وای دیشب یکی از بدترین شبای زندگیمو سپری کردم دیروز ظهر یه سر گیجه ی خیلی کوچولو گرفت منو زیاد جدیش نگرفتم نصف شب پسرم بیدار شد گریه کرد من بغل کردم ببرم اشپزخونه آب بدم عادت داره درعین بلند شدن سرگیجی شدید گرفت منو نزدیک بود بچه رو بندازم من نشستم بچه شروع کرد به جیغ زدن و گریه کرد با هر بدبختی خودم رسوندم به آشپزخونه اب دادم خدابید چقد وحشتناک بود دوباره پسرم بیدارشد اینبار با گریه های بیشتری هیچ جوره آروم نمی شد می ترسیدم بلندش کنم آخه هنوز سرگیجه داشتم دیگه شوهربیدارکردم تابش داد منم گفت برم تو حیاط اب بزنم سرصورتم بلکه بهترشم همین که رفتم دوبار افتادم شوهرم فک میکرد دارم مسخره بازی میکنم میگفت ای کار چیه میکنیبا گریه گفت بابا سرگیجه دارم نگرانم شد گفت بلندبلند شو جیزی نیست خلاصه من انداخت رو جام یه حالت تهوعی شدیدی گرفتم ببخشید اینقد بالاآوردم که جونمم از بیاد بیرون با گریه گفتم خدایا منو بکش و گرفتار بیماریم نکن پسرمم منو که می دید فقط جیغ و داد میکرد پسر بزرگم خیلی نگران کمک کرد بردم بیرون هیسم کرد یکم حالم بهتر شد بچه از گریه به سکه افتاد...یه شیر موز با یه کیک دادم خورد خوابید ...منم بی حال بی جون نمی دونم از چی یود این سرگیجه کم خونم نیست چقدرم شدید بود احساس کردم تو یه چرخ فلکم....خداروشکر الان بهترم ولی خیلی بدبود شب سرهیچ کس نیاد

۹ پاسخ

ای وای عزیزم دقیقا مثل من شدی🤦🏻‍♀️
منم پنجشنبه رفتم سرخاک یکی از آشناها یهو سرم گیج رفت رفتم بشینم تو ماشین تا ماشین که تلو تلو خوردم یهو جلو ماشین افتادم زمین به زور خودم بلند کردم نشستم یه بیسکوییت خوردم یکم جون اومد دست و پام شوهرم هم گوشیش سایلنت هر چی زنگ زدم جواب نمی‌داد تا مراسم تموم شد اومد برد برام آبمیوه اینا گرفت فشارمو گرفتیم ۷ بود😢
شبم رفتم بیمارستان گیر یه دکتر نفهم افتادم گفت هیچی نیست داری ناز میکنی 😑
حالا می‌خوام اولین فرصت یه دکتر خوب برم ببینم چرا اینطوری شدم

منم پارسال شدم دقیقا مثه کارتونا ک سرشون گیج میره دور سرشون پرنده میچرخه
رفتم دکتر گفت گوشه میانیم هستش
ولی وقتی شما بالا اوردی شاید چیزی سردلت بوده ب معده ت فشار اورده
من از بچگی‌مشکله معده دارم هروقت سردلم چیزی مییمونه سرگیجه میگیرم بالا میارم خوب مبشم
اگر ادامهددار باشه مایع میانی گوشته
ولی اگر تموم شده احتمالا معده ت بوده

منم اینجوری میشدم عزیزم رفتم دکتر گفت یا گوش میانیت تکون خورده یا کم خونی داری ازمایش دادم یه مقدار چربیم بالا بود کم خونیم لب مرز بود ولی من فک میکنم از فشار عصبی من هر وقت سر غذا نخوردن دخترم حرص میخورم اونجوری میشم

گوش میانی هست احتمالا خواهرم

ای وااای
امیدوارم که هیچکس مریض نشه شد هم شب نباشه و با بچه کوچیک فقط

ممکنه از گوش میانی باشه
من بتاهیستین میخورم وقتی اینجوری سرگیجه دارم

عزیزم بیشتر مراقب خودت باش باز تکرار شد برو دکتر مادرمن درگیره تا بلند میشد می افتاد زمین سرش گیج میرفت
بازم درگیره اهمیت نمیده چون سختی زیاد داره طفلی مادرم جونه ۴۰خورده ایی سن. داره

مایع گوشت تکون خورده احتمالا نگران نباش کم کم بهتر میشی

من مامانم سرگیجه بد میکرفت رفت دکتر گفت برای گوش میانی هست

سوال های مرتبط

مامان کوچولو🤩 مامان کوچولو🤩 ۲ سالگی
تجربه ار شیر گرفتن:
ارمان عادت داشت قبل خواب حتما شیر بخوره و بخوابه و همچنین نصف شب ۲ بار بیدار میشد هم شیر و هم اب میخورد من از یک ماه پیش تصمیم گرفتم شیر خودنش رو کم کنم تا کم کم قطعش کنم
اوایل شب درمیون کردم اما نصف شب که بیدار میشد فقط شیر میخاست نه ابمیوه نه اب نه کیک فقط شیر میخورد
منم مجبوری بهش میدادم
برا شیر نخوردن قبل خوابش هم فقط تا ۳،۴ شب همکاری کرد بعد اون انقدرررر گریه میکرد تا خوابش ببره نصف شب هم حداقل ۵ بار بیدار مبشد و زار میزد تا شیرش بدم دیدم اینجوری نمیشه پریشب قبل خواب به سینم سرکه ژذم و وقتی بهانه جی جی گرفت دادم بخوره خودش بدش اومد و رفت کنار یکم گریه کرد بعدش ارومش کردم و خوابید دیشب هم قبل خواب کلی باهاش بازی کردم و هسته شد زود خوابید نصف شب بیدار شد اب خورد و گفت جی جی گفتم جی جی اه شده نباید بخوری یکم بهانه گرفت ولی بعدش خوابید باز ۶ صبح بیدار شد کلی گریه که جیجی میخام منم بهش کیک و ابمیوه دادم خورد و یکم بازی کرد با باباش بعد خودش بالشت اورد گذاشت رو پام خوابید

خلاصه اینکه روش تدریجی که این بلاگرا و مشاورای تو اینستا میدن همش چرته مال بچه های زیر ۱ سال و ۶ ماهه بچه های بالای ۱سال و نیم زرنگ میشن دیگه نمیشه به این روش این کار کرد
من یک ماه تمام این بچه رو زجر دادم و دهن خودم سرویس شد من کردم شما نکنین
مامان baby مامان baby ۱ سالگی
سلام امروز برای دخترم تخم مرغ آبپز درست کردم با کره لهش کردم هرکاری کردم نمی خورد منم یکی دوقاشق به زور بهش دادم آنچنان گریه ای کرد آن چنان زجه ای می زد که انگار چی کارش کردم خودمم نشستم یه دل سیر گریه کردم خسته شدم از نخوردناش هیچی نمی خوره فقط آش و حلیم میکس شده و فرنی ونون نه میوه نه پلو نه تخم مرغ نه از غذای سفره نه هیچی واقعا نمی دونم چی کار کنم چندین بارم به دکترش گفتم شربت های مختلف هم دادم ولی فایده نداره یکسال و هفت ماهشه نه و نیم کیلوه دارم دق می کنم انواع و اقسام مغزیجات هم آسیاب کردم می ریزم توی غذاش ولی انگار آب می خوره از شش ماهگی همین وزنه به بار هم رفت روی ۱۰/۵ مریض شد دوباره وزن کم کرد واقعا نمی دونم دیگه باید چی کار کنم؟!.خیلی غصه می خورم.واقعا هیچ وقت فکر نمی کردم برای غذا نخوردن بچه بشینم اینطوری گریه کنم واقعا آدم تا مادر نشه یه چیزایی رو هیچ وقت درک نمی کنه.اگه بچه نداشتم کسی می گفت برای غذا نخوردن بچش گریه کرده احتمالا فکر می کردم شاید خیلی حساسه یا خل شده ولی امروز خودم این کارو کردم و خیلی خالی شدم و الان آرومم ولی واقعا خیلی کلافم از این قضیه کاش می شد کاری کرد.
مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد
مامان سیاوش مامان سیاوش ۲ سالگی
ادامه ی داستان تاپیک قبلی
خلاصه بهش گفتم پسرم به شما وابستگی شدید پیدا کرده
بهتره یکم از وابستگیش کم کنیم
شما زیاد میآید اینجا، مرتب بهمون سر می زنید نمی خوام این قدر اسیرش بشین. اگر پسرم گریه کنه اشکالی نداره بذارید یکم گریه کنه و یه ذره بی محلی کنید. نمی شن بچه یاد بگیره همه چی رو با جیغ و داد و گریه بدست بیاره
اونم خیلی بهش برخورد و کلی حرف بارم کرد. گفت یعنی چی؟ اینجا خونه پسرمه دارم میام. تو داری میگی خونه پسرم نیام؟ بذارم بچه از گریه غش کنه که تو می خوای تربیتش کنی؟!!! تو چرا می خوای فقط وقتی من هستم تربیتش کنی؟ فکر کردم فقط فلانی که دزفولیه اخلاق کندی داره ولی الآن می بینم همتون اینجورین.😑
نمی دونستم بعد این همه کار کردن اینو بهم می گی، خوبه نونی ازت نخواستم.
بهش می گم من نگفتم نیاید گفتم فقط به گریه هاش زیاد اهمیت ندین. این برای آشپزی منم همین جوری گریه می کرد بعد یکم دید محل نمی ذارم گذاشت کنار. من بخاطر اینکه خودتون اذیت نشین گفتم وابستگیش رو کم کنید.
خلاصه اونم سریع چیزا برداشت گفت دیگه هیچ وقت نمیام روزی نبینمت.
پ ن : این جمله آخر و گفت ولی می دونم بخاطر نوه اش بازم میاد
پ ن ۲ : این اخلاقشم که وقتی عصبانی بشه راحت همه چی میگه و احترام نمی ذاره و دیگه هیچی جلودارش نیست رو مخمه
مامان هانیا مامان هانیا ۱ سالگی
دیشب دخترم حدودا ساعتای ۱۲ ونیم خوابید یک و نیم با جیغ و گریه بیدار شد گذاشتمش رو پام خوابش برد یک ربعی رو پام بود بعد گذاشتمش زمین اومدم برم بیدار شد دوباره همونجوری جیغ شدید و گریه برش داشتم گذاشتمش تو تابش انقدر تابش دادم خوابش برد گذاشتمش تو تختش یک ربع بعدش تقریبا دوباره بیدار شد همونجوری جیغ و گریه دیگه کلا برش داشتم ولی همینطور گریه میکرد و جیغ میزد هی میگفتم چی میخوای بعدش فهمیدم گوشی میخواد البته بهش ندادم درضمن گوشی هم ندیده بود اصلا نمیدونم خواب دیده بود چی بود خلاصه تا ساعت شش صبح بیدار بود همینطور غرغر کرد گریه کرد یکم بازی کرد از شدت خواب پامیشد راه بره تلو تلو میخورد تا شش بالاخره خوابید تا ۱۰ دوباره همونجوری بیدار شد کل روز فقط غرغر کرد و بداخلاق و لجباز وحشتناک هیچ کار نذاشت بکنم هیچ کار خونمونم وحشتناک ترکونده دست به چیزی میزنم جیغ و دادش میره هوا باز دو و نیم خوابید تا پنج دوباره همونجوری بیدار شد مخم درد میکمه نمیدونم چشه واقعا دندونش نیست چون همه دندون هاش دراومده فقط نیش هاش درنیومده ولی هیچی تاول و سفیدم نشده نمیدونم چیکارش کنم دیگه سرمم انقدر درد میکنه که خدا میدونه😭😭