پارت ۴
دیگه فقط حس مدفوع شدیییید داشتم درد انفباض یادم رف و ماما بهم گفت حس دفع داری زور بزن مثل دستشویی کردن نشستم رو تخت
اولش چنتا زور اشتباه زدم که گفت موقع استراحت زور نزن رحمت ورم میکنه فقط موقع انقباض از اولش تا آخرش زور بزن اصلا وقفه نکن با تمام وجود انگار یبوست شدی و نترس
همینکه گفت موهاشو دیدم سریع امپول بیحسی زد و برش داد که واااقعا نفهمیدم بعدش ماما دستش جلو گرفته بود و دکتره یبار بالای رحمم فشار داد و با ۳ تا زور از ته دل نینی ساعت ۱۱ و خورده ای دنیا اومد و اون لحظه دنیا مال من شد انقدررررر راحت شدم حتی ۱ درصد دیگه درد نداشتم در کل بخام بگم فقط نیم ساعت آخر دردا شدیده اونم در حدی نیست که بعضی خانما میگن مرگو به چشم میبینی تا ۵ الی ۶ سانت اول قابل تحمله مگر اینکه یکی خیلی حساس و لوس باشه از ۶ سانت به بعد دهانه رحم زود باز میشه ولی انقباضا شدید و طولانیه برا منکه کلا نیم ساعت آخرش سخت بود اونم خدا کمک میکنه

۹ پاسخ

گلم بدن ها باهم متفاوتن
خودمن دوسانت شدم داشتم میمردم تا سزارین شدم لوس بازی نیست واقعا

درسته با این پارتا پیرم کردی
ولی ممنونم بابت دلگرمی که بهم دادی
خیلی خیلی لطف کردی خاهر که تجربتو به اشتراک گذاشتی
الهی نی نی خوش قدم و پر روزی باشه

ممنون واقعا که تجربتو گذاشتی
من تجربه سقط دارم
نمیدونم درداشو انقباظاتش همونجوریه با نه ولی خیلی ممنون
ان شاءالله زایمان منم راحت باشه ♥️

من تو هفته ۴۰ بودم و خبری از درد نبود دیگه دکتر گفت بچه خیلی درشت شده برو آمپول فشار بزن
یک روز و نیم تو زایشگاه بودم
دهانه رحمم ۶.۵ سانت باز شد ولی سر بچه پایین نمیومد
من آستانه تحمل دردم زیاده
درد جسمی برام کاملا قابل تحمل بود ولی درد روحی و نگرانی از سلامتی بچه برام سخت بود و در آخر دکتر گفت ۸ ساعت از پاره شدن کیسه اب گذشته بهتره سزارین بشی

جانم بدن متفاوته من سه سانت باز شدم از درد میمیردم دیگ تا رسید ۱۰ جون ب لب شدم
لوس بازی چیه دیگ میگی😏

ممنون که تجربتو با ما در میون گذاشتی 🙏🏻 از حرفات آرامش گرفتم 🌹

به سلامتی، ماشاالله توانتون زیاد بود، من باوجود اینکه زایمانم دوساعت طول کشید ولی خیلیی حس بدی داشتم و الانم ترس تمام بدنم گرفته

زایمان اولت بود یانه ؟؟؟

ممنون از دلگرمیت

سوال های مرتبط

مامان رادمهر&رایان مامان رادمهر&رایان ۲ ماهگی
پارت دوم
بعدش هم با یه چیزی زد کیسه آبمو پاره کرد خلاصه افتادم رو درد شدید دکتر گفت الان پنج سانت و نیم شده دیگه دردهایم شدید و غیر قابل تحمل شده بود اما باید تحمل میکردم نفس های عمیق می‌کشیدم حدودا ساعت هفت اینا بود فکر کنم بعد دیگه ماما یه آمپول دیگه اومد زد که گفت این باعث میشه دهانه رحمت نرم بشه منم همچنان درد می‌کشیدم و دعا میکردم زودتر ده سانت بشه.این وسط هم ماما می اومد معاینه میکرد میگفت چند سانت شدی ساعت های هشت و نیم اینا بود که احساس زور بهم اومد صدا ماما زدم اومد معاینه کرد گفت دیگه باید زور بزنی منم ضعف کرده بودم و توان نداشتم ماما گفت میخای بگم یه چیزی بیارن بخوری تا جون داشته باشی زور بزنی گفتم آره اونم گفت به همراهم تا خوراکی بیاره برام اما من دیگه خیلی حس زور داشتم همینطور زور زدم با دو سه تا زور بچم به دنیا اومد ماما میگفت خیلی زورت قوی بوده با اینکه توان نداشتی عالی بودی پسرم به دنیا اومد بدون اینکه برش بخورم
مامان نیلا💗💖 مامان نیلا💗💖 ۸ ماهگی
تجربه زایمان
#پارت ۴
با التماس رفتم سرویس ولی گفت اصلا زور نزن ولی من انقدری که نشستم رو توالت دیدم خیلی حس زور زدن دارم به خواهرشوهرم گفتم به ماما بگه که اومد گفت سریع بیا بخواب هم معاینه کنم هم نوار قلب بگیرم ساعت نزدیکای ۳ صبح شده بود من همچنان از درد واقعا دیگه نعره میزدم معاینه کرد گفت داری ۸ سانت میشی دکتر و صدا زدن اومد که اونم گفت اره ۸ سانت شدی گفت فقط سعی کن وقتی گفتیم زور بزنی التماسشون میکردم گاز بی حسی بده برا کم شدن دردام دکتر گفت روند زایمانت کند میشه تا اینجا تحمل کردی بقیه هم تحمل کن خودش وایساد بالا سرم یکی دوبار دیگه معاینه کرد گفت داری فول میشی فقط کمک کن زود زایمان کنی وسایلشونا اماده کردن تخت خودمو به تخت زایمان تبدیل کردن یه لحظه دیدم دکتر میگه داد نزن فقط نفس بگیر زور بزن زور اول و زدم گفت افرین خیلی خوبه سه دفعه که همونجوری زور زدم دیدم دکتر میگه افرین مبارکت باشه یه زور دیگه زدم دیدم میگه بچت و بگیر گذاشتنش رو سینه ام اولین چیزی که گفتم چرا گریه نمیکنه گفت صبر کن تو دهنش و خالی کردن صداش در اومد اون لحظه همه دردام یادم رفت چشمم افتادبه خواهرشوهرم و مامانم دیدم هر دو گریه میکنن بچه را بردن لباساشو بپوشونن ماما هم اومد اول بخیه زد بعد جفت و دراورد من ساعت ۴ صب بود که بچم به دنیا اومد دختر خوشگلم من از ساعت ۶ عصر بادرد کم بستری شدم تا ۴ صب که دخترم به دنیا اومد اینم تجربه من از زایمانم سخت بود ولی ارزششو داشت
مامان هلنا مامان هلنا ۱۰ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 ۵ ماهگی
🔆تجربه زایمان طبیعی ۳🔆


بعد ۸ سانت اوج درد بود اما اونجوری نبود که داد و فریاد کنم یا به قول یه سری مرگ‌ رو به چشم ببینم..، اما واقعا درد داشتم.. بعد اون ماما گفت اخر موقع دردت گرفت بهم بگو منم معاینه تحریکی کنم تا زودتر باز شه، من کلا یبار تو معاینه اذیت شدم اونم که گفتم ماما ول کرد بقیش زیاد اذیت نبودم.. دیگه فقط عرق میکردم و حس مدفوع داشتم که ماما اومد گفت بچت پایینه زور بزن که بیاد تموم بشه منم هی زور میزدم تا مدفوع کردم و رفتار پرسنل خیلی خوب بود تمیزم کردن و حس بد ندادن دیگه داشتم فول میشدم که دکتر اومد و من بیحال بودم برش خوردم که نفهمیدم اما همین که بچه اومد بیرون کل دردام تموم شد انگار نه انگار که من بودم اون درد رو میکشیدم فقط دلم میخواست ولم کنن بخوابم بعد دکتر گفت زور بزن‌جفت خارج شه که با دوسه تا زور خارج شد و دکتر شکممو ماساژ داد که اونم دردناک نبود زیاد اما بخیه اذیت کننده بود دکتر کفت دادم تمیز و تنگ میزنم تحمل کن.. دیگه من هیچ دردی نداشتم و فقط خسته بودم و اینجوری بود که زایمان منم تموم شد…



#سیسمونی
#کولیک
#فرزندپروری
#بارداری
مامان سنجاق ۱/۲ مامان سنجاق ۱/۲ ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
تا صبح من درد تحمل کردم و توی درد ها خوابیدم
ماماخصوصی م از طریق تماس و پیامک بهم راهنمایی میداد و روحیه م رو کمک میکرد
دیگه بنده خدا ماما م ساعت۶صبح اومد بالا سرم گفت نه اینجوری نمیشه یه سرم جدید وصل کرد و درد های من بعد نیم ساعت شدت گرفتن ولی بازم با معاینه تحریکی نهایت دهانه رحمم ۲س آزاد بود
ماما یک دارو که مایع بود داخل رحمم ریخت دهانه رحمم نرم تر شد آمپول هیوسین زد درد ها منظم شدن و با ماساژ تحریکی و ورزش دهانه رحمم رو به ۳سانت رسوند بعد کیسه آبم رو زد و من توی نیم ساعت رسیدم به۶سانت دیگه خیلی درد داشتم قبلش با تکنیک تنفس صدام در نیومد و ماما م باهام حرف میزد و نمیزاشت درد اذیتم کنه اما از ۶سانت بدنم می‌لرزید و هیچ کنترلی روی خودم که داد نزنم نداشتم رب ساعت داد و بیداد کردم که ماما م با پزشک بی هوشی اومد و اپیدرال برام وصل کردن و من دیگه هیچچچچ دردی نداشتم و فقط از روی سفت شدن شکمم میفهمیدم انقباض و درد هست اما من هیچ حسی نداشتم و حالم خیلی خوب شده بود راحت می‌تونستم خوراکی های مقوی بخورم که انرژی داشته باشم
دیگه خیلی سریع به ده سانت رسیدم و ماما م بهم می‌گفت هر موقع من میگم تو زور بزن تا سر بچه از استخوان لگن ت رد بشه و گفت وقت احساس مدفوع کردن داشتی بگو
من دیگه بعد چند دقیقه دیدم بدنم خود به خود احساس زور زدن داره و سریع رفتیم رو تخت زایمان و با راهنمایی ماما م زور میزدم اون لحظه فقط احساس یبوست شدید داشتم ولی تمام تمرکز م‌رو گذاشتم روی حرف ماما م‌زور زدم و بچه با سه تا زور محکم دنیا اومد
مامان دنیز مامان دنیز ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان ،۴
دردام بیشتر شد. ماما اومد معاینه کرد گفت هووو هنوز چهار سانتی 😐😐😐 من موندم همینجوری این همه درد فقط برا چهار سانت اونم ۳ ساعتها دارم درد میکشم خلاصه گفت برو دستشویی بیا یه سرم بزنم
آخه بالا میاوردم از شب قبلش هم چیزی نخورده بودم یعنی از ۴ بعد از ظهر هیچی حتی شبش شام هم نخوردم گفتم میرم بیمارستان می‌خوام چیکار فرداش می‌خوام مرخص شم دیگه
بعد خیلی بهم حس مدفوع میمومد یهو
رفتم دستشویی به بهانه این که مدفوع دارم رفتم با کنر خمیده پر از درد همین که نشستم دیدم نه حس مدفوع نیست بچه داره میاد
از دستشویی داد زدم من حس مدفوع دارم بهم گفتن زود باش بیا ببینم شاید سر بچس
خدا می‌دونه به زور خودم به تخت رسوندم گفت آفرین فولی حالا اینجا هر موقع زور داشتی زور بده یعنی کلا ۱۰ دقیقه نبود بهم گفته بود ۴ سانتی ساعت ۱۲ بود تا ۱۲:۲۰ دقیقه هر موقع زور میومد یجوری داد میزم زور میزدم ببخشید انگار میخوای مدفوع کنی کلا اون‌ هوار موقع زور زدن دست آدم نیست
دیگه هی اومد معاینه گفت آفرین داره میادگفت پاشو برمی اونیکی اتاق یکی از پرستار اومد گفت بریم با زور خدا شاهده رفتم ولی وقتی فول شده بودم اینم بگم اون درده می‌ره فقط حس زور میاد رفتم رو تخت داشت دعای قبل از اذان میخوند منم همش دعا کردم اون موقع
رفتم رو تخت گفت زور بزن منم تا حد توان زور میزدم بعد نفس می‌گرفتم
اینو بگم بهم بیحسی زد بعد اولش دوتا زور زدم بعد برش زد برشش حس کردم ولی در مقابل اون همه درد اصلا حس نمیشه
سه تا زور زدم بچه اومد بیرون
خدا شاهده یهو دردام رفت حس کردم تازه متولد شدم
بعد یکی هم کنار من زایمان میکرد من اون دردامون هم با هم شروع شده بود اون‌ماما همراه داشت من نه تو زایمان هم باهم بودیم
مامان 🤩🤩🤩🤩💝 مامان 🤩🤩🤩🤩💝 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳
سر دختر اولم چون. از صبح تو‌خونه درد میخوردم. بعد ۹ ساعت رفتم بیمارستان. تازه گفتن سه سانتی و. ۸ساعت تو زایشگاه درد خوردم آخرم با آمپول فشار زایمان کردم
میگفتم اینم مثل قبلی تا صبح باید درد بکشم خلاصه رفتم رو‌تخت زایشگاه دراز کشیدم ماما اومد معاینه کنه که بریم سراغ ورزش معاینه کرد یهو جیغ زد ست زایمان رو بیارید که ۸ سانت بازه من هنگ بودم چون درد شدید نداشتم ‌بیشتر انقباض و زور بود که بهم میومد درد خیلی کم بود دیگه دکتر اومد بالا سرم دوتا پرستارم اومدن کنارم و ماما هم. شروع کرد اماده کردن ست زایمان. زور بهم. میومد میگفتن موقع درد که میشه زور بزن با تمام وجود و درد تموم میشه دیگه زور نزن استراحت کن انقباضا خیلی کوتاه بود و طولانی نمی‌شد هم زور میزدم میگفت سر بچه رو دیدم. انقباضم تموم می‌شد دیگه آخر آنقدر زور زدم فکر می‌کردند رگام داره پاره میشه اون دوتا پرستارم خودشون رو انداخته بودن رو‌تختم و محکم شکمم رو فشار میدادن از اونطرفم دکتر میگفت زور بزن دوتا زور زدم. ماما قیچی رو زد و بچه دنیا اومد ساعت ۹/۱۵ و کلا تایم دردم که شروع شد تا زایمانم ۲ ساعت بود و جوجه به دنیا آمد از اول تا آخر زایمانم به جای سر صدا کردن کلا آیت الکرسی رو میخوندم و ماه ۹ به بعدم. هر روز چند بار سوره انشقاق رو‌میخوندم به نیت زایمان راحت و واقعا تاثیر داشت برام