۷ پاسخ

چقدر خواهرت بدجنسه... متنفرم از این جور ادما قطعا دختر اون مشکل اعصاب داره که اینکارو کرده با بچه کوچیک... اطرافیان منم هرچی میشه میگن شما حساسید بچه حساسه تصمیم گرفتم این بار جرشون بدم
من جات بودم قطع ارتباط دائم میکردم هیچی از بچه ادم مهمتر نیست خاله باید مهربون باشه نه یه ادم بی مسئولیت خودخواه

بگو پسر من اگه سوسوله بهتر از اینه که بی ادب و عصبی باشه که به دیگران آسیب بزنه بعدم دخترت رو جمعش کن اینبار احترام نگه داشتم نزدم تو دهنش دفعه بعد ببینم باعث رنجش یا گریه بچم بشه منم همون‌جوری تلافی میکنم که بفهمه بقیه هم مثل خودش بزرگ و کوچیک سرشون نمیشه و حوصله ندارن

کارت کاملا درست بوده
خب چرا باد کنک رو ترکونده بهش میگفت باهات بازی نمیکنم میومد کنار حالا ۹سالش بوده مثلا

بدترین کار ممکن این هست بین بچه بری
خیلیا عجیبه گفتن کار شما درسته برعکس کار شما از نظر روانشناسی اصلا جالب نبوده
شما باید همون لحظه به بچه خواهرتون میگفتین بادکنک رو نترکون. چون فلانی میترسه ولی اینکه بازی کنن بادکنک رو بترکونه بعدش گله کنی از خواهر بخاطر ترکوندن بادکنک جالب نبست
خواهرتون درست گفته شما بچتون رو‌پیش خودتون نگه دارید وقتی نمیخواید آسیب ببینه

لکنتش چجوری خوب شده بود؟ بچه منم لکنت گرفته ۷ ۸ ماهه

واا خداروشکر پس خواهر ندارم. کار شما درست بوده کاملا و منطقی

کارت کاملا درسته اون بی ادبه

سوال های مرتبط

مامان کارن مامان کارن ۴ سالگی
#پوشک #فرزندپروری #دارو #رفلاکس #کولیک
یعنی صبح تا شب ک بچه پای منه چ مریض باشم چ پریود..مردها هم ک نمیفهمن بچه هاشون چجوری بزرگ میشن دو قورت نیم شونم باقیه.. یعنی امروز خواب بودم تو دو ساعت ۴ بار بیدار شدم پسرم ببخشید( مدفوع کرده بود شستمش) با اینکه دیروز زیر سرم بودم دیشبم ۴ صبح خوابیدم،آخرم پسرم با اینکه ۴ سالشه اومد رو فرش خونه مدفوع کرد با پاهاش تا تو اتاقخواب برده بود،لگن آوردم همه رو شستم شوهرم فقط نشست بالاسرم نگاه کرد. حالا آقا گوشی دست گرفته راحت داره تو اکسپلور میچرخه، پسرمم لگوهاشو آورد بازی کنه بهش گفتم جمع کنه هی تر تر خندید بیشتر پخش و پلا کرد همه پرت کرد زیر مبل منم چندبار بهش گفتم جمع نکنی در اتاقت قفل میشه دیگه نمیذارم اسباب بازی بیاری،هی خندید منم درو قفل کردم از لج من ماشین هایی که نزدیک ۲ تومن براش خریده بودیم پرت کرد رو سرامیک، من دوییدم طرفش خیلی کنترل کردم کتکش نزدم فقط سرشو فشار دادم رو زمین،شوهرمم هرچی دلش خواست بهم گفت بعدم گفت منو حوصله سر و صدا تو خونه رو ندارم بچه رو انداخت گردن من خواست بره پیش رفیقاش. منم رفتم تو اتاق درو بستم.فکر کنید هم پریودم هم سرماخورده ام گلو درد داره خفم میکنه. بهش گفتم غذا بچرم خودت بده من دیگ کشش ندارم، تازه بهم میگه صداتو نشنوم که میام تو همون اتاق خفت میکنم. یعنی بیخود نیست سالهاست ازش سردم و طلاق عاطفی ازش گرفتم.. دیروز روز اول پریودم بود گفتم زیر دلم داره کنده میشه از درد پاشو برو بچه رو بشور قشنگ گفت من تبم نمیگیره عق میزنم.. خسته شدم از زندگی مشترک حالم از هرچی ازدواج و بچه داری داره بهم میخوره حتی نیم ساعت نمیتونم تو حال خودم باشم