من عاشق دخترمم ی وقتایی دعواشم میکنمااا از روی خستگیم ولی همه زندگیم دخترمه
مثلا چندبار اینجا گفتم خونه مادرشوهرم اینا ک میریم اصلا طرف من نمیاد ی خواهر شوهر ۱۲ ساله دارم اونو خیلی دوست داره مادرشوهرمم دوست داره ولی خب عمه اشو بیشتر مادرشوهرمم نمی‌دونم از رو دوست داشتنشه یا از این موضوع سواستفاده میکنه یا شایدم می‌خواد دخترم بهشون وابسته باشه ولی مثلا اگه دخترم بیوفته گریه کنه اون زودتر از من میدوئه میره بغلش میکنه یا هروقت باهمیم نمیزاره من بهش غذا بدم میگه خودم بهش میدم یا چندشب پیش خونشون بودیم دخترم گیر داده بود میخواست قند بخوره مادرشوهرم ذره ذره می‌کرد بهش میداد من بهش گفتم نده عادت میکنه گفت هیچیش نمیشه شوهرمم ک هست فقط میره طرف باباش ولی خودمون ک هستیم همش ب خودم چسبیده یکم رو این رو این چیزا حساس شدم حسادت می‌کنم نمی‌دونم چ حسیه دلم می‌خواد دخترم فقط مال خودم باشه طبیعیه عایا؟😕☹️

تصویر
۱۶ پاسخ

دختر منم همینطوره فقط اگه تنها باشیم با من خوبه وگرنه میره سمت باباش اگه خالش باشه که اصلا ما رو نمیشناسه می‌چسبه به خالش

منم سر دخترم همینطوری بودم

عزیزم والله اینا محبت که خانواده شوهرت نشون میدن
ب دلگیر عزیزم

خدای نکرده است بی محلی میکردن یا زخم زبون میزدن اونو اصلا نمیکشیدی هاااا
اصلا روی اونا زوم نکن عزیزم خدا برای شما نگهشون داره🥰

چ بهتره کمی بره شما نفس راحت بکش
بزار اینجوری با اونا خوب باشه
خدای نکرده آدم مری میشه یا یه اتفاقی میوفته یا مراسمی میشه اون موقع خیالت راحته ک میتونی دخترت رو بزاری پیش اونا خودت با خیال راحت بری جایی ک دخترت اذیت نشه❤️

توام با خنده بگو دخترم فقط مال خودمه با خنده شوخی ‌ به کس کسونش نمیدم اینجوری. یجوری حالی کن که آقا این بچه منه ‌ ولی اکه کمک میکنن بزار بکنن منم شهرستان بودم ۲ روز تازه امشب اومدم صبح قشنگ بیدار میشه میره پیش اونا من میخوابم ۲ ۳ ساعتی .
ولی خوب میگم ندید یا انجام ندید گوش میکنه مادرشوهرم

منم یه خواهرشوهر ۱۲ ساله دارم حس میکنم بچم بدنیا بیاد مشکل ساز میشه واسم اینجوری که تو میگی😅

هیچوقت یه دختر بقیه رو به مادرش ترجیح نمیده اونم تو سن بزرگسالی؛ پس خیالت راحت مادر یه چیز دیگه‌است و هیچوقت جایگزین نداره
ولی بنظرم خوشحال باش دوسش دارنو اونم کسایی رو داره که باهاشون وقت بگذرونه، فکرکن اگه دوسش نداشتن چقدر سخت میگذشت بهت
بچه‌هایی که روابط خوبی با پدر و اقوام دارن خیلی در بزرگسالی متعادل ترن
برادرزاده‌ی من هربار با گریه از خونه‌ی ما میرفت و مامانشم یه مقدار حساس شده بود الان که بزرگ شده هنوزم دوستمون داره ولی مامانشو ترجیح میده که طبیعیه

مادرشوهر من برعکس تهش دوتا قربون صدقه بره هروقت هوس میکنه دوتا بوس محکم میکنه میره
بچم تا میاد به چیزی دست بزنه غر میزنن
غذاکه میخوره میکه وای دستاش چربه نذار بماله جایی😑😑

همونقدری ک دخترت برای خودتو مادر خودت عزیزه دو برابر اون از طرف مادرشوهرته
خداتو شکر کن ک دوسش دارن اونم دوسشون داره وقتی اونجایی راحتی چون مراقبشن
سر خوردو خوراک و قند اینام بیخودی مغز خودتو خسته نکن مگه ماهایی ک خوردیم چیزیمون شده؟
منم اوایلش ب خودم سخت گرفته بودم ولی ب این چیزا ک فکر کردم راحت شدم هم روحی هم روانی تغیر کردم

دختر اولته ؟
منم دختر اولم اینجوری بودم
اگه رفت و امدت در حد معموله و زیاد نمیری مطمئن باش به خودت وابسته میشه تو توی خونه بهش محبت کن اون خودش سمت تو میمونه

بچه من با اینکه 3 سالش شده ولی با خانواده شوهرم غریبی میکنه اصلا خونشون نمیاد وقتایی هم ک میریم از گریه زیاد نفس کم میاره🤦‍♀️ نمیدونم چیکار کنم

کاش مادربزرگا اینو بفهمن و درک کنند که این کاراشون چقدررر اشتباهه!!!!!!

پسر من خواهرم رو ببینه انگار دیگه مامان نداره و من واقعا دق میخورم حتی شده با گریه از خواهرم میگیرمش دوست ندارم انقد به خواهرم وابسته باشه

میدونن حساس شدی میخوان لجت بزارن منم رو دخترام و تربیتشون حساسم وقتی مادرشوهرم یا خواهرشوهرم میان خونم برعکس من رفتار میکنن تا منو حرص بدن

دختر منم اینجوریه 🥴

ولی رفتار خانواده همسرت از رو دوست داشتن زیاده به دل نگیر

منم دقیقا همینم

مثل منی

سوال های مرتبط

مامان یاسی و سما🧸🩷 مامان یاسی و سما🧸🩷 ۱۲ ماهگی
راستیش دلم میخواد یکم باهاتون حرف بزنم البته بگم تایپیک موقتیه

من بارداری دومم هست خداروشکر بارداری اولم خوب بود ولی این یکی رو ناخواسته باردار شدم خیلی سعی کردم سقط کنم چون بچه اولم کوچیک بود ولی نشد هر کاری کردم نشد دیگ گذشت تا رفتم سونو قلب صدای قلبشو شنیدم واقعا پشیمون شدم تا رسید به تعیین جنسیتش ک جنسیتش رو فهمیدم اولش راضی نبودم چون من ی چیز دیگ میخواستم ولی این شد تا ی روز به خودم اومدم دیدم شاید این ی نوع رحمت باشه از طرف خدا چون از وقتی باردار شدم وضعیتمون خیلی بهتر از قبل شد چرا از این نظر بهش نگاه نکنم ک خدا داره با این کارش بهم نشون میده حواسم بهت هست واقعا از طرز فکر خودم خیلییی شرمنده شدم الان با جون و دلم این بچه رو دوست دارم هم خودشو هم خواهرش دوست ندارم ی خار به پاشون بره
ولی اطرافیانم تا میفهمن دختره میگن اخه بازم دختره ولی یاد گرفتم فقط ی بار ی چیز بهشون بگم اونم اینه ک شاید خدا منو لایق مامان شدن برای فرشته هاش دید
الان این همه حرف زدم تا بتون بگم خدا شاید بعصی وقت ها برعکس خواستمون عمل کنه ولی چرا به این فکر نکنیم چه اتفاقی داره شاید میخواد ی چیزی به ما بفهمونه درکل بگم بچه با هر جنسیتی ک باشه عزیز دل پدر و مادره هیشکی بیشتر از خونوادهی اون بچه اونو دوست نداره

بارداری سزارین زایمان