حالم خیلی بده مامانا بعد چند ماه قرار بود این هفته آینده مامانم بیاد با رفیقش خونه هامو بریزم جمع کنیم تمیز کنیم برا زایمانم اتاق بچمم بچینیم بعد حالا دوشنبه قرار بود بیاد مامانمم سرویس مدارس برمیدارع میگه پنجشنبه جمعه میام مادرشوهرم از اول هفته تا چهارشنبه خونه باباشه بابا شو جمع می‌کنه چهارشنبه تا شنبه وامیسته خونش بعد میره منم چون خواهر شوهر هام مادرشوهرم فضولی می‌کنن تو کارام به مامانم‌ گفتم وسط هفته بیا جمع کنیم اینا نباش مادرشوهرم تاب میخوره می‌گفت بگو خواهر شوهر هات بیان کمکت منم چون دوست داشتم خونمو اتاق بچمو به باب دل خودم بچینم گفتم چیزی نمیگم بهشون اینم بگم خونه منو مادرشوهرم تو یک حیاط هروقت بیاد دختراش همش خونش هستن حالا مامانم میگه من نمتونم بیام سرویس دارم اخر هفته میام منم سرصدا کردم حالم بد شد گفتم نمیخام بیای آخر هفته خودم از فردا میریزم جمع میکنم کم کم فدا سرم هرچی میخواد بشه خیلی ناراحتم

۱ پاسخ

خب کمکی بگیر

سوال های مرتبط

مامان امید کوچولو😍❤ مامان امید کوچولو😍❤ ۴ ماهگی
من الان وارد ماه هشتم شدم خانوما 50 و خورده ای روز دیگ زایمانمه سزارین ایشالله که تا اون موقع برسم زایمان زود رس نشم❤🤰🏼
من تا الان همش خونه مامانم بودم به خاطر شرایط وخیم و خطری کع داشتم تا یه هفته قبل زابمان هم میمونم بعد میرم خونه خودم اخه پله هام زیاده تو هفته اخر هم دیگ جایی نمیرم جز خرید و کارا برا روز زایمان دیگ امن اون موقع برام
بعدش مامانم قراره ده روز بیاد خونم چون بچه اولمه بلد نیستم واقعا
مامانم میگه تا چهل روزش بشه بعد این ده روز بازم باید بیای خونم هرچی میگم مامان من تازه عروسی کردم دو ماه خونه خودم بودم فقط بعدش همش اینجام میخام برم خونه خودم باشم پیش شوهرم خدانکرده اون موقع شوهرمم کلافع میشه نمیشه این همه من دیگه ازدواج کردم میگه نه تو بایددددد بیاییی حتما خونم 😑😑😑😐
دلم نمیخاد واقعا میخام با بچم خونم باشم خسته شدم 9 ماه خونه مامانم هیچی از زندگی مشترک نفهمیدیم منو شوهرم شوهرمم بنده خدا مجبوره دیگ به خاطر جون منو بچم بسازع ولی بعذش دیگ قبول نمیکنه مامانمم فک میکنه هنوز دختر تو خونم باید بگم چشم
دلمم نمیخاد ناراحتی پیش بیاد ولی واقعا شوهرم و زندگیم اون موقع مهم تره نمیخام بحثی پیش بیاد واقعا بین خودمو شوهرم خدانکرده

بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری سونوگرافی سونوگرافی