی کردی به بچه گیر میدی هی من سکوت میکنم ولی الان بچه باهام خیلی بد شده مخصوصا خواهرش بدنیا بیاد کنترل برام سخت میشه مامانمم ازوناس ک بد دهنه هرچی دلش میخواد میگه بماند ک دوسالم بود جدا شدن از بابام و من پیشش نبودم الان اگ از عمه و بابام بد بگه ناراحت میشم بهش بر میخوره میخواد منو قانع کنه همه بدن با خواهرای خودشم نمیسازه با داییم قهر الان من همش دلم میسوزه میگم یدونه اینجا میاد اشکال نداره ولی بچه رو با من داره بد میکنه در حدی ک بچه تا یکی و میبینه میگه مامانم بده ولی وقتی با همیم کلا تو بغلمه نازم میکنه حرف گوش میده ولی جدیدنا سر هر چیز کوچیکی مث طلبکارا رفتار میکنه همش فک میکنه من دارم کار بدی در حقش میکنم واسه همه چی گریه و جیغ و داد میکنه بنظرتون چیجوری رابطمو باهاش کم کنم هیچ حرفی نمیشه بهش گفت قیامت میکنه قهر میکنه هرچی دهنشه میگه میره
مامان لیا🩷☃️ مامان لیا🩷☃️ ۶ ماهگی
شما با این شرایطی که میگم جای من بودین کجا زایمان میکردین ؟
خودم تهرانم ، خانواده خودم و همسرم تبریز هستن .
زایمانم میوفته ده روز دوهفته قبل از عید و ماه رمضون .
مامانم اصلا راضی نیس بیاد تهران پیشم ،میگه ماه رمضونی نمیتونم بابا و داداشت رو تنها بزارم یا عید تو خونه خودم نباشم .
بعدش میگه تهران دست تنها هستم و کسی نیس تو حمام کردن بچه کمکم کنه یا وقتی تو بیمارستانیم یه غذایی چیزی لازمت شد بپزه بیاره برات ،خلاصه تک و تنهاس تو تهران اگه بره دکتر و بهداشت و ...خودش هست و همسرم .از طرفی خونم آسانسور نداره و طبقه دوم هستیم . ولی خودم خیلی دوست دارم تهران زایمان کنم هم به خاطر دکترم هم به خاطر شناسنامه بچه .
مامانم میگه بیا تبریز زایمان کن هم من راحت باشم هم خودت ، تبریز کمکی داره ، میگه بابا و داداشت میتونن بیان بیمارستان دیدنت یا مثلا زبونشون رو میدونم ،میشناسم اگه دکتر یا بهداشت لازم شد کجا ببرم بچه رو .
نمی‌دونم چیکار کنم الان .
خیلی تحت فشارم ،هر روز میگه تو بیا تبریز من تهران سختمه .هر روز بحث داریم باهم .
من دلم به تهران مونده ولی هی میگه بچه یه چیزیش میشه بعداً پشیمون میشی و فلان .
اینم بگم ۱۰روز بعد از زایمانم اگه تهران باشم میام تبریز
مامان فندوق خداخواسته مامان فندوق خداخواسته هفته بیست‌ونهم بارداری
سلامسلام

دختر دوساله ی من وقتی خوابش میاد خیلی بهانه گیری میکنه،، ب نظر شما باید باهاش مدارا کنم یا بی توجهی؟

چون موقع خوابشه و کلافه ست بهش حق میدم و باهاش مدارا میکنم اما میترسم این بهانه گیری ها را تقویت کنم.

مثلا آب میخواد واسش آب میارم میگه از تو یخچال نه از شیر آب،، دوباره میرم ازشیر آب میارم میگه تو این لیوان نه تو اون لیوان،، دوباره میرم میگه نی میخوام، نی میارم میخوره، تموم که میشه میگه بذار تو آشپزخونه،، لیوانا میذارم تو آشپزخونه میگه اینجای آشپزخونه نه،،، شاید صدبار جای لیوانا عوض میکنم تا راضی بشه، شاید بخاطر یه میلیمتر جابجا گذاشتن کلی گریه میکنه،،، نمیدونم اینجور مواقع هم بی اعتنایی کنم یا مدارا. ممنون میشم راهنمایی بفرمایید

دختر دوساله ی من وقتی خوابش میاد خیلی بهانه گیری میکنه،، ب نظر شما باید باهاش مدارا کنم یا بی توجهی؟

چون موقع خوابشه و کلافه ست بهش حق میدم و باهاش مدارا میکنم اما میترسم این بهانه گیری ها را تقویت کنم.

 مثلا آب میخواد واسش آب میارم میگه از تو یخچال نه از شیر آب،، دوباره میرم ازشیر آب میارم میگه تو این لیوان نه تو اون لیوان،، دوباره میرم میگه نی میخوام، نی میارم میخوره، تموم که میشه میگه بذار تو آشپزخونه،، لیوانا میذارم تو آشپزخونه میگه اینجای آشپزخونه نه،،، شاید صدبار جای لیوانا عوض میکنم تا راضی بشه، شاید بخاطر یه میلیمتر جابجا گذاشتن کلی گریه میکنه،،، نمیدونم اینجور مواقع هم بی اعتنایی کنم یا مدارا.