درد دل
نمی‌دونم این پیامم رو کسی میبینه یا نه
اما دلم خواست بنویسم تا سبک بشم
پسرم چند روز درگیر این ویروس تب بود و همش بیدار بودم و خیلی خسته این مدت تا اینکه خودمم کرونا گرفتم و همزمان پریود هم شدم یعنی تمام حال بد عالم رو داشتم و اومدم غروب بخوابم
شوهرم جمعه خونه س
من قرص زیادی برای مریضیم خوردم و خوابیدم
پسرم پاشد با شدت گریه کرد و شوهرم و خودمم خواب بودیم
یهو پاشد گفت چه مرگته بچه و دست پسرمو کشید و سرش داد زد
بجای اینکه کمک حال من باشه
پاشد داد زد و گفت پاشو اینو ببر خونه مامانت و صداشو بشنوم و فلان
منم با حال خرابم پاشدم اسنپ گرفتم و رفتم خونه مامانم
خیلی خرابم
دیگه هم نمیخام برگردم اون خونه
حالا که تحمل مارو نداره
امشب درس بزرگی گرفتم
گفتم خدایا منو موقع مریضی و سختی کسی درک نکرد
نکنه یه روزی منو محتاج کسی کنی که بخواد یه لیوان آب بده دستم
خدایا آدما تا وقتی تو این دنیا باشن که رو دست و پای خودشون باشن و بی نیاز از آدما
#پوشک
#شیر خشک
#مای بیبی

۸ پاسخ

عزیزم اشکال نداره اونم یه جمعه خونه اس می‌دونم سخته می‌دونم دست تنهایی من شهر غریبم مامانم با شوهرم قهر نمیاد مادر شوهرمم کمک نمی کنه شوهرمم اصلا کمک نمی کنه الان سرم داره منفجر میشه اما پسر من بد خابه عادتشه شبا این پهلو اون پهلو بشه گریه کنه خصلت همه مردا همینه انشاالله خدا کمکت کنه که اصلا محتاج بندش نشی تو همه خونه ها پیش میاد به خاطر این چیزا زندگیت رو خراب نکن

الهی عزیزم..انشاالله خدا سلامتی بده...نمیدونم بیشتر مردا فک میکنن زنها نباید مریض بشن اصلا...خدا نکنه ادم مریض بی‌حال بشه..‌اونا بدتر و بد اخلاق تر از ما جلو هستن...انگار نباید هیچ وقت مادر خونه مریض بشه...ناز کش نداره...‌خدایا خودت مواظب ما مادرها و زنها باش...تا قویی و سر حال باشیم

تو با بچت تو اتاق بخوابین شوهرت بره تو پذیرایی بخوبه یا برعکس ،مردا خواهر عقل ندارن منم بعد یه هفته قهر دیروز اومد اشتی کرد امروز دوباره قهر کردم اصلا حالیشون نمیشه فایده نداره حمال خوانوادشونن زورشون میاد برا زن و بچشون کاری بکنن

من بودم بچه رو میزاشتم خودم تنها میرفتم خونه ی مامانم تخم اونه مادر منو یا خودمو شری گرفته مگه

مثل شوهر من
ولی در عوض سعی میکنم من مادر خوبی براش باشم 🥲
فقط ب اسم پدر هست هیچ کاری نمیکنه

عزیزم اشکال نداره بلاخره اونا مردهستن صبری که زن داره پندارند بخدا من همین چند روز پیش دخترم سه شب تب داشت تاصبح بالا سرش بودم دریغ از ی بارکه این مرد پاشه بگه این بچه منم هست تازه صبحش هم هرچی صداش کردم بره سرکار نرفت و گفت حالت تهوع دارم بعد توگوشیش هم خواندم برا مهندسش هم پیام داده من امروز نمیام بچم دیشب تب داشت درصورتی که من تا صبح بیدار بودم اون صدای خروپفش تا هفت تا محله می‌رفت .بازم کوتاه اومدم من ازاین موزدا خیلی داشتم.به نظرم بروسرزندگیت و ی موقع مناسب که باهم خوبید بهش بگو کارش اشتباه بوده

زنا یه روز مریض بشن زندگی متوقف میشه پسرتون استفراغم داره

بله عزیزم همینه که میگن زن باید هزار برابر اهل خونه قدر خودش و بدونه
چون زن خونه هم باید پرستار خودش باشه هم بقیه
اما خودش پرستاری نداره اما داریم هم از این مردهای خداترس و عاقل که قدردان زحمت های زن خونه هستن

سوال های مرتبط

مامان کیان مامان کیان ۲ سالگی
مامان یاسین مامان یاسین ۲ سالگی
سه روزه از سردرد وحشتناک دارم میکیرم 😭😣
علی الخصثص امروز
صبح پاشدم قرص میگرن با استامینوفن کدیین خوردم
خوب نشد خیلی شدید بود دیگه نمیتونستم تحمل کنم
به همسرم گفتم یه آمپول مولتی خارجی با آمپول دگزامتازون و متورولاک و اپوتل و اندانسترون ریخت تو سرم بهم وصل کرد ، یعنی بگم یه درصد بهتر شد نشد
ظهر رفتم سرکار همکارم بهم پتدین زد باز فقط سرگیجه گرفتم و سرم سبک شد ولی سردردم خوب نشد
دوبارع ساعت ۵ یکی آمپول پرومتازین زدم بازم خوب نشد
( نگید ضرر دارم خودم کاملا میدونم دارم خودمو به فنا میدم ولی خیلی غیرقابل تحمل بود دردش ، یعنی میتونم بگم از درد سنگ کلیه و سزارین که شدم بدتره )
اومدم خونه همسرم رقته بود سرکار گفت کاچی درست کردم بخور
اینو خوردم پنج دقیقه بعدش خوب شدم
یعنی خوب خوبااا . هیچ اثری ازش نموند
تا حالا تو سردرد کاچی نخورده بودم چون میگفتم شیرینه بدتر میشه ولی شبی همسرم دزست کرده بود برای پریودیم گفت بخور لااقل درد و خونریزیت کمتر بشه دیگه سرت از این بدتر که نمیشه
خلاصه نمی‌دونم چی میشه ، میخواستم خودمو بکشم از درد ، سرکار یه عالمه گریه کردم اینا گفتن برو استعلاجی ولی اگه میومدم خونه بچم منو با این حال میدید گناه داشت 🥲
صبح هم هی میومد سرش رو میذاشت رو پام گریه می‌کرد 😞🥺
مامان جوجه‍ طلآیی🐣 مامان جوجه‍ طلآیی🐣 ۲ سالگی
دیشب یکی از سخت‌ترین شب‌های بچه‌داری رو گذروندم.
چند شبه آرادو از شیر شب گرفتم و دیگه هم تابش نمی‌دم و دارم بهش یاد می‌دم خودش بخوابه. ولی دیشب… با اینکه پنج شب از شروع این روند گذشته بود، فوق‌العاده بی‌قرار بود.
هر نیم ساعت با گریه شدید بیدار می‌شد و شیر می‌خواست. وقتی می‌دید خبری از شیر نیست، خودش رو به در می‌کوبید که باز کنم و بره بیرون. وقتی منصرفش می‌کردم، آب می‌خواست و وقتی لیوان آب رو می‌دادم، روی من می‌ریخت و جیغ می‌زد.

ساعت شش صبح از شدت بی‌خوابی و خستگی دیگه نتونستم تحمل کنم و سرش داد زدم 😔😭
خدایا خیلی خسته‌ام… کاش مامانم کنارم بود که اینجور شب‌ها کمکم کنه.
ولی راه دوره و من تنها موندم. شوهرمم صبح باید می‌رفت سرکار، مجبورش کردم بره اتاق دیگه بخوابه چون بی‌خوابی براش خطرناکه؛ یه اشتباه کوچیک تو کارش می‌تونه جون آدما رو به خطر بندازه.

دست تنها بودم و خسته.
نمی‌دونم این روزا کی تموم میشه…
نمی‌دونم گریه‌های آراد از دندون بود، از دل‌درد یا چیز دیگه. فقط می‌دونم خیلی بی‌قرار بود بچم.

اینجور وقتا هول می‌کنم، نمی‌دونم باید چیکار کنم. حس می‌کنم خیلی بی‌تجربه‌م و یه مامان بد. خیلی خودمو باختم، خیلی… 😔
گاهی حتی به این فکر می‌کنم که کاش بچه نمی‌آوردم که حالا هم من و هم آراد این همه زجر بکشیم.